انتشارسروده های اهورایی زرتشت به زبان فرانسه [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]کانون اروپایی برای آموزش جهان بینی زرتشت از انتشار کتاب «گاتها سروده های اهورایی زرتشت» به زبان فرانسه خبر داده است.این کتاب در صد هزار نسخه توسط انتشارات آلبن میشل از انتشارات مشهور فرانسه به چاپ رسیده است و از روز چهارشنبه 11 اسفند ماه در بیشتر کتاب فروشی های کشورهای فرانسه، بلژیک، سوئیس، لوکزامبورگ و کبک کانادا توزیع شده است.بهای این کتاب که در سال 2006 توسط دکتر خسرو خزاعی به نگارش در آمده است حدود 8 دلار است.گفتنی است کتاب مذکور در سال 2007 به زبان انگلیسی ترجمه شده و در چاپ جدید آن به زبان فرانسه حدود 80 صفحه تفسیر و داده های تاریخی به آن افزوده شده است.[/FONT]
ماهنامه فروهر چهل و چهارسال کوشش و تلاش در راه سربلندی زرتشتیان [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چندی پیش(:خورایزدوآذرماه) هموندان «سازمانجوانانزرتشتیتهران» (:فروهر) به کوشش این نهاد مردمی در «جشنگاه مارکار تهران» گردهم آمدند تا پنجاهمین سالگرد بنیان گذاری این سازمان را به فرخندگی و شادی جشن بگیرند.اسباب خُرسندی و خشنودی است که این بزرگداشت آنگونه که شایستهی نهادی ریشهدار چون سازمانفروهر و پرورشیافتگان آن از نسلهای گوناگون بود، برپا شد. گوشهای از این بزرگداشت به واکاوی نزدیک به نیمسده کارکرد ماهنامهی «فروهر» اختصاص داشت؛ این وظیفه از سوی سازمانجوانانزرتشتیتهران بر دوش این کمترین گذارده شده بود. آنچه در ادامه خواهید خواند، گفتمانی است که چکیدهای از آن بهصورت سخنرانی در جشن پنجاهمین سالگرد بنیانگذاری «سازمانجوانانزرتشتیتهران» (:فروهر) بازگو شده است...فرزانهی بزرگ، پیشوای اندیشمند و پژوهشگر نامآور زرتشتی، «شمسالعلما دستور دکتر مانکجینوشیروانجی دهالا» سخنی بزرگ دارند، ایشان میفرمایند: «آدمی اندیشه را میآفریند و اندیشه آدمی را» این سخن موبد بزرگ، تصویری است از سیر تاریخی تولید و بازپروری اندیشه در نزد نوع بشر... بیشک در روزگار حاضر رسانههای مردمی نقشی بهسزا در این چرخهی تولید و بازپروری اندیشه دارند. رسانههای مردمی، چونان بذری هستند که بهدستیاری خود مردم در سینهی خاک نشانده میشوند. این بذر در گذر زمان ریشه دوانده، نهالی میشود و پویایی آغاز میکنند. این نهال چون از جنس بیگانه نیست، در سایهی پاسداشت دلسوزانهی ما رُشد کرده و با تثبیت ریشههای خویش به روزگار بلوغ میرسد؛ و چون از ماست، با خود ما میبالد و بهپیش میرود. پیشروی که نه کند است و نه تند؛ نه ساکت است و کمصدا، و نه جنجالآفرین است و پُرسر و صدا. او چونان زندگی، همچون خود جامعه، زنده و بالنده در حرکت است... و این نهال که روزگاری نحیف و تکیده بود، لاجرم روزی سروی ستبر و راستقامت خواهد شد... چه، این حرکت جوهرین، حقیقتی است نهفته در ارادهی هنجارهستی که هر ذرهای مسیر کمال خویش را بپیماید...[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اکنون که این نوشتار از برابر دیدگانتان میگذرد، تحریریه ماهنامهی «فروهر»، چاپ 442شماره از این مجله را تجربه کرده است. ماهنامهای که نزدیک به نیمسده از بنیانگذاری و فعالیت آن میگذرد و امروز تصویری از همان سرو ستبر و راستقامت را در حوزهی رسانهای هازمان زرتشتی به نمایش میگذارد. نشریهای که در بامداد تولد خویش، بولتنی ساده و کمشمار در تیراژ و تعداد رویهها بود و صرفا" آگاهیرسانی رویدادهای داخلی سازمانجوانانزرتشتیتهران را تحت عنوان گزارشخبری سازمانجوانانزرتشتیتهران بر دوش داشت؛ امروزه بدون اغراق به حرفهایترین نشریهی فارسیزبان در حوزه پژوهشهای دین و فرهنگ زرتشتی در سراسر جهان بدل شده است.اما این مزدی نیست که یکشبه فراهم آمده باشد، دسترنجی است که حاصل نزدیک به نیمسده تلاش کوشندگان و نویسندگان این ماهنامه است. نشریهای که در میانهی دههی چهل خورشیدی و در آغاز راه خویش بهمانند هر رسانهی مردمی دیگری، ساختاری ابتدایی و آماتور، متکی بر نیروهای جوان و خودجوش داشت. کوشش در پوشش خبری رویدادهای هازمان زرتشتی در جایجای ایران، موضوعی است که از همان سالهای آغازین انتشار نشریه از چشم گردانندگان آن پنهان نمانده است. این پوشش خبری گاهی رویدادهای برونمرزی را هم در بر میگرفته است، چنانکه شاهد گزارشی مبسوط از برگزاری کنگرهجهانیزرتشتیان در هندوستان هستیم. بیشتر نوشتارهای دینی و فرهنگی نشریه در این دوران، محدود به گلچینکردن نوشتار بینام از کتابها و مقالههای گوناگون برای آگاهی طیف جوانی است که بیشتر خوانندگان خبرنامهی سازمان را تشکیل میدادند. گهگاهی در کنار این چکیده مقالات، یادداشتهایی از زندهیاد «میرزا سروشلهراسب» و نوشتارهایی کوتاه از موبدان دانشمند «دستور رستمشهزادی» و «دستور فیروزآذرگشسب» زینتبخش صفحات گزارشخبری سازمانجوانانزرتشتیتهران میشد. به مرور که در آرشیو بولتن خبری سازمانجوانانزرتشتیتهران جلو میرویم، چکامههایی از بانو «تورانشهریاری»، نوشتارهای «استاد ابراهیمپورداوود» و یادداشتهایی از «جمشید پیشدادی» هم بهچشم میآیند.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]با قدم نهادن به سالهای نخستین دههی پنجاه خورشیدی، مقالههایی از «دستور اردشیرآذرگشسب»، «دکتر علیاکبرجعفری»، «دکتر فرهادآبادانی»، «پروفسور عباسشوشتریمهرین»، «سعیدنفیسی»، «سیدحسنتقیزاده»، «کاظمزادهایرانشهر» و «ملکالشعرابهار» نیز به ویترین فروهر افزوده میشود. شاید بهجرات بتوان گفت که نخستین نوشتار پژوهشی تمامعیار که توسط ماهنامهی فروهر بهچاپ رسید، نوشتاری است از «دکتر علیاکبرجعفری» تحت عنوان «گاتها چیست؟». در این میان گهگاهی همکیشان خوشذوقی هم پیدا میشوند و شرحی از مسافرتهای خویش به هندوستان، پاکستان و سایر بلاد فرنگ را بهصورت سفرنامههایی کوتاه و دلنشین در قالب صفحات فروهر به رشتهی تحریر در میآورند.پویش پلکانی و روند رو به رشد ماهنامهی«فروهر» از میانهی دههیپنجاه خورشیدی، بهشکلی مشهود سرعتی دوچندان بهخود میگیرد و نامهایی جدید به جرگهی نویسندگان نشریه وارد میشوند؛ نامهایی چون «دستور هرمزدیارخورشیدیان»، «موبد شاهبهرامشهزادی»، «دستور دکتر جهانگیراُشیدری»، «استاد رشیدشهمردان»، «هاشمرضی» و «مهردادمهرین». از همین دوران است که کمکم گردآوری گزیده نوشتار روبه کاهش میرود و جای خود را به نوشتارهای اختصاصی این دینپژوهان نامی میدهد. خوانندگان «فروهر» در سالهای پنجاه، بیشک نوشتارهای ارزشمند دانشمندان و دینپژوهان پارسی را که بهتناوب توسط «استاد رشیدشهمردان» بهفارسی ترجمه و در فروهر چاپ میشد، بهیاد دارند.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از فروردین 1357خ سردبیری بولتنخبری سازمانجوانانزرتشتیتهران بر دوش «کیخسرو کشاورز» گذاشته میشود. نقش «مُهر داریوش» و واژهی «گزارشماهانه» از روی جلد نشریه حذف و نشان فروهر همراه با واژهی «ماهنامه فروهر» جای آن را بر روی جلدی با طرحی جدید میگیرد. الگوی شمارهگذاری رویهها نیز از فروردین 1358خ دگرگون میشود و بهصورت شمارهگذاری یکپارچه سالانه در میآید. این انتساب و دگرگونیها، نویدبخش فصلی تازه در زندگی رسانهای ماهنامهی فروهر است. سیاههی نویسندگان ماهنامه گستردهتر و نوشتارهای مجله پُربارتر میشود و کمکم کیفیت پژوهشی ماهنامهی «فروهر» رُخ مینماید.سالهای نخستین دههی شصت خورشیدی، مصادف با غروب ماهنامهی قدیمی «هوخت» است. این دورانی است که «فروهر» باید بار فرهنگی هازمانزرتشتی را یکتنه بر دوش بکشد. رشکردی دگر در راه است تا خوانندگان شاهد شکوفایی ظرفیتهای پژوهشی ماهنامهی «فروهر» باشند. «فروهر» هر روز بیش از دیروز جای خود را در میان لایههای اندیشهپژوه جامعه باز میکند. در این روزگار است که گسترهی نویسندگان «فروهر» بازهم گستردهتر میشود و شاهد پیوستن نامهایی چون «دستور دکتر اردشیرخورشیدیان»، «دکتر محمدجوادمشکور»، «جمشیدسروشیان»، «فریدونجنیدی»، «پروفسور رضا»، «علیاصغرمصطفوی»، «دکترماهیارنوابی»، «م.امید»(:اخوانثالث)، «دکتر عبدالحسینزرینکوب» و «ن.بختورتاش» به سیاهه نویسندگان این ماهنامه هستیم. در این میان سال 1362خ یکی از پُرکارترین سالهای ماهنامهی «فروهر» است. چنانکه شمار رویهها روندی صعودی و البته پُربار را تجربه میکند.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از فروردین1363خ شاهد کنار رفتن «کیخسروکشاورز» از سردبیری ماهنامهی «فروهر» هستیم. فراز و فرودهای پیش آمده سبب میشود تا در این سال تنها 2مجلد از ماهنامهی «فروهر» بهچاپ برسد. از فروردین1364خ سیمای نشریه دگرگون و قطع آن بزرگ میشود و با رنگ و لعاب تازه و پُر از انرژی به عرصه فرهنگی کشور باز میگردد. از این زمان است که شاهد حضور پر رنگتر فرزانگان گرانقدر آقایان «هرمزدیار هرمزدیاری» و «موبد دکتر رستم وحیدی» در ساختار فکری و تشکیلاتی نشریه هستیم. ماهنامهی «فروهر» از این مقطع زمانی به بعد، یک روند پیوسته همراه با یک ثبات دائمی را تجربه کرده است؛ چنانکه تا امروز هیچ خللی در روند چاپ آن ایجاد نشده است. پس از این دگرگونیهاست که کارهای پژوهشی اوستاشناسان و پهلویدانان نیز به صفحات «فروهر» راه مییابد و شاهد انتشار پژوهشهای ارزشمند «دستور رستمشهزادی»، «دکتر بهرامفرهوشی»، «دکتر محمدطاووسی»، «دکتر کتایونمزداپور»، «دکتر ژالهآموزگار»، «دکتر ایرجوامقی» و... بر روی پارههایی از کلام سپند «اوستا» و نسکهای پهلوی هستیم. در کنار تمام این دگرگونیها، بازتاب سخنرانیهای موبدان دانشمند به یک پای ثابت نشریه بدل میشود. بخش اخبار زرتشتیان نیز مشتمل بر رویدادهای سازمانها و انجمنها و سیاههای از نام دهشمندان هم شکلی پیوسته و پیراسته به خود میگیرد.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]با آغاز دههی هفتاد خورشیدی، نامهای تازهای به گسترهی نویسندگان «فروهر» افزوده میشود. نوشتارهایی پژوهشی از «دکتر احمدتفضلی»، «دکتر ابراهیممیرزایناظر»، «احمدنوری»، «پارسادانشمند»، «امیدعطایی» و... در کنار یادداشتهایی از زندهیاد «دکتر کسریوفاداری» زینتبخش رویههای ماهنامه «فروهر» است. در همین سالهاست که ارائه ترجمه فصلبهفصل کتاب بسیار ارزشمند «Zoroastrian Theology»(:خداشناسیزرتشتی) اثر «دستور دکتر مانکجینوشیروانجیدهالا» توسط «دستور رستمشهزادی» شوری دگر در نزد خوانندگان اندیشهپژوه ماهنامهی فروهر برپا میکند.نگارنده در جایگاه یک «هاویشت»، پس از واکاوی آرشیو ماهنامهی «فروهر»، بهرههای بسیاری از پژوهشها و نوشتارهای ارزشمند دیندستوران و موبداندانشمند برده است و به سنجش اندیشهی خُرد خویش، در این سپهر پُر ستاره اَخگرهایی را تابناکتر یافته است. از آن جمله باید بیتردید به نوشتارهای بسیار ارزشمند و همیشه ماندگار موبد دانشمند، زندهیاد «دستور رستمشهزادی» اشاره کنم. نوشتارهایی که همواره از یک انسجام و شور دینی غیرقابل وصفی برخوردار هستند و بیگمان گویای اندیشهی بزرگ و دانش ژرف نگارنده این نوشتارها هستند. در کنار نوشتارهای زندهیاد «دستور رستمشهزادی» بایسته است تا از مجموعه نوشتار 5قسمتی تحت عنوان «بقایروح، جهانپسین و بیمرگی» بهخامهی آقای «هاشمرضی»(1367خ) و دو مقالهی بسیار ارزشمند «تحلیلی در فلسفهی نیکی و بدی»(1367خ) و «هستی و نیستی»(1374خ) از استاد گرانقدرم «دستور دکتر اردشیرخورشیدیان» یاد کنم.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نزدیک به نیمسده تلاش خالصانه و صادقانه در راه شناساندن دین، فرهنگ و تمدن زرتشتی همراه با کوشش در راه ایجاد پل ارتباطی میان واحدهای انسانی هازمانزرتشتی، سخنی نیست که به سادگی بتوان از کنار آن گذر کرد. نهالی که از همت کوشندگانی چون «مهربانفرهنگی»، «خدایارهرمزدی»، «جهانگیرپیرغیبی»، «خسروباستانیفر» و... عاشقانه نشانده شد و ریشه گرفت، امروز سروی است ستبر که سایهگسار نسل من و ماست. بیگمان بالاترین مزدی که یک رسانهی جمعی میتواند دریافت کند، استمرار چرخهی تولید و بازپروری اندیشه در ساختار پژوهشی آن رسانه است. چه، نسلهای جدیدی از اندیشهپژوهان در سایهی نسلهای پیشین نویسندگان و پژوهشگران، پرورده و پخته میشوند و نسل به نسل نشریه را بهپیش میبرند. این سخنی است که از دیدگاه این قلم در چارچوب حیات رسانهای ماهنامهی «فروهر» در چهلوچهارسال گذشته تحقق یافته است. حصول این مُزد بهقول فرزانهی فرهمندپژوه «شهابالدین سهروردی»میسر نبود مگر به مدد «عشق»:[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گر عشق نبودی غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی[/FONT]
آيين زيارت پيرسبز(چک چک) ثبت ملی شد [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]آيين زيارت پيرسبز(چکچک) به عنوان اثر معنوي در حافظهي آثار ملي به ثبت رسيد.در دومين شوراي عالي ثبت سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري کشور كه در«چابهار» برگزار شد، آيين زيارت اين پيرانگاه زرتشتي، از سوي سازمان ميراث فرهنگي استان يزد در سياههي آثار ملي كشورمان به ثبت معنوي رسيد.«پير سبز» كه بسياري، آن را به نام «پير چَكچَك»، ميشناسند، در ٦٨ كيلومتري شمالباختري(:غربي) شهر «يزد» و در نزديكي «شريفآباد اردكان»، در دل كوهي، آرميده و هر سال در روزهاي زيارت، زرتشتيان را به خود ميخواند. از ميان بيابان سوزان و گداختهي بالادست روستاي شريفآباد كه بگذري، از دور كوهي نمايان ميشود. بايد رفت و باز هم بايد رفت، آناندازه بايد رفت تا پيرسبز كه در كمركش كوه، آرميده، رخ بنمايد. پير سبز را از آنروي پير سبز خواندهاند كه از دور، در چشم هر رهگذري، در ميان آنهمه خاك و شن بيابان و سنگ و صخرهي كوه، همچون نگيني سبز، به چشم ميآيد. آن را چَكچَك هم خواندهاند، از آن روي كه درون پيرانگاه، چكهچكه، آب از سينهي كوه، ميسُرد و بر زمين، ميافتد. آب ميسُرد و چَكچَككنان بر زمين ميغلطد و از جاي سُريدنش، پر سياوشان و گياه مورد سر برميآورد. كمي آنسوتر، از همين چكهچكههاي آب، درختي تنومند، روييده، درختي كه سن و سالش چيزي فراي صد و سدههاست. درختي كه ريشه، درون پيرانگاه دارد و شاخههايش از در و ديوار زيارتگاه، به بيرون زده است.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از ٢٤ تا ٢٨ خوردادماه يعني از روز اشتادايزد تا انارمايزد، بنابر گاهشمار زرتشتي، هنگامهي زيارت پيرسبز است. زرتشتيان از جايجاي ايران، از گوشهو كنار جهان، در اين ٥ روز گرد هم ميآيند تا آيين زيارت پيرسبز را به جا آورند.«ذاتالله نيكزاد»، معاون سازمان ميراث فرهنگي يزد گفت: «اين آيين از آنروي توانمندي ثبت در سياههي آثار معنوي را داشت كه؛ يك آيين سراسري است. زرتشتيان در هنگامهي زيارت از سراسر جهان، در اين پيرانگاه، گرد هم ميآيند تا در اين آيين شركت جويند.»به گفتهي نيكزاد، پيشينهي برگزاري اين آيين و پيشينهي دور و دراز اين زيارتگاه، از ديگر ويژگيهاي پيرسبز است.او گفت: «افزونبر ويژگيهاي آييني كه در روزهاي زيارت برگزار ميشود، اين زيارتگاه، ارزش تاريخي و طبيعي نيز دارد.»وي چشمهي آبي كه از كوه روان است و سرو كهنسال اين پيرانگاه را بخشي از ميراث طبيعي اين زيارتگاه،برشمرد و گفت:«درخت كهنسال و تنومند چكچك، آناندازه ارزشمند است كه سازمان، پيشنهاد ثبت آنرا در سياههي آثار طبيعي داده است.»به باور وي، پيشينهي تاريخي، بهرهگيري از عناصر طبيعي و تاريخي، ويژگيهاي اعتقادي و اجتماعي دربارهي اين زيارتگاه، از پتانسيلهاي نهفتهاي است كه پيرسبز را سزاوار اين ثبت، ساخته است.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نيكزاد با اشاره به راه قديمي و مالرويي كه زرتشتيان براي رسيدن به پيرسبز در هنگامهي زيارت سود، ميجستهاند، گفت: «هرچند اكنون دسترسي به چكچك، سادهتر شده اما آيين زيارت، همان است كه پيش از اين بوده و هنوز هم پس از گذشت سدهها، زرتشتيان به هنگام زيارت از سراسر جهان گرد هم ميآيند.»به گفتهي وي اين كه هنوز هم، آيين زيارت به مانند گذشته، برگزار ميشود، نشان از زنده بودن اين آيين دارد و همين زنده بودن يكي ديگر از پتانسيلهاي پير سبز است.چنانكه آمده، اين زيارتگاه، جاي آراميدن حياتبانو، شاهدخت ساساني است. ميگويند، اين شاهدخت ساساني از دست دشمنان به اين كوه پناه ميآورد. كوه دهان ميگشايد و حياتبانو را در خود ميگيرد و از ديد تازيان ميرهاند. سالها بعد، شاهدخت به خواب چوپاني ميآيد كه گله را براي چَرا، به اين كوه برده است. در خواب، به چوپان، ازاحوال خود ميگويد و از جايي كه او را از چشمها پنهان كرده است.چوپان خوابش را براي مردم بازميگويد و زيارتگاه پيرسبز، ساخته ميشود.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ذاتالله نيكزاد، گفت: «روايتهاي زباني و نوشتاري(شفاهي و كتبي) كه از اين زيارتگاه،برجاي مانده، بخشي از داشتههاي فرهنگي آيين زيارت پيرسبز به شمار ميآيد.»وي با اشاره به اينكه دربارهي پيرچكچك، هنوز به تاريخ دقيقي،دست نيافتهاند، گفت: «اما آنچه مسلم است، از گذشته، جريان داشته و تا به امروز، جاري است كه اين ويژگي بارز اين زيارتگاه در بحث ميراث فرهنگي است.»نيكزاد، در سخنانش به «خيله»ها(اتاقها و تالارهايي كه آسايشگاه زيارتكنندگان است)، آبانبارها كه براي دسترسي مردم به آب ساخته شده، كتيبههاي تاريخي كه اشاره به بانيان و سازندگان خيلهها و زيارتگاه، دارد، اشاره كرد و گفت: «همهي اينها به همراه كوه چكچك و دشت پاييندست كه يك منظر طبيعي جالب است، يادآور اين ميراث معنوي است كه ميراث طبيعي بارزي دارد. آيين زيارت پير سبز، يك محور است كه همهي اينها را در دل خود جاي داده است وگرنه كوه در همه جا هست اما آنچه به اين كوه نمود بيشتري بخشيده، آيين زيارت پيرسبز و ارزش معنوي نهفته در آن است.»پير سبز هرچند هر روز و همهزمان، درهايش به روي بازديدكنندگان و زيارتكنندگان باز است، اما حال و هواي هنگامهي زيارت، گونهاي ديگر است. زرتشتيان به هنگام زيارت گردهم ميآيند، به برپايي جشن و شادي ميپردازند، آيين نيايش به جا ميآورند و دف و دهلشان از بامداد تا شامگاه به راه است.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][/FONT]
آیین سدره پوشی 7 نوجوان زرتشتی در آلمان [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]انجمن زرتشتیان آلمان-هامبورگ از برگزاری اولین مراسم آیینی سدره پوشی همگانی خبر داده است، در این جشن که روز 4 دی ماه برابر با آبان ایزد برپا شده است 7 نوجوان زرتشتی، لباس نیک اندیشی سدره بر تن کرده اند و کمربند کشتی را به کمر بسته اند تا رسما زرتشتی شوند.موبد کامران جمشیدی این مراسم را در هوایی سرد و در محیطی گرم و خانوادگی با حضور بیش از 80 همکیش مقیم کشورهای آلمان، فرانسه، هلند، سوئد، اتریش و ایران برگزار نموده است.گفتنی است نخستین جشن سدره پوشی همگانی در اردوگاه زمستانی زرتشتیان آلمان برپا شده و در پایان از سوی انجمن موبدان به نو بسته کشتیان گواهینامه هایی اهدا شده است.[/FONT]
آداب و اخلاق زرتشتی آدمی میدان جنگ خیر و شر است – آتش جاودانی – جهنم و اعراف و بهشت – آیین مهر پرستی – مغان – پارسیان چون پیروان دین زردشت جهان را به صورت میدان مبارزه میان خیر و شر تصور میکردند، با این طرز تصور خویش، در خیال، محرک نیرومندی بیرون از قوانین طبیعت مقرر میداشتند که فردا را به کار نیک تشویق میکرد و ضامن اجرای آن بود. نفس بشری ر ا نیز، مانند صحنة جهان،نبردگاه ارواح پاک با ارواح پلید میدانستند؛ به این ترتیب،هر کس در نظر ایشان سربازی بود که خواهناخواه در صف خدا یا در صف شیطان میجنگید، و هر کار که به آن برمیخواست یا از آن خودداری میکرد، خود به خود،به تقویت دستگاه اهورمزدا یا دستگاه اهریمن میانجامید. با این فرض که انسان برای رسیدن به اخلاق نیک محتاج به تکیهگاه فوق طبیعی باشد، باید گفت که جنبة اخلاقی دین زردشت عالیتر و شگفتانگیز تر از جنبة دینی و الاهی آن است؛ این طرز تصور به زندگی روزانة آدمی شرافت و مفهومی میبخشد که از دید قرون وسطایی نسبت به انسان، که او را چون کرم ناتوانی تصور میکرد، یا از دید جاری در این ایام،که او را دستگاه مکانیکی متحرک خود به خود تصور میکند، هرگز چنان شرافت و مفهومی برای آدمی فراهم نمیشود. انسان، مطابق تعلیمات مذهب زردشت، همچون پیادة صحنة شطرنج نیست که درجنگ جهانگیر دائمی بدون ارادة خود در حرکت باشد، بلکه آزادی اراده دارد، چه اهورمزدا چنان خواسته است که انسانها شخصیتهای مستقلی باشند و با فکر و اندیشةخود کار کنند، و با کمال آزادی در طریق روشنی، یا در طریق دروغ، گام نهند. چه اهریمن، خود، دروغ مجسم و جاندار، و هر دروغگو و فریبکار بنده و خدمتگزار وی به شمار میرفت. از این طرز تصور کلی قانون اخلاقی مفصل و در عین حال سادهای به وجود آمد که بر این قاعدة طلایی تکیه داشت که: «تنها کسی خوب است که آنچه را بر خود روا نمیدارد، بر دیگران نیز روا ندارد.» به گفتة اوستا، انسان سه وظیفه دارد: «یکی اینکه دشمن خود را دوست کند؛ دیگر اینکه آدم پلید را پاکیزه سازد؛ و سوم آنکه نادان را دانا گرداند»، بزرگترین فضیلت تقواست، و بلافاصله پس از آن، شرف و درستی در کردار و گفتار است. در میان پارسیها رباخواری رایج نبوده، ولی باز پس دادن وام را امر واجب و مقدسی میشمردند. در شریعت اوستا (مانند شریعت یهود) بدترین همة گناهان کفر و الحاد بود. از روی تنبیههای سختی که دربارة ملحدان اجرا میشد، میتوان حدس زد که شک در دین درمیان پارسیان وجود داشته است؛ کسانی را که از دین باز میگشتند بدون درنگ اعدام میکردند. بخشندگی و مهربانی،که پروردگار همه را به آن فرمان داده بود، عملا شامل حال کفار، یعنی بیگانگان، نمیشد، چه آنان گروه پس افتادهای از مردم تصور می شدند که اهورمزدا تنها محبت سرزمین خودشان را به دلشان انداخته بود تا از هجوم و حملة بر ایران زمین غافل بمانند. به گفتة هرودوت، پارسیان، «خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همة مردم روی زمین میدانستند»؛ چنان باور داشتند که ملتهای دیگر به آن اندازه به کمال نزدیکترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و: «بدترین مردم کسانی هستند که از پارس دورترند.» این سخنان نغمههایی را به خاطر میآورد که این روزها نیز به گوش میخورد و تقریباً همة ملتها چنین تصوری دارند. چون دینداری و تقوا بزرگترین فضیلت بود، نخستین وظیفة آدمی در زندگی آن بود که خدا را بپرستد و تطهیر و قربانی کند و نماز بگزارد. در دین زردشتی روا نبود که معبد بسازند یا بت بتراشند، بلکه قربانگاههای مقدسی را بر قلة کوهها و در داخل کاخها و مرکز شهرها بنا میکردند و، برای ادای احترام به اهورمزدا، یا مقدسات پایینتر از وی، بر بالای آنها آتش میافروختند. خود آتش نیز به عنوان خدایی پرستش میشد و آن را به نام «اتر» مینامیدند، و عقیده داشتند که فرزند خدای روشنایی است. آتشدان مرکز اجتماع خانواده بود، و سعی داشتند که آتش خانوادگی هیچگاه فسرده نشود، چه این کار یکی از واجبات دین به شمار میرفت. آتش خاموشی ناپذیر آسمان، یعنی خورشید، را به عنوان مظهر تجسد یافتة اهورمزدا یا میترا پرستش میکردند؛ این درست مثل کاری بود که اخناتون در مصر کرد و پرستش خورشید را رواج داد. در کتاب مقدس زردشتیان چنین آمده است که: «خورشید صبحگاهی باید که تا نیمروز تقدیس شود، و خورشید نیمروز را باید که تا هنگام پسین تقدیس کنند، و خورشید پسین تا شامگاه تعظیم شود… و آنان که به بزرگداشت خورشید بر نخیزند، کارهای نیکشان در آن روز به حساب نخواهد آمد.» برای خورشید و آتش و اهورمزدا، چیزهای گوناگون، از قبیل گل و نان و میوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب و خر و گوزن، و در زمانهای قدیمتر، مانند ملتهای دیگر، آدمیزاد را قربانی میکردند. تنها بوی قربانیها مخصوص خدایان بود، و گوشت آنها نصیب کاهنان و پرستندگان میشد؛ چه، بنا به گفتة کاهنان، خدایان جز روح قربانی به چیزی احتیاج نداشتند. عادت قدیم آریایی، که عبارت از تقدیم کردن شیرة مستیآور هومه به خدایان بود، پس از ظهور دین زردشتی نیز تا مدت درازی باقی ماند، گر چه خود زردشت این عادت را ناخوش داشت، و نامی از آن در اوستا نیامده است. کاهنان مقداری از این شراب را میچشیدند و بازماندة آن را میان مؤمنان، که برای ادای نماز جمع شده بودند، تقسیم میکردند. در آن هنگام که فقر مانع آن بود که مردم چنین قربانیهای اشتهاآوری به خدایان پیشکش کنند، از راه دعا و نماز به خدایان تقرب میجستند. اهورمزدا نیز، مانند یهوه، حمد و ثنا را دوست داشت و آن را میپذیرفت؛ به همین جهت، برای بندگان مؤمن فهرست باشکوهی از صفات و نیکیهای خود فراهم کرد که تلاوت آنها به عنوان دعا مورد کمال علاقة پارسیها بود. هر پارسی پارسا، که با تقوا و درستی زندگی کرده بود، از روبهرو شدن با مرگ باکی نداشت؛ این مطلب، خود، یکی از رازهای نهفتة دین و دینداری است. چنان عقیده داشتند که استیویهاد، خدای مرگ، هرکسی را درهرجا که باشد خواهد یافت؛ وی همچون جویندة مطمئنی است که هیچ انسان فانیی نمیتواند از چنگ او فرار کند حتی کسانی که مانند افراسیاب ترک به زیر زمین پناه برده بودند، از او درامان نماندند؛ وی برای خود قصری آهنین در زیرزمین به بلندی هزار قامت آدمی ساخته، و صدها ستون در آن به کار داشته بود؛ در آن قصر، ماه و خورشید و ستارگانی ساخته بود که بر بالای آن میگشتند و مانند روز آن را روشن نگاه میداشتند. افراسیاب در آنجا هر چه میخواست میکرد و زندگی را به خوشی میگذرانید. با همة قدرت و جادوی خود نتوانست که از دست استیویهاد بگریزد و جان به سلامت برد… نیز کسی که این زمین گرد و پهناور را، که کرانههای آن بسیار دور است، حفر کند و مانند ضحاک در خاور و باختر عالم در جستجوی زندگی ابدی تلاش کند، هرگز نتیجهای به دست نخواهد آورد: وی، با همة قوت و قدرتی که داشت، نتوانست از چنگ استیویهاد فرار کند… استیویهاد غافلگیر و پنهانی به دیدار همه کس میآید، و از هیچ کس مدح و ثنا نمیپذیرد و گول نمیخورد، و به هیچ کس ابقا نمیکند و جان همه را میستاند. و چون اساس دین بر آن است که با وعده و وعید همراه باشد، و بیم و امید هر دو کار کند، فرد متدین زردشتی آن گاه میتوانست از مرگ نترسد که همچون سرباز امینی در صف طرفداران اهورمزدا جنگیده باشد. در ماورای مرگ، که ترسناکترین معما به شمار میرفت، دوزخی و تطهیر گاهی (اعراف) و بهشتی وجود داشت. همة ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلی بگذرند که پلید و پاکیزه را ازیکدیگر جدا میکرد: ارواح پاکیزه در آن طرف پل به «سرزمین سرود» فرود میآمدند و «دوشیزة زیبا و نیرومندی با سینه و پستان برآمده» به آنان خوشآمد میگفت، و در آن جایگاه جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختی به سر میبردند؛ ولی ارواح پلید نمیتوانستند از این پل بگذرند، و در گودالهای دوزخ سرازیر میشدند؛ هر چه بیشتر گناه ورزیده بودند، گودال دوزخی آنان ژرفتر بود. این دوزخ تنها عنوان جهان سفلا را نداشت، که بنا بر غالب دینهای قدیم همة مردگان، از خوب و بد، بدون تفاوت به آن فرو میرفتند، بلکه گودال تاریک و ترسناکی بود که ارواح گناهکار تا ابد در آن شکنجه میدیدند. اگر نیکیهای کسی بر بدیهای او میچربید، آن اندازه شکنجه میدید که از گناهان پاک شود، و اگر گناه فراوان و کار نیک کم داشت، دوازدههزار سال عذاب میدید و پس از آن به آسمان بالا میرفت. بنا به عقیدة زردشتیان، پایان جهان نزدیک است و ظهور زردشت آغاز دورة سه هزارسالة اخیر جهان است؛ پس از آنکه، درزمانهای مختلف، سه پیغمبر از صلب زردشت ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر جهان منتشر سازند، روز بازپسین فرا میرسد؛ دورة سلطنت اهورمزدا میشود، و اهریمن و تمام نیروهای بدی وی از میان میرود. در آن هنگام ارواح پاکیزه زندگی تازهای را، در جهانی که خالی از شر و تاریکی و درد و رنج است، آغاز میکنند. «مردگان برانگیخته میشوند و جان به تنهای مرده میآید و نفس به سینهها باز میگردد… سراسر عالم مادی از پیری و مرگ و تباهی و انقراض رهایی مییابد و برای همیشه چنین میماند.» در اینجا نیز، مانند مردهنامة مصری، به تهدید روز عظیم رستاخیز و حساب برمیخوریم؛ چنان به نظر میرسد که این فلسفة روز محشر، در آن زمان که پارسیان بر فلسطین تسلط پیدا کردند، به یهودیان انتقال پیدا کرده باشد. این خود وسیلة بسیار مؤثری بود که کودکان را میترسانید تا پیوسته در فرمان پدر و مادر خویش باشند؛ چون یکی از هدفهای دین آن بوده است که وظیفة دشوار اطاعت خردسالان از سالخوردگان را آسانتر سازد، به همین جهت، باید قبول کنیم که علمای دین زردشتی در وضع قواعد و اصول دین خود مهارت فراوان داشتهاند. به طور کلی، باید گفت که دین زردشتی دینی عالی بود که، نسبت به سایر دینهای معاصر، با خود کمتر جنبة جنگطلبی و خونخواری و بتپرستی و خرافهجویی داشت، و به همین جهت روا نبود که به این زودی از جهان برافتد. در زمان داریوش اول، این دین نمایندة روحی ملتی بود که در اوج عزت و اقتدار خویش به سر میبرد. ولی مردم، بیش از آنکه دوستدار منطق باشند، به شعر عشق میورزند، و اگر اساطیر و افسانههایی در کار نباشد ملتها از میان میروند. به همین جهت بود که میترا و آناهیته، خدای خورشید و ماه، خدای رویش و حاصلخیزی و تناسل و روابط جنسی نیز برای خود پرستندگانی داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای رسمی باقی ماندند؛ اسامی آنها در زمان اردشیر دوم دوباره در نوشتههای سلطنتی پیدا شد. از آن به بعد نام میترا روز به روز بزرگتر و نیرومندتر میشد، و نام اهورمزدا رو به زوال میرفت. چون قرن اول میلادی فرا رسید، پرستش میترا (= مهر)، خدای جوان و زیبا، که برگرد صورت او هالهای از نور تصور میشد و نمایندة یکی بودن اصل قدیمی آن با خورشید به شمار میرفت، در سراسر امپراطوری روم رواج یافت؛ انتشار همین آیین مهرپرستی بود که سبب برپا داشتن عید میلاد مسیح در میان مسیحیان گردید. اگر زردشت فناپذیر بود، در آن هنگام که مجسمههای آناهیته یا آفرودیتة ایرانی را، چند قرن پس ازوفات خود، در بسیاری از شهرهای شاهنشاهی ایران میدید، بسیار شرمنده میشد. نیز بدون شک بر وی سخت ناگوار بود که ببیند بسیاری از کتابهای وحی شده به وی را مغان و بزرگان دین به صورت طلسمهایی برای شفای بیماران و اسباب غیبگویی و جادو درآوردهاند. پس از مرگ زردشت، دستگاه کهن مذهبی «مردان حکیم» یا مغان بر وی و تعلیماتش مسلط شدند، و با وی همان کاری کردند که روحانیان همة مذاهب، در پایان کار، با زندیقان و گردنکشان میکنند، و آنان را در تعلیمات و اصول دین خود حل میکنند؛ در ابتدا زردشت را وارد سلسلة مغان کردند و پس از آن وی را به دست فراموشی سپردند. آن مغان با زهد و تحمل سختی، و بس کردن به یک زن، و پیروی از صدها آداب و شعایر مقدس، و خودداری از خوردن گوشت و قناعت کردن به لباسهای ساده و دور از خودنمایی چنان شدند که، حتی در نظر بیگانگان، و از جمله یونانیان، به حکمت اشتهار پیدا کردند و تأثیر کلام و نفوذ نامحدودی نسبت به هموطنان عید میلاد مسیح در آغاز جشنی بود که برای خورشید، در هنگام انقلاب شتوی (اول دی ماه یا حوالی ۲۲ دسامبر)، بر پا میداشتند، که از آن هنگام به بعد روزها دراز میشد و علامت پیروزی خورشید بر دشمنان خود به شمار میرفت؛ بعدها این جشن به صورت عید میترا درآمد، و سپس یکی از روزهای مقدس مسیحیان شد. خود به دست آوردند. شاهان پارسی شاگرد ایشان بودند، و تا با آنان مشورت نمیکردند به کارهای مهم بر نمیخاستند. مغان به چند طبقه قسمت میشدند؛ طبقات بالا مردان حکیم بودند، و طبقات پایینتر به کارهای غیبگویی و جادوگری و ستاره بینی و خوابگزاری میپرداختند؛ کلمة انگلیسی «Magic» که به معنی جادوگری است، از نام آنان مشتق شده است. عناصر زردشتی دین پارسی سال به سال رو به زوال بود. گرچه در زمان سلسلة ساسانیان (۲۲۶-۶۵۱ میلادی) این دین از نو رونقی پیدا کرد، ظهور اسلام و حملة ترکان به ایران بکلی آن را از میان برد. اکنون آیین زردشتی، جز در میان گروه اندکی در ایران، و نزدیک نودهزار پارسیان هندوستان، در جای دیگر دیده نمیشود. این مردم باقیمانده، با کمال اخلاص، کتابهای مقدس خود را حفظ میکنند و به مطالعه و تحقیق در آنها میپردازند؛ آتش و آب و خاک و باد را به عنوان چیزهای مقدس ستایش میکنند، و برای آنکه مردگانشان، با دفنشدن در زمین یا سوخته شدن در هوا، سبب پلیدشدن خاک و هوا نشوند، آنها را در «دخمهها» به اختیار مرغان شکاری میگذارند. این زردشتیان اخلاق عالی و سجایای نیکو دارند، و خود گواه زندهای هستند بر اینکه دین زردشتی چه تأثیر بزرگی در تکامل تمدن نوع بشر داشته است. منابع سخن · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین، اثر مشهور ویل دورانت · منبع این نگاره “ کتابخانه تاریخ ما“ به آدرس “Http://Ancient.ir/story/east” – بخش مشرق زمین – تاریخ پارسیان
ارداویراف نامه (ویراف مقدس ) نام یکی از موبدان که به عقیده پارسیان صاحب معراج بوده و ارداویرافنامه معراج نامه اوست . برخی از مستشرقین مانند بارتِلِمی و وِست به پیروی از روایات زرتشتی این نام را ارتاویراف و ارداویراف و گاه جزء دوم را ویراپ خوانده اند و بعضی مانند کریستِنسِن آن را ارداگویراز و ارتاگویراژدانسته اند ولی امروز تلفظ نخستین را ترجیح می دهند. هویت ویراف : در مقدمه رساله پهلوی «ارداویرافنامه » فصل اول (بندهای ۳۳ – ۳۵) آمده : «پس آن هفت مرد بنشستند و از هفت سه و از سه یکی ویراف نام بگزیدند و هست که نیشابورنام گویند.» هوک و وِست به استناد همین عبارت نوشته اند: «چون ارداویراف را «نیشاپوریان » نامیده اند، و یکی از مفسران اوستا بهمین نام چند بار یاد شده ، بعید نیست که هر دو یکتن باشند.» گایگر و کون نیز به اتکاء همین جمله (منتهی کلمه مذکور را «نیک شاهپور» خوانده اند) همین حدس را زده اند: نیشاپور یا نیک شاپوریا نیشاپوهر یا نیک شاپوهر نام یکی از مفسران اوستاست که در وندیداد پهلوی (V، ۳۴ و IIIV، ۲۲) و همچنین در نیرنگستان و رساله منوچهر (VI I’ VI’) از او یاد شده است . وی بمنزله مشاور خسرو انوشیروان (۵۳۱ – ۵۷۹ م .) در متون پهلوی (چ وِست ج ۲ ص ۲۹۷) معرفی شده است . با وجود احتمال وِست ، بارتلمی نوشته : «هیچ دلیلی در دست نیست که ارداویراف را همین نیشابور بدانیم .» در صورت اصالت مقدمه رساله پهلوی ، اگر قرائت وست صحیح باشد ارداویراف پسر نیشابور خواهد بود، چه «ان » علامت نسبت فرزندیست نظیر اردشیر پاپکان و خسرو قبادان و اگر نسخه بارتلمی درست باشد نام موبد موضوع رساله نیشاپور و ارداویراف (مرد مقدس ) لقب او خواهد بود. زمان ویراف : در مقدمه رساله پهلوی ، فصل اول نام آذربادمارسپندان که پیش از معراج ویراف ، ور را تحمل کرده بود، چنین یاد شده : «تاآن زمان که آذربادمارسپندان نیک پروردِ انوشه روان بزاد که [ بنا بروایت دینکرد ] روی گداخته ابر برریخت و چند داستان و داوری با بدکیشان و مخالف گروشنان (مومنان ) کرد.» چون آذرباد موبد بزرگ عصر ساسانی و معاصر شاهنشاه شاپور دوم (۳۰۹ – ۳۷۹ م .) پسر هرمز بوده و عبارتی از دینکرت نیز آنرا تایید میکند چنین استنباط میشود که عصر زندگانی ویراف مقدم بر اواخر مائه چهارم میلادی نبوده است . از طرف دیگر بنا به قراین موجوده نمیتوانیم زمان او را از سال ۶۵۱ م . یعنی سال قتل آخرین شاهنشاه ساسانی یزدگرد سوم متاخّرتر بدانیم چه در آغاز مقدمه رساله پهلوی چنین آمده است : «پس اهریمن پتیاره برای بیگمان کردن مردم به این دین آن اسکندر گجسته (ملعون ) رومی مصرنشین را برخیزانیدو بغارت کردن و نبرد و ویرانی ایرانشهر فرستاد تا بزرگان ایران را بکشت و پایتخت شاهی را آشفته و ویران کرد و این دین مانند اوستا و زند بر پوست گاو پیراسته و به آب زرّین نوشته اندر استخر پاپکان در گنج نپشت نهاده بودند و آن اهرمن پتیاره بدبخت گجسته بدکردار اسکندر رومی مصرنشین را برانگیخت که بسوخت و چند دستوران و داوران و هیربدان و موبدان و دین برداران و افزارمندان و دانایان ایرانشهر را بکشت … پس از آن مردمان ایرانشهر… بنعمت یزدان بیگمان شدند… پس موبدان و دستوران دین … بدرگاه پیروزمند آذرفرنبغ انجمن آراسته بسیار آیین سخن راندند و بر این شدند که ما را چاره باید ساختن ….» از این عبارات نیک پیداست که مولف رساله (یا نویسنده مقدمه ) هرج و مرج سیاسی و دینی را که در نتیجه تسلط اسکندر و جانشینان وی در ایران پیدا شده و دنباله آن بعهد اشکانیان کشیده بود، در نظر داشته است و اگر ویراف (یا نویسنده ارداویراف نامه ) پس از حمله عرب میزیسته ممکن نبود که چنین موضوعی را مسکوت بگذارد و از سوی دیگر در عصر اسلامی و حکومت حکام مقتدر عرب در قرون اولیه اسلام تشکیل چنین مجمعی از روحانیان زرتشتی بسیار بعید می نماید. از آنچه گفته شد میتوان استنتاج کرد که ارداویراف پیش از سقوط خاندان ساسانی و بالنتیجه در فاصله اواخر مائه چهارم و اواسط مائه هفتم میلادی میزیسته است . مولف برهان قاطع ذیل کلمه اردا، آرد: نام موبدی و دانشمندی است و او در زمان اردشیر بابکان بوده و فارسیان او را پیغمبر دانسته اند و او را ارداد بر وزن فرهاد نیز گفته اند و پدر او ویراف نام داشته بکسر واو -انتهی . و مولف آنندراج گوید: نام قانون دانی که در سنه دو صد عیسوی مشهور بوده – انتهی . چنانکه گفته شد بروایتی ارداویراف موبد و زاهد معروف معاصر اردشیر بود و معراج وی در زمان این پادشاه انجام گرفت . در دیباچه ترجمه کهن ارداویرافنامه بپارسی چنین آمده است : ایدون گویند که چون شاه اردشیر بابکان بپادشاهی بنشست ، نود پادشاه بکشت و بعضی گویندنودوشش پادشاه بکشت و جهانرا از دشمنان خالی کرد و آرمیده گردانید و دستوران و موبدانی که در آن زمان بودند همه را پیش خویشتن خواند و گفت که دین راست و درست که ایزد تعالی بزرتشت … گفت و زرتشت در گیتی روا کرد مرا بازنمائید تا من این کیشها و گفت و گویها از جهان برکنم و اعتقاد با یکی آورم و کس بفرستاد بهمه ولایتها، هرجایگاه که دانائی و یا دستوری بود همه را بدرگاه خود خواند. چهل هزار مرد بر درگاه انبوه شد. پس بفرمود و گفت آنهایی که ازین داناترند باز پلینند. چهارهزار داناتر از آن جمله گزیدند و شاهان شاه را خبر کردند و گفت دیگر بار احتیاط بکنید، دیگر نوبت از آن جمله قومی که به تمیز و عاقل و افستا و زندبیشتر از بر دارند جدا کنید. چهارصد مرد برآمد که ایشان افستا و زند بیشتر از برداشتند. دیگرباره احتیاط کردند در میان ایشان چهل مرد بگزیدند که ایشان افستا جمله از بر داشتند. دیگر در میان آن جملگی هفت مرد بودند که از اول عمر تا به آن روزگار که ایشان رسیده بودند بر ایشان هیچ گناه پیدا نیامده بود و بغایت عظیم پهریخته بودند و پاکیزه در منشن و گوشن و کنشن و دل در ایزد بسته بودند. بعد از آن هر هفت را بنزدیک شاه اردشیر بردند. بعد از آن شاه فرمود که مرا می باید که این شک و گمان از دین برخیزد و مردمان همه بر دین اورمزد و زرتشت باشند و گفت و گوی از دین برخیزد چنانکه مرا و همه عالمان و دانایان را روشن شود که دین کدامست و این شک و گمان از دین بیفتد. بعد ازآن ایشان پاسخ دادند که کسی این خبر بازنتواند دادن الا آنکسی که از اول عمر هشت سالگی تا بدان وقت که رسیده باشد هیچ گناه نکرده باشد و این مرد ویرافست که از او پاکیزه تر و مینوروشنتر و راستگوی تر کس نیست و این قصه اختیار بر وی باید کردن و ما ششگانه دیگر یزشنها و نیرنگها که در دین از بهر این کار گفته است بجای آوریم تا ایزد عز و جل احوالها به ویراف نماید وویراف ما را از آن خبر دهد تا همه کس به دین اورمزدو زرتشت بیگمان شوند و ویراف این کار در خویشتن پذیرفت و شاه اردشیر را آن سخن خوش آمد و پس گفتند این کار راست نگردد الا که بدرگاه آذران شوند و پس برخاستند و عزم کردند و برفتند و بعد از آن ، آن شش مرد که دستوران بودند از یک سوی آتشگاه یزشنها پساختند و آن چهل دیگر سویها با چهل هزار مرد دستوران که بدرگاه آمده بودند همه یزشنها پساختند و ویراف سر و تن بشست و جامه سفید درپوشید و بوی خوش بر خویشتن کرد و پیش آتش بیستد و از همه گناهها پتفت بکرد… پس شاهنشاه اردشیر با سواران سلاح پوشیده ، گرد بر گرد آتشگاه نگاه میداشت تا نه که آشموغی یا منافقی پنهان چیزی برویراف نکنند که او را خللی رسد و چیزی بدی در میان یزشن کند که آن نیرنگ باطل شود. پس در میان آتشگاه تختی بنهادند و جامه های پاکیزه برافکندند و ویراف را بر آن تخت نشاندند و روی بند بر وی فروگذاشتند و آن چهل هزار مرد بر یزشن کردن ایستادند و درونی بیشتند وقدری په بر آن درون نهادند. چون تمام بیشتند یک قدح شراب به ویراف دادند و … هفت شبانروز ایشان بهمجایزشن میکردند و آن شش دستور ببالین ویراف نشسته بودسی وسه مرد دیگر که بگزیده بودند از گرد بر گرد تخت یزشن میکردند و آن تیرست و شصت مرد که پیشتر بگزیده بودند از آن گرد بر گرد ایشان یزشن میکردند و آن سی وشش هزار گرد بر گرد آتشگاه گنبد یزشن میکردند و شاهنشاه سلاح پوشیده و بر اسب نشسته با سپاه از بیرون گنبد میگردید باد را آن جا راه نمیدادند و بهرجائی که این یزشن کنان نشسته بودند بهر قومی جماعتی شمشیر کشیده و سلاح پوشیده ایستاده بودند تا گروهها بر جایگاه خویشتن باشند و هیچ کس بدان دیگر نیامیزند و آن جایگاه که تخت ویراف بود از گرد بر گرد تخت پیادگان با سلاح ایستاده بودند و هیچ کس دیگر را بجز آن شش دستور نزدیک تخت رها نمیکردند، چو شاهنشاه درآمدی از آنجا بیرون آمدی و گرد بر گرد آتشگاه نگاه میداشتی . و بر این سختی کالبد ویراف نگاه میداشتی . یشتند تا هفت شبان روز برآمد. بعد از هفت شبان روز ویراف بازجنبید و باززیید و بازنشست و مردمان و دستوران چون بدیدند که ویراف از خواب درآمد خرمی کردند و شاد شدند و رامش پذیرفتند و بر پای ایستادند و نماز بردند و گفتند: شادآمدی اردای ویراف … چگونه آمدی و چون رستی و چه دیدی ؟ ما را بازگوی تا ما نیز احوال آن جهان بدانیم … ارداویراف واج گرفت ، چیزی اندک مایه بخورد و واج بگفت پس بگفت این زمان دبیری دانا را بیاورید تا هرچه من دیده ام بگویم و نخست آن در جهان بفرستید تا همه کس را کار مینو و بهشت و دوزخ معلوم شود و قیمت نیکی کردن بدانند و از بد کردن دور باشند پس دبیری دانا بیاوردند و در پیش ارداویراف بنشست ». رجوع به ارداویرافنامه (در یادنامه پورداود ج ۱ ص ۱۵۰ ببعد) شود. لغت نامه کبیر، مرحوم علی اکبر دهخدا لغت نامه معین کتابخانه تاریخ ما
زن در ارداویراف نامه مقاله حاضر نقش زن وحضور او را در کتاب پهلوی ارداویراف نامه بررسی کرده است. کتاب مزبور از کتب دینی زردشتیان است که اگرچه در زمانهای متاخر نوشته شده است اما اساس باورهای مطرح شده در آن بی شک به دوران ساسانی باز می گردد و با تدقیق در موضوعات آن می توان به آموزه های دینی آن عصر آشنایی یافت و از آنجا که کتاب فصولی مستقیما در باب زنان و وضعیت گناهان ایشان در دنیای پس از مرگ و شیوه برخورد با آنان دارد، بررسی کتاب از این منظر، غوری است در مسائل زنان در عصر ساسانی. ارداویراف در سفری که به دنیای پس از مرگ دارد با انبوه زنان و مردانی روبرو می شود که به دلایل مختلف به بهشت و یا دوزخ فرستاده شده اند، مقاله با بررسی وضع تک تک زنان و گناهان آنان ، ضمن تذکر به اهمیت زنان در عصر ساسانی به این نتیجه می رسد که گناهان و پادافره زنان غالبا مبتنی بر جنسیت آنان بوده است و بر خلاف مردان که مشاغل و رفتارهایشان ایشان را مستوجب بهشت یا دوزخ می کند، زنان با دیدی جنسیتی ، تنها در موضع زن و غالبا از دید مردان و وظایفی که مردان اجتماع بر دوش آنان نهاده اند به بهشت یا دوزخ فرستاده می شوند. برخی از گناهان زنان ارداویرافنامه، روسپی گری، خیانت به زندگی زناشویی، پرهیز در دوره دشتان(عادت ماهانه)، جادوگری، نافرمانی در شیر دادن به فرزند، سقط جنین، زبان درازی با شوهر وعدول از خویدوده( ازدواج با نزدیکان) در مقاله حاضر مورد بحث قرار گرفته است. کتاب پهلوی ارداویراف نامه شرح سفر ویراف (ویراز) پارسا، روحانی عصر ساسانی (احتمالا عهد خسرو انوشیروان) به جهان دیگر است. در متن کتاب آمده است که در این زمان در ایمان مردمان گمان رخنه کرده بود و از این جهت دین مردان اندوهمند بودند و به دنبال چاره. پس از بررسی بسیار به این نتیجه رسیدند که کسی از ایشان برود و از عالم مینوی خبر آورد که آیا آنچه بهدینان انجام می دهند، از یسنا، درون، آفرینگان، نیرنگ، پادیاب و یوژداهری به ایزدان می رسد یا به دیوان. در مورد اینکه نام واقعی ارداویراف چه بوده و پیش کسوتان او در انجام چنین عملی- رفتن به جهان مینوی و خبر آوردن از آنجا- چه کسانی بوده اند، سخنهای بسیار رفته است، چنانکه در فصل اول ارداویراف نامه نیز دست کم از یکی از ایشان، انوشه روان آذربادماراسپندان که در زمان شاهپور دوم این آزمایش دینی را انجام داده، یاد شده است. همچنین از متن چنین برمی آید که این عمل در آتشکده بزرگ آذرفرنبغ در فارس صورت گرفته است. ویراف (ویراز) برگزیده دستوران دین از میان مردمان بوده است و او کسی بوده که اندیشه و گفتار و کردارش از همه دیگران بهتر بوده است. ویراف مطابق با متن ارداویراف نامه، سر و تن بشست، جامه نو پوشید، با بوی خوش خود را خوشبو کرد، دعا خواند، خوراک خورد و بدین ترتیب آماده شد تا سه جام زرین می و منگ گشتاسبی نوشد و به جهان مینوی اندر شود. ارداویراف نامه شرح این سفر است که ویراف به همراهی سروش و ایزد آذر طبقات بهشت را می بیند و درکات دوزخ را. و از هر یک از مردمان که در این طبقات از پاداش عمل و سزای گناه خود در شادی و رنجند سبب رنج و شادی را می پرسد و چنین است که پس از خواندن این کتاب، فهرستی از نیکی ها و بدی ها در پیش چشم خواننده می آید. به عبارت دیگر آنچه باید کرد و آنچه نباید با تایید اوهرمزد در آیین بهدینان مسجل می گردد. شک نیست که متن ارداویراف نامه گذشته از اهمیت آن برای تاریخ ساسانی ، بازگوکننده بخشهایی پنهان از روح عدالت خواه ایرانی و همچنین نمادی از فرهنگ باستانی این مردمان است. اما آنچه به ویژه در این نوشتار مورد توجه خواهد بود حضور زن، زن اهلو( پرهیزگار، درستکار، صالح، نیکوکار) و زن دروند ( بد، ناپاک، گناهکار) در درازنای متن مزبور است. نخستین زنانی که در متن به آنها اشاره می شود، زنان ارداویراف هستند که هفت نفرند و هرهفت خواهران اویند که به آیین مقدس خویدوده( ازدواج با نزدیکان) به زنی او نیز درآمده اند. در مورد این هفت زن نخست آنکه آنان به اقرار متن، {متون} “دین را از بر و یشت کرده بودند.” آموزگار دین را به معنای اوستا گرفته است، به عبارت دیگر این هفت زن امکان آن را داشته اند تا اوستا را بدانند و در مراسم دینی یشت بخوانند. می دانیم که بارتلمه ضمن اینکه وضع زنان را در عصر ساسانی “در حال ترقی و تحول از پائین به بالا” می بیند، معتقد است که تربیت دختران بیشتر جنبه خانه داری داشته است. از سوی دیگر وی وجود تربیت علمی در میان زنان امپراطوری ساسانی را به کل نفی نمی کند و برای مثال از کتاب مادیگان هزاردادستان( هزار حکم قضایی) ماجرای زنانی را نقل می کند که به دلیل اطلاعات بالای حقوقی خود، قاضی محققی را انگشت به دهان می گذارند. وجود این هفت زن در ارداویراف نامه که به خوبی و پسندیدگی مردان اوستا می خوانده اندو یشت می کرده اند و گاهان می سروده اند، نشان می دهد که اگر هم در زمانهای قدیم تر” زن دارای حقوقی نبوده” است، اما به تدریج “شیوع روزافزون تحصیل کمالات در جهان زنان ساسانی” آنان را آماده کسب استقلال کرده بوده است، گیرم نه چنان استقلالی که زنان قرن بیست و یکم از آن دم می زنند، اما استقلالی که مبتنی بر محترم بودن پیوند ازدواج و نشات گرفته از عشق ایرانیان قدیم به داشتن فرزندان بسیار است. نویسنده حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران فهرستی از حضور زنان در بهشت و دوزخ ارداویراف نامه به دست می دهد که نشان از آن دارد که مردان بیش از زنان و به انواع متفاوت تری در بهشت و دوزخ دیده می شوند و اینکه گناهان و شیوه متنبه شدن آنان یکنواخت تر و بیشتر مبتنی بر جنسیت آنان است. به عبارت دیگر”زنان را رفتار جنسی درست یا نادرست به بهشت و دوزخ می برد و مردان را مشاغل و قدرت خوب و ناخوب آنان”. با اینهمه وقتی به تاریخ مذکر می نگریم، از همین اندازه توجه ارداویراف نامه به زنان، حتی جهت انذار یا تنبه نیز حیرت زده می شویم. اگرچه از جنبه کمیت که بنگریم، در هنگامه بهشت و دوزخ ارداویراف نامه، زنان کمتر از مردان دیده می شوند اما در همان اولین قدمهای ویراز بر چینود پل( پل جداکننده روان پرهیزگاران از روان گناهکاران، مکنزی) نمونه ای از اهمیت زن در زندگی دینی ساسانیان نمودار می گردد. روان پرهیزگاران، دین و کنش خویش را به صورت ” دوشیزه ای نیکودیدار و خوش رسته ” می بیند که ” به تقوا رسته بوده باشد، فرازپستان، که او را پستان باز{نه} نشست{و} پسند دل و جان{بود} که او را تن چنان روشن که دیدار{ش} دوست داشتنی ترین{و} نگریستن{بر او} بایسته ترین{بود}.” به پاس نیکی هایی که مرد اهلو در جهان مادی کرده است، اینک راهنمای وی به جهان مینوی دوشیزه ای است چنین زیبا و فرهمند. از سوی دیگر روان بدکاران نتیجه بدکرداری های خود را در جهان مادی، باز، به هیبت زنی روسپی می بینند که برهنه است و بدبو، با بلغم بی حد واندازه، همچون ناپاک ترین و بدبوترین خرفستری( حیوان موذی، حشره زیانکار. مکنزی) که زیان رساننده ترین است. به عبارت دیگر نتیجه نیکی و بدی در آن جهان هر دو به شکل و هیبت زن جلوه می کند، دوشیزه ای زیبا و دل انگیز یا زنی روسپی و عفن. روسپی بودن و خیانت به زندگی زناشویی و شکستن پیمان از مکررترین گناهان زنان دوزخی ارداویراف نامه است و این است که روان چنین زنی که” در گیتی شوی خویش هشت و تن به دیگر مردان داد و روسپی گری کرد” سزایی بس آزاردهنده می بیند. با پستان به دوزخ آویخته می شود و خرفستران همه تن او را می جوند. بدین ترتیب گناه خیانت در فصول ۲۴، ۶۲، ۶۴ و فصل ۷۰ تکرار شده است. دیگر مسئله دشتان (عادت ماهانه) است همچون بسیار متون پهلوی دیگر، در این متن نیز چون نشانه ای اهریمنی از آن یاد شده و دوری از زن دشتان جزو وظایف پرهیزگاران به شمار آمده است. از کتاب شایست ناشایست در می یابیم که زنان را در هنگام دشتان خانه و محل اقامت جداگانه ای بوده است که توسط آن از دیگران دوری می گزیده اند. این خانه جایگاه آلودگی قلمداد می شده و زنان می بایست که دست کم نه شب تا پاکی کامل جدا نشینند و حتی پوشاک و جامه چنین زنی و خوراک او ناپاک بوده است و در طول این مدت جدایی که می توانسته تا یک ماه نیز دوام یابد، شستن سر و تن جایز نبوده است. اگر سرما سخت بود تنها می شد به آتش نزدیک شد و باید پرهیز کرد که زن دشتان آب و باران و آتش را بیالاید. برای زن دشتان نگاه کردن به خورشید، به باران در شدن، و دست به آب تر کردن همه گناهانی است با پادافره سخت. اینکه آیا آنچه در مورد زن دشتان در شایست ناشایست آمده تمام چیزی بوده که واقع می شده و یا صرفا دستوراتی است که در رساله های دینی هر جامعه ای می توان یافتشان، بی که امکان وقوع آنان از جملات باید و نباید مفهوم باشد، اینکه چگونه زنان جامعه ساسانی که درگیر کار خانه ، مادری، کشاورزی و بسیار امور دیگر بوده اند، می توانسته اند یک سوم زمان هر ماه و یک سوم عمر خود را در اتاقکی به بطالت بگذرانند، اینکه دوری از مادر خانه که نمی توانسته خوراک خانه را آماده کند، لباس بشوید، ظرف بشوید و خلاصه مادری کند چه به سر فرزندان جامعه ساسانی می آورده است، همه سوالاتی است بی پاسخ مانده، به هرحال ناپرهیزی در دوره دشتان از گناهان بزرگ یاد شده در ارداویراف نامه است و سزای آن در دوزخ، خوردن تشت تشت پلیدی و کثافت مردمان است و مردانی نیز که در دوران دشتان زن، با او هم خوابگی کنند، دچار چنان پادافرهی می شوند. در برخی فصول ارداویراف نامه ناپرهیزی در دشتان همراه و کنار جادوگری آمده است که خود گناهی است بزرگ، زنی که در گیتی” زهر و روغن افسون کرده” نگاه می دارد و به خورد مردمان می دهد، در آن جهان شکم می درند و رودگان او به سگان می دهند. به لحاظ فراوانی از گناهان زنان در دوزخ ارداویراف نامه می توان از نافرمانی در شیر دادن به فرزند تازه تولد یافته یاد کرد. گویا چنین گناهی مرتکبین فراوان داشته است. چنین زنی در دوزخ می گرید و پوست و گوشت پستان خویش می کند و می خورد. در فصل ۸۷ از موردی می گوید که زن برای تحصیل مال و خواسته، از شیر دادن به کودکش ابا کرده است. به عبارت دیگر او شیر خود را به کودکان مرفه می فروشد و لاجرم کودک خویش گرسنه می دارد. در فصل ۹۴ آمده است که روان چنین زنانی با دستهای خود پستانها را بر روی تابه گرم نهاده بودند و آنها را از این سوی به آن سوی می گردانیدند. آیا فروش شیر از شدت فقر و ناتوانی بوده است، یا از سر هوس و تمایل به “سود گیتی”؟ به هرحال جامعه مذهبی ساسانی آن را بر نمی تابیده است. به نظر می رسد سقط جنین غالبا به دلیل خیانت زن به مرد صورت می گرفته است، چه با اهمیتی که خانواده عصر ساسانی به وجود کودکان بسیار می داده است، سقط فرزند قانونی ، که موجب سرافرازی مادر در نزد شوهر بوده است، معقول به نظر نمی رسد. اما سقط کودک غیر قانونی نیز پادافرهی سنگین داشته است.” دیدم روان زنی که با پستان کوه آهنی می کند و کودکی از آن سوی کوه می گریست و بانگ او می آمد و کودک به مادر نمی رسید و مادر به کودک نمی رسید” گویی قانونگذار بر تاثیرگذاری چنین صحنه ای بر غریزه مادران ساسانی آگاه بوده است و عامدا چنین رقت آور از شکستن قانون سخن رانده است. گناه زبان درازی با شوهر، خوار داشتن او، دشنام دادن ، نفرین کردن، برای توجیه کار خویش پاسخ دادن، اینهمه پادافرهی سخت دردناک داشته است.” دیدم روان زنی که زبانش را به سوی گردن می کشیدند و در هوا آویخته بود” چنین تصویری چنان به شادی انتقام جویی آغشته است که گویی مردان عصر ساسانی به راستی از زبان درازی همسران به جان آمده بودند و راهی نمانده بود جز انتقام در خواب به منگ آلوده ویراز پاک. همچنین تن به هم خوابگی ندادن زنان، خشنود نبودن به شوهر و پیمان شکنی از گناهان بزرگ بوده است. دیگر آرایش کردن و”رنگ بر خود نهادن و موی کسان {دیگر} را برای پیرایش خود اختیار” کردن است، شانه کردن موی بالای آتش و آتش زیر تن نهادن، از زمره گناهان زنان دوزخ ارداویراف نامه است که نشان از جامعه مذهبی سخت گیر و عبوس ساسانی دارد. اما مسئله خویدوده، تنها یک جا از تباه کردن خویدوده نام برده شده است که گناه زنانی بوده است که رضا نداده اند به همسری نزدیکان خود درآیند. شاید ملایمت در پادافره گناه ( ماری نیرومند که از تن زن بالا می رفت و از دهان او بیرون می آمد) و همچنین تنها یک بار اشاره به آن، نشان از تغییر مواضع جامعه مذهبی در مورد امر ازدواج با نزدیکان دارد، ثوابی که رو به فراموشی می رفت. یکی از فصول خواندنی ارداویراف نامه فصل ۶۸ است که در آن از روان مردی و زنی سخن می گوید که مرد را به بهشت و زن را به دوزخ می کشیدند، زن در کستی ( کمربند دینی زردشتیان) مرد آویخته بود و از دوگانگی سرنوشت خود و شوهرش گلایه می کرد. مرد نیکی های خود را و بدی های زن را بر می شمرد و به ویژه از دینداری خود و بی دینی زن یاد می کرد و اینجاست که زن با سخنانی بس پرمعنا و با منطقی بس برا چنین استدلال می کند:”در میان زندگان همه تن تو بر من سالار و پادشا بود و تن و جان و روان من از آن تو بود و خوراک و نگاهداری و پوشش من از تو بود، پس تو چرا مرا برای این کار آسیب نرساندی و مجازات نکردی، چرا که نیکی و نیکوکاری نیاموختی که آنگاه نیکی و نیکوکاری کنم تا اکنون لازم نباشد که این آزار و رنج را متحمل شوم؟” گویی تناقض چنین رفتاری- سالاری مرد در این جهان بر زن و بازخواست از زن در آن جهان- چنان آشکارا ظالمانه می نموده است که در ارداویراف نامه نیز می بایست از آن یاد می شده است و شاید به یک معنا از آن رفتار عذرخواهی صورت می گرفته است. چه این زن با کمترین پادافره و مجازات روبرو می شود و مرد اگر چه در بهشتت، از عمل خود شرمگین می نشیند. از گناهان مشترک مردان و زنان که موجب می شد ایشان را کنار هم و با سرنوشتی مشترک ببینیم، یکی دروغ گفتن بود(فصل ۹۷)، دیگر مردار خوردن و آفریده های اورمزدی را کشتن(فصل ۹۸) و سوم نافرمانی کردن(فصل ۹۹). در بهشت که در ابتدای کتاب از آن سخن گفته می شود، زنان بسیار حضور ندارند یا اگر هستند در انبوه روانهای روشن، جنسیت آنان پیدا نیست. اما به ویژه زنانی با اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک حضور دارند که شوهر خود را سالار داشته اند. آنان آب را، آتش را، زمین، گیاه، گاو و گوسفند را خشنود کرده اند. ستایش ایزدان به جای آورده اند و فرمانبرداری شوهر و سالار خویش را انجام داده اند.(فصل ۱۳) مقاله حاضر نقش زن وحضور او را در کتاب پهلوی ارداویراف نامه بررسی کرده است. کتاب مزبور از کتب دینی زردشتیان است که اگرچه در زمانهای متاخر نوشته شده است اما اساس باورهای مطرح شده در آن بی شک به دوران ساسانی باز می گردد پانوشته ها : ۱٫ آموزگار، ژاله. “زن در خانواده ایران باستان” در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تربیت معلم، شماره دوم، ۱۳۵۶ ۲٫ ارداویراف نامه (ارداویرازنامه)، حرف نویسی، آوانویسی، ترجمه متن پهلوی، واژه نامه. فیلیپ ژینیو، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار. تهران، شرکت انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه، ۱۳۷۲ ۳٫ بارتلمه، کریستیان. زن در حقوق ساسانی. ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی. تهران، عطایی، ۱۳۴۴ ۴٫ بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران. ویراستار کتایون مزداپور. تهران، آگاه، ۱۳۷۵ ۵٫ تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. تهران، سخن،۱۳۷۶ ۶٫ دفتر پژوهشهای فرهنگی وابسته به مراکز فرهنگی-سینمایی. حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران، دفتر اول: قبل از اسلام. تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۹ ۷٫ زرتشت بهرام پژدو. زراتشت نامه. به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، طهوری،۱۳۳۸ ۸٫ شایست ناشایست، متنی به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی). آوانویسی و ترجمه کتایون مزداپور. تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹ ۹٫ شهزادی، موبد رستم. گفتاری در باره کتاب ماتیکان هزارداتستان یا هزار ماده از قوانین مدنی ساسانیان.( پایان نامه تحصیلی از دانشکده حقوق تهران. ۱۳۲۸). تهران، انجمن زرتشتیان تهران، ۱۳۶۵ ۱۰٫ کریستن سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. ویراستار حسن رضایی باغ بیدی. تهران، صدای معاصر،۱۳۷۸ ۱۱٫ مظاهری، علی اکبر. خانواده ایرانی در روزگار پیش از اسلام. ترجمه عبدالله توکل. تهران، نشر قطره،۱۳۷۲ این مقاله نخستین بار در فصلنامه پژوهش زنان ( مرکزمطالعات و تحقیقات زنان دانشگاه تهران) دوره ۳، شماره ۳ صفحه ۱۴۳ تا ۱۵۴ ، منتشر شده و نمونه ای از آن برای تجدید انتشار به صفحه جنسیت انسان شناسی و فرهنگ ارائه شده و سپس توسط تاریخ ما منتشر گشت.
سخن از اِشو زرتشت ای جویندگان دانش راستین، اکنون آموزشها و پیامی را که تا به حال شنیده نشدهاست برای شما آشکار خواهم ساخت. این پیام برای کسانی که از روی تعالیم نادرست، جهان نیکی را تباه سازند ناگوار است، ولی برای دلدادگان «مزدا» خوشآیند و شادیبخش به شمار میرود. (یسنا ۳۱ – بند ۱) چون تعالیم نادرست مانع از آن است که راه بهتر را آشکارا دیده و برگزینند، بنابراین خداوند جان و خرد برای شما رهبری برگزید تا زندگی کردن برابر آیین راستی را به هر دو گروه «نیکان و بدان» بیاموزم. (یسنا – هات ۳۱ – بند ۲) پروردگارا، در پرتو فروغ مینوی به ما چه خواهی بخشید؟ آیا آن سعادتی که در پرتو راستی و پاکی به دست میآید و به همه وعده شده، کدام است؟ در مورد دانایان چه فرمانی رفتهاست؟ ای خداوند خرد مرا از تمام این حقایق آگاه ساز و با گفتار الهامبخش خود مرا روشن کن تا همه مردم را به آیین راستی راهنمایی کنم. (یسنا – هات ۳۱ – بند ۳) پروردگارا؛ دو بخشش «رسایی و جاودانی» مردم را به فروغ معنوی و آگاهی درونی خواهدرسانید. در پرتو نیروی اراده، منش پاک، راستی و پاکی، عشق و ایمان به خدا، زندگانی پایدار و نیروی معنوی افزایش خواهدیافت. ای خداوند خرد، در پرتو این فروزگان بر دشمنان فیروزی توان یافت. (یسنا – هات ۳۴ بند ۱۱) ای اهورامزدا شخص خردمند و هوشیار و کسی که با منش خویش حقیقت را درک میکند، از قانون ایزدی آگاه است و با نیروی معنوی از راستی و پاکی پشتیبانی میکند و گفتار و کردار خود را جز به راستی نخواهد آراست و در راه گسترش راستی گام برخواهد داشت. چنین شخصی نسبت به توای مزدا وفادار و شایستهترین یار و یاور مردم به شمار خواهدرفت. (گاتاها- هات ۳۱ بند ۲۲) اهورامزدا که از روی دانش و منش نیک بر جهان سروری میکند، در پرتو توان جاودانی خویش چنین الهام میبخشد: عشق و مهر پاک (آرمیتی) را که با اشای تابناک (پارسایی) یار و همگام است، برای شما برگزیدهام. بشود که از آن خود سازید. (گاتاها- هات ۳۲ – بند ۲) گمراهان بتپرست همه از تبار و نژاد سیهدلان و کژ منشانند. کسانی که از آنها پیروی کنند و احترام گذارند آنها نیز از تبهکارانند. کردار فریبکارانه و ریاکاریهای آنها از دروغ و خود ستایی سرچشمه گرفتهاست. از این رو در سراسر گیتی به بدنامی شناخته میشدند و مورد تنفرند. (گاتاها – هات ۳۲ – بند ۳) شخص گناهکار و گمراه ممکن است چندی با کردار زشت خویش شهرت و آوازهای بهدست آورد ولی ای هستی بخش، تو از روی خرد و حکمت خویش همه چیز را آگاهی و نسبت به انگیزه هر کس داوری خواهیکرد. ای خداوند خرد به راستی در پرتو سروری آسمانی تو بیگمان آیین جاودانی اشا (پارسایی) و راستی همهجا حکمفرما خواهدگشت. (گاتاها – هات ۳۲ – بند ۶ ) آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که ترا نخستین بار در کار آفرینش جهان ازلی دیدم. هنگامی بود که برای کردار و گفتار زشت، سزای زشت و از برای کردار و گفتار نیک، پاداش نیک در روزهای واپسین مقرر داشتی. آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که وهومن (فرشته نیکاندیشی و خرد) به سوی من شتافت و از من پرسید تو کیستی؟ پاسخ دادم منم زرتشت و تا به اندازهای که تاب و توان دارم دشمن واقعی دروغپرست و یار و یاور نیرومند دوستداران راستی خواهم بود و از این راه است که به کشور جاودانی بیکران تو توانم رسید و همیشه این چنین ترا ستاینده و سرودگو خواهم بود ای مزدا. آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدااهورا: هنگامی بود که وهومن به سوی من آمده و من نخستین بار از آیین تو تعلیم یافتم. هرچند که رسالت من در میان مردمان مایه رنج من باشد، اما به جا میآورم زیرا تو آن را بهترین دانستی. (یسنا – هات ۴۳) ای خداوند خرد- آسایش و خوشیهای زندگی که بوده و هست و خواهدبود همه از تست، پروردگارا؛ از روی مهر و کرم خویش آنها را به ما ارزانی دار و از پرتو منش پاک و نیروی معنوی و راستی و درستی ما را با خوشبختی جاودانی همقرین ساز. (یسنا- هات ۳۳ بند ۱) ای پروردگارا؛ برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی مرا توانایی ببخش تا با نیروی معنوی و منش پاک و مهرورزی به دیگران و دلی روشن به درک راستین تو نایل آیم. (یسنا هات ۳۳ بند ۱۳) ای مزدا؛ رفتار و گفتارنیک و پرستش بی ریایی که از پرتو آنها مردم از بخشایش جاودانی و پارسایی و نیروی معنوی و رسایی برخوردار میگردند، همه را نخست به تو ای خداوند هستیبخش پیشکش میکنیم. (یسنا هات ۳۴ بند ۱) پروردگارا؛ مرد نیکاندیش و پارسایی که روانش با راستی همگام است تنها به تو میاندیشد و کردارنیک خود را به تو نیاز میکند. ای اهورامزدا بشود که نیایشکنان و سرود ستایش گویان به تو نزدیک شویم. ( یسنا – هات ۳۴ بند ۲ ) ایدون من و روان آفرینش هر دو با احترام و دستهای برافراشته اهورا مزدا را ستایش کرده و از او خواستاریم که هرگز به نیکوکاران و پارسایان و رهبر آنها گزندی نرسد و از هجوم دشمنان و بدکاران در امان باشند. (یسنا – هات ۲۹ بند ۵) ای اهورا از آن تواست عشق و مهرورزی، از تواست خرد مینوی جهان آفرین، ای خداوند جان توبه بندگان خویش نیروی اختیار نیک و بد بخشیدی تا این که راهی برگزینند که راهنمای دانا بدان گرویده و یا آن که رهبر ناراست و غیر واقعی نشان دادهاست!؟ (یسنا – هات ۳۱ بند ۹) ای خداوند هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی، زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی، خواستی تا هر کسی به دلخواه خود با کمال آزادی راه زندگی خود را برگزیند. (یسنا – هات ۳۱ بند ۱۱) دانا باید از دانش خویش نادان را آگاه سازد، نشاید بیش از این نادان گمراه بماند. (یسنا – هات ۳۱ بند ۱۷ ) ای اهورا به روان جهان تاب و توانایی بخش، از راستی و پاک منشی نیرویی برانگیز که آشتی و آسایش در جهان برقرار شود. آری ای مزدا من دریافتم که آن را توانی برانگیخت. (یسنا – هات ۲۹ بند ۱۰ ) کسی که پاسبان و نگهبان سعادت بشر است، کسی که همیشه بیدار و هوشیار، آفریدگان مزدا را پاسبانی میکند، کسی که خلق خدا را با دیده باز نگهبانی میکند، کسی که سراسر جهان را از تیرگی و ناآرامی با سلاح آخته پاسداری میکند، میستاییم. (سروش یشت ها دخت) ای اهورامزدا من که زرتشت هستم از تو درخواست میکنم که به من و روان آفرینش تاب و توانایی بخشی از پرتو راستی و پاکمنشی بتوانیم آرامش و آسایش جهان را فراهم سازیم. (آنگاه روان آفرینش رهبری اشوزرتشت را پذیرفته گوید) بنابراین ای مزدا با خواستهات خشنود و خورسندم و زرتشت را به عنوان شایستهترین مرد به رهبری خود میپذیرم. یسنا ۲۹ بند ۱۰ آنگاه زرتشت میگوید: ای مزدا به من نیروی راستی و پاکمنشی و شجاعت روحی عطا فرما تا مردم جهان و انجمن موبدان مرا به آسانی بپذیرند و جهانیان تعلیم مرا دریابند. برای این کار تنها چشم امیدم به یاری و پشتیبانی توست. یسنا ۲۹ بند ۱۱ با دستهای برافراشته به سوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهرهای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش (همه جهانیان) را فراهم سازم. یسنا ۲۸ بند ۱ ای اهورامزدا بشود که با اندیشهنیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی برم تا بدینوسیله دینداران را به سرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم. یسنا ۲۸ بند ۲ من این سرودهای ستایش خود را آن سان که پیش ازین کسی نسروده نثارت میکنم ای اهورا – ای روان راستی و ای نیکاندیش واقعی- از تو درخواست میکنم تا در جهان نیروی فناناپذیر معنوی تجلی نماید. اینک که تو را با ستایش خود فرامیخوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی واقعی برخوردار ساز. یسنا ۲۸ بند ۳ هنگامی که با منش پاک ترا با سرودهای ستایش فرامیخوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشتهای و از پاداشی که تو ای مزدا اهورا برای کردارنیک میبخشی خبر دارم و آمادهام تا زمانی که مرا تاب و تواناییست به مردم بیاموزم که به سوی راستی راه پویند. یسنا ۲۸ بند ۴ • ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا به وسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را به راه راست رهبری کنم و بر دشمنی بدخواهان چیره شوم. یسنا ۲۸ بند ۶ • ای اهورامزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سرزند که مورد خشم تو قرار گیرم. ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تورا بستایم. ای کسی که آرزوهای ما را بر میآوری، تو را از ته دل درود میگویم، چه میدانم نمازی که از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود به درگاهت پذیرفته خواهدشد، ای کسی که امید بهشت ما به سوی تواست. یسنا ۲۸ بند ۹ • چون از راه نیایش درست میتوان به خدا که اصل راستی و پاک منشی است دست یافت، پس ای اهورامزدا با نیروی خرد و کلام خویش مرا آگاه فرما که در روز نخست این آفرینش چگونه صورت هستی به خود گرفت. یسنا ۲۸ بند ۱۱ • اینک از برای کسانی که خواستار شنیدن حقیقت هستند سخن میگویم. این گفتار از سوی اهورامزدا سرچشمه راستی و نیکاندیشی است و هر که دانا و هواخواه راستی باشد باید به آن گوش کند، زیرا تنها با پیروی آن میتوان به سرای درخشان فردوس راه یافت. یسنا ۳۰ بند ۱ ای مردم گفتارنیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود داوری کنید. زیرا پیش از این که فرصت از دست برود، هر مرد و زن باید به شخصه راه خود را برگزینند. بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامروا شد. ای مزدا، هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم، دریافتم که تویی سرآغاز و سرانجام همه چیز. تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و تویی داور نیک همه کردار مردمان جهان. یسنا ۳۱ بند ۸ کسانی که از روی رسایی اندیشه و کردارنیک خود به اهورامزدا گروند، از بخشش کمال واقعی و جاودانی و راستی و پاک منشی و نیروی معنوی برخوردار شوند. چنین کسانی از دوستان و هواخواهان اهورا به شمار خواهند آمد. یسنا ۳۱ بند ۲۱ ای مزدا هنگامی که در روز نخست با خرد خویش به کالبد ما جان بخشیدی و به ما نیروی اندیشه و قوه تمیز نیک از بد دادی، از آن روزها در تن خاکی ما جان و روان دمیدی و به ما اراده و نیروی گفتار و کردار ارزانی داشتی، خواستی که هرکس بنا به اراده خود و با آزادی کامل راهی را که خود صلاح میداند، برگزیند. یسنا ۳۱ بند ۱۱ نیکی پاداش گزینندگان راه نیک و بدی پادافره گزینندگان راه بد است. از این دو راه آن که نیک اندیش و در پیشبرد نیکی کوشا است راه رستگاری را اختیار کند و آن کسی که بداندیش و کاهل و تن پرور است، راهی را بر میگزیند که جز از رنج و سختی بهرهای نبرد. یسنا ۳۱ بند ۱۰ ای اهورامزدا تویی آفریننده جهان مادی و خرد مینویی و تویی که به مردم جهان اختیار انتخاب راه نیک و بد دادی تا بنا به میل خود یا به سوی رستگاری شتابند یا به گمراهی گرایند. یسنا ۳۱ بند ۹ ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادانی و مردم را به سوی راستی و پارسایی رهنمایند. بشود که مزدا ما را یاری فرماید تا با نیروی اندیشه و دل (عقل و عاطفه) به سرچشمه دانایی پی بریم. یسنا ٣٠ بند ٩ هنگامی که کیفر اهورایی برای گناهکاران فرا رسد و بدان به کیفر زشت خود رسند، جهان را نیروی پاکمنشی فرا خواهد گرفت. آنگاه با پیروی راه ایزدی در پایان، بدی به دست نیکی شکست خواهد خورد و دروغ به بند راستی در خواهد آمد. یسنا ٣٠ بند ٨ هنگامی که بدکرداران به سزای زشت خود رسند، آنگاه از کردار خود پشیمان میشوند و اندیشه و دل آنان به سوی نیکی خواهد گرایید. آنگاه اشا و خرد پاک به یاری آنان میشتابد و در پیمودن راه درست به آنان کمک خواهند کرد. یسنا ٣٠ بند ١٠ ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته آگاه میشدید و از خوشی و پاداش نیک راستی و رنج و پادافراه زشت کژی در این جهان و سرای دیگر باخیر میشدید، آنگاه کاری میکردید که همیشه روزگارتان به خوشی بگذرد. یسنا ٣٠ بند ١١ از آنجایی که برگزیدن بهترین راه برای مردم کار دشواریست، من که زرتشت هستم برای رهبری شما برگزیده شدهام. رهبری که اهورامزدا گواه راستی و درستی گفتار اوست. باشد که همه برابر آیین مقدس مزدا زندگی کنیم. یسنا ٣١ بند ٢ روان آفرینش ( یا روح مردمان جهان ) پیش از پیدایش اشوزرتشت از خرابی وضع جهان به درگاه خداوند به دادخواهی برخاسته گفت: پروردگارا برای چه مرا آفریدی؟ چرا به من پیکر هستی بخشیدی ؟ ستم و ستیزه و خشم و زور مرا به ستوه در آورده و برای من به جز تو پشت و پناهی نیست. از تو درخواست میکنم که برایم نجات بخشی فرستی تا زندگانی آسوده و خرمیبه من بخشد. یسنا ٢٩ بند ١ ای مزدا؛ تو خود از همه بهتر میدانی که در گذشته چه کارهای ناشایستی از بدکاران و هواخواهان آنان سرزده است یا در آینده سرخواهد زد. پس برای این ماموریت بزرگ، یعنی رستگاری مردمان، اراده تو برهر که تعلق گیرد بدان خشنود و خرسندم . یسنا ٢٩ بند ۴ بنابراین من که روان آفرینش هستم با دست های برافراشته از تو خواستارم که مبادا هرگز نیکوکاران دچار رنج و آزار شوند و به پارسایان و کارگران درست کار از سوی بدخواهان رنج و آسیب رسد، یا بر آن ها چیره شوند. یسنا ٢٩ بند ۵ آنگاه اهورامزدا که همه چیز را از خرد خویش در مییابد، خطاب به روان آفرینش گفت. چون تو درخواست نجات دهنده ای کرده ای که مردم گیتی را وا دارد تا از روی قانون داد و راستی رفتار کنند، ازین روی من فره وهر زرتشت را برای رهبری جهان بر میگزینم. یسنا ٢٩ بند ۶ پس مزدای پاک کلام الهام بخش خود را به صورت سرودهای اوستایی که فرمان هایش سراسر بر راستی و درستی استوار است، از برای رستگاری جهانیان به زرتشت سپرد و او را مامور رهبری مردم جهان ساخت.( آنگاه روان آفرینش پرسید) پس ای اهورامزدا چنین رهبر نیک منش را چه وقت برای رستگاری من خواهی فرستاد؟ یسنا ٢٩ بند ٧ ( اهورامزدا پاسخ میدهد) یگانه کسی که آیین مقدس را پیروی کرده و اندیشه راستین خواهد گستراند، زرتشت اسپنتمان است. پس برای پیشبرد کارش ما به او زبانی سخنور و گفتاری دلپذیر خواهیم بخشید. یسنا ٢٩ بند ٨ آنگاه زرتشت گوید: ای مزدا به من نیروی راستی و پاک منشی و شجاعت روحی عطا فرما تا مردم جهان و انجمن موبدان مرا به آسانی بپذیرند و جهانیان تعلیم مرا دریابند . برای این کار تنها چشم امیدم به یاری و پشتیبانی توست. یسنا ٢٩ بند ١١ بنابراین از همان آغاز هر کسی خواه طرفدار راستی یا دروغ، خواه دانا یا نادان بنابر ندای دل و اندیشه خود عقیده خود را ابراز و آشکار میسازد؛ ولی در عین حال خرد مقدس پیوسته آماده است تا آنان را که در انتخاب راه سرگردان و در شک و تردیدند ، راهنمایی کند. یسنا ٣١ بند ١٢ اهورامزدا از هر کار آشکار و نهان مردم آگاهست ؛ گناهان کوچک و بزرگ همه را با دیدهگان روشنبین خود میبیند و پیوستههمه کارها را برابر قانون ابدی خویش پاداش و جزا میدهد. یسنا ٣١ بند ١٣ تنها اهورامزداست که کیفر کارهای مردم را در گذشته و حال و آینده به درستی خواهد داد. چه او برای هرکار نیک یا بدی پاداش و سزایی مقرر داشته است و حساب همه کارها را در روز واپسین منظور خواهد داشت. یسنا ٣١ بند ١۴ و ١۵ منبع : تاریخ ما
نَماد فِرَوَهَر همانگونه که هر کشوری پرچمی دارد و یا هر شرکت، سازمان یا گروه برای شناسایی و همبستگی بهتر افرادش و بر اساس کارشان نماد یا علامتی را برمیگزینند، دینها و مذاهب نیز بنا براقتضای مکانی و زمانی و برای همبستگی و شناخته شدنشان، از سمبل یا نمادی بهره می گیرند و این نماد و سمبل علاوه بر این که سبب همبستگی افراد آن گروه است، مورد احترام ایشان نیز هست. برای نمونه پیروانِ دینِ مسیحیت از نماد یا نشانِ صلیب بهره میگیرند، با دانایی از این که صلیب برگرفته از علامتِ خورشید در دورۀمیتراییسم است. پیروان یهود، ستارۀ شش پر یهودا را که برگرفته از پرتوِ خورشید می باشد، بهعنوانِ سَمبُلِ دینیِ خود برگزیدهاند. زَرتُشتیان نیز از نَماد فِرَوَهَر بهره می گیرند و با اندیشۀ نیک میدانند که در این نماد، بسیاری از اندیشهها و گفته های نیک اشوزَرتُشتنهفته است؛ همبستگی، برابری زن و مرد، احترام به مقامِ بشریت، دادگری، آبادانی، پاکیزه نگهداشتنِ زمین، محیط زیست و دیگر نیکویی ها، پاک نگهداشتنِ جسم و روان و دوری گزیدن از کژیها نمونههایی از این اندیشۀ والا و ارزشمند است. این نقش در همۀ مکانهای سپندینه، رسانه های گروهی زرتشتیان و یا با هر فرد نیک نهاد دیده می شود. بیانِ نِگاره (نقش) فِرَوَهَر روشن تر و نیک تر بدانیم سَمبُل و نَماد فِرَوَهَر شامل سه پَند نیک: اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کِردار نیک برای پیروانِ کیش اَشو زَرتُشت است. ۱) نِگاره فِرَوَهَر از سر تا سینه،نقش پیرمردیست که تجربه، جهاندیدگی و داناییِ پیرانِ دانا و باخِرَد را می نمایاند. ۲) دستِ اَفراشته به سمت بالا، نشانۀ ستایش به درگاهِ آفریدگار و والامَنشی و بالا اندیشی است. ۳) حلقۀ دایره ای که در دستِ پیر مرد قرار دارد، نشانۀ پیمان با پروردگار و همبستگی هاست. ۴) بال های گشوده، نشانۀ اَندیشه، گفتار و کِردارِ نیک است که با پیروی از آن، بشر به کمال می رسد و نیز نشانۀ برابری هاست. خط های روی بالِ فِرَوَهَرهم نشانۀ از سی و سه اَمشاسپندان (نام فرشتگان) می باشد. ۵) حلقۀ میانِ نگاره، نشانۀ بی پایانی روزگار، و برگشتِ رفتار و کردار آدمی به خود اوست. ۶) دو رشتۀ آویز، یکی در سمتِ راست، نماد سِپَنتا مِینوبه چَم (به معنا)، مقدس، راهنمایی به نیکویی ها، اندیشۀ نیک و سازندگی است و دیگری درسمتِ چپ نماد اَنگِرَه مِینو به چَم (به معنا)، اهریمن، راهنمای بدی و مظهرِ شَرّ و فساد و پَلیدیست. این دو رشتۀ آویز به چم (به معنی) دو نیروی متضاد نیکی و بدیست، که در نهادِ آدمی وجود دارند و نشانهای برای مبارزۀ همیشگی و درونی برای سازندگیهاست. ۷) دامندر سه ردیف در پایینِ نگاره، نشانۀ بداندیشی، بد گفتاری و بد کرداری است که در پایین قرار دارند، بهاین چم (معنی)، که بدی ها باید به زیرِ پا افکنده شوند. ۸) فَرتورِ(عکس) فِرَوَهَر،رویش به سمت راست (نه چپ) است که سوی راست همان سوی خاور (شرق) است که به چمِ (به معنا) روشنایی، راستی، پاکی و شادی است. واژۀ فِرَوَهَر از دو واژه فِرَه به چمِ «پیش رو»، ووَهَر به چمِ «بَرَنده و کِشَنده»تشکیل شده است و به چمِ (به معنایِ) «پیش بَرندۀ جوهَرِ تن و روان» است که بشر را بسوی پیشرفت و رسایی و جاودانی رهبری می کند. فِرَوَهَر یکی از بخشهای پنج گانه وجودِ بشر (تن و روان، جان، وجدان و فروهر) است و فِرَوَهَر در حقیقت ذرّهای از پرتوِ اَهورایی (یزدان) است که در وجودِ بشر نهاده شده است. این اثر از دوره هخامنشیان باقی مانده است و بَر سَردرِ بنایِ تاریخیِ کهَن تخت جمشید به نام کاخِ سه دروازه نقش بسته است. این نگاره را که در پاسارگاد و نقش رستم نیز حَکّ شده است،برخی به اشتباه اَهورامَزدا می نامند. زرتشتیان نیک اندیش و باورمند به گفتههای خردمندانۀ اَشو زَرتُشت (زرتشت پاک)، نَقش فِرَوَهَر را که قدمتی بس طولانی دارد، سالهای سال است که به عنوانِ نماد یا نشان برای خود برگزیده اند. برخی از خوش باوران و نیک نهادان، نیز که آشنا به کار بُرد نمادِها و یا نمادِ فِرَوَهَر نیستند و آن را فقط زیبا و دلنشین می پندارند، با این تصورکه از نژادِ آریایی هستند،از آن استفاده می کنند. بدون توجه به این که در سرزمینِ باستانیِ ایرانِ آریایی نژاد، نژادهای گوناگونی چون آشوری ها، کلدانی ها و مادها و دیگر نژادها زندگی می کردند که پس از گذشت زمان، هنگامی که آنان نیز به دین یا مذهبی پایبند شدند، نمادِ آن دین ها را برگزیدند. در طی دورههای طولانی در تاریخ این سرزمین، گهگاهی خراشی بر کشور اَهورایی وارد شده، ولی برای همیشه نقشِ فِرَوَهَر پاک در فرهنگ این سرزمین، درخشان و ابدی باقی خواهد ماند. با توجه به اصل این نماد یا آرم، بهتر است با رعایتِ بهجا و احترام به قوانین و نمادهایدین زرتشتی و دین های دیگر، دین و فرهنگ خود را بهتر بشناسیم و آن را پاس بداریم. با اندیشۀ نیک ، گفتار نیک و کردار نیک شوالیه هنر پری چهر نام دار فریدونی فروردین / ۱۶ / ۱۳۸۹ = آپریل / ۵ / ۲۰۱۰ کالیفرنیا - پالم دل
سبک شناسی اوستا قسمتی از اوستا عبارت بوده است از قصیده هایی (سرودهایی) به شعر هجایی در ستایش اورمزد و سایر خدایان اَرْیایی (امشاسپنتان) که سمت زیردستی یا مظهریت نسبت به اورمزد و خدای بزرگ یگانه داشته اند و اشاراتی داشته در بیان بنیان خلقت و وجود کیومرث و گاو نخستین «ایوداذ» و کشته شدن گاو و کیومرث به دست اهرمن و پیدا شدن نطفه ی کیومرث در زیر خاک به شکل دو گیاه که نام آن دو (مهری و مهریانی – مردی و مردانه – ملهی و ملهیانه – میشی و میشانه – به اختلاف روایات) بوده است و مورخان آن را از جنس «ریواس» دانند و ظاهرا مرادشان همان «مهر گیاه» معروف باشد. و نیز مطالبی داشته در پادشاهی هوشنگ (هوشهنگ)، طهمورث، جمشید، ضحاک (اژدهاک)، فریدون، سلم، تور، ایرج، منوچهر، کیقباد، کاوس، سیاوخش، کیخسرو، افراسیاب، لهراسب، گشتاسب، زرتشت، خانواده ی زرتشت، جمعی دیگر از وزرا و خاندان های تورانی و ایرانی و نیز اوراد، دعاها، نمازها، احکام دینی، دستورالعمل های پراکنده در آداب و اصطلاحات مذهبی و امثال این ها و پیداست که این کتاب از اثر فکر یک نفر نیست و یا قسمت هایی از اوستا بعدها نوشته شده است و چنین گویند که «گاثه» قدیم ترین قسمت اوستا است و سایر قسمت ها به آن کهنگی نیست. اینک شرحی که راجع به جمع آوری اوستا از روایات مختلف و از اسناد پهلوی در دست است یادآوری می نماییم : گویند اوستای قدیم دارای ۸۱۵ فصل بوده است منقسم به ۲۱ نسک یا کتاب و در عهد ساسانیان پس از گردآوری اوستا از آن جمله ۳۴۸ فصل به دست آمد که آن جمله را نیز به ۲۱ نسک تقسیم کردند و دانشمندان محقق ۲۱ نسک ساسانی را به ۳۴۵۷۰۰ کلمه برآورد کرده اند و از این جمله امروز ۸۳۰۰۰ کلمه در اوستای فعلی موجود و باقی به تاراج حادثات رفته است. پیداست که این کتاب از اثر فکر یک نفر نیست و یا قسمت هایی از اوستا بعدها نوشته شده است و چنین گویند که «گاثه» قدیم ترین قسمت اوستا است و سایر قسمت ها به آن کهنگی نیست. قدمت در کتب سنت از جمله در «دینکرت» روایتی آورده اند و در نامه ی «تنسر» به شاه مازنداران نیز بدان اشاره شده و مسعودی مورخ عرب و جمعی دیگر از مورخان اسلامی هم نقل کرده اند که «اسکندر» بعد از فتح «اصطخر» اوستا را که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند برداشت و مطالب علمی آن را از طب، نجوم و فلسفه به یونانی ترجمه کرد و به یونان فرستاد و خود آن کتاب را بسوزانید. و نیز دینکرت که یکی از کتب قدیم پهلوی است گوید: «دارای دارایان هَماک اَپستاک و زندچی گون زرتوهشت هَچ اَوْهر مزد پَتْ گرپت ونپشتک دوپچین یَوکْ پَتْ گنچی شپیکان (شسپیکان- ن.ل) یِوک پَتْ دِچْوی نَپَشْت داشتن پرمود» در کتاب «شتروهای ایران» گوید : «اَنیک زرتشت دین آورد از فرمان و شتاسپ شه هزار و دوست فَرْکَرْت پَتْ دین دیپوریه پت تختکیهاء زرین کرت و نپشت و پت گنچ هان اتهش نیهاذ و انیک کجستک سکندر سوهت و اندر او دریاپ فکند دینکرتی هپت خذایان.» یعنی : «دیگر دارای پسر دارا همگی اوستا و زند را چنان که زردشت از هرمزد پذیرفت و نبشت در دو نسخه یکی به گنج شایگان و یکی به دژنپشت فرمود نگاه دارند، (روایت دیگر) هزار و دویست فر کرد (فصل) بدین دبیری به تخته های زرین تعبیه نمود و نبشت و به گنج آن آتش نهاد، پس سکندر ملعون دینکرت هفت خدایان را سوزانیده در دریا افکند.» گویند نخستین کسی که بعد از اسکندر ملعون از نو «اوستا» را گرد آورد و آیین دیرین مزدیسنا را نو کرد «وُلَخْش» اشکانی بود (۵۱-۷۸ ب م) ولخش همان است که ما او را «بلاش» خوانیم. در میان اشکانیان پنج شهنشاه به این نام شناخته اند، دار مستتر گوید، کسی که اوستا را گرد کرده است بایدولخش نخستین باشد، زیرا او مردی دیندار بوده است. و بعضی گمان کرده اند که این شهنشاه ولخش سوم است که از (۱۴۸ تا ۱۹۱ ب م) پادشاهی کرده است. پس از ولخش اشکانی اردشیر بابکان مؤسس دولت ساسانیان بنای سیاست و پادشاهی ایران را بر مذهب نهاد و دین و دولت را به یکدیگر ترکیب داد و آیین زرتشت را که غالبا ظن قوی بر آن است که اشکانیان هم دارای همان آیین بوده اند – آیین رسمی کشور ایران قرارداد، و این کار او به سایر عاقلانه بود، زیرا آن دوره به سبب قوت گرفتن دین مسیحی در انحاء کشور ایران و روم، دوره ی قوت دین و آغاز نفوذ دینداری محسوب می شد، چنانکه بعد هم دیده شده که از سویی مانی پدید آمد و بعد مزدک ظهور کرد و چندی نگذشت که حضرت محمد بیرون آمد. پس از ولخش اشکانی اردشیر بابکان مؤسس دولت ساسانیان بنای سیاست و پادشاهی ایران را بر مذهب نهاد و دین و دولت را به یکدیگر ترکیب داد و آیین زرتشت را که غالبا ظن قوی بر آن است که اشکانیان هم دارای همان آیین بوده اند – آیین رسمی کشور ایران قرارداد. قدمت یکعلت دیگر تعصب دینی اردشیر آن بود که پدران و نیاکان او به قولی امیران و رییسان دین زرتشتی بوده اند، «پاپک» که به قولی پدر و به قولی پدر ِمادر اردشیر بوده است از امرای محلی پارس و از آن بزرگانی بود که بازمانده ی امرا و شاهان «پَرَتَه دار» فارس بودند پادشاهان پرته دار فارس که نخستین آنان «بَغَ کْرِتَ» و سپس (بَغَ دَاتَ) و آخر آنان «پاپک» است همه در فارس و قسمتی از هندوستان ریاست و بزرگی داشته اند، و سکه زده اند و روی سکه ی آن ها نقش آستانه ی آتشکده و درفش (علم چهارگوشه) که شاید همان درفش کاویان باشد دیده شده است و پادشاه با «پنام» که سرپوش ویژه ی عبادت است در پیشگاه آتشکده به حال خشوع ایستاده است. برگرفته از سبک شناسی – محمدتقی بهار