1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حکیم نظامی گنجوی(خسرو و شیرین)

شروع موضوع توسط Zarirr ‏12/12/10 در انجمن کتاب الکترونیکی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    حکیم نظامی یکی دیگر از شاعران بنام ایران زمین است که متاسفانه در مورد او نیز مانند مولانا خطر جعل ملیت از ایرانی به آذربایجانی بسیار جدی است. شاعری بزرگ که در قریه تاد در حوالی تفرش دیده به جهان گشود و بسرعت نگینی دیگر بر انگشتری ادب ایران شد. در مخزن الاسرار همانند شیخ بزرگ شیراز سخن می گوید و در اسکندر نامه چنان رزم اسکندر گجستک را با ایرانیان به عصویر می کشد که تنها فرزانه طوس هماورد اوست. در خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و هفت پیکر آنچنان ظریف سخن می گوید که انگار شخصی دیگر است و نه آن کسی که چنان با قدرت و صلابت در اسکندرنامه (شرفنامه و اقبالنامه) پیکار را به تصویر کشیده است. در زیر مناظره خسرو و فرهاد را برایتان می گذارم تا شما نیز به قول فرزانه طوس حکیم را آفرین گویید:

    نخستين بار گفتش كز كجائى


    بگفت از دار ملك آشنائى


    بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند


    بگفت انده خرند و جان فروشند


    بگفتا جان فروشى در ادب نيست


    بگفت از عشقبازان اين عجب نيست


    بگفت از دل شدى عاشق بدينسان؟


    بگفت از دل تو مى گوئى من از جان


    بگفتا عشق شيرين بر تو چونست


    بگفت از جان شيرينم فزونست


    بگفتا هر شبش بينى چو مهتاب


    بگفت آرى چو خواب آيد كجا خواب


    بگفتا دل ز مهرش كى كنى پاك


    بگفت آنگه كه باشم خفته در خاك


    بگفتا گر خرامى در سرايش


    بگفت اندازم اين سر زير پايش


    بگفتا گر كند چشم تو را ريش


    بگفت اين چشم ديگر دارمش پيش


    بگفتا گر نيابى سوى او راه


    بگفت از دور شايد ديد در ماه


    بگفتا گر بخواهد هر چه دارى


    بگفت اين از خدا خواهم به زارى


    بگفتا دوستيش از طبع بگذار


    بگفت از دوستان نايد چنين كار


    بگفت آسوده شو كاين كار خامست


    بگفت آسودگى بر من حرامست


    بگفتا رو صبورى كن در اين درد


    بگفت از جان صبورى چون توان كرد


    بگفت از صبر كردن كس خجل نيست


    بگفت اين دل تو اند كرد دل نيست


    بگفت از عشق كارت سخت زارست


    بگفت از عاشقى خوشتر چه كارست


    بگفتا در غمش مى ترسى از كس


    بگفت از محنت هجران او بس


    بگفتا چونى از عشق جمالش


    بگفت آن، كس نداند جز خيالش


    بگفت از دل جدا كن عشق شيرين


    بگفتا چون زيم بى جان شيرين


    بگفت او آن من شد زو مكن ياد


    بگفت اين كى كند بيچاره فرهاد


    بگفت ار من كنم در وى نگاهى


    بگفت آفاق را سوزم به آهى


    چو عاجز گشت خسرو در جوابش


    نيامد بيش پرسيدن صوابش


    به ياران گفت كز خاكى و آبى


    نديدم كس بدين حاضر جوابى
     
  2. Founder

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    13,002
    تشکر شده:
    13,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    اینجا همه فرنوش رو به عنوان مدیر شعر و ادب میشناسن.
    و کاملا از عهده ی این بخش براومده.
    خسته نباشی خانومی [​IMG]