پاسخ : جشن سده سده از دیدگاه اساطیری از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: «هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد.» هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : «آفريدون همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.»
پاسخ : جشن سده سده از دیدگاه تاریخی داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمدهاست که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه میگذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگها برخاست.[۱] به گفته فردوسی: بر آمد به سنگ گران سنگ خرد هم آن و هم این سنگ گردید خرد فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ جهـاندار پیش جهان آفرین نیایش همی کرد و خواند آفرین که اورا فروغی چنین هدیه داد همین آتش آن گاه قبله نهاد یکی جشن کرد آنشـب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساختههای جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامهشناسان قرار گرفته و از جمله در نسخههای تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیتهای افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شدهاست. از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشدهاست و همچنین میدانیم که کشف آتش بسیار کهنتر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشارههای شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجانشینی، آغاز کشتوزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، میبایست با دورهای منطبق باشد که در باستانشناسی بنام «میانسنگی/ مزولیت» (حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده میشود. و از سوی دیگر این بیتها در برخی نسخههای متقدم شاهنامه و از جمله کهنترین آن (دستنویس فلورانس) وجود ندارد. به نوشته مورخانی همچون بیرونی ، بیهقی ، گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را بهپا میداشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان برگزار شدهاست و چنانکه در تاریخ بیهقی آمدهاست جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۰ هجری برگزار شد. [۱] منبع به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. کرمان، در هشتاد سال گذشته مهد برگزاری سده بودهاست و همه ساله باشکوهترین جشن سده نیز در آن جا توسط همه مردم برگزار میشود. در سالهای پس از انقلاب اسلامی ، زرتشتیان این جشن را با روشهای تازهای که سابقه تاریخی ندارد، برپا میکنند. روحالامینی، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در کرمان میگوید: «کرمانیها این جشن را باشکوهتر از مناظق دیگر برگزار میکنند. هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمینهاشان میپاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت میدهد.» او ادامه میدهد: «در گذشتههای نه چندان دور این مراسم در پشتبامها برگزار میشد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچ گاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمیشده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابانها و دشتها برپا میشدهاست. هنوز هم در کرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطیل میکنند.» به رغم گذشت هزاران سال از برگزاری نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسی در برگزاری این جشن به وجود نیامدهاست. دکتر روحالامینی که تغییرات آیینها را در طول زمان پیگیری میکند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطرهای میگوید: «حتی در زمان جنگ ایران و عراق با آنکه از شکوه جشن سده کم شده بود، ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولاً سده را در آن جشن میگرفتند) جمع میشدند. از آن جا که سده را آتش میزنند، به این جشن سدهسوزی هم میگویند. روحالامینی از ماجرای سدهسوزی کرمان در سالهای دهه چهل شمسی که تازه این رسم احیا شده بود روایت جالبی تعریف میکند: «نزدیک غروب دو موید، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمهکنان به سده نزدیک میشوند و از سمت راست سه بار گرد آن میگردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله لالهها از چهار سو آتش میزنند. ساعتها طول میکشد تا شعلهها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، بویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوتههای پراکنده نزدیک شوند. در گذشته اسبسوارانی که منتظر فروکش کردن شعلهها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی میکردند. کشاورزان میکوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکتکنندگان کم کم به خانه برمیگشتند، ولی جوانانی که تا نیمههای شب پیرامون سده میماندند، کم نبودند.» در این شب ستاره گرما به زمین میآید.
پاسخ : جشن سده سده از دیدگاه دینی این جشن به یاد آورنده اهمیت نور، آتش و انرژی است. نوری که از خداوند جداست و از خداوند جدا هم نیست. [۲] چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه تنها ايرانيان و آریایی ها بلکه ميراثي است كه به بسياري از كشورهاي همسايه ایران نيز راه يافت. در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است. اما امروزه این جشن بین بسیاری از زرتشتیان ایران و خارج از ایران رواج گسترده دارد. در بسیاری از نقاط مرکزی ایران مانند کرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان (شیعه و سنی)، زرتشتي، مسیحی ، كليمي و... رواج دارد.
پاسخ : جشن سده آیین جشن سده حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه می نویسد: ((هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آورند،بعد از آن به امروز ،زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می داشتند)) هر چند نوشته شده است که مرد آوریج زیاری به سال ۳۲۳ هجری (سده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه بر گزار کرد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشنهای سده در برابر سلطان محمود قصیده ای درباره سده خواند که آغاز آن این است: سده جشن ملوک نامداراست زافریدون و از جـم یادگار است در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران،این جشن نزدیک غروب آفتاب،باآتش افروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوه هایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده ،در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند،بوتهها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده اند نماز آتش نیایش خوانده ،این مراسم به وسیلهٔ انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد ،زرتشتی و مسلمان ،کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت می کنند در تهران این جشن بیست و پنج سال است که با شکوه وسیله سازمان فروهر در باغ ورجاوند برگزار می شود.در شیراز پنج سال این جشن به همت همسرم پریچهر (همسر دکتر فرهنگ مهر)و با یاری زرتشتیان ،آرتشیان و مردم شیراز ،برابر کعبه زرتشت ،نزدیک تخت جمشید برگزار میشود.
پاسخ : جشن سده گستره جشن سده در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سینكیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایتهای مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است. امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی ایران (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخشهایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نامهای «هلههله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد. جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراك «جشن چوپانان»، در خمین «كُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیكستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند كه سده در میانه آن جای گرفته است.
پاسخ : جشن سده ریشه شناسی علمی و تاریخی جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایتهای بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود. یكی از دلایلی كه برای پیدایش سده یاد میكنند همانا كشف آتش توسط هوشنگشاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت كه داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساختههای جدیدتر است. بنا به آنچه پیشتر در دیدگاه تاریخی گفته شد این فرضیه تقریبا مردود است. رضا مرادی غیاثآبادی بر این باور است كه پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبتهای دیگر) نه فقط یك دلیل، بلكه دلایل متعددی دارد كه همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است. نخست اینكه، اشارههای فراوانی كه از داستانها و ترانههای مردمی بدست میآید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتشهایی در مبارزه نمادین با سرماست. بجز این، به نظر میآید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بیتاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار میشود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه، یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرضهای بالایی ایرانزمین، طول تاریكی كامل آسمان 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، میدانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع كردن و هم به معنای غروب كردن آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است: در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شبهای شبهای بهمنماه، رویداد جالبی رخ میداده كه بعید نیست با آیینهای جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نامهای «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمالغربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرضهای بالایی ایرانزمین و در افق شمالشرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپیدفام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمالغربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژههای اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.
بلایی كه دارد بر سر آرامگاه باستانی زرتشتیان می آید [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]استودانهای 400 ساله یزد به خاطر ساخت مخازن بتنی آب، توسط بخش دولتی در حال تخریب است.تپه ای كه آرامگاه باستانی مردگان زرشتی یزد، در آن قرار دارد، در حال تخریب و خاكبرداری است.گفته می شود در روزهای گذشته اداره آبمنطقهای یزد با خاكبرداری های در عرصه دخمههای یا آرامگاههای زرتشتیان مخزن بتنی آب، روی تپه تاریخی یاد شده، می سازد. فعالان میراث فرهنگی یزد می گویند این خاكبرداریها روند تخریب تپه و دخمهها را تشدید میكند.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]پیش از این، فعالان میراث فرهنگی یزد می گفتند مسیر رفت و آمد به این دخمه ها و تپه ای كه دخمه های دفن اموات زرتشتی یا همان "استودانها" (استخوان دان) در آن قرار گرفته، به خاطر ویراژ موتورسواران، پر سر و صدا شده است. اكنون آنها از خاكبرداریهای عمیق و ساختن مخزن بتنی آب در این تپه ها شكایت می كنند.آنها می گویند با این كارها، مدتها است مردگان تاریخی دخمه های یزد خواب آرام به خود ندیده اند. به گفته این فعالان، هنوز سروصداهای ناشی از ویراژموتورسواران بر سراشیبی دخمه های یزد كاسته نشده كه اداره آب منطقهای یزد با خاكبرداری های عمیق در كنار دخمه ها و اقدام به ساخت مخزن بتنی آب كرده است. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]دخمه های یزد به عنوان اثری ملی كه بیش از 400 سال قدمت دارند، روزگاری آرامگاه زرتشتیان بوده است. دخمه های تاریخی یزد به عنوان یك سایت تاریخی ارزشمند در مركز ایران محسوب می شود و همچنین یكی از جاذبه های تاریخی در لیست تورهای خارجی و داخلی یزد پذیرای تعداد بی شماری از گردشگران در ایام مختلف سال به خصوص، روزهای تعطیلات نوروزی است. با این حال این استودانها در سالهای اخیر به شدت در معرض تعرض های متعدد قرار گرفته اند. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]شاهدان عینی به خبرگزاری میراث فرهنگی گفته اند به دلیل سراشیبی دخمه ها موتورسواران یزدی كه پیست مناسبی در اختیار ندارند، از آن به عنوان پیست موتورسواری استفاده می كنند و هم اكنون نیز سازمان ها و نهادهای مختلف از جمله اداره كل منطقه ای آب بدون درنظرگرفتن ضوابط و مقررات میراث اقدام به گودبرداری و ساخت منبع بتنی آب می كنند. یعنی مشابه اتفاقی كه پیش از این درآتشگاه اصفهان افتاد و هم اكنون صفحات شمالی تپه تاریخی آتشگاه واقع در غرب اصفهان به دلیل ساخت مخازن بتنی، جنبه تاریخی و میراثی خود را دست داده اند. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفته می شود دخمه های یزد تا 50 سال قبل همچنان كارایی داشته و زرتشتیها مردگان خود را به داخل این دخمهها كه استودان گفته میشود میانداختند و طی مراسم خاصی با متوفی خود وداع میكردند. اما طی 50 سال گذشته با متوقف شدن مراسم آئینی مردهگذاری در این دخمهها، مسیر آمد و شد خانوادههای متوفیان، تبدیل به پیست موتور سواری شده، اكنون علاوه بر ویراژ و گازدادن جوانان یزدی، آب انبارهای بتنی نیز استودانها را تهدید می كند.[/FONT]
خاطره ای تکان دهنده از شهید زرتشتی اسفندیار کی نژاد [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از نماز نخواندنش بايد حدس مىزدم كه مسلمان نيست، ولى هيچ وقت چنين برداشتى به ذهنم خطور نكرد. مخصوصا اين كه سه روز پيش هنگام خواندن زيارت عاشورا ديده بودم كه او نيز پشت خاكريز و كمى دورتر از بچهها زنگار دل به آب ديده شستشو مىكرد.در هشت سال دفاع مقدس از هر قشر و گروهي، هر كسي با هر عقيدهاي كه داشت براي دفاع از آرمانهايش پا به ميدان رزم گذاشت و از هستي خود گذشت.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]بهانهها براي حضور در جهاد راه خدا در دل هر كس متفاوت بود. يكي به خاطر اسلام، يكي به خاطر ايران و عدهاي هم به خاطر همه اين آرمانها از جان خويش گذشتند.از جمله شهدايي كه براي استقلال اين مردم خون دادند اقليتهاي مذهبي مانند مسيحي، كليمي و زرتشتي بودند. خاطرهاي كه خواهيد خواند مربوط ميشود به رزمندهاي است كه دينش زرتشتي بود و اين سعادت را پيدا كرد كه در جبهه حضور پيدا كرده و به خيل شهدا بپيوندد:از نماز نخواندنش، آن هم در اول وقت كه همهى بچهها به امامت روحانى گروهان مشغول اداى آن بودند بايد حدس مىزدم كه مسلمان نيست، ولى هيچ وقت چنين برداشتى به ذهنم خطور نكرد. مخصوصا اين كه سه روز پيش هنگام خواندن زيارت عاشورا ديده بودم كه او نيز پشت خاكريز و كمى دورتر از بچهها، زنگار دل به آب ديده شستشو مىكرد. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]بعد از نماز به طرف او رفتم و سلام دادم. احوالپرسى گرمي كرديم و با هم روى چمنهاى بهارى كه از شدت گرما خيلى زود پاييزى شده بودند نشستيم .حس كنجكاوى وادارم مىكرد تا بپرسم چرا نماز نميخوانى ؟! اما نجابتى كه در سيمايش مىديدم، اين اجازه را به من نميداد. پرسيدم:چند وقت است كه در جبههاى؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]دو ماه مىشود. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از كجا اعزام شدى؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]يزد. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]مىتوانم بپرسم افتخار همكلامى با چه كسى را دارم؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]كوچيك شما اسفنديار. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اسم قشنگى است، به چه معنى است؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اسفنديار يك اسم اصيل ايرانى است. از دو قسمت "اسفند " و "داد " تشكيل شده است . در ايران باستان "اسپنت تات "بود كه بر اساس قاعده ابدال حرف "پ " به "ف "و "ت "به "د " تبديل به اسفنديار شده، يعني دادهي مقدس.وقتى ديدم اين گونه سليس و روان حرف مىزند، من نيز از سدى كه حيا برايم ساخته بود، گذشتم و خيلى رك و پوست كنده پرسيدم: چرا نماز نمىخوانى؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] نماز؟ نماز چيز خوبى است. گفت و گوى خدا با انسان است. كى گفته كه من نماز نمىخوانم؟[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خودم ديدم كه نخواندى.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خنده ى مليحى كرد و گفت:يكبار كه دليل نمىشود. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ولى بچهها مىگفتند هميشه موقع نماز خواندن به بهانههاى مختلف از آنها دور مىشوى. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]راست ميگويند. ولى دلم هميشه با بچههاست . [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چگونه؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]از طريق عشق به وطن . در احاديث اسلامى خواندم كه "حب الوطن من الايمان " من به وطنم عشق ميورزم و مطمئنم همين ايمان، نقطهى اتصال محكم من و بچههاست .صحبتهاى ما گل انداخته بود كه مهرداد، امدادگر گروهان صدايم كرد كه براى گرفتن دارو به بهدارى برويم. از اسفنديار خداحافظى كردم و او نيز در حالى كه دستانم را محكم ميفشرد گفت: " بدرود " [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]در طول مسير آنقدر به حرفهايش فكر ميكردم كه دو بار نزديك بود فرمان آمبولانس از دستم خارج شود و با " چيكار ميكني " مهرداد به خود مىآمدم.در برگشت به مقر از سكوت آنجا فهميدم كه نيروها رفتهاند.پرس و جو كردم و گفتند گروهان آنها براى تحويل خط قلاويزان به سوى مهران رفته است. از مسؤول تعاون پرسيدم: [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]اين گروهان از كجا آمده بود؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] تهران [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ولى او به من ميگفت از يزد آمدهام. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]كى؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]يكي از بسيجىها. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نه، اينها همه از تهران آمدهاند. نشانىاش چى بود؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]مىگفت اسمم اسفنديار است . [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]مسؤول تعاون فورا ليست اسامى گروهان را گشود و دنبال اسم اسفنديار گفت: [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]راست گفته، ساكن يزد است. اما چون دانشجوى دانشگاه تهران بوده، از تهران اعزام شده ... [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]دانشجو. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]بله. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چه رشتهاى؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چه مىدانم. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]حالا مسأله براى من پيچيده تر شده بود. به كسى نمىگفتم، اما با خودم كلنجار مىرفتم كه چرا دانشجوى بسيجى نماز نمىخواند؟! اين فكر هميشه با من بود و هر وقت محلى را كه من و او نشسته بوديم مىديدم، به يادش مىافتادم.مدتها گذشت تا اين كه يك روز صبح ساعت 5 با بىسيم اعلام كردند كه فورا آمبولانس بفرستيد.با مهرداد به سوى خط رفتيم، تا جايى كه مىتوانستيم با آمبولانس رفتيم و وقتى ديديم ديگر نمىتوانيم، گوشهاى پارك كرديم.من برانكارد را و مهرداد جعبهى كمكهاى اوليه را گرفتيم و به راه افتاديم. به بالاى قله رسيديم و فرمانده گروهان با ديدن ما در حالى كه نفس نفس مىزد، گفت: عجله كنيد. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]چى شده؟ [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]خمپاره دقيقا خورد روى سنگر و سه نفر شديدا مجروح شدند.به سوى سنگر رفتيم و ديديم بچهها آخرين نفر را از زير آوار بيرون مىكشند. كمى نزديكتر شديم، دو بسيجى را ديديم كه تمام صورتشان غرق خون بود.مهرداد بالاى سرشان دو زانو نشست كه نبضشان را بگيرد و هر بار با "انا لله و انا اليه راجعون " گفتنش مىفهميدم كه شهيد شدهاند.سومى نيز شهيد شده بود. مسؤول تعاون گروهان آمد تا نام و نشانى آنها را از روى پلاكى كه بر گردن داشتند شناسايى و بنويسد. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]با ديدن نام اسفنديار خشكم زد.جلوتر رفتم و خواندم : " اسفنديار كىنژاد، دانشجوى سال سوم پزشكى، ساكن يزد، دين زرتشتي... "چفيه را كه مهرداد روى او انداخته بود از صورتش كنار زدم و احساس كردم با همان خندهى مليح كه به من گفته بود: " يكبار كه دليل نمىشود " جان داد.وقتى او را در كنار دو بسيجى ديگر ديدم به ياد آن حرفش افتادم كه مىگفت: "به وطنم عشق مىورزم و مطمئنم همين ايمان، نقطهى اتصال من و بچههاست "آرى اين چنين بود. كنار سرش نشستم و به رسم مسلمانان برايش فاتحه خواندم و در حالي كه چفيه را روي صورتش ميكشيدم، گفتم : " داده مقدس! در راه مقدسي هم رفتي، بدرود " [/FONT]
بانوی زرتشتی در مسابقات ملی کریکت آمریکا [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]دلکش شهریاریان كه به عنوان نخستین بانوی زرتشتی در مسابقات کریکت T20 (گونه ای از بازی کریکت) سال 2010 آمریکا باشنده بودهاست، ميگويد كه ميخواهم براي بانوان زرتشتي، الگو و نمونه باشم.«دلکش» تنها زرتشتی باشنده در مسابقات ملی کریکت آمریکا است. او نخستین بار در مسابقات آزمایشی كريكت که در ماه می سال 2010 در آمريكا برگزار شد، توانست با نشان دادن توانمنديهاي خود، در تیم نیویورک واریورز بازي كند و از آن زمان تا کنون نقشی اساسی را در این تیم ایفا میکند.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]او به عنوان یک کریکتباز در سطح T20 توانایی زیادی در دويدنهای سریع و ضربههای محکم با چوب دارد که با استفاده از این تواناییهایش امتیازات مهم زیادی را تا کنون به دست آورده است.به گزارش «پارسيخبر»، ورود دلكش شهرياريان به دنياي حرفهاي كريكت، به عنوان کاپیتان تیم «سرنس وادیا کلاپ» از باشگاه کریکت «رستم باغ» بوده است. او توانست با رهبری خوب خود این تیم را دو سال پیاپی به مقام قهرمانی مسابقات کریکت بانوان پارسی برساند تا تيم او بالاتر از تیمهایی مانند «گوجرت باگ» و گروه «پارسی دادار» قرار گیرد.در حالی که هیچ بازیکن دیگری در مسابقات ملی کریکت آمریکا حاضر نیست و در هازماني(:جامعهای) که مردان بیشترین سکوهای ورزشی را در اختیار دارند، تلاش سخت و پیگیری مثالزدنی دلکش ، درخشش نام هازمان زرتشتی در آمریکا را در پي داشتهاست.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]او امیدوار است با گشایش باشگاه جدید کریکت در رستم باگ ، هازمان زرتشتی بتواند روزی در سطح ملی و حتا بین المللی به خودنمایی بپردازد. او اکنون در حال تمرین و بهبود مهارت های خود و افزایش آمادگی حرفهای خویش است.«دلکش» افزون بر ورزش در زمینه های دیگر نیز افتخارات قابل توجهی دارد. او مدرک لیسانس معماری خود را با نمرهی یک از آکادمی «رچنا سنساد» و مدرک تکمیلی را از «انستیتو پرات» در نیویورک دریافت کرده است. وي همچنین عنوان بهترین دانشجوی سال 2005 از طرف صنایع «پیدیلایت» و نیز نشان افتخار از طرف آکادمی معماری را در كارنامهي درخشان افتخاراتش، دارد.او اکنون به عنوان مهندس معمار در شهر نیویورک مشغول به کار است.دلکش از افتخارات هازمان زرتشتی به شمار ميآيد و به گفتهی خودش دوست دارد الگویی برای تمام زنانی که جرات آرزو کردن را دارند، باشد.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]روزهای 8 تا 10 اکتبر 2010، زمین کریکت پارک مرکزی «بروارد»، پذیرای 60 تن از بهترین بانوان کریکتباز ایالات متحده بود که در اين مسابقات تاریخساز باشنده بودند. در اين بازيها، 4 تیم از سرتاسر آمریکا که بازیکنان بيشتر كشورهاي جهان در آن بازي ميكردند، حضور داشتند و دلكش شهرياريان در اين ميان، درخششي در خور داشتهاست.دورهي بازيهاي كريكت T20 در کلوپ کریکت فیلادلفیا، همان مسابقهاي كه دلكش شهرياريان در آن بازي كردهاست، براي نخستين بار در سال 1887 انجام شد و اکنون یعنی 123 سال پس از آن، توپ صورتی رنگ این مسابقات به دست «مارگارت بیت»، کسی که در زمینهی ایجاد و گسترش مراکز تخصصی ورزشی در سطح آمریکا پیشرو بوده است. پرتاب شدهاست. (گفته ميشود رنگ صورتی توپ كريكت در این دوره از بازیها به شوند(:دلیل) نامگذاری ماه اکتبر به عنوان ماه آگاهیبخشی سرطان سینه بودهاست.)تیم «نیویورک واریورز» که دلکش شهریاریان در آن باشنده است ، دورهي قبل این مسابقات را با قهرمانی به پایان رسانید و امسال در پی حفظ جایگاه خود بود[/FONT]