راز بهتر ماندن و فرار از پیر شدن بیشتر افراد نسل بشر شناختی نسبت به قدرت های ذاتی و محیطی و درونی خویش ندارند و نمی دانند که چه امواج مثبت و منفی آنها را احاطه کرده است. و حتی از قدرت فکر و اندیشه و نلقین به ضمایر خود بی خبرند. اگر مردم بدانند که همیشه تحت تأثیر دو نیروی کاملاً متمایز و مشخص نسبت به یکدیگر به نام امواج منفی و مثبت قرار دارند و این نیروها اثرات بسیار مثبت و مفید و یا مخرب و زیانباری در زندگی آنان بوجود می آورد، آنگاه قادر خواهند شد که زندگی بهتری را ادامه دهند. چون اگر با امواج مثبت برخوردهای عقلانی و منطقی خوبی داشته باشند، از توانایی بیشتری در ادامه زندگی برخوردار خواهند شد. یعنی اگر با رویدادهای دشوار برخورد نمایند و با آن به طور مبارزه ای و با ناامیدانه برخورد نکنند، یقیناً با نیروی بیشتری می توانند آن را از سر راه خود بردارند و چنانچه بر اثر بروز معزلی فوراً زانوی غم بغل کنند و بگویند که دیگر کاری از من ساخته نیست، پس از مدتی تمام انرژی و قدرت و افکار مثبت خود را از دست می دهند و گرفتار حل آن مشکل کوچک خواهند شد و آن ناراحتی پس از مدتی به صورت معزل لاینحل در مقابل آنان قد علم خواهند کرد. زیرا رفع بسیاری از ناراحتی ها به طرز تفکر و تلفینات خود افراد بستگی دارد. اگر تلقینات و افکار مثبت به خود راه دهید پس از مدتی برداشت اعمال و رفتار و خواست آنها مثیت خواهد بود. چنانچه دائماً افکار منفی را در ذهن خویش بپرورانند، دچار ناراختی هایی خواهد شد که چندی پیش تصور ذهنی آن را در مخیله خویش تصور کرده بودند و به آن شکل واقعی داده بودند و اثرات این امواج است که در تار و پود جسم و روح اثر می گذارد و فردی را تا مدتها شاداب و سرحال نگه می دارد یا اینکه پژمرده و پیر و فرتوت می کند. زمانی که افکار ناراحت کننده و بد به ذهن فردی نفوذ می کنند، بیرون کردن آن با کوشش آگاهانه یا قدرت ارادی به راحتی مقدور نیست و در این زمان باید با بکارگیری عقل و احساسی تازه تر به جنگ آنها رفت و می بایست جایش را با امواج مثبت عوض کرد. یعنی اگر حالت نامطلوبی به فرد دست داد بهتر است که روی آن حس یا واقعه ناگوار تمرکز نماید و به این فکر هم نیفتد که آن مطلب آزار دهنده را چگونه از ذهن خود دور کند بلکه بهتر است فوراً تأییدهای ذهنی که از وجود آنها لذت می برد را در افکار خویش بیاورد و سعی کند که سراغ افکار و تصورهای مثبت برود و افکار خویش را با خاطرات و تصاویر مطلوب و مثبت پر کند. در اثر بوجود آوردن چنین شرایطی است که که فرد می تواند تمام افکار و احساس و فشارهای مادی و روحی را از ذهن خویش دور کند و با ایجاد تصاویر و افکار جدید و مثبت احساس تازه و افکار سالم و خوشایندی را در خود بوجود آورد و اثرات منفی آن واقعیت را از ذهن خویش دور سازد. چون اگر گرفتاری و ناراحتی بوجود آمد و شخصی خواسته باشد تمام حواس خود را متوجه بیرون کردن اثرات آن واقعه کند و نگاه مستقیم به افکار نگران کننده آن داشته باشد، یقیناً می بایست روی جنبه های منفی آن روداد متمرکز شود و اگر هم در اثر بکارگیری افکار خویش بتواند برای مدتی آن اندیشه های نگران کننده را از خود دور سازد، چه بسا ممکن است اندیشه های منفی جدیدتری که به مراتب بدتر از افکار منفی قبلی است، حایگزین آنها شود و دلیل آن این است که هنوز امواج منفی در پیرامون فرد وجود دارد و ذهن هم پر از آنها است. روی اندیشه های منفی نباید منفی اضافه کرد. بلکه با مثبت اندیشیدن باید اول اثرات آن را از بین برد و پس از آن در صدد ترمیم و رفع آن برآمد. بسیاری از افراد بخصوص مادران را می بینیم که در هر زمینه ای اولاَ جنبه منفی و نگران کننده مطلب را در ذهن خویش بوجود می آورند و حتی تصاویری از برداشت های شخصی برای خود می سازند و سپس آن را گسترش می دهند و آنقدر در این مورد پوچ فکر می کنند که متخصص در در امور بوجود آورنده خیال پردازی می شوند و تصاویری را که در ذهن خویش مجسم کردند به حال وآینده انتقال می دهند. آنها در خود و اطرافیان تنش هایی را بوجود می آورند و گاهی هم درباره افکارمنفی تصمیمات غلتی را اتخاذ می کنند که آن هم موجب بروز خطر و اکنش های بزرگتری برای وی و اطرافیان می شود و پس از مدتی که با واقعیتی مواجه شدند، مشاهده می شود که نخست در ذهن خویش دایره کوچک بسته ای را بوجود آورده و و بتدریج به شعاع آن با افکار منفی خویش افزوده اند و اکنون به شکلی در آمده که پر از بار منفی است و از این پس هر جهدی برای آرام سازی تصاویر ذهنی خویش داشته باشد، بر شدت تنش و نگرانی های وی افزوده می شود. تا جایی که کار به وسواس و جنون کشیده می شود. یکی از عمده ترین عوامل خوب ماندن و قدرتمند بودن در هر سنی امید به آینده است و این بسیار مهم است. چون ناامیدی موجب بروز هزار گرفتاری روحی و جسمی و روانی در افراد می شود. حتی اسباب و وسایل رسیدن مرگ زودرس را نیز فراهم می کند زیرا ناامیدی ورنجش و دلخوری در مرحله نخست به خود فرد لطمه می زند. و به همین علت است که افراد خوش بین به مراتب سالم تر از اشخاص بد بین اند و حتی زمانی که قسمی از بدن آنها زخم می شود یا تحت عمل جراحی قرار می گیرد، زخم بدن خوش بین ها سریع تر التیام می یابد. همانگونه که قبلاً نیز بیان شد، تلقینات و تصویرهای ذهنی مثبت و سازنده می توانند روی مکانیسم هر یک از ارگانهای بدن اثر خوب و درمانگر از خود به جای گذارد. بسیار دیده شده است افرادی که از طریق تلقینی و ذهنی خود را مریض کرده اند یا با تلقین دیگران و مصرف یک دارو که اصولاً هیچ ارتباطی با ناراحتی وی ندارد مانند خوردن چند قرص تقویتی، سلامت خود را بدست می آورند. و حتی کسانی که بصورت تلقینی و بدون دلیل و وجود مرض خود را جزو مریض ها قلمداد کرده اند، زمانی که به نزد افراد مختلف مراجعه می کنند و یا اگر فردی اظهار دارد که هر کسی مریض است در ساعت خاصی در محل مشخصی حاضر شود یا مقابل تلویزیون بنشیند من با عملی که انجام می دهم یا موجی که می فرستم او را درمان می کنم، وقتی شخص این کار را انجام می دهد در کمال تعحب مشاهده می شود که وی در همان زمان احساس سلامت کامل در خود می نماید. در اینجا باید گفت که هیچ موجی غیر از امواج عقلی و تلقینی خود شخص بر وی اثر نگذاشته است و او در اثر تلقین پذیری امواج، تصویرات ذهنی خویش را در مورد مریض بودن تغییر داده است. سپس آن امواج ناآرام از او دور شده است و تلقینات در وی اثر روانی گذارده و فردی که در اثر تلقین های دیگری یا تصویرهای ذهنی خویش زمانی احساس مریضی و ناراحتی می کرده است، اکنون در اثر خنثی کردن آن امواج و جایگزینی امواج مثیت احساس سلامت و شادابی به وی دست داده است. در صورتی که اگر خود او از تلقینات دیگران چنین تصمیمی را می گرفت و افکار منفی را از خود دور می کرد و امواج آرامش بخش را جایگزین آن می نمود، یقیناً به مراتب زودتر به آرامش جسم و روح و روان دست می یافت. البته در اینجا شناخت و اعتقاد افراد نسبت به آن شخص تلقین کننده بسیار مفید است و مریض نباید تصور کند که آن دارو شفای درد وی نیست یا اینکه آن فرد در محل خاص یا از طریق تلویزیون فقط یک صدا می کند و امواج او تأثیری در درمان او ندارد. اثر تلقین در مورد هر چیزی در زندگی افراد مؤثر است و حتی اگر شخصی زمان خاصی را برای پیر شدن خویش انتخاب کند و فرضاً بگوید که من وقتی به 50 یا 60 یا 70 برسم از آن زمان به بعد پیرشده ام، درست وقتی که به آن سن می رسد بتریج قدرت تحرک و تعقل و حتی زندگی کردن سالم را از دست می دهد و پس از آن در خود احساس ضعف می کند و تا آخر عمر که ممکن است ده ها سال دیگر هم به طول انجامد، آن فرد سربار و مزاحم زندگی خویش و دیگران است. در صورتی که اگر افراد سن پیری را برای خود 150 سالگی بدانند تا هر سنی که ادامه حیات می دهند از قدرت جسمی و روحی خوبی برخوردارند و تحرک خویش را نیز از دست نمی دهند و در اثر ورود هر میکروبی به بدن مریض نمی شوند و قدرت درونی بدن بر آن غلبه می کند. یکی از دلایلی که در اطراف خویش مشاهده می کنیم که فردی در سن 50، 60 سالگی کلیه قوای جسمی خود را از دست می دهد و گوشه نشین می شود و شخصی دیگر در 80، 90 سالگی همچنان سرحال است و مانند جوانان سرزنده، همین است که اولی با تصورات ذهنی که از گذشته ها برای خود بوجود آورده بود خود را در 50 سالگی پیر می دانست و دومی با تصاویر ذهنی و به کارگیری عقل و اراده هرگز به فکر پیری نبود و به خود قبولانده بود که تا آخر عمر پیری به سراغ وی نخواهد آمد. معمولاً افرادی که به طور مختلف در افکار خویش زمان پیری را جلو گر می سازند، درآن زمان پیر شده و ممکن است به صورت ناخودآگاه تصویر ذهنی منفی آنان برای پایان یافتن مکانیک خلاق جسم فعال شود. و یا اینکه در انتظار پیری بودن و حراس از عواقب آن در بدن شرایطی پدید آورد که موجب پیری زودرس آنان گردد. اگر فعالیت های جسمی و ذهنی مثبت خود را در هر زمانی متوقف کنیم از انعطاف پذیری و قدرت عضلات و مفاصل خود می کاهیم و حتی در اثر کم تحرکی اغلب مویرگ های بدن ضعیف شده و برخی از آنها از بین می روند و این موجب فرسودگی بدن می شود چون خون لازم به تمام نقاط و سلول های بدن نمی رسد و در نتیجه مواد زاید بدن هم به طور کامل دفع نمی شود. با مطالب بالا به این نتیجه می رسیم که تلقین گذاری و تلقین پذیری و تصویرات ذهنی ظرف مدتی کمتر از 4 تا 5 ماه می تواند فرد 40 ساله را تبدیل به پیرمرد 90 ساله کند و برای اینکار فقط لازم است که به آن شخص بقبولانید که اکنون به سن پیری رسیده است و قدرت فعالیت های جسمی را ندارد و هر نوع فعالیت جسمی برای او خطرناک است. حتی توان انجام فعالیت های عقلی و ذهنی را هم ندارد و از این سن به بعد فرد بی اثر و بی ارزش شده است و مشاهده می شود که آن شخص بتدریج از فعالیهای اجتماعی و جسمانی دست برداشته و صندلی نشین شده و در انتظار فرا رسیدن مرگ است. من ( نویسنده ) معتقدم زمانی که فردی در زندگی خود را به این مرحله رسانید، برای اینکه بتواند دوباره به حالت اولیه باز گردد و نور امید به آینده دوباره در چشم های وی وی بدرخشد باید دو مرحله زیر به صورت جدی پیگیری و ادامه یابد : الف- اعمال و رفتار اطرافیان : در این زمان اطرافیان نزدیک رل بسیار مهم وسازنده ای را در سلامت وی ایفا می نمایند. و اگر آنان به مطالب زیر توجه کنند به احتمال قوی می توانند عزیز گوشه نشین و منزوی خوش را به ادامه زندگی سالم باز گردانند. 1- ضمن صحبت کردن ها به وی بفهمانند که او هرگز پیر نشده و قدرت کار کردن و فعالیت گذشته یا جدید تر را دارد. 2- در صورتی که هر اتقاقی تا آخر عمر برای وی افتاد از هر نظر امنیت مالی، اجتماعی و خانوادگی او را در حد بیش از مقدورات خود فراهم خواهند کرد. 3- این مطلب ار به وی گوشزد کنند که امروزه با استفاده از تجربیات چندین ساله زمان عمر می تواند خلاقیت های عقلی و علمی و عملی و گفتاری برای اطرافیان خود داشته باشد. 4- عشق به ادامه زندگی را هر طوری هست باید در دل او بیدار نمایید. که این عشق می تواند جنسی هم باشد. 5- سعی کنند مسافرت هایی را با او داشته باشند و هر گونه تجربه یا پند و اندرزی را که وی می گوید، با دقت توجه و اجرا کنند. 6- امیدهای دور و درازی را برای وی طراحی کنند و در مورد اجرای و ادامه آن همیشه از او سؤالاتی داشته باشند. 7- او را به دامن طبیعت برده و برای او بازی و سرگرمی هایی فراهم سازند. 8- به طور کلی باید گفت که جمع شدن دوستان و نزدیکان در کنار او بسیار ضروری و پر اهمیت است. ب- اعمال و افکار و رفتاری که خود شخص باید انجام دهد : 1- هر روز کنار آینه 2 دقیقه بایستد و به خود تلقین کند که قصد دارد زندگی را مانند و حتی بهتر از گذشته از هر نظر اداره کند و در سلامت روح و جسم بکوشد. 2- ورزش را جزو کارهای روزانه خویش قرار دهد. 3- در طول روز سعی کند چند باری از منزل خارج شود و حتی به دیدن یکی از دوستان رود. 4- زمانی که درمنزل کاری مانند خرید، نظافت، تأمیرات و ... پیش می آید تنها اقدام به انجام آن کند. 5- خنده را از گوشه لب های خویش دور نکند و به هر چیز جالبی که پیش می آید با صدای بلند و از ته دل بخندد. 6- از موسیقی هایی که دوست دارد دست برندارد و سعی کند فرکانس حرکات خون خود را با شنیدن صدای اصوات آن سریع تر نماید. 7- اگر مقدورات مالی دارد از بذل و بخشش به دیگران کوتاهی ننماید. چون زمانی که به هر فرد نیازمندی به هر طریقی کمک شود، امواج مثبت در کمک کننده به وجود می آید و موجب ترشح هورمون های مفیدی در او می شود. 8- در جهت ادامه زندگی هدفی را برای خود برگزیند، چون برای رسیدن به هدف نیاز به زمان طولانی است و همین باعث امیدهای جدید در او می شود و امید همیشه افراد را شاد و سالم نگه خواهد داشت. در هر زمانی که فردی به آینده چشم بدوزد، نیاز به نیروی حیات را در خور افزایش می دهد. 9- هرگز احساس پیری را به مخیله خویش راه ندهد و حتی اگر از نظر قوای جسمی قدری ضعیف شد، به خود بقبولاند که با غذا و ورزش های مختلف به زودی نیروی از دست رفته خود را به دست می آورد. 10- هرگز به فکر گذشته خود نباشد بلکه اگر می خواهد به زندگی کامل خویش ادامه دهد به فکر آینده و اهداف در پیش گرفته خویش باشد. و برای ادامه زندگی دلگرمی خاصی را برای خود درست کند و دلیلی را برای ادامه زندگی خود بیابد. 11- وقتی که فردی برای ادامه زندگی نیاز به قدرت و جوانی داشته باشد، مسلماً طبیعت بدن وی چنین خواهد کرد. کما اینکه دیده اید که اغلب هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران و ... از نظر ظاهری کمتر از سنشان می نمایانند. 12- پیری بیشتر در مردان و زنانی که به هر دلیلی همسرخود را از دست داده اند و دیگر به فکر ازدواج نیفتاده اند دیده شده است . 13-بیوه شدن بیشتر در خانم ها اثر می گذارد و آنها را بیشتر از سنی که هستند نشان می دهد. و در بسیاری از خانم ها هم این اثر مشاهده نمی شود. چون گروه اول پس از فوت شوهر زندگی خود را پایان یافته تصور کرده اند و با خود می گویند هیچ کس را ندارند که به خاطر وی ادامه زندگی دهند. و به همین علت آثار پیری در چهره آنان آشکار می شود. ولی دیگری پس از مدتی بر خود مسلط می شودو تصمیم به ادامه زندگی سالم می گیرد. 14- اگر اماکن مقدسه ای در دین خود دارند سعی نمایند قسمتی از وقت خود را در آن مکان ها بگذرانند چون در آنجا امواج مثبت وجود دارد. 15- بسیاری از افراد زن و مر دپس از بازنشستگی تصور می کنند که از این پس به زمان پیری رسیده اند و به همین علت در شرایط پیری قرار می گیرند و و روز به روز این احساس در آنها تشدید می شود که زندگی، جوانی و فعالیت در آنها تمام شده و در این زمان زندگی پویایی در آنها وجود ندارد. تصاویر ذهنی را که افراد به وجود می آورند، موجب پر اهمیت شدن آنها پس از بازنشستگی است. اگر این تصاویر خلاق باشد، شخص را به سوی خلاقیت و ادامه زندگی سالم سوق خواهد داد. بسیاری از افراد پس از بازنشستگی احساس می کنند که از زندگی کردن بازمانده اند و این موجب بی ارزشی و از بین رفتن قدرت و شجاعت آنان می شود. و در نهایت باید گفت هیچ فردی در سنین مختلف حق ندارد نسبت به وجود عقلی و ذاتی خود بی توجه باشد و برای آن ارزشی قائل نشود. زیرا ذره ای از ذات خدایی در وجود انسان است و هر لحظه ای می تواند آن را اظهار نماید.