1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ظهور زرتشت

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏5/5/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    اشوزرتشت از نگاه انديشمندان / بخش پاياني

    * كيش ايرانيان آتش پرستي نبود آيين زرتشت براحترام نسبت به عناصر طبيعت بنياد نهاده شده است. از اين رواست كه اراده مذهبي ايرانيان باستان بر اين استوار بود كه آب و هوا و زمين را آلوده نسازند. اين احترام نسبت به همه آنچه طبيعي است و در پيرامون بشر وجود دارد، است و اينها همه به فضيلت هاي تمدن و شهرنشيني منجر مي‌شود. در ايران باستان همه آنچه آفتاب بر آن ها لبخند ميزد، مي‌بايست در كمال دقت و مواظبت حفظ و پاسداري شود. ( گوته ) * در پيام زرتشت عظمت به خوبي مشهود است و او خدا را از خود دور نمي‌بيند. پيامبر ايراني با چنان اعتماد از حقيقت صحبت مي‌كرد كه گويي با اهورامزدا روبرواست. ( س.جي.شاو ) * زرتشت رابطه خود را با خدايش بيشتر بر پايه رفاقت و دوستي استوار مي‌بيند. اواز خداوند پشتيباني مي‌طلبد، آنگونه كه دوست به دوست روا مي‌دارد. ولي بااين وجود در مقابل پروردگار با تواضع روبرو مي‌شود و با اطاعتي كه توام با از خودگذشتگي و صميميت است. ( زولستر ) *زرتشت به هيچ وجه شخصيتي متعلق به شرق باستان مفقود شده در گرد و خاك تاريخ نيست كه فقط توجه شخصيت عتيقه شناس را جلب كند، بلكه زرتشت يكي از بزرگترين پيامبران روي زمين است. براي آنكه به اين معرفت دست يابيم، البته لازم است كه پيام او را از زنگار ٢٥٠٠ ساله رها سازيم. ( هينتس ) * زرتشت اثر بسيار عظيمي‌در تاريخ پيشرفت بشر باقي گذارده و يكي از مراحل بزرگ تحول فكري جهان را بنيان نهاده است. ( ج ه . ايليف ) * اصلاحات زرتشت از ايرانيان مردمي‌با ايمان ، سالم، بشاش، نسبتاً مذهبي و طالب زندگي ساخته‌است. ( م . فونتان ) * كتاب زرتشت بر چهار زمينه بنيادي استوار است : 1- بينش تازه‌اي درباره خدا ( يكتايي و سرچشمه‌ي بزرگي ) 2- بينش تازه‌اي درباره انسان ( عرصه پيكار ميان انسان و آنچه و آنكس كه مانع انساني‌كردن و انساني شدن جهان باشد. ) 3- بينش تازه‌اي درباره زندگي ( پيوند ميان انسان و ملكوت نه از راه قرباني كردن‌هاي خونين، بلكه شناخت خدا در درون خود و رسيدن به او با خود، به طوري كه زندگي انسان خداگونه ادامه يابد.) 4- بينش تازه‌يي درباره طبيعت ( احترام به همه حيات، همه جانداران از حيوان گرفته تا گياهان.) ( روژه گارودي ) * علو مقام و ارزش اخلاقي سراينده گاتها قابل تحسين است. ( هورن ) * زرتشت اساس آيين و تعاليم خود را برپايه رفيعي بنا نهاد كه از هرگونه اوهام بدور و اقدام زرتشت در اهوراپرستي نه تنها نمونه‌اي از شجاعت و اراده قوي است، بلكه درجه معرفت او را به حقيقت كامل نشان مي‌دهد. ( رابيندرانات تاگور ) * آنچه فتح و پيروزي را نصيب اين مرد تنها، بي پناه و رانده شده مي‌سازد، قدرت كلام و ايمان اوست. ( شدر ) *زرتشت يكي از بزرگترين نوابغ ديني است كه جهان تاكنون به خود ديده است. ( ر.س.زينر ) * زرتشت مردي است كه از دايره استعداد زمان پا فراتر گذاشته و در آن عهد باستان راه و رسم يكتاپرستي را بنيان نهاده است. استحكام فلسفه، كوشش پيگير، بي‌آلايشي سخن و اهميت اصول اخلاقي او را مي‌توان از گات ها درك كرد. ( گيگر ) * تعاليمي‌كه زرتشت مي‌دهد، در جهت ايجاد يك زندگي پاك و راست و درست بوده و داراي نتايج علمي‌است. ( هومباخ ) * مزديسنا ديني است كه از پيروانش تقاضا مي‌كند ا زكشتن بي‌جهت، حتي حيوانات، خودداري كنند و اين دستور هم موقعي داده شده كه اجداد فرانسوي‌ها و انگليسي‌ها عادت داشتند قرباني هاي انساني تقديم خدايان خونخوار خود كنند. ( اشپيگل ) * زرتشت كار را مقدس و آنرا عالي‌ترين جلوه تلاش انسان براي خدمت به پروردگار مي‌داند. ( فرانسيس گرانت ) * زرتشت پس از رسالت خويش، از همه مراسم ظاهري و قرباني‌هاي خونين و نثار هوم و غيره كه پيش از او در ايران رايج بود روي گردانيد. اين اقدام زرتشت نه تنها نمونه‌اي از شجاعت و اراده قوي است، بلكه درجه معرفت او را به حقيقت كامل نشان مي‌دهد.
    او با كمال جديت در برانداختن اين خرافات كوشيده و اساس مذهب خود را بر تعاليم اخلاقي نهاده‌است. ( رابيندرانات تاگور ) * شخصيت زرتشتي كه ما در گات ها با او برخورد مي‌كنيم، به كلي با زرتشتي كه در اوستاي متاخر معرفي مي‌شود متفاوت است. او كاملاً متضاد با شخصيت معجزه‌گر و شگفت‌انگيزي است كه در اسطوره هاي بعدي ارايه مي‌شود. او فقط مردي است كه پيوسته بر زمين واقعيت ايستاده است، مردي كه تنها اسلحه او اعتماد به خدا و متحدان قدرتمند اواست. ( گلدنر )
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    ديدگاه هاي پژوهشگران درباره نام اشوزرتشت

    بسياري از پژوهشگران درباره نام اشوزرتشت و چم (معني) آن بررسي كرده‌اند و هر يك نيز با توجه به منابع در دسترس و برداشت خود، ديدگاه هاي ويژه اي را بيان كرده‌اند. آنچه در پي مي‌آيد اشاره اي به برخي از اين پژوهش ها دارد كه از كتاب «جستاري درآيين زرتشت» برگزيده‌شده‌است. پيامبر زرتشتيان زرتشت نام دارد كه اين نام در ميان زرتشتيان با پيشوند اشو به كار برده مي‌شود. واژه اشو به معناي پاك است و نام آن بزرگوار چنانكه در گات ها هات ٢٩ بند ٨ آمده زرتوشتره اسپيتامه است كه زرتوشتره خلاصه شده و به صورت زرتشت درآمده است. اسپيتامه به معني سفيد و از نژاد سفيد است كه هم لقب ايشان و هم طبق نوشته مسعودي در كتاب مروج الذهب و معادن الجواهر نام جد نهم اشوزرتشت است. اما در بيان معناي كلمه زرتشت كه اصل نام ايشان است، در بين محققان و انديشمندان اختلاف نظر وجود دارد كه در زير نظريات عده اي از آنان آورده شده و نتيجه گيري خواهد شد. پروفسور برونف(Burnouf)كلمه زرتشت را از دو كلمه zaraθ به معناي زرد و uŝtra به معناي شتر و روي هم دارنده شتر زرد معني كرده است. ولي هاوگ(Haug)مي‌گويد در اوستا براي كلمه زرد واژه zairiti آمده نه zaraθ و معناي قسمت اول را رد مي‌كند، ولي در معناي قسمت دوم يعني uŝtra به معناي شتر هم عقيده اند. ويندشمن (Windischmahn) از معني زرتشت كه مركب از zara يعني زرين و θaŝtra به معني ستاره است حمايت كرده و ستاره زرين را تعبير درست دانسته است. ولي عده اي بر اين نوع تعبير ايراد گرفته اند و گفته اند كه براي زرين در اوستا واژه zaraniya آمده نه zara و همچنين كلمه درست براي ستاره واژه θwarestar است. تاراپوروالا نام زرتشت را قشنگ معني كرده است. مهرداد مهرين با تحقيقي آورده است كه نام زرتشت از zaraθa به معني زرين و uŝtra به معناي روشنايي است، بدين ترتيب زرتشت يعني « او كه از روشنايي زرين است» و او اعتقاد دارد اين معني برازنده كلمه زرتشت است. بويس (Boyce) خاورشناس انگليسي معني واژه زرتشت را «آنكه شتر را مي‌راند» بيان‌كرده‌است. زولستر (Zolzer) مستشرق آلماني كلمه زرتشت را دارنده شتر زرين تعبير كرده است. اشپيگل (Spiegel) دانشمند آلماني زرتشت را عذاب دهنده شتران تفسير كرده و برودبك Brodbeck اين كلمه را ستاره طلايي يا زرين معنا كرده است. افلاطون بزرگ فيلسوف يونان معني زرتشت را خادم ارومازوس(اورمزد) دانسته است. يوستيJusti دانشمند آلماني نام زرتشت را ستاره طلايي يا زرين معنا كرده است. بارتولومه ( (Bartholomae به معناي دارنده شتر پير بيان كرده است. كاسل پسر ستاره تعبير كرده است. موبد جهانگير اشيدري ستاره درخشان و زرين را مناسب‌تر دانسته است. موبد فيروز آذرگشسب زرتشت را به معناي كسي كه هاله‌اي از روشنايي گرد سرش مي‌درخشد تعبير كرده است؛ ارتباط اين كلمه را با شتر نامربوط دانسته است و زرتشت را لقب ايشان مي‌داند. گرن (Gren) محقق آلماني اين كلمه را از «زر» به معني طلايي و« اوش» به معني درخشيدن مي‌داند و روي هم درخشش طلايي را معناي كلمه زرتشت دانسته است. دوهارله (Deharlez) دانشمند بلژيكي زرتشت را به معني رخشان و طلايي گرفته است. پروفسور فرهنگ مهر نيز روشنايي زرين را براي كلمه زرتشت انتخاب كرده است و همانند آذرگشسب، زرتشت را لقب ايشان ذكر كرده كه بعد از پيامبري به آن پيامبر گفته شده است. دكتر حسين وحيدي نيز ستاره زرين را معناي درست تري مي‌داند.
    با توجه به مطالب بالا و مطالعه ديدگاه هاي مستشرقان و صاحب نظران در اين زمينه به اين نتيجه مي‌رسيم كه در اغلب موارد دو معني دارنده شتر زرد يا پير و ستاره طلايي يا زرين را براي كلمه زرتشت آورده اند. و بنابر تحقيق و مقابله نظريات كه توسط استاد جلال الدين آشتياني انجام شده و در كتاب «زرتشت، مزديسنا، حكومت» آمده است و با توجه به منطقه زايش و ظهور، بافت اجتماعي حاكم، سنت هاي نام گذاري و نام همعصريان و اطرافيان آن وخشور، نظير فرشوشتر صاحب شتر جسور، ارواشتر صاحب شتر آرام، هوشتر دارنده شتر خوب، ارجاسب دارنده اسب راهوار، لهراسب دارنده اسب سركش، پوروشسب دارنده اسب خاكستري، جاماسب دارنده اسب اصيل، گشتاسب دارنده اسب جسور، معناي دارنده شترزرد يا پير براي كلمه زرتشت منطقي تر و مناسب تر به نظر مي‌رسد.
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    آزادي اراده در مزديسنا

    مطلبي كه در پي مي‌آيد ، نوشته‌اي به خامه(قلم) ايران پژوه گرانقدر زنده‌ياد « مهرداد مهرين» است كه در ماهنامه هوخت دوره بيست و هشتم و در رويه(صفحه) ٣٤ شماره شش اين ماهنامه چاپ شده است. متن نوشته از اين قرار است: عده‌اي كه مي‌توان آن‌ها را پيروان جبريگري خواند، معتقدند دنيا چون ماشين بزرگي است كه بدون داشتن هدفي به سويي روان و كليه واقعات طبق قانون عليت در جريان است و آدمي‌را جز اطاعت از اين قانون چاره نيست. پاره‌اي ديگر باعقيده‌اي مشابه به عقيده يادشده معتقدند‏، يعني مي‌گويند؛ سرنوشت هركس از قبل تعيين شده است و چاره‌اي جز تسليم در برابر مقدرات نيست. عده‌اي در اين گروه وجود دارند كه حتي تسليم شدن در برابر مقدرات را يك عمل پسنديده قهرماني مي‌دانند. چنانكه داستايوسكي مي‌گويد:« در انسان سعادتي بالاتر از اين نيست كه در برابر مقدرات سرتسليم فرود آورد و مزه‌ي عظمت آن را بچشد! » برخي هم چون اگزيستانسياليست ها با اينكه هركسي را مختار و مسوول اعمال خودش مي‌دانند، آزادي اراده انسان را مصيبتي بيش نمي‌دانند. زيرا معتقدند اين آزادي به زور براو تحميل شده است و اگر آدمي‌داراي آزادي اراده نبود، از سعادت بيشتري برخوردار مي‌بود. مكتب‌هاي يادشده را مقايسه كنيد با عظمت ايدئولوژي مزديسنا؛ در اين آيين آزادي اراده چون هديه‌اي معرفي شده كه به آدمي‌داده شده تا او به كمك آن از دنياي بهائم به در آيد و با نردبان انديشه‌نيك، كردارنيك و گفتارنيك خود را به عالم ملكوت برساند. دراين آيين انسان در انتخاب طريق سلوك كاملا آزاد است و كردار وگفتارش چيزي غيراز پرتوي از اراده‌ي خود او نيست. اگر نيكي مي‌كند به خاطر آن نيست كه مجبور است كه نيكي كند؛ بلكه براي آن است كه مي‌تواند نيكي كند. زيرا او اشرف مخلوقات و از پرتوايزدي خرد برخوردار است و مي‌تواند به كمك خرد، نيك را از بد تشخيص دهد وگوهرنيكي را انتخاب كند. موريس مترلينگ كه گويا با انديشه‌هاي بلند ]اشو[زرتشت آشنا بوده است ، در كتاب «عقل و سرنوشت» مطالبي اظهار داشته كه به مزديسنا بسيار نزديك است. وي مي‌گويد:« سرنوشت تابع رفتار و كردار آدمي‌است» و باز هم گويد:« مرد راستگو و راستكردار و راست رفتار به آزادي باطني خود كمك مي‌كند و با دفاعي سرشار از انديشه‌نيك، در بهشت زندگي جاي مي‌گيرد.» امرسون هم از]اشو[زرتشت تبعيت مي‌كند؛ درجايي كه مي‌گويد: « زندگي يك فرد، زاده‌ي افكار روزانه اوست» لردآويبوري فلسفه اخلاقي]اشو[زرتشت در يك جمله خلاصه شده است.او مي‌گويد: « عمل بكاريد تا عادت بدرويد و عادت بكاريد تا اخلاق بدرويد و اخلاق بكاريد تا سرنوشت بدرويد.» در يك ضرب‌المثل فارسي نيز فلسفه اخلاق ]اشو[زرتشت چنين خلاصه شده است‎‎‎‏‎‎:گام اول را با انديشه نيك، گام دوم را با گفتارنيك و گام سوم را با كردارنيك برداشتم ، داخل بهشت شدم» سنايي شاعرنيز مانند ]اشو[زرتشت انسان را مسوول اعمال خويش مي‌داند در جايي كه مي‌گويد:
    خرمن خود به دست خويشتن سوزيم ما كرم پيله هم به‌دست خويشتن دوزد كفن آزادي اراده ، پيروان مزديسنا را نه تنها از اسارت در دست سرنوشت موهوم رهايي داده است، بلكه باعث شده است كه خود را دريك دنياي درحال تحول و تكامل بيابد نه دريك دنياي دربسته و از پيش ساخته و پرداخته شده. بازهمين ايده باعث شده كه مزديسنا نه بدبيني و نه خوشبيني را تعليم بدهد؛ بلكه از اصل Meliorism طرفداري كند و اين اصل مبني برآن است كه دنيا در حال بهبود و پيشرفت است. وچون كوشش و تلاش بشر در اين پيشرفت و بهبود نقش عمده‌اي بازي مي‌كند، لذا برهركس فرض است كه دراين تجديد بناي جهان شركت كند و در اين راه به فداكاري و جدوجهد بپردازد تا دنيا به ‌صورتي درآيد كه شايسته زندگي براي يك انسان واقعاً مترقي است.
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    زرتشت، خورشيد گيتي فروز

    [​IMG] چكامه (شعر) كه در پي مي‌آيد. يكي از سروده‌هاي ارزنده زنده ياد استاد حسين مسرور به شمار مي‌رود كه انگيزه سرودن آن زايش اشوزرتشت اسپنتمان است و از ويژگي‌هاي اين وخشور آريايي مي‌گويد. اين سروده نخستين بار در ماهنامه هوخت فروردين‌ماه سال 1348 چاپ شده است. درخشيد خورشيد گيتي فروز شب تيره آريان گشت روز برافكند زرتشت از رخ نقاب به بت‌خانة بابل افكند تاب به يك دست آتش به يك دست زند درآن راز خلقت در اين رمز وپند به ايرانيان گفت هرمزد پاك مرا داده اين فره تابناك بگيرند گاتا و يسنا به دست نباشيد جز پاك يزدان پرست پرستش كنيد اين بهي كيش را برانيد اهريمن خويش را نيايش به هرمزد روشن نكوست كه خورشيد روشن‌گر بام اوست اگر پند و اندرز من بشنويد به آشور و ايلام چيره شويد ز چوپاني و بندگي بس كنيد پلنگينه و پوست اطلس كنيد
    كمين بنده تان تاج داري كنيد بشهر جهان شهرياري كنيد شنيدندايرانيان پنداو نوشتند بر لوح زر زند او از آن فره آسماني نژاد شد آبستن ايران و كورش بزاد وزان پوست پوشان صحرانشين تمدن پراكنده شد برزمين علم بر در شهر يونان گرفت يكي افسر از فرق خاقان گرفت يكي هند را زير پي مي‌سپرد يكي گوش فغور را مي‌فشرد يكي تاج فرعون بر سر نهاد يكي پاي بر دوش قيصر نهاد چنان شد كه پنجاب تا مرز روم از ايشان شد آراسته مرز و بوم
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    شهريور امشاسپند؛ نماد هماهنگي ميان خواست و خرد

    ايران كشورى است با فرهنگ ديرپاى چند هزارساله و جشن­ها نيز يادگارهاى نياكان ما هستند كه زرتشتيان ايران تا امروز آن­ها را زنده نگه­داشته­اند. با ژرف نگرى در فرهنگ دیرینه ايران می­بینیم که شيون و مويه در اين سرزمين وجود نداشته است و هر چه بوده جشن بوده و شادی. ایرانیان از هزاره­های بسیار دور به هر انگيزه‌اي جشنی برپا می­کردند و جشن نزد آنان نه تنها برای شادمانی بلکه به گونه­ای ستایش و نماز و با کار و زندگی آنان گره خورده بود. هر جشنی بی­گمان شادی نیز به همراه دارد و شادی آفریده اهورامزدا برای مردمان است و سپند (مقدس) و ستودنی. ايرانيان برپايه آموزه­هاى اشوزرتشت پيامبر بزرگ ایران، بر اين باور پايبند بودند كه شادى از بخشش‌هاى اهورایی است كه آرامش تن و آسايش روان را به همراه دارد. بنابراين شادى و جشن­ها بخشی از زندگی آنان بوده است و نزد ايرانيان بسيار گرامى داشته مى­شد. براين پایه، ايرانيان در هر سال دست‌كم بیست و چهار جشن برگزار مى­كردند. جشن شهريورگان نيز در شمار همين روزهاست كه همزمان با برابري روز و ماه برگزار مي‌شده است. شهریور از امشاسپندان است. اين امشاسپند در شمار امشاسپندان مذكر وبه چم(معني)جاودانه و نامیراى سپندینه یا ورجاوند جاودانه است. واژه «شهریور» دو بخش دارد: بخش نخست این واژه به چم شهریاری و کشور آمده است. واژه «شهر» از «خشتر» آمده است كه در فرس هخامنشی و سانسکریت کشور معنا مي‌دهد. بخش دوم،«وئیریه»، صفت است كه آرزو شده معنا مي‌دهد. به اين ترتيب، شهریور را مي‌توان «کشور آرزو شده» یا «شهریاری آرمانی» خواند. شهريور در اوستا به معناي بهشت برين و سرزمين فناناپذير نيز به كار رفته است و انسان بايد تلاش كند تا پس از مرگ شايسته اين كشور باشد. در بند ۷ از هفتن یشت کوچک آمده است که هر گلی ویژه یکی از امشاسپندان است و بنا بر بندهش گیاه خوشبو ریحان (نازبو یا شاه اسپرغم) را از میان گیاهان، ویژه این امشاسپند دانسته اند. شهريور در جهان مادي نگهبان فلزات است و ايزد رحم و نيروي ياريگر ناتوانان و ضعيفان به شمار مي‌رود و هر چه پيروزي از آن شهرياران دادگر است، با ياري او بدست مي‌آيد. از ديگر سو، «شهريور» را توانايي در مهرباني و گذشت،‌ تسلط بر اراده، هماهنگي ميان خواست و خرد، آزاده بودن و آزاد انديشيدن دانسته و يادآور شده اند. كسي كه آراسته به اين امشاسپند باشد، جز در راه خوشبختي بشر و آباداني جهان گام بر نمي‌دارد. اين نوشتار را با چند بيت چكامه(شعر) در باره شهريور كه آن را «شهرير»نيزخوانده اند، به پايان مي‌بريم.
    فردوسی بزرگ در شاهنامه گوید: « ز شهریر بادی تو پیروزگر / به نام و بزرگی و فر و هنر » یا: «شهریور است و گیتی از عدل شهریار/ شاد است خیز و مایه شادی بر من آر» و همو گويد: «جهان دیگر شود امروز و گردد مهرماه اکنون / ماه مهر، مهر آرد، گذشته شهر شهریور» مسعودسعد سلمان نيز سروده است: «ز شهریورت باد فتح و ظفر/ بزرگی و تخت و کلاه و کمر » وباز سروده: «ای تنت را ز نیکویی زیور / شهره روزیست روز شهریور»
    خلف تبریزی در «برهان قاطع»؛ از این روز به زادروز داراب نام می‌برد. و فردوسی می سراید: « به شهریور بهمن از بامداد / جهاندار داراب را بار داد».
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    اهورامزدا

    اَهورامَزدا نامِ خدای یکتا در مزدیَسنا (آیین زردشتی) است. دیگرگویشهای این واژهٔ دینی، اهوره مزدا، هُرمُزد، هُرمَزد، هورمَزد و اَهُرمَزد و اورمزد هستند.

    [h=2]واژه‌شناسی [/h] اهورامزدا واژه‌ای ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده‌است. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است[SUP][۱][/SUP]. واژه اهورامزدا به گونه‌های «مزدا اهورا» یا «مزدا» ۱۵۵ بار در گات‌ها بازگو شده است[SUP][۲][/SUP]. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذِس، به معنی دانش و هوش می‌باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده‌است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده‌اند. اهورا نیز از ریشه /ah/ به چم هستی و بودن سرچشمه گرفته است و اهورا بدین روی به چم هستی بخش است پس اهورامزدا روی‌همرفته به معنیِ هستی بخشِ دانا است. همچنین فردوسی بزرگ در سرآغاز و نخستین بیت شاهنامه٬ با تیزبینی هنرمندانه و ویژه‌ای اهورامزدا را «خداوند جان و خرد» ترجمه کرده است[SUP][۲][/SUP].

    [TABLE]
    [TR]
    [TD="class: b"]به نام خداوند جان و خرد[/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [TD="class: b"]کزین برتر اندیشه برنگذرد[/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [h=2]ویژگی‌های اهورامزدا [/h] اهورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همهٔ چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی (اشا) است[SUP][۳][/SUP]. او با اندیشیدن همه چیز را هستی بخشیده‌است پس در واقع او از عدم می‌آفریند و با خود تنهاست. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. همچنین او در مزدیسنا دارای شش صفتِ برجسته زیر است:
    سپنتَه مَینیو یعنی مقدس‌ترین روان، خشثره ویرنه بگویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، سپنتَه آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خورداد بمعنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی است. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می‌شوند و پایه های کمال در دین زرتشتی است برای رسیدن به روشنایی بی پایان.از این هفت امشاسپندان است که هفت شهر عشق و هفت آسمان و هفت خوان اسفندیار و هفت خوان رستم و هفت سین و هفت کشور و ... برداشت شده است.
    [h=2]اهورامزدا و باورها [/h] بر اساسِ کتابِ بندهشن که در اواخر دوره ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن معرفی می‌کند[SUP][۴][/SUP] . در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد یا اَنگره مینیو است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان[SUP][۵][/SUP] و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است.
    بر پایه باورهای کهنِ زروانی و دیگر دینهای پس از آن چون مانویان "اهورامزدا و اهریمن هردو زادهٔ زروان (خدای زمان) بودند و جهان عرصه جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی در پایانِ جهان با اهورامزداست و چون اهورامزدا پاکی مطلق است بدی در او راه ندارد . پس هر آنچه که بد است اهریمنی است." البته این سخن در هیچ جای گاهان نیست و زروان در زبان اوستایی تنها به معنای زمان است و ارتباطی با خداوند ندارد.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    كعبه! يك آتشگاه ايراني بود

    در نقش رستم ايران، آتشگاهي است كه آرامگاه داريوش نيز درآنجاست و كعبه مكه بسبك و شكل همين آتشگاه است:

    «اهورامزدا، خداوند بزرگي است كه آبها را ‏آفريده، او اين زمين را آفريده، او انسان را آ‏فريده، نيكي و پاكي را براي ايشان آفريده است، و اهورامزدا بشر را آ‏فريده، شادي براي بشر آفريد، داريوش را شاه كرد، يگانه شاه از ميان شاهان يگانه، سرور از ميان سروران بسيار.

    من ، داريوش، شاه بزرگ، شاه جهان، شاه سرزمينهاي جهان از هرزمان، شاه اين سرزمين فراخ و گسترده، پسر ويشتاسب هخامنشي، پارسي فرزند پارسي، با مهر اهورامزدا، اينها هستند ممالكي كه من خارج از پارس گرفته‌ام و برآنها حكم ميرانم، مالياتهاي آن به من ميرسد و تمامي فرمانهاي مرا انجام ميدهند و تمامي قوانين من مورد احترام است. آري اين است سرزمينهايي كه من برآنها حكم ميرانم: ماد، ايلام، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، سيستان، رخج، ثقه‌گوش، قدو، گنداز هند، گيريان، آميركي، گيمريان، بابل، آشور، عربستان، مصر ارمنستان، كابادوكيه، ساروس، يمن…»

    چنانچه از نوشته‌هاي اين كتيبه پيداست، در زمان هخامنشيان، عربستان و يمن و مصر… تحت سيطره ايران بود و مهمترين دهكده در عربستان كه در آن آب پيدا ميشد، مكه بود. سپاهيان هخامنشي هنگام گشايش اين دهكده و استقرار در آن لازم بودكه پيش از هركار يك آتشگاه براي نيايش خود بسازند، اين آتشكاه بر اساس سبك آتشكده‌هاي ايران (مانندكعبه زرتشت در نقش رستم) به شكل كعبه ساخته شد كه سقف آن باز و دريچه‌هايي در چهار ديوار آن بود و در ميان آن آتش افروخته بودند.

    بدينسان كعبه واقع در مكه كه قبله‌گاه ميليونها نفر است در حدود چهارهزارسال پيش توسط ايرانيان ساخته شده است و در هيچيك از كتابهاي تاريخي خردگرا و غيرديني نشاني از نام ابراهيم و يا اسماعيل براي توجيه ساختن كعبه توسط آنان نميبينيم و كلا بر اساس روايتهاي تاريخي از زندگي ابراهيم كه درتورات و قرآن آمده است، ابراهيم براي رها كردن هاجر و اسماعيل در صحراي خشك عربستان، نميتوانسته است آنهمه مسير صحرا را طي كند.

    از سويي پس از اسلام عده‌اي مدعي شدند كه آدم و يا نوح آنرا ساخته‌اند كه همه اين سخنان خالي از سند تاريخي است و بر شك آدمي ميفزايد. چگونه است كه يك خانه چند سازنده آنهم در دورانهاي مختلف چندهزار ساله داشته است؟ البته هريك از اين نامها ميتواند نام تعميركننده‌اي براي كعبه باشد كه مثلا (خانه كيوان) را بازساري نموده اند… و در قرآن نيز از ابراهيم بعنوان نظافتچي و تعميركار كعبه ياد شده است.

    كعبه بارها مورد هجوم قرارگرفته و با خاك يكسان شده است، بدين رو طي بازسازيهايي كه انجام شده است تغييرات اندكي در ساختمان آن پديده آمده است و بدون شك در تاريخ نام افراد بسياري بعنوان تعميركننده كعبه بچشم ميخورد.

    آتشگاه مكه (كعبه ) ساليان سال بنام خانه كيوان (بيت زحل) مشهور بود. اما پس از اينكه ايرانيان تسلط خودرا بر يمن حفظ نمودند و مكه را رها كردند. دولت مقتدر ايرانيان رو به ضعف رفته بود و امكان كنترل عربستان را نداشتند و يا هم نگهداري از آن از نظر هزينه و نيروي انساني نيز برايشان ميسر نبود، لذا پس از اينكه سپاه ايرانيان مكه را ترك نمودند و كعبه را رها كردند، كعبه خوابگاه مردم بي‌پناه شده بود و آتش مهر در آن خاموش شده بود.

    هر از چندي افراد زيرك و باهوشي با ترميم و مرمت و پاكيزه نمودن كعبه «خانه كيوان» متولي آن محل ميشدند و به اين بهانه هم قدرتي سياسي درميان قبايل عرب بدست ميآوردند و هم از نظر اقتصادي با دريافت نذورات و مركزيت بخشيدن به مكه درآمدهاي سرشاري بدست ميآوردند.

    صحراگردان تازي كه سالها شاهد نيايشهاي ايرانيان (بعنوان ملت متمدن و مقتدر جهان آنروز ) درخانه كيوان بودند، پس از فروكش نمودن آتش در آن، بتهايي را از سوريه آورده و در درون كعبه نهادند تا بازارشان رونق بيشتري بيابد. (دركتاب از ميترا تا محمد درباره مديريتهاي مختلف كعبه شرح مختصري داده ايم.)

    چنانچه طبري و اكثر تاريخنگاران اسلامي نوشته‌اند، تازيان در كعبه عمليات همخوابگي انجام ميداده اند كه اين عمليات تا پيدايش اسلام هم ادامه داشته است. خانه كيوان ميشود.



    خانه الله (بيت الله)

    روايت مستندي كه در رابطه با تبديل شدن خانه كيوان (بيت زحل) به خانه خدا(بيت الله) نقل شده است، از اين قرار است كه: « شخصي تازي بنام عمروبن لح يا (لحي) كه مردي تنومند و دلير بود و گروه مقتدر و راهزني را رهبري ميكرد، كعبه را به پايگاه و ستاد فرماندهي خود تبديل نموده بود.»

    بدين روكعبه را خانه لح (بيت اللح) ميگفتند، كم كم (ح) تبديل به (ه) شدو بيت اللح را بيت ‌الله ميگفتند.به گفته‌اي ديگر در آن دوران كه هنوز نوشتن رسميت كاملي درميان تازيان نداشت، چگونگي نوشتن بيت‌اللح را هم مردم نميدانستند و اين نام هرگونه نوشته شود يك تلفظ تقريبي و مشابهي دارد، مشهور شد. اللح روزي به سوريه رفت ودر آنجا ديد كه مردم بتهايي را مي‌پرستند. وي بت بزرگي را بنام هبل خريداري نموده و به خانه خود (كعبه ) آورد و از مردمش خواست تا آن بت را بجاي خداوند پرستش كنند. بدين رو عمروبن اللحي انساني شد محبوب و مشهور و مقدس… و بت هبل را كه بزرگترين بت كعبه بود را نيز «الله» ميخواندند هرچند روايتهايي وجود دارد كه بت بزرگتري از هبل هم بوده است بنام «الله».

    پس از آن، قبايل ديگر عرب نيز بتهايي بنام لات، العزي، منات و … را به خانه اللح (بيت الله) اضافه نمودند. اجداد پيامبر اسلام نيز نامهاي عبدالعزي (بنده بت العزي) و عبد مناف (بنده بت مناف) داشتند، چنانچه نام پدرپيامبر اسلام عبدالله (عبداللح) بود.

    البته بسياري از تاريخنگاران عرب براين باور هستند كه پس ازمرگ اللح، بتي قوي هيكل نيز بنام اودركعبه نهادند و آنرا (الله) ناميدند.

    بدين رو خانه كيوان (بيت زحل) كه بعنوان آتشگاه وبه شكل تمامي آتشگاههاي رايج آن زمان چون «كعبه زرتشت» در نقش رستم توسط ايرانيان بناشده بود. بيت الله يعني خانه الله بجاي خانه كيوان سابق! نام گرفت و تا به امروز مردم از سراسر جهان براي زيارت به آنجا ميروند و به دور آن ميگردند و نميدانند كه به دور آتشگاه كهن ايراني ميگردند.



    بخشي از پژوهش سياوش اوستا

    منبع : سرزمين پارسيان

     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    بررسي نگاره و شمايل فروهر بشكل جز بجز

    از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند

    - ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

    [​IMG]


    1 -

    قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .

    2 -

    دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .

    3 -

    چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

    4 -

    بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

    5 -

    سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است .

    6 -

    در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

    7 -

    دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

    8 -

    انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد .. پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .

    این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم

    . به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد . اینجا تنها این آرزوی داریوش بزرگ که در سنگ نبشته های خود به جای گذاشته است به حقیقت می پیوندد :



    گوشه اي از سخنان داريوش بزرگ:

    خداوند این کشور ( ایران ) را از گزند دشمن - دروغ و خشکسالی به دور نگهدارد


    ایدون باد
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    آتشکده آذر فرنبغ

    [​IMG]


    سه آتشکده بزرگ محل ستایش مخصوص بود(محل دیدارگاه یا زیارتگاه به زبان امروزی) که درآنها سه آتش بزرگ

    قرار داشت.

    آتشکده آذر فرنبغ

    آتشکده آذر گشسپ

    آتشکده آذر برزین مهر

    طبق نوشته های کهن کتاب بندهشن متون پهلوی اوستا " در زمان پادشاه داستانی (نوشته های تاریخی و نه داستان

    بافی) تخمورب نام (تهمورث) ، جماعتی سوار گاو داستانی موسوم به سرسئوک شده ، از کشور خونیرس (سرزمین

    اصلی آریاویچ) به شش کشور دیگر سفر کردند وازنوع بشر جزبه این وسیله کسی نمیتوانست به آن شش اقلیم برود.

    شبی درمیان اقیانوس باد سه آتشی را که بر پشت گاو روشن بود به آب افکند، اما آتشها مانند سه موجود زنده درمکان

    سابق خود بر پشت گاومجددا روییدند وهوا را روشن کردند.


    آذر فرنبغ

    یم(جم) که جانشین تخمورب شد بر فراز کوه خورومند در خوارزم آتشکده ای بنا کرد وآتش فرنبغرا در آن جای داد.

    که محقق نشده که چه زمانی بود.هوفمان گوید که آتش جاودانی شهر آساک درایالت استائوئن که ارشک موسس سلسله

    اشکانی (پارتیان که ازسالهای 256 قبل از میلاد تا 224 بعد ازمیلاد در ایران -480 سال- فرمانروایی می کردند) در

    حضورآن به تخت شاهنشاهی نشست، نسبتی با آتش آذربرزین مهردارد، زیرا مکان این آتش درعهد ساسانیان نزدیک

    شهر"آساک" بوده است. بنا بر روایت رزدشتی این سه آتش به سه طبقه ازطبقات اجتماعی ایران متعلق بوده :

    موبدان

    نظامیان( شاهان می بایستی جنگجو می بودند)

    دهقانان

    و گویند سه فرزند زردشت هر یک موسس یکی از این طبقات بوده اند.


    آذرفرنبغ ، آتش طبقه روحانی ( مینویی اوستا)

    آذر گشنسپ ، آتش طبقه جنگیان یا آتش پادشاه

    آذر برزین مهر، آتش طبقه کشاورزان و دهقانان (آحاد مردم)


    درعهد ساسانیان(ازسالهای 224 تا 651 بعدازمیلاد- مرگ یزدگرد سوم- حدود428 سال) مکان این سه آتش معلوم
    است وبنا بر روایات متداوله ، شهریاران قبل ازعهد هخامنشی این سه آتش را درآن مکان ها قرارداده بودند.




    آذر فرنبغ

    یا آتش روحانیان زرتشتی مطابق کتاب بندهشن ایرانی درکوه درخشان کواروند دربلوک "کار" بوده است .
    کواروند را بخارآلود(مه آلود) معنی کرده وبا شهر"کاریان" ایالت فارس یکی دانند که بین بندرسیراف و دارایجرد بوده و امروزهم آثار ویرانه معبد قدیمی پدیدار است.
    ظاهرا آتش مقدس را به وسیله منبع نفتی افروخته نگاه میداشتند و به روایت مسعودی تاریخ نگار این معبد را "آذرجوی" میخواندند و به معنی "نهر آتش" است و مسلما این همان آتشکده ای است که در کتاب تاریخ بیرونی بنام "آذر خورا" مذکوراست. و هرتسفلد استنباط کرده که آتش فرنبغ درناحیه "کنارنگان" واقع بوده ودرجلگه نبشاپور.
    و تا قرن دهم میلادی (حدود 350 سال اسلامی ) آتش سایر آتشکده ها را از آتشکده شهر کاریان یا جلگه نیشاپور
    می برده اند، زیرا ازعهد باستان رسم براین بود که آتش معابد کم اهمیت را به وسیله آتش سه آتشکده بزرگ تجدید میکردند.
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/12
    ارسال ها:
    727
    تشکر شده:
    518
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    بوتیک
    پاسخ : آتشکده آذر فرنبغ

    [​IMG]


    [​IMG]

    آتشکده کاریان : نام دیگر آن آتشکده آذرفرنبغ یا آذر خورداد است که در معنی می شود آتش فره ایزدی . مکان آن در شهر فیروز آباد یا اردشیر خره یا اردشیر خوره در صد و بیست کیلومتری جنوب شیراز است و کاخ بزرگ آن که توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخته شده بود هم اکنون فرو ریخته است . اردشیر به همین جهت نام شهر را ارتخشر خوره ( ارت خشتر ) نامید . در معنی کل می شود شهر شکوه و جلال اردشیر . خوره به معنی فر و شکوه و جلال است . شهر گور یا فیروز آباد نیز بعدها نام گرفت . این مکان از زیارتگاههای بزرگ مردمان فلات ایران بوده است . فخر الدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین که به دوره شاهنشاهی اشکانیان مربوط است نوشته است

    به خاصه زین دل بدبخت رامین که آتشگاه خرداد است و برزین






    آتشكده‌ي آذرفرنبغ يا آذرفروبا: يعني «آتشِ شكوه ايزاد» كه آتش روحانيان و موبدان و پيشوايان دين بوده است.

    در تفسير پهلوي بند پنجم آتش بهرام نيايش آمده است «نام اين آذر، فرنبغ است و اين آتشي است كه نگهباني پيشه‌ي پيشوايي (اترباني) با اوست، و از ياوري اين آتش است كه دستوران و مؤبدان، دانايي و بزرگي وفر، دريافت كنند و اين آتشي است كه با دهاك (ضحاك) پيكار كرد.»

    محل اين آتشكده را باستان شناسان و محققين من جمله ويليام جكسن و پروفسور كريستن سن در كاريان از توابع شهر جویم فارس، ميان بندر سيراف و دارابجرد كه خرابه اي نيز از آن مشهود است، نوشته اند. آتشكده نامبرده تا قرن دهم ميلادي (چهارم و پنجم هجري) داير و به واسطه‌ي استحكاماتي كه داشته به دست تازيان نيفتاد و از آن‌جا آتش به جاهاي ديگر مي برده اند. تنها پروفسور هرتسفلد معتقد است كه محل اين آتشكده در درياچه كنارنگ (جلگه نيشابور) واقع بوده است.

    آذرفرنبغ را آذرخورا Xvarrah - خره - خورنه Xvarnang نيز ناميده اند. در كتاب هاي حدودالعالم - احسن التقاسيم مقدسي - مسالك المالك اصطخري - صوره الارض ابن حوقل - مروج الذهب مسعودي - البلدان ابن الفقيه – معجم‌البلدان ياقوت حموي – شاهنامه‌ي فردوسي – كارنامه‌ي اردشير پاپكان – آثارالباقيه‌ي ابوريحان بيروني، از اين آتشكده نام برده شده است. در ادبيات فارسي گاهي آذر خرداد ذكر شده است.

    فردوسي مي فرمايد:

    چو آذر گشسب و چو خرداد و مهر

    فروزان چو بهرام و ناهيد و چهر
    و گاهي آتشكده فارس، مانند فرموده‌ي حافظ:

    سينه گو، شعله‌ي آتش‌كده‌ي فارس بكش
    ديده گو، آب رخ دجـله‌ي بغـداد بـبر


    مسعودي در مروج الذهب، اين آتشكده را «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آذرجوي»، خوانده يعني نهر آتش و ياقوت در معجم البلدان مي نويسد: كه از اطراف و اكناف، از جاهاي دور به زيارت آن مي شتافتند و آتش آن را براي آتشكده هاي ديگر مي بردند

    [​IMG]