1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ظهور زرتشت

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏5/5/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    بررسی خداشناسی زرتشتیان در اوستا

    اساس و بنیان هر دین و آیینى، به معنى اخص کلمه در خداشناسى و الوهیت آن آیین مستتر و پنهان است. در اسلام، براى مثال، بایستى گفت که شکل نهایى ربوبیت و خدایى از لحاظ مفاهیم مجرد، در یک قالب مستحکم و استوار توحید بیان شده است. شرق شناسان بزرگ اروپایى که براى نخستین بار با کار توانفرسا و از خود گذشتگى تا پاى جان، راز و رمز اوستا و خط و زبان آن را گشوده و ترجمه کرده اند آیین مزدیستى را مبتنى بر توحید ندانسته اند. در جهان تا پیش از ترجمه هاى اوستا، توحید مطلق مترادف بود با دین اسلام. اما پس از دوران نخست ترجمه هاى اوستا، تا نزدیک به 150 سال پیش، زردشتیان هند و پس از آن ایران، خواستند از این ویژگى اسلام سود جویند و خود را نخستین پیروان یکتاپرستى در جهان معرفى کنند. از این جا بود که دستبردهاى ناشیانه اى در ترجمه اوستا زدند و به تعبیراتى دور از عقل و فهم اقدام کردند و در این زمینه هم شایعات بسیارى پراکنده ساختند که خاورشناسان اروپایى مغرض و بى سواد و دشمن ایران وسابقه فرهنگى ایران بوده و نوشته هاى آنها عارى از حقیقت است. و جدا که کار تحریف زردشتیان به تکذیب قسمت زیادى از اوستا منجر شد.

    قسمت های مختلف اوستا
    اوستاى کنونى به شش قسمت تقسیم مى شود:
    1. «گاثاها» یا سرودهاى «زردشت» کهن ترین بخش «اوستا» است. این بخش خود پاره اى از «یسنا» است که چون سروده خود «زردشت» است ویژگى دارد و همواره جداگانه از آن نام برده و در دفتر جداگانه نوشته اند. از آن گذشته «گاثاها» شعر است و زبان آن با زبان دیگر بخشهاى «اوستا» و دیگر پاره هاى «یسنا» در آهنگ و در واژه ها و شیوه نگارش یکسان نیست و بسى کهن تر از آنهاست. هر یک از بخشهاى «یسنا» را یک «ها» یا «هات» مى نامند و «گاثاها» هفده «هات» از 72 «هات»، «یسنا» را در بردارد.
    2. «یسنا» یکى از کهن ترین بخشهاى نامه مینوى «اوستا»است که 72 بخش دارد و از هر یک از این بخشها را در اوستا (haiti) و در پهلوى و فارسى «هات» یا «ها» مى گویند گفتیم که «گاثاها» هفده «هات» از 72 «هات»، «یسنا» است. یسنا سرودهاى ستایش دین که دربردارنده موضوعات گوناگون و مختلفى مى شود.
    3.«یشتها» واژه «یشت» در معنى با «یسنا» یکسان است و تنها فرقى که دارد این است که «یسنا» به معنى ستایش و نیایش به طور کلى و «یشت» به معنى ستایش و نیایش ویژه ایزدان و امشاسپندان است. بخش «یشتها» شامل 21 «یشت» است که نام بیشتر آنها از نام ایزدانى که سى روز ماه به نام آنهاست، گرفته شده و در ستایش و نیایش آن ایزدان است به اصطلاح سرود است درباره ایزدان یا فرشتگان یا بهتر بگوییم: خدایان غیر از اهورا مزدا!
    4. وندیداد، یا تلفظ صحیح آن «ویدیودات» نام از اوستاست که در بیشتر پاره هاى آن از دستورها و قانونهاى زندگى فردى و همگانى مردمان گفتگو مى شود و به دیگر سخن وندیداد بخش «فقهى» اوستاست و خواننده را با احکام فرعى آیین «زردشت» که در کارهاى روزانه به کار مى آید، آشنا مى سازد که ظاهرا سالمترین قسمت اوستاست که باقى مانده و محتواى آن شامل 22 فصل است.
    5. ویسپه رد، یا «ویسپرد» بخشى از نامه کهن اوستاست شامل سرودهاى کوتاهى در ستایش ایزدان و پاکان و پارسایان و همه پدیده هاى نیک و ستودنى آفرینش است و آن 24 فصل است و کتاب مستقلى نیست و از سایر قسمتهاى اوستا جمع و تدوین شده است.
    6. خرده اوستا یا «اوستاى کوچک» که کتاب ادعیه و اذکار زردشتیان مى باشد و این کتاب به کوشش پور داود به فارسى درآمده و 8 بخش دارد.
    زردشتیان هفده فصل از «یسنا» را «کاثاها» مى نامند و آن از لحاظ زبان و مسایل و مفاهیم مندرجه و سنت متمایز از سایر فصول است. هرکجا به کتابهاى زردشتیان انتقاد مى شود مى گویند فقط گاثاها از گفته هاى پیغمبر زردشت است و هر چیزى که در گاثا نباشد از اوستا و تعالیم و شرایع زردشت نمى باشد.

    اوستا منشأ تضاد و تناقض
    در این که زیربناى تعالیم زردشت چیست «ثنویت» یا «پلى تئیسم» (چند خدایى) یا احیانا «توحید» و یگانه پرستى؟ در این باره نیز میان محققان و صاحبنظران اختلاف وجود دارد. باید دید علت این همه اختلافات درباره اصول دین زردشت در میان دانشمندان از چیست؟ در مرحله نخست منشا این اختلافات خود «اوستا» است چه این که طبق تحقیقات اوستاشناسان «اوستا» از سه نوع افکار و عقاید مختلف و متضاد حکایت دارد:
    1. بیشمار پرستى، 2. ثنویت، دوگانه پرستى، 3. توحید یگانه پرستى.

    دیدگاه دکتر هارلز
    دانشمند فرانسوى دکتر هارلز بعد از نقل اقوال مختلف درباره عقاید زردشت، مى نویسد: «... در اوستا عقیده بر تعدد خدایان مبنى بر طبیعت پرستى یا «ناتورالیسم» و سپس ثنویت و دوگانه پرستى و بالاخره وحدت و یکتاپرستى همه جا جلوه گر است و این اختلاف در عقاید زردشت در هر یک از جزوات اوستا بلکه در هر فصلى از فصول آن دیده مى شود وحدت پرستى وقتى جلوه بیشترى دارد که از خدایان به عبارت «مزدا آفرید» یا «مزداداتا» تعبیر مى شود و این وحدت پرستى در کتاب «گاثها» عمومیت دارد اما کتاب «وندیداد» از دوگانه پرستى و ثنویت زردشت و فصول «یسنا» از طبیعت پرستى وى حکایت مى کند پرستش خدایان متعدد در «یشتها» بیشتر نمایان است. البته از آن جایى که جزوات اوستا مربوط به زمان واحد و یا هیئتى از نویسندگان نیست بلکه این کتاب پراکنده در زمانهاى مختلف و شرایط متفاوت به وسیله نویسندگان متعدد فراهم شده است، بدین جهت تضاد و تناقض در آن قهرى است.

    تاویل و توجیه اوستا توسط دانشمندان
    دانشمندانى که در باره عقاید زردشت اظهار نظر کرده اند طبق سلیقه و نیت خاصى که دارند، قولى را انتخاب نموده و هر باب و فقره و جمله اى را که بر خلاف نظریه خود دیده اند، در صدد تاویل و توجیه و احیانا تحریف آن بر آمده و کوشیده اند مطالب این کتاب را به اصل و اساس واحد مربوط سازند. در صورتى که این کار، کار درستى نیست، زیرا از مطالعه در مندرجات اوستا مى توان سه نوع عقاید و افکار به دست آورد که هر سه با یکدیگر متخالف و متضاد هستند و محققان بى جهت در صدد برآمده اند هر سه عقیده را بر اساس منشا واحد تعبیر و تفسیر نمایند.

    ثنوی بودن زرتشت در اوستا
    اگر ما اوستاى ساسانى را در این باره ملاک قرار دهیم بدون تردید باید گفت زردشت به یک لحاظ «ثنوى» مذهب است و به دو مبدا و منشا قایل است و به یک لحاظ دیگر مشرک بوده و خدایان متعدد و بیشمارى را قابل ستایش و نیایش دانسته است این دو مطلب به طور وضوح از ابواب مختلف اوستا فهمیده مى شود. در کتاب اوستا دو واژه به طور مکرر استعمال شده است: یکى «خوداتا: Khudata و دیگرى مزدا داتا Mazda-duta و این واژه مى رساند که از دیدگاه آیین زردشتى موجودات عالم به دو قسمت اساسى تقسیم شده است: اولى به معنى خود آفریده و دومى به معنى مزدا آفریده واژه «خوداتا» را «دارمستتر» چنین معنى کرده است: خوداتا در دین زردشت هم هر چیزى است که از قانون اختصاصى خود پیروى نماید و منوط و وابسته به غیر نمى باشد و در تفسیر پهلوى عبارت از چیزى است که در انجام کارهاى خود یا در خویشکارى بى نیاز از غیر باشد. «دهارلز» دانشمند فرانسوى مى نویسد: موجودات جهان در اوستا به دو دسته تقسیم شده اند یکى خوداتا به معنى و چیزى که قانون وى در خود او است و دیگرى چتیداتا Gtidhuta به معنى مخلوق و آنچه از قانون آفرینش پیروى مى کند. بنابراین هرکجا لفظ «خوداتا» استعمال شده به معنى سرمدى و خود آفریده و بى نیاز از خالق و آفریده مى باشد مثلا عبارت «آنا گرارو کائو یاروشائو» همه جا با لفظ «خوداتا» آمده است و به معناى روشنایى بى پایان خود آفریده است. در «وندیداد» از قول زردشت نوشته است:«ما مى ستاییم روشنایى سرمدى خود - آفریده را».

    آفریده هاى زردشت در مندرجات اوستا
    از مطالعه در مندرجات اوستا خود آفریده هاى زردشت را مى توان در چهار قسمت خلاصه کرد: 1. روشنایى بى پایان، 2. فضا یا مکان، 3. زمان یا زروان، 4. تاریکى یا ظلمت. این ذوات از خود پدید آمده اند و هرمز یا آهورا مزدا در خلقت و آفرینش آنان هیچگونه دخالتى نداشته است. مثلا «آسمان» و «زمان» مقید به صفت طویل و دراز در اوستا خود آفریده معرفى شده اند چنان که مى گوید: «آسمان خود آفریده و زمان بى حد و طویل را مى ستاییم» ودر جاى دیگر مى گوید: «آسمان خود آفریده و زمان بیکران و خود آفریده رامى ستاییم».

    خدایان مخلوق اهورا مزدا
    این خدایان هر چند خود مخلوق آهورا مزدا، خداى بزرگ زردشت مى باشند ولى مخلوق بودن، آنان را از جرگه خدایان خارج نساخته، خود زردشت آنها را به لفظ «ایزد»، «یزدان» و «بغ» نامیده است. در عهد قدیم در میان ملل معمول چنان بود که اکثر خدایان منسوب به یکدیگر بودند و روابط پدر فرزندى و خانوادگى با یکدیگر داشتند و البته این امر مانع از آن نبود که همه مینوى و غیر جسمانى باشند و در ردیف خدایان قرار بگیرند، در کیش زردشت نیز همین مطلب جریان داشته است.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : بررسی خداشناسی زرتشتیان در اوستا

    خدایان زردشت در اوستا
    مؤلف کتاب «تاریخ اجتماعى ایران باستان» مى نویسد: «خدایان زردشت در اوستا به نام «بغ» و «ایزد» و «یزدان» نامیده شده اند و از حیث عدد بیرون از حد و شما مى باشند و بعضى از آنان مانند «ایزد» و «ایو» خداوند هوا خود آفریده هستند. خدایان زردشت ازحیث توانایى متفاوت مى باشند و این خدایان را مى توانیم به سه قسمت منقسم بداریم:
    اول:خدایانى که مقربتر از «ایزدان» دیگر به «اهورا مزدا» مى باشند و هر یک با یکى از صفات آهورا مزدا تطبیق مى کنند... و تعداد آنان با خود آهورا مزدا به هفت رسیده و به نام «امشاسپند» نامیده شده اند.
    دوم: خدایانى هست که مانند خود آهورامزدا به نام «ایزد» و «بغ» و «یزدان» نامیده شده اند و هر کدام با یکى از ستارگان مطابقت دارد.
    سوم: خدایانى هستند به نام «ایزد» و گاهى «بغ» و هر کدام با یکى از مجردات و یا یکى از عناصر طبیعت تطبیق شده اند. شش «امشاسپند» در قسمت اول پس از خود آهورامزدا به شرح زیر است:
    1. و هومن Vohu-Manu به معنى منش پاک یا «بهمن امشاسپند» و از دو لفظ «وه یاوهو» به معنى به دینک «من یا مانو» به معنى من و ضمیر ترکیب یافته است.
    2.اشاوهیشتا Asha-Vahishta یا اردیبهشت امشاسپند به معنى پاک و درست است.
    3. کشتریاوریا Kshutria-Vaira یا شهریور و امشاسپند به معنى سلطنت ایزدى است.
    4. اسپنتا آرمیتى Spenta-Armati یا اسفندارمذامشاسپند، خداوند زمین به معنى وفا و صلح مقدس مى باشد، این خداوند در اوستا دختر آهورا مزدا شمرده شده است.
    5. هروات Harawat یا خرداد امشاسپند به معنى کامل و بى نقص.
    6. امرتات یا امرداد امشاسپند به معنى جاودان و بى مرگ است.
    لفظ «امشاسپند» ازسه واژه ترکیب یافته وجمعا به معناى «بى مرگ مقدس» مى باشد وازلحاظ اهمیت وشایستگى شخصیت مستقل وجداگانه پیدا کرده اند و در اوستا از جمله خدایانى هستند که همه وقت در هر زمان همراه خداوند بزرگ مسکن دارند.
    قسمت دوم از خدایان زردشت با یکى از ستارگان ویاموجودات آسمانى تطبیق شده اند و اداره امور آدمیان در جنگ و پیکار با دیوان واهریمن افزونتر از امشاسپندان دخالت دارند مثلا «مهرایزد» خداوند روشنایى خورشید در اوستا گاهى به لفظ «ایزد» و «یزدان» و گاهى «بغ» به معنى خداوند خوانده شده است در مهر یشت فقره 140- 141 مى گوید: «من مى ستایم مهر را مهر مقدس، مهر دلیر آسمانى والاتر از همه ومهربان و بى زیان را که در مناطق بلند اقامت دارد و توانا و رزم آراست مهر داناتر از همه بغها را». در فقره 98 همان یشت مى نویسد: «ما در برابر مهر خشمناک مقابله نمى کنیم و مهر تواناترین ایزدان و دلیرترین ایزدان، چالاک ترین ایزدان، فیروزمندترین ایزدان در همه روى زمین تسلط دارد».

    خدایان متعدد زردشتیان از دیدگاه جان ناس
    «جان بی ناس» دانشمند معروف، آنجا که از خدایان متعدد زردشتیان یاد کرده مى نویسد: «شماره آنها را بیش از صدها و هزارها یاد کرده اند و همه داراى صفات ممتاز مى باشند که میراث آریانهاى دیرین است وبا خدایان مذکور در «ریک ودا» مشترکند از آن جمله «اوشا: Ushas» خداى مادینه سحرگاه و وایو Vayu خداى باد است ولى مهمتر و با شکوهتر از همه، میترا Mithra (خداى مهر) است که ظاهرا زردشت از آن یاد نکرده ولى عامه زردشتیان به او همچنان معتقد و دلبسته مانده اند». غیر از آنهایى که جان ناس ذکر کرده است خدایان دیگرى نیز چون: اشا، خداى آتش خاشا تروا خداى معادن و احجار، ارمى تى خداى خاک، سافند ارمذ دختر هرمز خداى زمین «ارث» دختر دیگر وى، خداى ثروت آهوروتائى خداى آب، امرایات خداى نباتات، ستاره ناهید خداى رودها اپم پنات خداوند آب و صدها خداى دیگر از این نوع در معابد زردشتیان با اهورا مزدا در خدایى شرکت یافتند و هر یک مقام بلندى را اشغال کردند و به عقیده زردشتیان بعضى از اینها به قدرى مقام بلندى دارند که آهورا مزدا به آنها پناه مى برد.

    خدایان متعدد زردشتیان از دیدگاه کریستن سن
    کریستن سن از دانشمندى به نام مسیوینبرگ نقل مى کند که: ماه زردشتیان سى روز داشته هر روز به نام خدایى بوده است در آخر فصل اول کتاب بوندهش نام این سى روز درج شده است. طبق نوشته کریستن سن، آتشکده هایى که در نقاط مختلف شناخته شده بود هر یک به خداى معینى اختصاص داشت. به نوشته او،سال زردشتیان 12 ماه دارد که هر یک را نام یکى ازخدایان بزرگ نهاده اند و ترتیب آن از این قرار است:
    1. فروردین(فروش ها)، 2. اردوهیشت (اشادهیشتا)، 3. خودداذ (هوروتات)، 4. تیر (تیشتریا)، 5. امرداد (امرتات)، 6. شهریور (حشاتراویریا)، 7. مهر (میترا)، 8. آبهان(اناهیتا)، 9. آذر (اتر)، 10. دذو (اوهرمز دخالق)، 11. وهمن (وهومنه)، 12. اسپندارمد (اسپنتا ارمیتى).
    کریستن سن در جاى دیگر مى نویسد: از مطالعه روایاتى که از منابع مسیحى در دست است، قبل از هر چیز یک نکته جلب توجه مى کند و آن مقام فائقى است که خورشید در آیین مزدیسنى ساسانیان دارا بوده است. یزدگرد به این عبارت سوگند یاد مى کند: قسم به آفتاب، خداى بزرگ که از پرتو خویش جهان را منور و از حرارت خود جمیع کائنات را گرم کرده است. این پادشاه سه چهار بار سوگند آفتاب را تکرار کرده است. زردشتیان وقتى روحانیون مسیحیت را به ترک آیین خود وا داشتند شرط کردند که به جاى معبود سابق خود خورشید را بپرستند. و همچنین در جاى دیگر مى نویسد: از اوستاى موجود استفاده مى شود که پرستش عناصر طبیعت در میان زردشتیان کاملا رایج و جدى بوده است در میان این عناصر آتش (آذر) خوشبخت تر و علاوه بر جنبه الوهیت کم کم فرزند اهورا مزدا نیز شده است. اینها خدایان بى شمارى هستند که در جنگ و ستیز بر ضد اهریمن و دیوها با آهورا مزدا همکارى مى کنند در مقابل اینها اهریمن یا انگره مینو قرار دارد که مى تواند دیوان و عفریتان نامرئى یا موجودات زشت و پلید بیافریند این نیروى اهریمنى به وجود هزاران دیوها و شیطان که خود آفریده مى باشند افزایش مى یابد. بنابر آنچه گذشت، معلوم شد که خدایان شایسته ستایش در اوستا به صدها و بلکه هزارها مى رسد و حتى به نام هر یک از خدایان زردشت «یشت» مخصوص در ستایش و نیایش هر کدام تنظیم یافته و اکثر جزوات اوستا مشتمل بر این نیایشها و ستایشهاست. چنان که شرق شناسان بزرگ اروپایى که اوستا را ترجمه کرده اند این آیین را مبتنى بر توحید ندانسته اند.

    نفی توحید و یگانه پرستى دین زرتشت طبق اوستا
    بنابراین ملاحظات و بسیارى از ملاحظات دیگر، تعجب از کسانى است که زردشت را از دیدگاه اوستا موحدو یگانه پرست دانسته اند با وجود این همه خدایانى که در دین زردشت قابل ستایش و نیایش مى باشد چگونه ممکن است کسى بگوید آیین زردشت بر مبناى توحید و یگانه پرستى استوار است؟ مسلما چنین عقیده اى طبق مندرجات اوستا بى اساس است. وبا آنچه از اوستا و کتب دیگر زردشتى نقل شده، وفق نمى دهد، زیرا در کتاب زردشت وحتى در کتب زمان ساسانیان هیچ کجا اهورا مزدا به صفت واحد و یگانه توصیف نگشته و زردشت هیچ کجا قید نکرده است که: (به جز اهورا مزدا کسى شایسته ستایش نیست) بلکه بر عکس خدایان زیادى را قابل ستایش ونیایش معرفى نموده است.
    مثلا در یسناى یک فقره 34 اوستا چنین مى گوید: من نماز مى کنم به آهورامزدا و مهر پاک و جاویدان و به ستاره ها آفریده اسپنتا مینو، به بیشتر ستاره درخشان و ارجمند به ماه حامل نژاد ستوران، به خورشید درخشان تیز اسب، به مهر، دارنده سرزمینها. و همچنین در یشت 7و8 مى گوید: ما مى ستاییم خورشید بى مرگ ما مى ستاییم ستاره و ننه مزدا آفریده، ما مى ستاییم آسمان خود آفریده را، ما مى ستاییم آسمان خود آفریده را ما مى ستاییم زمان بیکرانه را، ما مى ستاییم باد نیکوکار پر برکت را و... اینها شرک نیست، پس چیست؟ بنابراین یکتاپرستى در آیین مزدیسنا به هیچ وجه متصور نیست مگر این که یک احتمال واهى و بى اساسى بدهیم که آخر الامر اهورا مزدا به یارى نیکان و پاکان، روزى بر اهریمن پیروز مى گردد و فرمانروایى مطلق عالم یکسره اهورا مزدا را مسلم مى شود. ولى اگر مافوق همه نیرو و قواى طبیعت، دو ذات سرمدى یکى نیکوکار و دیگرى بدکار ملاحظه گردد و همه خدایان و موجودات نامرئى تحت نفوذ و سلطه این دو ذات واقع شوند در این صورت نیز «ثنویت» مجسم مى گردد.
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    جایگاه ویژه اهورامزدا در تفکر زرتشت

    اهورا مزدا که بعدها اورمزد خوانده شده به معنی «خدای حکمت» یا «خدای حکیم» است. همه جا حضور دارد، همه توان و همه دان است، آفریننده و نگهدارنده و پروراننده است. قابل لمس و رؤیت نیست. صادق و عادل و رحمان است. حبیب و حامی کسانی است که دوستی اش را می جویند و اشتیاق محبت او را دارند. خدای اهورامزدا دارای صفات بسیار است که عارض بر وجودش نیستند، بلکه عین ذاتش هستند. تجلی مادی او نور است و تجلی اخلاقی او حقیقت است.

    معانی اهورا
    اشو زرتشت خداوند را به نامهای اهورا، مزدا، اشا یا ترکیبی از آنها و بیشتر به نام اهورامزدا و یا مزدااهورا و گاهی هم مزدا اشا خوانده است (برای نمونه: واژه «اهورامزدا» در یسناهای 2-28 و 1-53؛ واژه «مزدااهورا» در یسنا 10-50؛ واژه «مزدااشا» در یسناهای 7 و 6-49 و 7 و 3-50؛ واژه «اهورا» در یسنا 5-28 و 3-44؛ واژه «مزدا» دریسناهای 1-28 و 2-44 آمده است). اهورامزدا به چم (معنی) هستی بخش، سرور دانا و داور هستی است. آنچه که فردوسی «خداوند جان و خرد» خوانده است.
    اهورا از اندیشه اه به معنای هستی؛ مزدا از ریشه من به معنای منش و خرد و اشا به معنای راستی و داد است. «اشا» همچنین، هنجار (قانون) طبیعی و خدایی است که آفرینش، را سامان می دهد و اندیشه، گفتار و کردار آدمیان را ارزیابی می کند. این سه نام، ویژگی بنیادی خداوند را که هستی (مطلق وجود)، دانایی (عقل) و داد (عدل) باشد، باز گو می کند. با توجه به اینکه خداوند کلی و مطلق و آدمی جزئی و آدمی جزئی و نسبی است؛ شناخت خداوند با تواناییهای محدود آدمی و تعریف او با واژه های قراردادی شدنی نیست. با همه اینها، آدمی کوشاست تا با خرد «من» وجدان «دانا» و بینش «بادا» حقیقت هستی (وجود) را دریابد و دهنده هستی (خالق) را بشناسد. خدای زرتشت، اهورامزدا، هستی دهنده و خرد است.

    اهورا هستی بخش
    نخستین بخش نام خداوند «اهورا» به چشم هستی بخش است. «هستی» را می توان دریافت ولی نمی توان بیان کرد. در بودن (تحقق) هستی دو دلی (تردید) روانیست. اوستا از هستی و ناهستی، زندگی و نازندگی، سپنتامینیو و انگرمینیو سخن می گوید. زندگی و سپنتامینیو، هستی؛ نازندگی و انگرمینیو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هر دو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشتی، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد، همه هستی دارند. هستی (وجود) در این مفهوم همان است که در فلسفه ایرانی به وجود اعتباری انتزاعی به معنای عام بدیهی بیان می شود. زیرا داده اهورامزدا هستند. مرگ واقعیت است ولی، هستی ندارد. زیرا داده اهورامزدا نیست بلکه پدیده ای است غیراهوریی. گوهر هستی یکی، جهانی، کلی و همه جاگسترده است. به گفته اشورزرتشت: «اهورامزدا، آن هستی جهانی و کلی است که همه هستیها داده او و پایدار از اوست». از این رو اشوزرتشت آن سرچشمه نادیده را اهورا یعنی هستی، سرچشمه هستی و دهنده هستی می خواند. در گاتها (کتاب مقدس زرتشت)، هستی بخشی یا آفرینندگی اهورامزدا، با دو واژه «داتار» و «تشا» بیان شده است. داتار یا دادار از ریشه «دا» به معنای دادن دهنده هستی (وجود) و شکل دهنده آن (خالق) است. همان گونه که خورشید نور، گرمی و زندگی می بخشد، «دادار» خوبی و نعمتها را ارزانی می دارد. و همان گونه که معمار و مهندس، سازندگی می کنند و به اشیاء شکل می دهند، «تشا» به موجودات چهره می دهد. برخلاف نظریه مذاهب ابراهیمی که خداوند همه چیز را از هیچ به وجود آورده است، در دین زرتشت اهورامزدا از آنچه دارد موجودات را هستی می دهد. از همین رو، آفرینش بنا به فلسفه زرتشتی، قدیم است. همیشه با اهورامزدا و در اهورامزدا بوده است. در دین زرتشتی، «اهو» یا گوهر هستی موجودات زنده در «فروهر» اهورامزدا است. «فروهر» نمادگر گوهرهستی است که در همه زندگان، امشا سپندان (فرشتگان برتر) و آدمیان هست، نادیدنی است و پیکره ای که از او ساخته اند، پنداری (خیالی) است. اهورامزدا جهان و همه نعمتها را از «هستی» خود داده است. از این رو جهان هستی از خداوند جدا نیست. ولی اهورامزدا «کلی» و «مطلق» است و گیتی جزئی و نسبی است.
    اهورامزدا «کلی» است یعنی اجزایی ندارد. بنابراین، در عین اینکه جهان از خدا جدا نیست، جزئی از خدا نیست. اهورامزدا «کلی» است و حتی به فروزه های خود (امشاسپندان و سپنتامینیو) مقید نیست. هر چند فروزه هایش از او جدا نیستند و گاتها، اهورامزدا را با فرزوه هایش می شناساند و بر آنها حمل و تعبیر می کند. این فروزوه ها قائم به اهورامزدا هستند و مانند خود اهورامزدا بیکران (نامحدود و نامحصور)اند. این ویژگی اهورامزدا همانست که با «مطلق» بودن بیان می شود. اهورامزدا بی آغاز. بی انجام است. آفرینندگی اهورامزدا را از راه فروزه دهندگی و سازندگی سپنتامینیو می شناسیم. همان گونه که در جایی دیگر خواهیم گفت سپنتامینیو یا گوهرهستی (ذات وجود) یکتاست و با اهورامزدا یکی است. آفریدن و افزودن، اقتصادی ذات اهورامزدا است و آقرینندگی همیشه با او بوده است. شناخت «گوهر» هستی، تنها در خرد و وجدان میسر است. گاتها، اهورامزدا را گوهر هستی و روان افزاینده (مقدس) می خواند. هستی همه موجودات از سرچشمه زاینده گوهر هستی مایه می گیرند.

    معنای مزدا
    دومین بخش نام خداوند «مزدا» به معنای گوهر و دهنده خرد است. در گاتها خرد فزاینده (مقدس) به عنوان نخستین فروزه اهورامزدا آمده است. اهورامزدا در خرد خود، جهان را آفریده و آفرینش را هنجار داده است. اشوزرتشت از راه خرد، اهورامزدا را شناخت؛ و اهورامزدا خود را در خرد زرتشت ظاهر کرد و اشو زرتشت از راه خرد، مردم را به همکاری و همگامی با اهورامزدا فرار می خواند. خرد مقدس (منش نیک) رشته ای است که سراسر گاتها را به هم پیوند می دهد. گاتها خداوند را همه دانا و سازنده می خواند. همین اندیشه ای که افلاطون و مولوی را سخت تحت تأثیر قرارداد تا خداوند و حقیقت غائی را اندیشه بدانند. در همه جای گاتها به مردمان سفارش شده که در هر کار نخست با خرد خود رایزنی کنند.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : جایگاه ویژه اهورامزدا در تفکر زرتشت

    نام دیگر اهورامزدا
    سومین نام خداوند «اشا» به معنای راستی، داد و هنجار (قانون) اهورایی است که جهان و آفرینش را سامان می دهد. «اشا» خواست اهورایی (مشیت الهی) است. در دین زرتشت، قانون خدایی با قانون طبیعی یکی و آن «اشا» است: کنش قانونی که باراستی و داد یگانه است. اشا، میزان (شاخص) است. این آدمی است که باید کنش خود را با «اشا» هم آهنگ کرده، باراستی و داد رفتار کند تا خوشبخت شود. «اشا» داده اهورامزدا است. اشا در کارهای آدمی دخالتی ندارد. آدمی از آازدی گزینش (اختیار) برخوردار است. ولی نتایج کار آدمی با میزان اشا سنجیده می شود. اشا میزان سنجش چندی و چونی است و این زندگی و آینده انسان، مقدر نیست، ولی قانونی که نتیجه و پاداشی کارهای آدمی را معین می کند، مقدر است، هر کس با آگاهی از نتایجی که بر هر علمی باز است می تواند راه خود را انتخاب کند. سنجش، کارکرد رابطه علت و معلول است.

    ویژگیهای اهورامزدا
    اهورامزدا «خوبی وداد» مطلق و بدون قید و شرط است بدی در آستان او راه ندارد. خداوند زرشت، کینه توز و انتقامجو نیست. او از بدی و ویرانگری دور است. او خشم نمی شناسد و از همین رو مورد پرستش است. آنان که بدی می کنند، محصول کاشته خود را که طبق قانون اشا همان بدی است، درو می کنند. انتقادمجویی و یا مجازات کار خدانیست. اهورامزدا برای همه خوشبختی می خواهد. از این رو «راه درست زیستن» را از پیش نشان داده است. آنان که کجروی می کنند و با اشا بیگانه می شوند، سرانجام رنج می بینند و این میوه کارکرد خودشان است و نه مجازات خداوند. اشوزرتشت پس از اینکه خداوند را هستی بخش (اهورا)، همه دانا (مزدا) و دادگر (اشا)، فراگیرنده و دهنده همه خوبیها (سپنتامینیو) معرفی می کند، شش فروزه بنیادی دیگر برای خداوند برمی شمارد و همچنین می گوید که پرتوی از این فروزه ها در آدمی نیز وجود دارد. اشوزرتشت خداوند را جهان برونی (ranscendence)، جهان درونی (immancence) و اهورایی توصیف می کند. از جنبه جهان برونی اهورامزدا همه جا هست: در جهان و ماوراء آن. جهان، وابسته به اهورامزداست ولی او به جهان متکی نیست. او خارج از زمان و مکان است ولی زمان و مکان در او و با اوست. از جنبه جهان درونی خداوند در همه چیز جلوه گر است: در سنگ ریزه بیابان، در دانه گیاه، در زندگی حیوان و در اندیشه و روان انسان. او در همه هستیهاهست. هستی تنها بر اهورامزدا استوار است. خداوند اهوراست، اندام و پیکره ندارد ولی از راه فروزه های خود - که منحصرا نیک و اخلاقی هستند- با افرادی که بخواهند ارتباط شخصی برقرار می کند. گفتیم که پرتوی از فروزه های اهورایی در آدمیان هست، از این رو می گوییم که اهورامزدا آدمی را در شبه اخلاقی خودش هست کرد. این «شبه» نشان دهنده «اشتراک فروزه ها»ست و این اشتراک فروزه ها ایجاد «رابطه»ای می کند که بین نیکوکاران و اهورامزدا برقرار می شود. اهورامزدا پیکره ندارد. به گفته جرج کارتر، دین زرتشت کم تر از هر دین دیگری فروزه های مادی بشری (اندام و خصوصیت مربوط به آنها) را به خداوند نسبت داده است. پیکره خیالی فروهر را برخی از روی ناآگاهی پیکره اهورامزدا، خوانده اند که درست نیست.
    در (برخی از) ادیان ابراهیمی، هم خداوند در برابر پیامبر ظاهر می شود (معراج در اسلام و حضور پیامبر در پیشگاه خداوند در کوه طور) و هم پیامبر به حضور خداوند می رود البته بدون اینکه خداوند را ببیند. در دین زرتشت پیامبر هیچ گاه، با اهورامزدا روبه رو نمی شود بلکه اشوزرتشت تنها در اندیشه و وجدان خود اهورامزدا را می بیند و پیام او را دریافت می کند. این همان ارتباطی است که بین اهورامزدا و آدمیان از راه خرد، وجدان، مهر و دیگر فروزه های اهورایی برقرار می شود. اشوزرتشت از راه اندیشه، وجدان و بینش خدا را شناخت و پیام او را دریافت داشت. بنابراین آنچه زرتشت از خدا می شناسد، فروزه ها و تواناییهای اوست. همچنین زرتشت به یاری خرد و اشا در می یابد که پرتوی از این فروزه ها در آدمی وجود دارد. او متوجه هست که آدمی با تواناییهای جزئی و نسبی و با به کاربردن واژه های قراردادی نخواهد توانست خداوند کلی و مطلق را بیان کند. از این رو از اهورامزدا درخواست دارد که به همه آدمیان آن خرد (وهومن)، وجدان (دانا) و بینش (بادا) را ارزانی دارد تا بتوانند برای خود به هستی (وجود) و دهنده هستی (خالق) پی برند. اشوزرتشت، دین تازه ای را آموزش داد که در آن خداوند، هستی بی کران، کمال اخلاق، خوبی افزاینده، راستی و داد مطلق و پیشرفت دهنده است؛ که در آن آدمی با داشتن پرتوی از همه فروزه های اهورایی همکار اهورامزداست؛ که در آن سپنتامینیو بازتاب افزایندگی و سازندگی اهورامزدا و نشان دهنده فراگرد دائمی آفرینش است؛ که در آن اشا قانون تغییرناپذیر راستی و پیشرفت است؛ که در آن تقدس چیزی جز خوبی، افزایندگی، فراوانی و پیشرفت نیست. اشوزرتشت گفت که خداوند نیازی به قربانی و نذر ندارد و با مراسم ظاهری فریب نمی خورد؛ که مردمان امناء جهان و موجودات آن هستند و باید در نگاهداری آن کوشا باشند؛ که خشونت به انسانها، آزار به حیوانات، صدمه به گیاه و تخریب محیط زیست ناسپاسی نسبت به اهورامزداست. بزرگی و شکوه خداوندی که اشوزرتشت اورا به نام «اهورامزدا» توصیف کرده و به مردم نشان داده است در نوشته های دینی و فلسفی جهان بی همتاست.

    در آیین زرتشت، خدا با آتش یکی نیست
    آذر که در گاتها «آتر» است به معنای آتش و یکی از ایزدان است. در هیچ کجا گاتها خدا را با آتش یکی ندانسته است. در همه ادیان «نور» نماد خداست. در سنت یهود، خدای یهود در آتش و نور ظاهر می شود و با موسی گفت و گو می کند. در انجیل آتش در حد کمالش نمادی از خداست. در قرآن خداوند نور آسمانها و زمین است. در اوستا نیز اهورامزدا نور خوانده شده است. در همه اقوام ابتدایی وقتی می خواستند به خدایان نذر و فدیه بدهند آنها را در آتش می ریختند زیرا باور داشته اند که با رفتن شعله و دود به آسمانها، خواهش فدیه دهندگان زودتر برآورده می شود.

    نور، نماد و تجلی خداوند است
    زرتشتیان نور را نمادی از اهورامزدا می دانند و در هنگام نماز به نور، خواه خورشید ماه و آتش نگاه می کنند. نور و روشنایی سر منزل خدایی است. با توجه به اینکه خدا همه جا هست و نور خورشید همیشه بر بخشی از زمین می تابد، قبله گاه زرتشتیان نور است زیرا خدا همه جا هست و سرمنزل او جای معینی ندارد. و از این رو، نور مناسب ترین قبله گاه به نظر می رسد. نکته دیگر این است که هنگامی که یک نفر زرتشتی می گوید آتش مقدس است و نباید آلوده شود، او یک دستور مذهبی را انجام می دهد- تقدس در فرهنگ زرتشتی یعنی راستی، پاکی، سازندگی و فراوانی. همه عناصر طبیعت مقدس اند و باید از آلودگی حفظ شوند. آب، خاک، هوا، آتش و هر چیز دیگر. ریختن چیزهای پلید در آتش باعث آلودگی هوا (pollution) می شود. (امروزه در همه کشورهای متمدن، جنبشی در جهت جلوگیری از pollution در جریان است
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    جایگاه فرشته و آفرینش در دین زرتشت

    جایگاه فرشته در دین زرتشت
    در گاتهای زرتشت، از فرشته (ایزد) سخنی نرفته است هر چند از «سروش»، «آذر» و «اشی» نام برده شده است بدون آنکه آنها را فرشته (ایزد) بخواند. تنها در نوشته های پس از گاتها عنوان «ایزد» به آنها داده شده است. در نوشته های دینی بعد از گاتها از ایزدان بسیاری نام برده شده است و شاید شمار آنها از هزار فزون تر باشد و حتی نیایشهایی برای برخی از آنها نوشته شده است. گروهی از دانشمندان باور دارند که «موضوع فرشته از دین زرتشت وارد سایر ادیان از جمله دین یهود شده و از آنجا به دیگر ادیان ابراهیمی راه پیدا کرده است» دکتر فرهنگ مهر اعتقاد دارد که این ادعا حقیقت ندارد. او به هانری کربن نیز در این خصوص اعتراض دارد. هانری کربن معتقد بود که فرشته شناسی مهم ترین بخش دین زرتشت است. فرشتگان در اوستای جوان تر آمده اند و «ایزد» خوانده می شوند که به معنای شایسته نیایش است. در چگونگی ورود آنها در اوستای جوان تر، دیدگاه های چندی وجود دارد. بیشتر ایزدان، خدایان پنداری هستند که آریاییان ایرانی پیش از اشوزرتشت، آنها را می پرستیدند.
    اشوزرتشت که یکتاپرستی را آموزش می داد، حتی نخواست نامی از خدایان پنداری درگاتها ببرد. از این رو می بینیم که حتی از «میترا» که یکی از خدایان مهم پیش از زرتشت بود، نامی در گاتها برده نشده است. پیش از زرتشت، مغان، پاسداران دین و پسران خدایان پنداری بودند. پس از گامیابی اشوزرتشت به گسترش یکتاپرستی، بازار مغان از گرمی افتاد. به نظر می رسد که در سده های بعدی، این خدایان پنداری با پایین آمدن پایگاهشان به نام ایزادان (فرشتگان) آفریده اهورامزدا در نوشته های دینی وارد شدند و به صورت پاسداران عناصر طبیعت، نگاهدارنده و میزان ارزشهای اخلاقی اهورایی و داور رفتار آدمیان، انجام وظیفه می کردند. و این به خودی خود، کار زیبایی بود. هر چند «فرشته» دربیشتر دینها هست ولی طبیعت و کار آنها در دینهای مختلف، متفاوت است. بنابراین بهتر است در دین زرتشتی از «ایزد» گفت و گو کنیم و نه از «فرشته» تا اشتباهی پیش نیاید. اگر ایزدان را در معنای تاریخی و فلسفی آنان بپذیریم، باید به ژرف بینی و دورنگری خردمندانی که با پافشاری بر تقدس طبیعت و عناصر آن، در نگاهداری محیط زیست کوشیده اند، درود بفرستیم. بی خود نیست که امروز دانشمندان، از دین زرتشت به عنوان نخستین دینی که به حفظ محیط زیست توجه کرده است یاد می کنند. «ایزد» درگاتها نیست و ساخته نوشته های پس از اشوزرتشت است که در نوشته های دینی راه می یابد و شماره آنها با گذشت زمان افزون شد و از هزار بالاتر رفت.

    تقسیمات ایزدان
    ایزدان را بنا به اهمیت به بزرگ و کوچک بخش می کنند. برای نمونه میترا (مهر) ایزدی بزرگ ولی اشی (پاداش نیکی) ایزد کوچکی است. از دیدگاهی دیگر، ایزدان را به دو گروه مینوی و مادی بخش کرده اند. ایزدان مینوی پاسداران رفتارها و چیزهای مینوی هستند مانند رشن (راستی )، ورهرام (پیروزی)، و آخشتی (صلح و آشتی)، دانا (وجدان یا دین)، چیستی (دانش)، رتا (دهشمندی) و ایزدان مادی پاسداران چیزهای مادی هستند مانند هوخشترا (خورشید)، منگها (ماه)، ونت (ستاره)، تیشتر (باران)، زم (زمین). مهر (میترا) از مهم ترین خدایان آریایی است که جای خود را با نام ایزد (فرشته) در فرهنگ زرتشتی استوار کرده است. درازترین یشت در نیایش مهر سروده شده است. او نیرومند، کوشا، درست، باشکوه و بدون گذشت است. از نظر اخلاقی، میترا پاسدار راستی (از این بابت همکار رشن) و پاسدار پیمان (قرارداد) است. هر کس پیمان شکنی کند، مورد باز خواست میترا است و تنبیه می شود. از نظر دنیایی، میترا پاسدار نور (از این بابت همکار ایزد هورخشئتا یا خورشید) و نگهبان کشتزارهاست.
    سروش، آموزگار و پیام آور دین است. او گوش جهانی همه نیکوکاران (اشوان) و آورنده پیامهای اهورایی برای آنهاست. زرتشت آرزو می کند که مردمان آن گونه رفتار کنند که سروش با همه ی آنها در ارتباط باشد. در اوستا ایزدانی منسوب به وجدان و دین (دانا)، دانش (چیستی)، بخشندگی (رتا)، صلح و آشتی (آخشتی)، پیروزی (ورهرام یا ورترغنه)، تندرستی (آریامن)، پاداش نیک (اشی) و شادمانی زندگی (رمان)... هستند.

    اهورا مزدا
    با آنچه درباره ایزدان گفته شده و با همه زیاده رویهایی که در نیایش برخی از آنها شده است، (در تیریشت اهورامزدا از ایزد نشتر درخواست می کند که به میزان باران بیافزاید!) سنت نیایش ایزدان با دانستن اینکه آنها فروزه و آفریده خداوند هستند پسندیده و پذیرفتنی است. خلاصه آنکه اشوزرتشت به یک آفریننده و نگاهدارنده جهان باور داشت. آفریننده و نگاهدارنده ای که بر همه چیز دانا و توانا و در خور ستایش است. او در همه جا هست. او بی کران، جهان برونی، جهان درونی و اهورایی است. او کلی است و همه هستیها از اوست. او دست اندرکار «هستی» است، او آغاز و انجامی ندارد. آدمی که جزئی است، نمی تواند کلی (اهورامزدا) را ببیند و یا آن را به درستی تعریف کند. اهورامزدا را تنها از راه فروزه هایش می توان شناخت. او دهنده خوبیهاست و بدی در آستان او راه ندارد. او سازنده است و ویرانی نمی شناسد. او از هستی خود می دهد و پدید می آورد. او گوهر و دهنده خرد، راستی و داد، آرامش و مهر، نیروی برگزیده و شهریاری اهورایی، رسایی و فراگیری، جاودانی و بی مرگی است. آفرینندگی، دهندگی و سازندگی یک فراگرد پویا و در فروزه سپنتامینیو همیشه با اهورامزدا بوده و هست. نظام هستی و پیشرفت بنابر قانون دگرگونی ناپذیر اشا پیوسته در جریان است. آدمی در تصویر (شبه اخلاقی) اهورامزدا پدید آمده و دارنده پرتوی از فروزه های اهورایی است و این امر آدمی را همکار اهورامزدا می کند تا با کاربردن آزادی خود، با بهره بری از خرد، وجدان، بینش و کارکردن، طبق قانون اشا، جهان را پیشرفت داده و خود به سرمنزل شادی و روشنایی برسد. آنان که به دروغ و بدکاری بگروند، به اندوه و افسوس دچار می شوند. از خود و خداوند بیگانه می گردند. اهورامزدا جهان و آدمیان را در خرد (وهومن) پدید آورد، در وجدان (دانا) شکل داد، در سازندگی (سپنتامینیو) نمود خارجی بخشید و در راه راستی و داد (اشا) پیشرفت داد، با آرامش و مهر (آرمیتی) هم آهنگی بخشید تا با نیروی اهورایی و خوبی (خشترا) به رسایی (هاروتات) و جاودانگی (امرتات) برسند.

    پیامبران پیش و پس از زرتشت به روایت کتب زرتشتی
    گاتها، نام هیچ پیامبری را نیاورده است. ولی، اوستا از کیومرث و جمشید به عنوان «نیم پیامبران»ی که پیش از زرتشت بوده اند، (به بخشی پیشتازرتشتیان مراجعه فرمایید)، نام می برد. بنا به اساطیر کیومرث که نخستین انسان بود، از سوی خدا قانونی دریافت داشت و جمشید به پیامبری خوانده شد ولی چون او از ناتوانیهای خودش آگاه بود و می دانست که به انجام این کار بزرگ موفق نخواهد شد، دعوت را نپذیرفت. همچنین گاتها درعین اینکه نمی گویند که زرتشت آخرین پیامبر است، ظهور پیامبری دیگری را هم پیش بینی نمی کند. گاتها می گوید که دین زرتشت بهترین دین و پسندیده ترین راه زندگی است.

    سوشیانت در گاتها
    در گاتها از نجات دهنده سخن رفته است. سوشیانت در گاتها یک نام عام است و برای نجات دهندگان بشریت به کار برده شده است اوستاهای بعدی، از سه سوشیانت ویژه نام برده شده است. آنچه که باید در اینجا ذکر شود این است که این سه سوشیانت همه از تخمه ی زرتشت باید باشند.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : جایگاه فرشته و آفرینش در دین زرتشت

    سپنتامینیو و آفرینش
    در زبان همگانی، هر تولید و اختراعی، آفرینش (خلق) است. در عرف، ساختن بمب ئیدروژنی ویران کننده و پدیدآوردن نیروگاه اتمی سازنده انرژی سودمند به شکل الکتریسیته هر دو خلاقیت و نوآوری است. در عرف مادی، سازندگی ویرانگری ملاک خلاقیت نیست ولی در دین زرتشتی تنها سازندگی، آفرینش است. در زبان زرتشتی نوآوری ویرانگر را انگره مینیو و نوآوری سازنده سپنتامینیو می خوانند.«مینیو» به چم (معنی) اندیشه یاوران است. در گفته های گاتها «اندیشه» و «روان» به گونه ای ناگسستنی درهم آمیخته اند. ستیز سپنتامینیو، در اندیشه، گفتار و کردار، همکاری با انگره مینو (روان و اندیشه بدو ویرانگر) است. روان و اندیشه بد، همان اهریمن است. بداندیش، بدگفتار و بدکردار، چون در راستای انگره مینیو گام برمی دارد، همکار اهورامزدا نبوده بلکه دشمن خداست. چنین فردی برخلاف قانون پیشرفت (اشا) در کار است. در ادیان و فلسفه های گوناگون اصطلاحات همانندی مانند شیطان و ابلیس (satan یا devli) با تعابیر متفاوت به کار می رود که ممکن است باعث اشتباه شود. از این رو در گفتگوی آفرینش در هر دینی باید به معنا و محتوای واژه ها توجه داشت. مفهوم آفرینش در دین زرتشت با دیگر دینها، تفاوتهای زیادی دارد و هر گفتگویی درباره آن، نیاز به پژوهش درباره آغاز، محتوی و ساختار آن در ارتباط با زمان و فضاست.

    آفرینش در دین زرتشت و ادیان ابراهیمی
    در ادیان ابراهیمی خداوند جهان را از «هیچ» (ex niihilo) آفریده است. در تورات آمده است که: خدا گفت «روشنایی شود و روشنایی شد خدا گفت زمین نباتات برویاند، علفی که تخم بیاورد و درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش در آن باشد بر روی زمین و چنین شد خدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد، بهایم و حشرات و حیوانات زمین به اجناس آنها چنین شد....» (سفر پیدایش 1:24). در قرآن آمده است که: «خدا آسمان و زمین را برای غرض محقق و حکمتی بزرگ آفرید... (قرآن مجید: سوره ی نحل آیه 3) .خدا انسان را از آب نطفه بیافرید... و چهار پایانی را برای انتفاع شما نوع بشر خلقت کرد... و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل، مسخر شما گردانید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی دانید برای شما خواهد آفرید...» به این ترتیب، در مذاهب ابراهیمی، خداوند جهان و موجودات را از هیچ آفریده و همچنین خداوند همه چیز را آفرید: خوب و بد، فرشته و ابلیس، زندگی و مرگ ... به علاوه همه چیز را در مدت معین (شش روز) خلق کرد و روز هفتم به استراحت نشست. سنت زرتشتی، خلقت از «هیچ» را قائل نیست. همچنین خداوند تنها خوبی را آفریده است. بدی ساخته و داده خدا نیست. چون خلقت با خدا و در خدا بوده است و مدت معین برای خلقت ذکر نشده است. فلاسفه زرتشتی، همچنین به نظر آفرینش از هیچ و آفرینش در مدت شش روز، ناباوری نشان داده اند. آفرینش در سنت زرتشتی، دهشمندی و سازندگی اهورامزدا است و از این رو شاید «نشأت» به آن نزدیک تر باشد تا «خلقت»، هر چند نشأت هم نیست. خداوند جهان و موجودات را شکل داده است. پیش از این گفتیم که واژه هایی که آفرینندگی اهورامزدا را در گاتها نشان می دهند داتار به چم دهنده و تشا به چم شکل دهنده و سازنده است. اهورامزدا از هستی خود جهان و آفرینندگان را ساخت و داد. آفرینش همیشه با اهورامزدا و در اهورامزدا و در سپنتامینیو نماد آفرینش اهورامزدا بوده است. آفرینش در خدا و همانند او قدیم است. سپنتامینیو که پویایی آفرینش را نشان می دهد و طبق قانون اشا در کار است، ازلی و ابدی است. خود اشا هم که قانون آفرینش را نشان می دهد و فروزه اهورامزدا است، ازلی، ابدی و غیرقابل تغییر است. خلاصه کهن بودن آفرینش، نخستین تفاوت دین زرتشتی با دینهای ابراهیمی در زمینه آفرینش است.
    دومین تفاوت دین زرتشت با ادیان ابراهیمی این است که خدای زرتشت، آفریننده بدی و ابلیس نیست. اهورامزدا تنها خوبیها را آفریده است و سپنتامینیو خود تجسم همه ی خوبیها در این جهان است. از همین رو اهورامزدا خشم نمی کند، انتقام نمی گیرد و ویران نمی کند. او آن چنان والایی و شکوهی دارد که این گونه بازتابها در آستانش راه ندارند. در دین زرتشتی، خشم و ویرانگری کار آنهایی است که با گزینش راه نادرست در زندگی، بر علیه سپنتامینیو اقدام می کنند. این بدی، خشم، دروغ و ویرانگری را انگره مینیو می خوانند.
    سومین تفاوت این است که در دین زرتشتی، پرسش اینکه چرا خداوند جهان یا آدمیان را خلق کرده، مطرح نمی شود. خلق کردن در ذات خداوند است. خلقت آدمی هم جزئی از خلقت کلی است و محتاج دلیل خاص نمی باشد.

    وظیفه آدمی در کارگاه آفرینش
    در درون کارگاه بزرگ آفرینش، در جریان این پویایی و جنبش ناایستا، آدمی وظیفه ی ویژه ای دارد. او به عنوان همکار اهورامزدا باید درپیشرفت جهان و آفرینش، کار و کوشش کند. آدمی در تصویر اخلاقی اهورامزدا و با پرتوهایی از فروزه های اهورایی پدید آمده است. طبیعت این خلقت، ایجاب می کند که آدمی همکار اهورامزدا باشد. اهورامزدا با کمال خود، نیازی به این همکاری ندارد. ولی، این همکاری ضامن خوشبختی آدمی است. از این رو به باور من، طبق توصیفی که از اهورامزدا در گاتها شده است، خداوند آرمانی ندارد. ولی، آفرینش با توجه به آزادی که به آدمی در گزینش راه زندگیش داده، آرمان دارد و آدمی هم باید آرمان داشته باشد. گاتها این آرمان را که همان راه درست زیستن و رسیدن به خوشبختی باشد نشان می دهد.

    نحوه پیدایش آدم در دین زرتشت
    خلقت انسان در ادیان ابراهیمی با آدم و حوا ارتباط پیدا می کند و آدم و حوا بخش مهمی از آن ادیان را تشکیل می دهد. در تورات آمده است که: «خداوند خدا آدم را از خاک زمین به سرشت و در بینی وی، روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد.» در قرآن آمده است که: «همانا آدمی را از گل خالص آفریدم، پس آن گاه او را نطفه کرده، در جایی استوار قرار دادیم ... آن گاه نطفه را علقه، و علقه را گوشت پاره، و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوآنهاگوشت پوشاندیم، پس از آن خلقی دیگر انشاء نمودیم. راجع به ترتیت پیدایش زن و مرد تورات می گوید که: «پس خداوند آدم را به صورت خود آفرید ایشان را نر و ماده آفرید. خداوند خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا به خفت و یکی از دندهایش را گرفت و کوشش در جایش پر کرد و خداوند خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد... و آدم گفت همان این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. از این سبب نساء نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شده است.

    آدمی در گاتها
    در گاتها چیزی درباره چگونگی پیدایش آدم نیست، گاتها تنها می گوید که آدمی دارای تن (تنو) و روان (اوروان) است. برای عناصر مادی بدن واژه گئتا و برای استخوان آزادی، و برای کالبد، کرپا، به کار رفته است. درباره روان در گاتها، منش (من)، وجدان و اخلاق (دانا)، بینش (ب ادا)و فرشته اهورایی و راهنمای روح (فروهر) سخن گفته است. همچنین گاتها از خوارنه (توانایی اهورایی رهبری)، و از خرد (خرتو) نام برده است. بیشتر سخن گاتها درباره اندیشه های توأمان است که از هنگام کودکی در اندیشه و گفتار و کردار آدمی پدیدار شده، و رفتار آدمی را شکل می دهند. یکی از این دو اندیشه سازنده و خوب (سپنتامینیو) و دیگری اندیشه ویرانگر و اهریمنی (انگره مینیو) است. از برخورد این دو اندیشه (یاوران)، زندگی و نازندگی، روشنایی و ناروشنایی ... و به طور کلی هر پدیده با نبودن آن پدیده (به صورت تز و آنتی تز) خودنمایی می کنند در این باره پس از این به درازا گفتگو خواهم کرد. درباره آدم، گاتها بیش از این چیزی نمی گوید. ولی در اوستایی که سده ها پس از گاتها نوشته شده، سخن بیشتری درباره پیدایش جهان و آدمیان آمده است. در اوستا از مشی و مشیانه به عنوان دو گیاهی که توأمان از زمین روئیدند و بعدا تبدیل به انسان - یکی زن و دیگری مرد - شدند، سخن رفته است. این تحول آدمی را به یاد مولوی می اندازد که گفت:
    از جمادی مردم و نامی شدم *** از نما مردم به حیوان سرزدم

    انسان نخستین در اوستا
    در اوستا همچنین از آفرینش «کیومرث» به عنوان نخستین انسان فانی یا الگوی انسان فانی و گاو به عنوان نخستین حیوان یا الگوی حیوان و همچنین از گیاه سخن رفته است. اهریمن بر علیه کیومرث توطئه کرد تا او را به نیستی بکشاند. سروش اهورایی را از خطر آگاهاند ولی اهریمن کار خود را کرد و کیومرث کشته شد. نطفه های کیومرث توسط خورشید، پاک و نگاهداری و سپس به زمین برگردانده شد. از تخم کیومرث دو گیاه (یک کرفس دو شاخه) چسبیده از زمین روییده و به زودی درختی تنومند شد. دو. شاخه درخت تبدیل به دو انسان، یکی زن و یکی مرد، شد که به نام مشی و مشیانه خوانده شده اند. از تنه تنومند درخت، نژادهای گوناگون پدید آمد. در بندهشن از کیومرث با عنوان پدر نژاد انسان نام برده شده است. همچنین در آن کتاب از زنی بدکاره «جه» (jeh) اسم برده شده که کیومرث را فریب می دهد. معلوم نیست که «جه» از چه نژادی است و از کجا پدید می آید! برخی نویسندگان کوشش کرده اند که این مشی و مشیانه را معادل آدم و حوا معرفی کنند؟ مسالمت آمیز بین خوبی و بدی مردود است. در نتیجه گاتها دروغ مصلحت آمیز را ناپسند می داند. همچنین، دین زرتشت مخالف تقیه است. دروغ گفتن یا راست نگفتن به خاطر حفظ جان یا مال و یا هر دلیل دیگری، مردود است.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    موعود و منجی در آیین زرتشت

    اعتقاد به موعودى نجات بخش که در آینده خواهد آمد تا جهان پر از فساد و تباهى را از نو بنیان کند و مردم را از شر ظلم و بیداد و بدبختى نجات بخشد، تقریبا در تمامى مذاهب و مکاتب الهى و بشرى نمایان است. بشر از آغاز پیدایى اش تاکنون، همواره چشم انتظار نجاتبخشى اصلاحگر بوده است. اندیشه نجات بخشى و ظهور نجات دهنده اى که در دوره پایانى این جهان، نظامى منطبق با قانونهاى الهى برقرار سازد، در ادیان وجود داشته است و نه تنها جنبه خیالى ندارد، بلکه وجه مشترک همه ادیان الهى است و به تصریح ادیان، تحقق این نظام، ثمره کوشش برگزیدگان خدا و مردان حقى است که به زندگى بشر سرگشته و وامانده، رنگى نو مى بخشند. در دین مبین اسلام تصریح شده است که آینده از آن مستضفان است و به عقیده شیعیان، حضرت مهدى «عج» براى استقرار جهانى آراسته به همه فضایل و عارى از هرگونه زشتى و پلیدى پیکار مى کند تا به وعده الهى تحقق عینى بخشد که «جاء الحق و ذهق الباطل» (اسراء، 81). در آیین زرتشت نیز سوشیانسها رسالت تحقق بخشى عدالت در جهان آینده را برعهده دارند؛ زرتشت، نوید آمدن منجى در دوره پایانى جهان را داده است. دین زرتشت یکى از ادیان الهى است. این موعود که در آیین مزدیسنا «سوشیانس» خوانده مى شود، به صورتى همان کالکى هندوان (دهمین تجلى ویشنو)، بوداى پنجم بوداییان، مسیحاى یهودیان، فارقلیط مسیحیان و حضرت مهدى (عج) مسلمانان است. به هر حال مسلم این است که اعتقاد به ظهور نجات بخش در دین زرتشت وجود دارد؛ نجات دهنده از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولا شخصیتى الهى و آسمانى دارد و در صفات و ویژگیها به پیامبر و دین آور آغازین شبیه و جامع همه خصوصیات اوست.

    ادوار جهانى یا سال کیهانى در آیین زرتشت
    برخلاف دیگر ادیان، که معمولا منتظر یک موعود نجاتبخش اند، - زرتشیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از دیگرى ظهور خواهد کرد. متنهاى زرتشتى درباره این که «سال کیهانى» از چند هزاره تشکیل مى شود همسخن نیستند. پاره اى مى گویند از نه هزاره، و برخى این دوره جهانى را به مناسبت دوازده برج سال طبیعى و دوازده نشان منطقة البروج متشکل از دوازده هزاره مى دانند. قراینى نیز حکایت مى کند رقم اصلى شش هزار سال بوده و به تدریج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است. امیل بنونیست (Emil Benveniste) در این باره مى نویسد: نه هزار سال عقیده زروانیان و دوازده هزار سال اعتقاد مزدیسنان غیر زروانى است. اما نیبرگ (Nyberg) عقیده دارد که عمر جهان بنابر راى زروانیان دوازده هزار، و بنابر اعتقاد مزدیسنان غیرزروانى نه هزار سال است. با این همه، سال کیهانى کامل، چنان که مشروحا در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره یا عهد سه هزار ساله تقسیم مى شود:

    1- سه هزاره ی اول: دوره مینوی یا روحانی
    در سه هزاره اول، اهورامزدا عالم فروهر، یعنى عالم روحانى را بیافرید، که عصر مینوى جهان بوده است.
    2- سه هزاره ی دوم: دوره گیتی یا مادی
    در سه هزاره دوم از روى صور عالم روحانى، جهان جسمانى خلقت یافت. در این دوره امور جهان و زندگى مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین دلیل عصر طلایى تاریخ دینى مزدیسنان نامیده مى شود.
    3- سه هزاره ی سوم: دوره آلایش یا آمیزش ظلمت و نور
    سه هزاره سوم، دوران شهریارى شهریاران و لقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است.
    4- سه هزاره چهارم: دوره ظهور نجات بخشان ایزدی و پالایش گیتی از رنج و بیداد و ناپاکی
    در آئین مزدیسنا طول جهان ۱۲۰۰۰ سال داشته شده که به ۴ دوره ی ۳ هزار سالی تقسیم گردیده است. پیش از آن که اهورامزدا جهان مادی بیافریند، عالم روحانی را که آن را عالم فروهر گویند، آفرید. یعنی آن چه بایستی هیئت مادی به خود بگیرد. از پیش صورت معنوی یا فروهر آن آفریده شده است و از روی صور عالم فروهر ترکیب جسمانی پذیرفته، به جهان در آمدند. در هنگام ۳ هزار سال، جهان مادی، دوراز هرگونه کژند و آسیب به سر برد. ولی پس از گذشتن این روزگار اهریمن خروج کرده و آفرینش ناپاک خویش آلوده ساخت و جهان را دچار تیرگی و مرگ و جانوران زیان آور کرده و به تباه کردن مخلوقات ایزدی پرداخت. این دوره نیز ۳ هزار سال به طول انجامید تا آن که اهورا مزدا از برای نجات و رستگاری جهان زردشت را به رسالت و پیامبری خویش بر گزید و او را راهنما و رهاننده جهان نادانی گردانید. این دوره ۳ هزار ساله دوره زردشتی و عهد سلطنت روحانی پیغمیبر ایران شمرده می شود. در آغاز هر یک از این ۳ هزاره اخیر، یک تن از رهانندگان سه گانه که هر سه آن ها از نطفه خود پیامبر دانسته شده اند، به فاصله یک هزار سال از یکدیگر پدیار می شوند و قیامت برانگیخته و مردگان برخیزانند و جهان تازه سازند و آفرینش اهورامزدا را به کمال خواهند رساند. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ یعنى هنگامى که بنابر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود. به موجب روایات زرتشتى، و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد مى شود که با نام عمومى سوشیانس خوانده مى شوند. این نام بخصوص براى تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورامزدا خواهد بود.

    [HR][/HR]
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : موعود و منجی در آیین زرتشت

    شش پارساى جاودانى
    بر اساس روایات پهلوى، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، کیانسیه یا کسه ایه (Kasaoya) قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور مى شوند و سه موعود مزدیسنان را مى زایند. در یشت سیزدهم، بند 62، آمده است: فروهرهاى نیک تواناى پاک مقدسین را مى ستاییم که نه و نود و نهصد و نه هزار و نه بار ده هزار (یعنى 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانى مى کنند. اما در یشت سیزدهم، بندهاى 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعا از نه پارسا - که شش تن از آنها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهاى آینده اند - یاد شده و فروشى شان ستوده شده است. بنا به مندرجات کتاب پهلوى دادستان دینیک، هنگامى که در آخرالزمان سوشیانس ظهور کند، قیامت مردگان به مدت 57 سال به طول مى انجامد. در این مدت، سوشیانس در کشور مرکزى، یعنى خونیرس، فرمانروا خواهد بود، و شش تن از یارانش در شش کشور دیگر. اینان در طى مدت فرمانروایى شان، که باید به نوعى فرمانروایى معنوى و روحانى تلقى شود، همواره در حال اطاعت از سوشیانس و مجرى فرمانهاى وى خواهند بود.
    این شش پارساى جاودانى عبارت اند از:
    1- رئوچس چئشمن (Raocas - Caesman) یعنى روشنى پاشنده، که در دادستان دینیک (فصل 36، فقره 4) روشن چشم (Casm Rosan) یاد شده است، و در کشور ارزه (Arezah) یعنى کشور غربى فرمانده خواهد بود.
    2- هور چئشمن (Hvare - Caesman) یعنى فروغ خورشید پاشنده، که در دادستان دینیک خور چشم (Xor) آمده است، و در سوه (Savah) یعنى کشور شرقى، فرمانده خواهد بود.
    3- فرادت خوارنه (Fradat xvarenah) یعنى فرپرور، که در دادستان دینیک فرادت - فره (Fradat Frrah) آمده است، و در کشور فرد ذفش (Fradzafs) یعنى کشور جنوب شرقى فرمانده خواهد بود.
    4- ویذت خوارنه (Vidhat xvarenah) یعنى از فر برخوردار، که در دادستان دینیک وردت فره (Varedat Farrah) آمده است، و در کشور وید ذفش (Vida zafs) یعنى کشور جنوب غربى فرمانروا خواهد بود.
    5- وئورو - نمه (Vouru nemah) یعنى فراخ نیایش، که در دادستان دینیک کامک نیایش (Kamak Vaxsisn) آمده است، و در کشور وروبرشت (Vorubarest) یعنى کشور شمال غربى فرمانروا خواهد بود.
    6- وئورو - سوه (Vouru Savah) یعنى فراخ سود، که در دادستان دینیک کامک سود (Kamak Sud) آمده است، و در کشور وروجرشت (Vorujarest) یعنى کشور شمال شرقى فرمانده خواهد بود.

    سه پسر آینده زرتشت یا موعودهاى نجاتبخشى
    پس از این شش نام، در بند 128، یشت سیزدهم، از سه تن دیگر نیز یاد شده و فروشى شان مورد ستایش قرار گرفته است. اینها در اصل همان سه پسر آینده زرتشت یا موعودهاى نجات بخشى هستند که در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزار سال از همدیگر، ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارت اند از:
    اوخشیت ارته (Ukhsyat ereta) یعنى پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و رواکننده قانون دین و داد زرتشت). امروزه این نام را اوشیدریا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوى به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامى را به آن افزوده، هوشیدربامى مى گویند، که به معنى هوشیدر درخشان است.
    اوخشیت نمه (Ukhsyat nemah) یا اوخشیت نمنگه، یعنى پروراننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدرماه یا هوشیدرماه گویند، ولى در کتب پهلوى به صورت خورشیتماه و اوشیترماه ضبط شده است. استاد پورداود مى نویسد: «در واقع بایستى اوشیدر نماز بگویند؛ چه، کلمه نمنگه به معنى نماز است.»
    استوت ارته ,(Astvat ereta) یعنى کسى که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنى لفظى این کلمه اشاره شده و در بند 129، یشت سیزدهم، مى خوانیم: کسى که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و استوت ارته نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، براى این که او به سراسر جهان مادى سود خواهد بخشید؛ از این جهت استوت ارته، براى این که او آنچه را جسم و جانى است پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از براى مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر). از براى مقاومت کردن در ستیزه اى که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد. و این استوت ارته همان سوشیانس، یعنى سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. در اوستا هر جا که سوشیانت به صورت مفرد آمده، از او آخرین موعود، یعنى استوت ارته اراده گردیده است؛ چنان که امروزه نیز هر وقت به طور عام سوشیانس مى گوییم، مقصود همان آخرین نجاتبخش و موعود است؛ مثلا در یسنا که ذکرش گذشت، (26/10) در آن جایى که به فروهر نخستین بشر کیومرث تا به سوشیانت درود فرستاده مى شود. و یا دریسنا (59/28) که آمده است: «به سوشیانت پیروزگر درود مى فرستیم.» همچنین در ویسپرد (2/5) به کسى درود فرستاده مى شود که به کلام سوشیانت - که از پرتوش جهان راستى برپا خواهد شد - متکى باشد. بى شک مقصود از سوشیانت در فقرات مذکور، همان استوت ارته یا آخرین موعود است. این سه برادر از پشت و نطفه زرتشت پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشته آب ناهید سپرد، که آن را در دریاچه کیانسیه (هامون) حفظ کرد. در آغاز هزاره یازدهم دوشیزه اى از خاندان بهروز خداپرست و پرهیزگار در آن دریاچه آبتنى مى کند و از آن نطفه آبستن مى شود. پس از سپرى شدن نه ماه، هوشیدر پا به عرصه دنیا؛پ پ حا خواهد گذاشت. این پسر در سى سالگى از طرف اهورامزدا برانگیخته مى شود و دین در پرتو ظهور وى جان مى گیرد. از جمله علامات ظهور وى این است که خورشید ده شبانه روز غیرمتحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روى زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتى، از هول و هراس، جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهى خواهد گشت. در آغاز هزاره دوازدهم دگرباره دوشیزه اى از خاندان بهروز در دریاچه هامون تن خود را مى شوید و از نطفه زرتشت بارور مى شود، و از او هوشیدرماه زاده خواهد شد و در سى سالگى به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وى، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان مى ایستد. در دوران شهریارى روحانى هوشیدرماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستمگرى و بیداد مى پردازد. به فرمان اهورامزدا یل نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا مى خیزد و آن ناپاک را هلاک مى کند. در پایان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه اى در آب هامون شست و شو مى کند و بارور مى شود و از او سوشیانس، آخرین آفریده اهورامزدا، متولد مى شود. در سى سالگى مزدیسنا امانت رسالت را به وى واگذار مى کند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نوکننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وى اهریمن و دیو دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود، که از جاودانان هستند، قیام مى کنند و همراه وى خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوى روى نماید. اسامى مادران این سه موعود در اوستا محفوظ مانده، چنان که در یشت سیزدهم، بند 141 - 142، در این باره آمده است: فروهر پاکدین دوشیزه سروتت فذرى را مى ستاییم. فروهر پاکدین دوشیزه ونگهوفذرى را مى ستاییم. فروهر پاکدین دوشیزه اردت فذرى را مى ستاییم. کسى که همچنین ویسپه تئوروئیرى نامیده (خواهد شد). از این جهت ویسپه تئوروئیرى، براى این که کسى را خواهد زایید که همه آزارهاى دیوها و مردمان را دور خواهد نمود.
    شرح اسامى مذکور به ترتیب ذکر نام ایشان چنین است: سروتت فذرى ,(Srutat fedhri) مادرهوشیدر، و به معناى کسى که پدرش نامى و مشهور است. ونگهوفذرى (Vanghu fedhri) مادر هوشیدرماه، و به معناى کسى که از پدرى شریف و نیک است. اردت فذرى ,(Eredat fedhri) مادر سوشیانس، و به معناى کسى که موجب آبروى پدر و شرف اوست. ویسپه تئوروئیرى (Vispa taurvairi) نام دیگر وى است، و به معناى کسى که همه را شکست مى دهد.
    گفتنى است که دریشت سیزدهم هیچ گونه اشاره اى به این موضوع که این دوشیزگان مادران سه موعودند وجود ندارد. اما در یشت نوزدهم، مادر سوشیانس، یعنى سومین موعود، با صراحت مشخص گردیده است؛ آن جا که مى گوید: در هنگامى که استوت ارته پیک اهورامزدا، پسر ویسپه تئوروئیرى از آب کیانسیه (هامون) به در آید.... چنان که گفته شد، ویسپه تئوروئیرى نام دیگر مادر سوشیانس (استوت ارته) یعنى اردت فذرى است. در کتاب هفتم دینکرد (فصول 7 - 10) شرحى درباره موعودها و مادران آنها آمده است. در کتاب مذکور این دوشیزگان پانزده ساله، که هر کدام مادر یکى از موعودها خواهند بود، از خاندان بهروز پسر فریان اند. اسامى این مادران در روایت دینکرد به ترتیب: شمیگ ابو ,(Shemig - abu) شپیر ابو (Shapir - abu) گوباک ابو (Gubak - abu) ذکر گردیده اند. اما در رساله صد در بندهش این اسامى به صورت «بد»، «وه بد» و «ارددبد» ضبط شده است. بنا به روایات، زرتشت در آغاز هزاره دهم یا در آغاز دوران چهارم متولد شده است. پس از وى سه پسر آینده او، که موعودهاى نجاتبخش در آیین مزدیسنا هستند، به ترتیب: هوشیدر در آغاز هزاره یازدهم، هوشیدرماه در آغاز هزاره دوازدهم و سوشیانس در پایان هزاره دوازدهم ظهور مى کنند. ایشان مى آیند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداینده پیرایه ها از دین او و پالاینده جهان از فساد و تباهى، و سرانجام، منجیان مردمان و برپاکننده رستاخیز مردگان باشند. در روایات آمده که زردشت ۳ بار با همسر خود «هووی» (دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسب HVOVI) نزدیکی می کند و هووی هر بار خود را در آب کیانسه (هامون) می شوید و نطفه های زردشت از طریق هووی وارد این آب می شود. «ایزدنریوسنگ» آن نطفه ها را در اختیار می گیرد و برای نگهداری به ایزدبانو« اردوی آناهیتا» می سپارد، تا زمان مناسب آن برسد و با نطفه مادران فرزندان موعود بیامیزد.برای نگهداری از این نطفه ها ۹۹۹۹۹ فروهر مقدس گماشته می شود

    اوشیدر یا هوشیدر
    سی سال مانده به پایان سده ی دهم، از هزاره زردشت، دوشیزه ای از پیروان دین به (زرتشتی) به نام «نامیگ پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه می نشیند و از آن می خورد .نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و وی اوشیدر یا هوشیدر را به دنیا می آورد. چون اوشیدر به سی سالگی می رسد، خورشید ده شبانه روز در اوج آسمان، در همان جای که در آغاز آفرینش، آفریده شده بود، می ایستد و فرو نمی نشیند تا همه از ظهور او باخبر گردند. اوشیدر به مقام گفتگو با اورمزد می رسد و به برکت این کار، سه سال برای گیاهان بهار مداوم خواهد بود. انواع گرگ ها در یک جا گرد می شوند و همه به صورت گرگ واحدی در می آیند، دروج (دیو) چهارپایان نابود می شود و زهر این حیوان تا یک فرسنگ به زمین و گیاه می رسد وآن ها را می سوزاند. از آن دروج، جهی به شکل ابر سیاه بیرون می آید و سپس وارد وجود مار می شود.. از رویدادهای مهم این دوره آمدن «دیو مرکوس یا ملکوس» است. این دیو در پایان هزاره اوشیدر سرما و بارانی سخت ایجاد می کند و سرانجام با نیایش بهدینان، ملکوس نابود می شود.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : موعود و منجی در آیین زرتشت

    اوشیدرماه یا هوشیدر ماه
    سی سال مانده به پایان هزاره اوشیدر، دوشیزه بهدینی به نام «ده پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می خورد و نطفه زرتشت وارد بدن او می شود و اوشیدر ماه به دنیا می آید. چون اوشیدر ماه به سی سالگی می رسد خورشید به مدت بیست شبانه روز در اوج آسمان می ایستد تا بهدینان بدانند که هزاره اوشیدر به پایان رسیده است. به برکت گفتگوی اوشیدر ماه با اورمزد خوبی ها و خوشی های فراوانی موجودات این سرزمین را در برخواهد گرفت.ماری بزرگ در این دوران به وجود خواهد آمد که دروج ماران و نماینده همه خزندگان آزار دهنده است. در این هزاره، ضحاک از بند فریدون آزاد می شود و فرمانروایی خود را از سر می گیرد. اورمزد همراه امشاسپندان به نزد روان فریدون می رود تا او را برای نابودی ضحاک برانگیزاند. روان فریدون از این کار احساس ناتوانی می کند. پس این ماموریت به عهده ی «گرشاسب» گذاشته می شود. کی خسرو گرشاسب را بیدار می کند و نهایتا او با تیری، ضحاک را از بین می برد.

    سوشیانت
    سی سال مانده به پایان دهمین سده از هزاره اوشیدر ماه، دوشیزه بهدین ۱۵ ساله ای از زرتشت به نام «گواگ پد» در آب کیانسه آب تنی می کند و از آن می نوشد و از این طریق نطفه ی زرتشت وارد بدن او می شود و سوشیانس بعد از گذشتن ۹ ماه به دنیا می آید. سوشیانس مانند خورشید درخشان است، با ۶ چشم به هرطرف می نگرد تا راه کامل نابودی دروج ها را بیابد. سوشیانس دارای فر کیانی است. غذای او سرچشمه مینوی است. در سی سالگی به مقام گفتگو با اورمزد و امشاسپندان می رسد و به برکت این گفتگو، خورشید به مدت سی شبانه روز در میان آسمان می ایستد و ظهور سوشیانت را بشارت می دهد. در بازگشت از این گفتگو، کی خسرو سوار بر ایزد وای (ویو) به پذیره سوشیانت می آید و از کارهای نیک پیشین خود که بتکده کنار دریاچه چیچست را نابود کرده و افراسیاب را از میان برده است یاد می کند. سوشیانت از کی خسرو می خواهد که دین به را بستاید. کی خسرو این دین را می ستاید و بدین ترتیب، او فرمانروا می شود و سوشیانت، موبد موبدان می گردد.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : موعود و منجی در آیین زرتشت

    معنای سوشیانت
    این کلمه از ریشه «سو» که به معنی بهره و منفعت است می باشد. کلمه ی سود فارسی از همین ریشه وبنیان است. این واژه در فارسی میانه سوشیانس و در فارسی نو سوشانس/ سوشیانت و در فارسی زرتشتی، ساوشیوش، سوشیوش / سیاوشاس و... نیز ظبط شده است. کلمه سوشیانت در اوستا نیز به صورت سوشیانت آمده است.سوشیانت در لغت به طور عموم به کسی گفته می شود که از وجودش به مخلوقات سود و ثمر رسد و یا این که مردم را از ذلت و خواری و بدبختی برهاند، خواه ذلت و ظلم و ستم باشد یا ظلمت و جهل و نادانی. سوشیانت صفت است، به معنی سودمند یا سود رساننده و سودبخش. کلمه سو و سوه که در تفسیر پهلوی اوستا، سوت (سود) ترجمه شده در نامه ی مقدس بسیار به کار آمده است. کلمه «سوشیانس» که از ریشه «سو» به معنى سودمند است، در اوستا سئوشیانت (Saoshyant) آمده و در پهلوى به اشکال گوناگونى چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوشیوس یا سیوشوس آمده است. در فروردین یشت، بند 129، در معنى سوشیانت چنین آمده است: «او را از این جهت سوشیانت خوانند؛ براى آن که او به کلیه جهان مادى سود خواهد بخشید». در «گات ها» کلمه سوشیاتت به صیغه مفرد، به معنی رهاننده یا نجات دهنده ذکر شده و پیامبر ایران، «زرتشت» خود را «سوشیانت» نامیده است. در آئین مزدیسنا ،«پایان زندگی جهانی» یا «آخرالزمان»، «فرشوکرتی یا فرشوچرتر» نامیده شده است. در اوستا این لغت به معنای «فرشوچرتر»، (فرش: فراز، پیش چرتر: از فعل کردن) است. این کلمه در پهلوی «فرشکرت» و در پازند «فرشکرد» گویند. فرشوکرتی را می توان به معنی رستاخیز روز پسین و قیامت و یا هنگامی که آفرینش ایزدی و مخلوقات مینوی به درجه کمال می رسند و به سوی جهان پایدار و همیشگی و جاودانی گرایند، نیز در نظر گرفت. به عبارت دیگر، نو نمودن جهان، تازه کردن گیتی، زندگی مینوی آراستن، خرم ساختن زندگانی، رسالت سوشیانت ها همین است که جهان را تازه و خرم کرده و از شدت آسیب اهریمنی بکاهند. فرشوکرتی چنانچه در زبان پهلوی آمده، در آن هنگامی خواهد بود که گیتی از کم و کاستی رهیده، به اوج ترقی رسند و از هرگونه آلایشی پاک و منزه شوند. این زمان در آئین مزدیسنا آن گاه خواهد بود که پدر آسیب ها، رنج ها، تیرگی ها یا اهریمن بدکنش شکست یافته، نابود گشته و نیز یاران نابکار وی چون دیو خشم، دیو دروغ، دیو آز و دیو تیرگی از میان بروند.چون چنین شود، جهان بهشت برین گردد.

    سوشیانس در اوستا
    سرچشمه مطالب درباره ی سوشیانت نخست خود اوستا است.دوم نامه های دینی مزدیسنا از پهلوی و پازند و پارسی چون بندهش، دینکرد، دادستان دینیک (داتستان دینیک)، و چکرت دینیک، شگفتی های سیستان، زند بهمن یشت، مینوی خرد، جاماسب نامه، صد در بندهش و روایات داراب هرمزدیار و ... در اوستایی که امروزه در دست داریم، مطالب زیادی در باره سوشیانت برجای نمانده است، اما در اوستایی که در روزگار ساسانیان در دست داشتند، مفصلا از سوشیانت سخن رفته بود.
    در قسمت های مختلف «یسنا» هم از این مساله سخن به میان آمده و بر وجود سوشیانت (به صورت مفرد) تاکید شده است که از آن، آخرین موعود برداشت شده است. در اوستا به آن «استوت ارت» گفته می شود.

    نحوه پیدایش سوشیانس در اوستا
    در اوستا آمده: و چون روزگار اوشیدرماه به سر شود، دختران بروند بر آب کانفسه نشینند. دخترى باشد که نام او «ارددبد» باشد، از آن آب آبستن شود. و چون نه ماه برآید، سیاوشانس از وى بزاید. و چون سى ساله شود، به همپرسگى اورمزد وه افزونى رسد. و سى شبانه روز خورشید در میان آسمان بایستد و فرو نشود. و مردمان بدانند که دیگر باره شگفتى پدیدار خواهد شدن. پس سیاوشانس بیاید و مردم به یکبارگى دین مازدیسنان بپذیرند و هر جایگاهى که منافقى یا آشموغى باشد نیست شود و همه مردمان به یکبارگى بر دین به مازدیسنان بایستند. پس ایزد تعالى به قدرت خویش اهرمن را نیست کند. و سیاوشانس فرماید تا یزشن کند. - به گاه او شهن ساخته گرداند که بامداد باشد؛ گاه هاون گیرد و مردم همه جمع باشند. به گاه هاون حرکت و جنبش تمام برد؛ پدیدار آید؛ - و چون نماز پیشین باشد همه زنده شوند و خرم و با نشاط باشند. و بعد از آن نماز، دیگر شب نباشد. مردمان همه به نزدیک دادار اورمزد باشند و جمله دین بپذیرند. پاکیزه شوند و از همه بلاها و دردها برهند. کیخسرو و گیو و طوس و پشوتن و سام و نریمان و جمله اهوشان بى مرگان، جاودانان آن جا حاضر باشند.

    اوصاف سوشیانس در اوستا
    به طور کلى دو گروه براى زرتشتیان مقدس هستند؛ گروه اول هوشیدرها یا دانایان، گروه دوم سوشیانسها یا خیرخواهان جماعت: فرى که از آن «اهورامزدا»ست و «اهورامزدا» از پرتو آن، آفریدگان را پدید آورد، بسیار خوب و زیبا و دلکش و درخشان و کارآمد است... در اینجا مقصود از آفریدگان، سوشیانسها هستند. سوشیانسها از خاندان زرتشت هستند و مادرشان هم از نژاد زرتشت مى باشد. مادر سوشیانس یا استوت ارت «گواگ پد» نام دارد یعنى پیروز بر همه چیز، زیرا کسى را به دنیا مى آورد که بر همه چیز پیروز خواهد شد. سوشیانسها داراى صفت «اشو» یعنى پرهیزکار و با تقوا هستند. آنان خردمندترین مردم مى باشند و به پاکى و بى آلایشى توصیف شده اند. او «استوت ارت» با چشم خرد به همه آفریدگان بنگرد، همه آفریدگان را ببیند، حتى دژ چهر است، او همه جهان مادى را با چشم نیکبختى (رحم) و بخشایش ببیند و نگریستنش جهان را نیستى ناپذیر کند.

    سوشیانت در گاثاها
    این کلمه چندین بار در گاتاها براى شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنى کسى که از وجودش سود و نفع برمى خیزد و سود رساننده است. همچنین چند بار دیگر در سرودها این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت خود و یارانش را «سود رسانندگان» معرفى کرده است. به هر حال در گاثاها، که آنها را سروده هاى زرتشت مى شمارند، واژه «سوشیانت» در دو صیغه مفرد و جمع استعمال شده است. به عقیده غالب پژوهندگان، کاربرد شکل مفرد این واژه درگاثاها بر شخص زرتشت دلالت دارد: اى مزدا! چگونه دریابیم که تو در پرتو «اشه» بر همگان و بر آنان که سر آزار مرا دارند، فرمان مى رانى؟ مرا به درستى از هنجار «منش نیک» بیاگاهان. «سوشیانت» باید بداند که پاداش وى چه سان خواهد بود (یسنه هات 48، بند9) «...کى گشتاسپ» هوادار «زرتشت سپیتمان» و «فرشوشتر» ،راه راست دینى رابرگزیده اند که «اهوره» به «سوشیانت» فرو فرستاد (یسناى 53، بند2). در یسنا (26/10)، که از ستایش فروشى نیکان یاد شده، آمده است: «همه فروهرهاى نیک تواناى مقدس پاکان را مى ستاییم از آن (فروهر) کیومرث تا سوشیانت پیروزگر.» همین موضوع در یسنا (59/28) نیز تکرار شده است. در یسنا (24/5) از سوشیانسها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانى که هنوز متولد نشده اند یاد مى شود: ستایش و نیایش و خشنودى و آفرین با فروهرهاى همه پاکان؛ آن پاکانى که مرده اند و آن پاکانى که زنده اند و آن مردانى که هنوز زاییده نشده، سوشیانتهاى نوکننده اند.علاوه بر این، در گاثاها، سوشیانت به شکل «جمع» هم آمده و به نظر مى رسد در این حالت، به آیندگانى اشاره دارد که با بهره مندى از «منش نیک»، راه زرتشت را پى خواهند گرفت: اى مزدا! چنین خواهد بود «رهانندگان سرزمین ها» (سوشیانت ها)، که با «منش نیک» خویشکارى مى ورزند و کردارشان بر پایه «اشه» و آموزش هاى تو است. به راستى آنان به درهم شکستن خشم برگماشته شده اند (یسنه هات 48، بند12).
    به این ترتیب، در گاثاها هنوز سوشیانت چهره اى مرتبط با پایان گیتى، «فرشگرد» وداورى انجامین نیست، بلکه چون اصطلاحى عام و آشنا، براى همه آن نیک نفسان منتظرى به کار رفته است که زرتشت نیز در شمار آنان قرار دارد.در واقع، کاربرد مفهوم سوشیانت در گاثاها کاملا با آنچه بعدها - و در متون دینى زرتشتى - شاهد آن خواهیم بود، متفاوت است؛ زیرا در این سروده ها به هیچ وجه ازنقش آفرینى او در فرجام جهان یاد نشده و حتى مى توان گفت که در گاثاها، سوشیانت بیشتر نمودى این دنیایى و خاکى دارد. براى مقایسه، به این سرودهاى زرتشت راجع به پایان گیتى نگاه کنید که در آنها هیچ اشاره اى به سوشیانت نشده است: اى هوشمندان! بشنوید با گوش ها ى خویش بهترین سخنان را و ببینید با منش روشن و هر یک از شما - چه مرد و چه زن - پیش از آن که رویداد بزرگ به کام ما پایان گیرد، از میان دو راه، یکى را براى خویش برگزینید و این پیام را به دیگران بیاموزید (یسنه هات 30، بند2). آن گاه شکست و تباهى بر «دروج» فرو خواهد آمد و آنان که به نیک نامى شناخته شده اند،به آرزوهاى خویش خواهند رسید و به سراى خوش «منش نیک» و «مزدا» و «اشه» راه خواهند یافت (یسنه هات 30، بند 10). اى اهوره! این همه را از تو مى پرسم: به درستى بازگوى که چگونه گذشته است و چگونه خواهد گذشت؟ اشونان و پیروان «دروج» را چه پاداش و پادافره اى در دفتر زندگانى نوشته خواهد شد؟ اى مزدا! این همه در شمار پسین چگونه خواهد بود؟ (یسنه هات 31، بند14).... من چنین کسانى را به نیایش تو رهنمون خواهم شد و همه آنان را از «گذرگاه داورى» خواهم گذراند (یسنه هات 46، 10). اى مزدااهوره! اینک تو را و «اشه» و «بهترین منش» و «شهریارى مینوى» را مى ستایم و نیایش مى گزارم. من خواهانم که رهرو راه راست باشم و در «گرزمان» به گفتار رادمردان تو گوش فرا دهم (یسنه هات 50، بند4). مزدى که «زرتشت» به «مگونان» نوید داده، در آمدن به «گرزمان» است، آن جا که ازآغاز سراى «مزدااهوره» بوده است (یسنه هات 51، بند 15). سرودهاى فوق، به وضوح نشان از بشارت آمدن روز قیامت و غلبه نیکى بر بدى، پل داورى (پل چینوت یا صراط) و بهشت برین دارد؛ اما در هیچ کدام از این سروده هاى مربوط به آخرت کارکردى براى سوشیانت پیش بینى نشده است. بر این اساس، مى توان نتیجه گرفت که کاربرد سوشیانت در گاثاها به گونه اى کاملامشهود عام و غیرمبتکرانه بوده؛ و چنان مى نماید که زرتشت در این سروده ها از واژه مذکور به مثابه مفهومى آشنا یا قابل درک براى مردمانش بهره جسته است. این نکته را با مرورى بر گاثاها بى دشوارى مى توان دریافت؛ زیرا جنبه هاى انقلابى آموزه هاى زرتشت، چون طرد همه جانبه دئوه ها (دیوان) و نفى شراب خوارى، ممنوع کردن قربانى هاى خونین و ارادت یکپارچه او به اهوره مزدا، همواره تمایزى قابل شناخت داشته اند. این همه در حالى است که در گاثاها، نه فقط مفهوم «منجى»، در مقایسه با آنچه گذشت، دقیقا تبیین نشده، بلکه زرتشت با سوشیانت نامیدن خود و آنان که خواهند آمد، از این واژه به شکلى غیراختصاصى بهره گرفته است. به عبارت دیگر، با توجه به شیوه و کاربرد واژه سوشیانت در گاثاها، مى توان گفت که مفهوم موعود دستاورد ابتکاریا رسالت زرتشت نبوده است.

    سوشیانت در «یشت»ها
    برخلاف گاثاها، سوشیانت در یشت ها تعریفى کاملا اختصاصى دارد که شناخت موجزى از او به دست مى دهد:
     
    یک شخص از این تشکر کرد.