راه رسيدن به رسايي و كمال براي رسيدن به درجه رسايي و كمال و برخورداري از جاودانگي و فروغ و روشنايي فردوس، اشوزرتشت در گاتها مراحلي تعيين فرموده و هر كدام از آنها را به گونهاي شرح داده و توصيف كردهاست. بهطوري كه در بند اول هات 30 براي درك خوشبختي و بهرهمندشدن از رسايي را چهار نكته دانستهاست كه پس از ذكر ترجمه متن اين بند به شرح آنها خواهيم پرداخت. در بند اول از هات 30 چنين آمدهاست: (اينك براي جويندگان حقيقت و مردم دانا از اين دو پديده بزرگ سخن خواهم گفت و روش ستايش خداوند جان و خرد و نيايش وهومن يا منش پاك را بيان خواهمكرد، همچنين از دانش خدايي و آيين راستي اشا گفتوگو خواهمكرد تا با برخورداري از رسايي، نور حقيقت را دريابيد و از نعمت فردوس بهرهمند شويد! بهطوري كه خوانندگان گرامي ملاحظه خواهندفرمود، اشوزرتشت لازمه برخورداري از رسايي و بهشت را آگاهي كامل از دو نيروي متضاد سپنتامينو و انگرهمينو دانستهاست. در اين بند ميبينيم چگونه پيغمبر آريايي خطاب به جمعيتي كه براي شنيدن سخنان او به گردش حلقه زدهاند ميفرمايد: ((امروز ميخواهم بر جويندگان حقيقت و پژوهشگران و روشنبينان درباره دو پديده بزرگ يا دو نيروي ضدين خير و شر كه زاييده انديشه خود بشر است، سخن بگويم و حقايقي را روشن سازم. همچنين درباره طرز ستايش و پرستش پروردگار را كه بايد با خلوص نيت و ايمان كامل و نيايش و بزرگداشت وهومن يعني افكار بزرگ و انديشههاي پاك كه مايه سعادت و خير و بركت و پيشرفت و آباداني جهاناند انجام شود، آگاه سازم. همچنين راه تحصيل دانش الهي و واقعي را كه جز در پرتو اشا يعني راستي و پاكي و از خودگذشتگي ميسر نميشود، به شما نشان دهم). منظور آن وخشور از دانش الهي و واقعي نيز دانشي است كه در راه سود اجتماع و آباداني كشور و پيشرفت ملت به كار بردهشود. دانشي است كه خالي از حب و بغض و منافع فردي و شخصي باشد. دانش واقعي آن نيست كه براي نابودي بشر به كار بردهشود، بهطور مسلم اين دانش هنگامي به سود اجتماع و مفيد خواهدبود كه صاحب آن اصل راستي و درستي و پاكي و طهارت را رعايت كند. شخصي كه داراي افكاري پليد و ناشايسته باشد، بديهي است معلومات و اطلاعات خود را به ضرر جامعه و تنها به نفع خود به كار خواهدبرد. پس دانش الهي و واقعي مبناي آن بر راستي و پاكي و از خودگذشتگي و محبت به همنوع قرار گرفتهاست و ميتواند انسان را به درجه كمال برساند. بنابراين با توجه به مفاد اين بند ميتوان برخورداري از رسايي و رسيدن به بهشت خرم و پرفروغ را بهطور خلاصه و به شرح زير بيان كرد: 1- آگاهي كامل داشتن و مومن بودن به دو اصل نيك و بد و مثبت و منفي و مبارزه هميشگي اين دو اصل ضدين با يكديگر؛ 2- ستايش هستي بخش دانا از روي خلوص نيت و صدق و صفا و ايمان و توكل داشتن به مبدأ كل از روي مهر و محبت و نه از روي ترس و اجبار؛ 3- پرورش فروزه وهومن يا انديشه پاك و عقل و خرد و استعداد ذاتي و تسلطيافتن بر وسوسههاي شيطاني و افكار ناشايست و پليد؛ 4- كسب دانش واقعي از طريق راستي و پاكي و پارسايي و پرهيزكاري. نوشته: موبد فيروز آذرگشسب
اسب در اوستا سرودهاي اوستايي، به ويژه يشتهاي كهن، حاوي ستايشهاي بسياري دربارهي "اسب" (هندواروپايي: ek'uo*، اوستايي: aspa، پارسي باستان: asa/aspa، پارسي ميانه: اسپ) هستند. اسبان تندرو از جملهي بيشترين عطاياي خواستار شدهاي بودند كه Ashi، ايزدبانوي نبكبختي، ميبخشيد (يشت 17/12). خود ايزدان نيز داراي اسباني زيبا بودند: "چهار تيزپاي (اسب) تكرنگ، سپيد، جاودانه، پرورش يافته با خوراكي مينَوي، با سمهاي پيشين نعل شده با طلا و سمهاي پسين نعل شده با نقره" گردونهي ميترا را ميكشيدند (يشت 10/125)؛ چهار اسب سپيد نيز گردونهي Sraosha (سروش) را ميكشيدند (يسن 57/27 به بعد). ايزدِ سرور اسبها، Durvaspa ="داراي اسبان درست" نام داشت، در حالي كه Verethraghna (ورثرغنه، بهرام) و Tishtriya (تيشتر)، ايزد به جنبش درآورندهي ابرها، به شكل و هيأت اسبي به رنگ سرخ روشن نمايان ميشدند (يشت 14/9؛ 8/18). از اسب اصولاً براي كشيدن گردونههاي جنگي استفاده ميشد، اما كاربرد تدريجي آن به صورت يك جانور سواري در اوستا گواهي شده است، كه برپايهي آن، برخي از پهلوانان به ميدانهاي جنگ يا محلهاي قرباني كردن، "سوار بر اسب" وارد ميشدند (مانند يشت 5/51؛ 10/11؛ يسن 11/2). اسبها به درگاه ايزدان نيز قرباني و فديه ميشدند. آبان يشت از بسياري از شاهان و پهلوانان ايراني كه يكصد اسب، يكهزار گاو، و ده هزار گوسفند به پيشگاه Aredvi Sura Anahita قرباني ميكردند و او را از براي بخششهايي ويژه فراميخواندند، ياد و تجليل ميكند. اين گونه ذكرها به خوبي به ارزش اسبها دلالت ميكنند، و در واقع، يك قطعهي اوستايي گزارش ميدهد كه اسبي عالي (aghryo.temo) ارزشي معادل هشت گاو آبستن داشت. جامعهي ايراني به چهار طبقه تقسيم ميشد: دينياران، كشاورزان، افزارمندان، و گردونهرانان (rathaeshtar، يعني، جنگجويان) (يسن 19/17). ظاهراً مردم اوستايي مسابقات ارابهراني و اسبسواري اجرا ميكردند، و ميدان مسابقه را chareta ميخواندند. مسافتي كه مردي سوار بر اسبي خوب در يك روز ميپيمود، واحد طول مورد استفادهي اين مردم بود (يشت 5/4). صفات و مشخصات يك اسب خوب چنين بود: تندي، تحمل و طاقت، و تيزبيني. از رنگهاي اسب، رنگ سپيد بيشتر پسنديده و ستوده بود، سپس خرمايي مايل به خاكستري (سمند)، سرخ قهوهاي، قهوهاي تيره، و سياه. اوستا قواعد سخت و دقيقي را براي پرورش، تيمار، آموزش، و تغذيهي اسبها و پاييدن آنها از آسيب و بيماري مقرر داشته بود (نگاه كنيد به Duzd-sar-nizad Nask* چنان كه در دينكرد 8/24 به بعد خلاصه شده و Nikatum Nask، همان، 8/19، 40). جايگاه والا و مورد احترام اسب در دوران اوستايي، با اين حقيقت كه بسياري از ايرانيان برجسته - شامل نياكان زرتشت - نامهاي تركيب شده با واژهي aspa (اسب) داشتند، تأكيد ميشود
دو گوهر همزاد : سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو "اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد ." (گاتها 30 بند 3) اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو ، خوبي و بدي يا سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند . اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي ، در اين جهان و در انديشه ي آدمي به نام دو گوهر يا دو مينوي كه نخستين سپَنتامَينو يعني روشن روان و ديگري اَنگرَه مَينو يعني تيره روان شناسانده شده است . اين دو نيز با روان با هم ، همزاد و توامان و برادر دوقلو هستند . در اين ميان اگر قدرت سپَنتامَينو در انديشه ي انسان فزوني يا بد انسان را به سوي خوشبختي و كاميابي و اگر انديشه ، راه اَنگرَه مَينو را در پيش بگيرد ، بعكس آدمي به سوي ناراحتي و بدبختي خواهد رفت و بنا به عقيده ي ما در هر دو جهان ناكام خواهد شد . اين نگاه اشتباهاً به دوگانه پرستي تعبير شده است در حاليكه دو گانه پرستي يعني پرستش دو خداي متضاد . مثل خداي توانايي و خداي ناتواني ، خداي دارايي و خداي بي نوايي ، خداي تندرستي و خداي بيماري و ... . اعتقاد درست بر اين است كه اهورامزدا همه ي جهان را از جمله انسان را آفريده و به انسان قدرت انديشه داده و اين انديشه مي تواند دو راه را در زندگي برگزيند . راه خوبي يا سپَنتامَينو و راه بدي يا اَنگرَه مَينو . اهورا مزدا خداي خوبي و اهريمن خداي بدي نيستند . زيرا هيچ گاه براي اهريمن نماز و نيايشي انجام نمي شود . و پيوسته شكستش آرزو مي شود . اهورامزدا خالق انديشه ي انسانهاست و سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو (اهريمن) زاييده ي انديشه و کردار انسانها هستند .
منش زندگانی مزدیسنا در سایه پروردگار یکتا، هستی بخش بزرگ دانا، آن وجود پاکی که هستی ما را آفرید و منش نیک در کنه وجود گیتوی ما قرار بداد. او که به ما خرد را ارزانی داشت تا راستی و درستی را از کژی و پلشتی تمیز دهیم و اشوئی پیشه کنیم که براستی، راستی نیک است، بهترین است، خوشبخت آن کسی است که در زندگی راستی را برگزیند. رسیدن به مقصود و آرمان زندگی آنچنانکه اشوزرتشت به ما آموخته نه از راه ذکر اوراد و ترک جهان و در انزوا زیستن، بلکه از راه کار و فعالیت در زندگی و مبارزه با موانع خوشبختی و دفع سختی ها و ناملایمات زندگی بدست می آید. رفاه و پیشرفت جامعه را باید در وجود افراد بوسیله تلاش و کوشش در زندگی فراهم ساخت. بطور کلی هر فردی از اعضای این جامعه بزرگ انسانیت موظف است در راه اصلاح وضع کنونی جامعه خود بکوشد تا وسایل خوشبختی و نجات نهایی بشر را چنانچه خواست پروردگار است فراهم سازد زیرا اهورامزدا به همین منظور انسان را که عالی ترین و برترین مخلوق است بیافرید. پیامبر ایران از نحوه زندگانی گوشه نشینان و تارکان جهان که از مواجهه با مشقات زندگی و فریب های جهان مادی روی گردان بوده و عمر گرانبهای خود را به ذکر و فکر بی حاصل و مسائل پوچ و بی معنی، بیهوده تلف می کنند و غافل از تجربیات و نتایج زندگی واقعی هستند، طرفداری نکرده و این مشی زندگی را مخالف منزلت و فطرت پاک انسانی پمی داند. پیامبر ایران می فرماید: «زندگی واقعی تنها ذکر و فکر خداوند بدون کار و کوشش نیست، بلکه برعکس در تلاش همیشگی و مبارزه با موانع خوشبختی بشر است. خداوندی که ما را در این جهان مادی خلق کرده نخواسته است که هر کس از تحمل بار زندگی شانه خالی کرده و تنها در راه نجات خود بکوشد.» (گاتها). تعالیم گاتها مردم را با یک رفورم بزرگ و پیشرفت برجسته ای آشنا می سازد که تا امروز در فضای اخلاقیات و روحیات بشر تکرار نشده است. در این سروده ها جلوه هایی از پویش انسان بسوی کمال اخلاقیات فردی و اجتماعی و تصفیه روح مردمان و گرایش انسان به درون و وجدان بجای انجام آداب و مراسم ظاهری بخوبی نمودار است و می آموزد که هر چه بکاری سرانجام همان را درو می کنی. از این مکتب زندگانی است که ابرمردانی چون کوروش و داریوش، آذرپاد مهراسپندان و بزرگمهر بوجود می آیند. یک نفر زرتشتی چه عالم و عارف، چه دهقان و کشاورز، هرگز گوشه نشین نبوده و با سر تراشیده و لباس ژنده و تن و صورت کثیف دور از اجتماع نزیسته و در زندگانی زرتشتیان صوفی گری و درویش مسلکی و ریاضت کشی راه نجات نفس و روح نیست، بلکه کوشش و تلاش در راه زندگانی شاد همراه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری است که سرانجام رستگاری را در پی دارد. در زندگانی زرتشتی کسی که خواستار نزدیکی به درگاه اهورامزدا است، از زندگی فردی و جمعی خود نمی گریزد بلکه می داند که خدمت به خداوند، خدمت به خلق خداست. زندگی برابر تعالیم اشوزرتشت نعمتی بزرگ و شادی بخش است. گاتها روبرو شدن با غم و شادی زندگی و قدرت درک و لمس تارهای گوناگون هستی را به ما می آموزد. اندیشه ها و آموزش هایی که تمام لذات و خوشی های بشر را به جهان دیگر وعده می دهند و تماس انسان را با زندگانی واقعی و حقیقی این جهان منع می کند، آموزش های درست و صحیحی نیستند و سرانجام کار آنها فلاکت بشریت است. فلسفه ی واقعی زندگی آنست که بشر را وادار به زیستن در جهان حقیقی کنونی کند. ترک خوشبختی ها و خوشی های مجاز جهان کنونی به امید رسیدن به پاداش ها و خوشی های جهان دیگر نادانی محض است. هنگامی که همه امیدهای بشر به جهان دیگر وابسته گردید، محیط زندگی اجتماعی برای گسترش صنایع اقتصادی و مادی مساعد نگشته و مردم آن محیط پیشرفتی در زندگی نخواهند کرد. در دین زرتشتی کمال زندگی انسان هرگز با ترک زندگانی مادی فراهم نمی شود. ریاضت و خودآزاری با تمرین های فرساینده جسم و جان، هر گونه فضایل اخلاقی، اجتماعی و نیروهای مادی و معنوی افراد بشر را می خشکاند. فلسفه و هدف واقعی زندگی یک زرتشتی به کار انداختن قوای جسمانی، عقلانی و روانی اوست. فعالیت سخت و کار جدی و کوشش های مداوم عالی ترین دستور زندگی زرتشتیان است. در آیین مزدیسنا نه تنها کار و کوشش منع نشده بلکه تشویق و تقدیر هم شده است. بخصوص کشاورزی که از کارهای پر ارج و ثواب دانسته شده است. کسی که زمین های بی حاصل را بکارد یا باتلاقها را بخشکاند و جایش کشتزار نماید و درخت و میوه بپرورد، چنین کسی پارسایی را گسترده است. اشوزرتشت هر گونه فعالیت جسمی و عقلی و روحی را تشویق و سستی و تنبلی و بیکاری را منع فرموده است. کوشش در راه پیشرفت جهان و افراد بشر وظیفه ی هر زرتشتی است. پس بکوشیم که ستم و بیدادگری و نادانی و قشری اندیشی و تیرگی دروغ از دل ها و روان های ما زدوده شود و خورشید نورانی خرد و نیکی و برابری و داد بر کاخ اندیشه ی ما تابیدن آغاز کند، فروغی ابدی که آتش دلهایمان بدان زبانه کشد و راستی را فریاد زند که این خواست و اراده ی اشوزرتشت است. ز گفتار وخشور خود راه جوی * دل از تیرگی ها بدین آب شوی تو مر دیو را آدم بد شناس * هر آن کو ندارد به یزدان سپاس
پیشینه اوستا در جهان راه فقط يكيست وان راه اشايي , يعني راستي و درستي و پويش راه حق است كه ديگر راهها همه نادرست و بي راهه است. ( يسنا, هات 72 بند 11) همان گونه كه مي دانيد اوستا سرگذشتي بس دراز دارد , در فراز و نشيب طولاني زندگي خود , بارها مورد تاراج و غارت قرار گرقت . در زمان جنگ هاي طولاني ايرانيان با تورانيان , يونان ,تازيان وحشي و پس از ان در دوران سلسله هاي ترك و تعصب انها بارها سوخته شد و در انهدام ان بسيار كوشيدند . اما همچنان كه ملت ايران و ايران زمين زنده و بر جاي ماند , فرهنگ نيرومند و پاياي اين مرز و بوم و در راس ان اوستا نيز با تمام ناملايمات ماندگاري داشت . اوستا از شمار جلوهاي كهن روزگار و عميق از اين فرهنگ ناب پارسيست . در زمان ساسانيان در زنده كردن و نوشتن و تدوين ان كوشش فراوان شد , در 21 نسك فراهم شد , اما اوستاي كنوني كه در اختيار ماست پنج فصل دارد كه شامل : ( ويسپرد – يسنا – يشتها – ونديداد – خرده اوستا ) مي باشد.
اوستا نسک کهن ایرانیان امروز زبانی را که دفترهای پیشین ایران بدان نوشته میشود زبان اوستایی میخوانیم و این واژه خود در نوشتههای اوستا به چشم نمیخورد که در نوشتههای پهلوی به گونهی «اَپَستاک» دیده میشود. دربارهی این واژه سخنان فراوانی گفته شد. آنچه بهتر از همه است اینست که گروهی اوستا را از ریشهی «وید» گرفتهاند که دانش باشد و گروهی دیگر نیز آن را از «ویستی» که آن نیز دانش و آگاهی است میدانند. این دو ریشه یابی به گمان نگارنده دور از خود واژه است زیرا که اوستا در گونهی کهنتر زبان پهلوی اپستاک بوده و با «و» آغاز نمیشده است، باز آنکه اگر چنین نیز بیندیشیم این واژه با پیشوند «ا» معنی بیدانشی، یا نا آگاهی را به خود میگیرد. و از سویی چون این واژه در نوشتههای پهلوی آمده، میباید معنی پهلوی آنرا بدست آورد و ریشه یابی کهنتر از آن چنانکه با دگرگونی وات سنگینتر «پ» به وات سبکتر «و» درست نمینماید. در این بیگمانیم که اسکندر گجستک چون به دژنپشت ایران رسید، از روی نادانی و کینه وری و رشگ آن گنجینهی بزرگ جهانی را که بر روی دوازده هزار پوست گاو به دبیرهی زرین نوشته بودند بسوخت و خاکستر کرد و به دریا ریخت … ایرانیان چند سده از دفتر و نوشتهی خویش دور بودند، مگر گروهی اندک که آن دفترها را در خانه پنهان و نهفته میداشتند ! و از آن هنگام تا زمان پادشاهی بلاش اشکانی، چهار سده ایرانیان را دفتر و دیوانی نبود. تا آنکه بلاش فرمود تا دفترهای پراکنده و پنهان را که در دست برخی موبدان و دبیران بازمانده بود گردآورند. از سرتاسر ایران تنها بیست و یک نَسک (1) پیدا شد و چون آن همه را در یکجا گرد آوردند، دیدند که سه گونه گفتار است. چند دفتر «گاسانیک» یا سرودههایی چون گاثاها چند دفتر «مانتریک» که نمازها و آفرینها و یادهای بایسته در آیینها را در بر میگیرد و چند دفتر «داتیک» که داد و دهش و آفرینش یزدان و نیز داد و قانونهای کشور بزرگ باستانی که باز مینماید ! چون خواستند که آن نسکها را به دبیرهی پهلوی بنویسند برخوردند که واکهای ویژهی آن زبان نا آشنا را نمیتوان با این دبیره نوشت … آنگاه فرزانگان فراهم نشستند و از روی دبیرهی پهلوی دبیرهای برساختند که دارای ۴۴ نگاره بود و همهی آواهای شگفت آن زبان نهفته را بدان توان گفت ! (2) اینجا معنی اوستا یا اَپَستاک روشن میشود. چهار سده مردم ایران دفترهای دانایان پیشین را ناپیدا میدیدند. «پستاک» پهلوی گونهای دیگر از «پیتاک» پهلوی است که در فارسی آنرا «پیدا» میخوانیم و اوستا بر روی هم «اَ» + «پیدا» = «ناپیدا» معنی میدهد، و چون نامی را که چهار سده بر زبان و مردمان ایرانشهر گذشته بود نمیتوانستند دیگر کرد، همان نام بر آن دفترها ماند و با دگرگونی از پهلوی به فارسی به گونهی «اوستا» درآمد و بهترین گواه این سخن نیز همان گفتار دینکرت است که به گونهی نا آشنا و نهفتهی اوستا نام از آن یاد کرده است ! چون ایرانیان چهار سده از گرامیترین یادگارهای نیاکان خویش بدور مانده بودند، همهی آن نسکها را به گونهی فرمان دین پذیرا گشتند و سر بر فرمان نیاکان نهادن را با جان و دل خواستند، و چون پیامبر ایرانی زرتشت بود، همهی آن نوشتهها را از زرتشت خواندند و اوستا نام نامهی دینی ایرانیان را به خود ویژه کرد. باز آنکه امروز روشن میشود که اوستا نامی کهن نیست و نامی است که ایرانیان در زمان گم بوده و ناپیدا بودن آن دفترها برآن نهاده بودند و به جز بخشی از آن که «گاثاها» بوده باشد هیچ نسک دیگرش از زرتشت نمیباشد و به دین زرتشتی پیوند ندارد، مگر آنکه همهی آنها، تراوش اندیشهی ایرانیان در زمانهای دور و دراز زندگی و فرهنگ ایرانی است. برخی از این کتابها پس از زرتشت نوشته شد و برای آنکه آن را در دید زرتشتیان به راست به شمار آورند، در هر بخش آن پرسش و پاسخی میان زرتشت و اهورامزدا آوردهاند و چون پاسخ از سوی اهورامزدا داده میشود پس کار کردن بدان، خویش کاری هر زرتشتی ِگرویده (3) است ! برخی از آنها چون «وندیداد» و «یشتها» دیدگاههای کهن ایرانی وپیش از جدایی هندوان از ایران است که پس از زرتشت با شیوهی تازه (اوستای نو) نوشته شده. هندیان زبان کهن خویش، «سانسکریت» را «سمزکرته بها» مینامند که زبان ویراسته شده و زبان به شده و خوب شده معنی میدهد، و چون دستورآن زبان بر زبان اوستا نیز دستور میراند، نشان میدهد که در زمانی دور، هنگامی که هنوز هندوان و ایرانیان در ایرانویج میزیستهاند، ایرانیان کهن برای نگارش دفترهای خویش زبانی ویراسته به جز از زبانی که بر زبان مردمان روان است، آراسته بودهاند و آن همین زبان است که امروز سه گونه گویش آن را در سانسکریت، اوستا و فارسی هخامنشی باز مییابیم. پس بهتر آن میبود که ما نیز این زبان را زبان فرهنگی کهن ایران بنامیم، اما چون از آن زمان که اسکندر گجسته دوازده هزار دفتر دانایان پیشین ایران را سوزانیده است، بیست و دو سده بیش میگذرد، و در این بیست و دو سده همواره این نسکها با همین نام خوانده شده است، نمیتوان آن را دگرگون کرد … ما نیز میباید که آنرا اوستا بنامیم، شاید که همین نام، همواره یادآور کار زشت تباهکاران تاریخ باشد ! نوشتهی استاد «فریدون جنیدی» پانوشتها :1. نسک : کتاب که معرب آن را نسخه میگویند. 2. بسی از پژوهندگان دریای اوستا کوشش دارند که بازسازی دبیرهی دین را به پایان دوران ساسانی برسانند، تا بدینسان نیز زخمی بر فرهنگ توانمند ایرانی زده باشند و آنرا کم گسترتر نشان دهند. باز آنکه بر هر خردمند که این سخن میشنود از آفتاب روشنتراست که اگر از ۲۱ نسک اوستا را که در زمان بلاش اشکانی گرد آوردند، تا پایان ساسانیان همان دبیرهی کهن نگاه داشته باشند، پس میباید که نمونهای از آن دبیره نیز بازمانده باشد، به ویژه در گفتار «ابن ندیم» که از گفتهی روزبه پارسی آورده است. دیگر آنکه اگر اپستاک را پیدا کردند و میبایست که آنرا بخوانند پس دبیره را نیز در همانگاه پدید آوردند.
گاه شماری در ایران باستان [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]سرزمین ایران با تمدن كهنسال خود در تاریخ دانش گاهشماری جهان جایی بسیار ارزنده دارد و تقویم كنونی ما كه یكی از كمنظیرترین و دقیقترین و احتمالاً منطقیترین تقویمهای دنیاست، راهی بس دراز پیموده تا صورت كنونی را به خود گرفته است. گاهشماری ایران در طی تاریخ خود،به دلایل عدیده، ماههای سرگردان، جشنها و نوروزهای چرخان و سالهای نامنظم كبیسه اجرا نشده، بسیار داشته است. [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]بزرگان بسیاری، غالباً ناشناس، به جان كوشیدهاند تا سرانجام این راه پرنشیب و فراز در نوردیده شود و تقویمی به صورت كنونی از گذشتگان نامدار به دست ما برسد كه بتوانیم به آن بنازیم و چون میراثی گرانبها، به فرزندان خود بسپاریم.اما تنها سرزمین ما نبوده است كه برای یافتن راهی درست، برای سنجش زمان، از سنگلاخها گذشته است. این مسئله از دیرباز و از هزارههای پیشین ذهن انسانها را به خود مشغول كرده است. [/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]بشر نخست شب و ماه را ملاك قرار داده است و شاید دلیل آن این باشد كه غالباً ماه را نماد جامعه شبانی و خورشید را نماد جامعه كشاورزی میدانند و جامعه شبانی، در بسیاری از فرهنگها، بر جامعه كشاورزی تقدم داشته است. از سوی دیگر، دسترسی به تغییرات ماه، برای سنجش زمان آسان و عملی بوده است. هر كسی میتوانسته با چشم خود تغییرات ماه را در شبها ببیند و با ماه از هلال یا غُرّه تا بدر و از بدر تا ناپدید شدن ماه یا سَلخ پیش برود.اما دگرگونیهای خورشید و آگاهی از تغییرات زمانی آن میتوانست فقط در انحصار گروهی ویژه باشد.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]در گاهشماری ماهی یا قمری، آغاز و پایان هر شبانه روزی نیمه شب بود؛ بابلیها یك شب و یك روز كامل را به عنوان روز كامل حساب میكردند و در میان اقوام آریایی اصل واحد زمان برای حساب مدت كوتاه، شب بود. در حالی كه در گاهشماری كاملاً خورشیدی، رسیدن مركز قرص خورشید به محاذات نصفالنهار، آغاز و پایان محسوب میشد.[/FONT] [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]در سرزمین ما هم گاهشماری نخست برمبنای ماه بود، همچون هند و همچون بینالنهرینی كه میراث فرهنگ غنی سومری و سپس بابلی را با خود دارد. جای پای این موضوع را در اوستای كهن نیز میبینیم. در حدود پنج قرن پیش از میلاد، گاهشماری برمبنای ماه با گاهشماری خورشیدی كه احتمالاً رهاوردی از مصر بود، درآمیخت.[/FONT][/FONT]
ميترائيسم در ايرانزمين نماد مهرورزي و دوستي و دانايي شد محاسبات تقويمي تازه بر پايه نوشته هاي يونانيان و روميان عهد باستان نشان مي دهد كه 29 اوت سال 500 پيش از ميلاد – دوران پادشاهي داريوش بزرگ – ميترا mitra [در زبانهاي اروپايي mithra] از سوي دربار هخامنشي پس از مشورت با روحانيون آيين زرتشت، به عنوان مظهر (سمبل) نور (آفتاب)، مهر و دانايي رسميت يافت. ميترا كه اينك نام صدها هزار زن در سراسر جهان است، هزاران سال پيش، از خدايان آرين هاي جنوبي بود كه پس از پيدايش آيين زرتشت و رسميت يافتن آن، از قرن ششم پيش از ميلاد مقام خدايي را از دست داد كه با مصوبه 29 اوت سال 500 پيش از ميلاد نماد مهرورزي، محبت، صميميت و دوستي شد و قرار شد اين صفات كه تا آن زمان اختصاص به ايرانيان داشت، جهاني شوند. به علاوه هر سال در روز مهر از ماه مهر (جشن مهرگان) تدابيري بكار گرفته شود (مثلا سخنراني و اندرز گفتن) تا مهر و دوستي و نور و دانايي در دلها تقويت شود و نهال مهرورزي پرورش يابد و پندار بد، دشمني ورزيدن و ظلمت نهي گردد. و از اين زمان بود كه انتخاب نام ميترا براي افراد، عمومي و عادي شده است كه پس از گذشت قرون و اعصار ميترا به "مهري – مهربانو" و ميتراداد به مهرداد تبديل شده است. هخامنشيان از ميترائيسم كه آيين زرتشت جاي آن را گرفته بود برداشت ديگري هم كردند و آن، جهاني كردن اين برداشت به عنوان يك عامل مبارزه دروني با شيطان، ناداني، بدي ها، تاريكي و ستم بود. تا به اين وسيله مردم از جنگ و خونريزي بيزار شوند و مسائل راه حل انساني به دست آورد و به تدريج اين نوع ميترائيسم را در آسياي غربي و اروپا ترويج و گسترش دادند به گونه اي كه مكتب رومي ها و به ويژه ايلريها (مردم ساكن يوگوسلاوي) قرار گرفت و تا زماني كه مسيحيت خود را با آن هماهنگ نكرد موفق نشد در قلمرو روم پذيرفته شود و گسترش يابد. واژه هاي مهر به مفهوم محبت، مهربان، نامهربان، مهرباني كردن و نظاير آن از همان زمان واختصاصا ميان ايرانيان باقي مانده است و به همين دليل هنوز ايرانيان در سراسر جهان خود را مهربانتر از ساير ملل مي دانند و به مهربان بودن شهرت يافته اند.
سخنان پروفسور میلز، یکی از نام آور ترین پژوهندگان و دین شناسان درباره دین زرتشت به پژوهندگان اوستا می توانیم نازک ترین و پراثرترین نکته هایی را که در نوشته های باستانی یافت می شود هدیه دهیم. زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر هجای آن از فکر انباشته است. فشردگی فکر در آن به اندازه ای است که مانند ندارد. این دستورهای چندین هزار سال پیش امروز ما را از بندها رهایی می بخشد. حق ناشناسی است اگر آن ها را نادیده گیریم یا پنهان سازیم. سرودهای زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش یکه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد. جهان باید با دلبستگی فراوان به بررسی گاتها پردازد چون نخستین بار در گاتها پایه های منش زندگی به طرزی بسیار اثر بخش و نیرومند نموده شده است. در سرودهای زرتشت سر و کار ما با بنیاد فکرهای دینی و منشی است و در آن ها جوهر زندگی راست و درست را می یابیم که بی آن هنوز از جانوران پست تر می بودیم. از هر سطر آن سرودها ارزش های معنوی بلند و برجسته به روی ما می تابد. آن چه در جهان امروز نکو است همچون زنجیر ناگسیخته ای از گذشته به ما رسیده است . داستان و سرگذشت انسان اینجا بازیچه نیست و گاتها بنیاد این داستان است. حق داریم و می توانیم به آزادی بگوییم که اوستا کهن ترین سند دین درونی است که جوینده و آزماینده منش و گفتار و رفتار است. باز شناختن و جداکردن مردمان از یکدیگر از روی منش و گفتار و رفتار برای آن زمان بی مانند بود. این ها بی شک چند واژه کوچک بیش نیست و امروز زبانزد همه است ولی اگر به کار بسته شود هنوز چه ژرف است. این فکر بی همتا در این چند واژه در داستان رهایی انسان از پستی حیوانی پیشامد برجسته ای بود که راه زندگی انسان را دگرگون ساخت. همه آگاهند که اگر از آن پیروی شود جهان از مرگ گناه به زندگی راستی و درستی راه می یابد. این رهبری به زندگانی معنوی، شکفتن فکري نو در داستان پیشرفت فرهنگ مردمان بود. شگفت فکری است برای آن زمان و شگفت است برای همه زمان ها اگر بتوانیم چشمان خود را برای دریافت آن باز کنیم . اوستا کهن ترین جویندگی معنوی انسان را دربردارد و از نظر نفوذ بی اندازه ای که در خداشناسی یهودی و مسیحی و اسلامی داشته در پرداخت دین و ساخت سرنوشت روان مردم اثر کارآمدی دارد. هرگز کسی به هیچ زبانی ، بلندی شگرف این کهن ترین تکه های اوستا رد نکرده است کجا در فکر انسان ، چنین بلندی و شکوه یافت شده است؟؟ !! حق دارد ایران از او سرافراز باشد که آوازه اش جهانگیر و نامش در نزد همه گرامی است. * * * اوستا ، کتاب آسمانی زرتشتیان -------------------------------------------------------------------------------- نام كتاب مقدس زرتشتيان اوستا مي باشد. كه در واقع كهن ترين كتاب ديني و فلسفي تاريخ است . اكنون به بررسي چارچوب و كليت اوستا مي پردازيم . اوستا شامل پنج بخش مي باشد به ترتيب زير: بخش نخست : يسنا( yasna ) بخش دوم: يشتها( yasht ha) بخش سوم: ويسپرد (visparad ) بخش چهارم :خرده اوستا بخش پنجم: گاتها كه در خود يسنا ها جاي داده شده است؛(gatha) مهم ترين بخش اوستا گاتها بوده كه سخنان و درواقع سرود هاي خود زرتشت مي باشد.به عقيده بزرگترين فلاسفه و دانشمندان جهان گاتها از نظر فلسفه و آموزش هاي اخلاقي يگانه شاهكار مكتوب تاريخ بشري است. گاتها هميشه براي فيلسوفان موردي بي بديل و شگفت انگيز بوده و مي باشد و بزرگترين پرسش هاي فلسفي را به روشني اثبات و توجيه كرده است.موضوع جبر و اختيار در گاتها آنچنان توجيه شده كه كه در هيچ يك از مكاتب بشري و آسماني به اين روشني اثبات نشده. موضوع خير و شر براي نخستين بار در گاتها به طور تمام و كمال اثبات شد. موضوع روح و بعد دوم انسان نخستين بار در گاتها آن هم در حد اعلاي خود توجيه شد.خداشناسي و اخلاق و آزادي در گاتها به علو درجه خويش رسيد.تا جايي كه به گفته فرانسيس پاوركوب : مشكل است تصور كنيم اگر زرتشت وجود نمي داشت، باورهاي بشر،اكنون به چه صورت مي بود؟؟؟
آتشکده آذر شب آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد . بلخ در تاریخ جزوی از خراسان بزرگ بوده است که متاسفانه در دوره ننگین قاجار به روسها فروخته شد .