1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ظهور زرتشت

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏5/5/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : دین زرتشت

    سوشیانت

    در آموزه های زرتشتی مساله موعود آخر الزمان ارتباط تنگاتنگی با مساله زمان كرانه مند و هزاره ها دارد. در باورهای زرتشت و بر اساس كتابهای دینی پهلوی، جهان به چهار دوره ۳۰۰۰ ساله تقسیم می شود. این دوازده هزار سال در واقع زمان كرانه مندی است كه طبق پیمان اهورا مزدا و اهریمن برای كارزار از «زمان بیكران» جدا شده است.
    سه هزار سال نخستین دوران آفرینش مینوی، حمله نافرجام اهریمن، پیشنهاد زمان آمیختگی نه هزارساله اهورامزدا و قبول اهریمن است. در سه هزار سال دوم جهان از حالت مینوی به حالت گیتوی و دنیوی آفریده شد. سه هزار سال سوم، دوره آمیختگی و حمله اهریمن به دنیا و آوردن پلیدی و مرگ است. در پایان این دوره است كه بگفت گاتها و اوستا سوشیانت خواهد آمد. در گاتها و اوستا واژه سوشیانت با دو گونه کاربرد استفاده شده است که به آن نیز پرداخته خواهد شد. سه هزار سال پایانی جهان دوره ای است كه در آغاز آن زرتشت به بهدینی الهام می شود.



    سوشیانت در اوستا سئوشیانت آمده است و در پهلوی سوشیانس ، سوسیوش یا سیوسوش گفته شده است. این واژه از ریشه «سو» بمعنی بهره است. كلمه سود فارسی نیز از همین ریشه است.
    سوشیانت در گاتها

    در گاتها ، واژه سوشیانت به صیغه مفرد ، به معنی رهاننده یا نجات دهنده ذکر شده و پیامبر ایرانی ، اشو زرتشت ، خود را سوشیانت نامیده است . چنانکه در اشتودگات-یسنا هات 45 بند یازدهم و در وهیشتواست گات-یسنا هات 53 بند دوم و در سپنتودگات-یسنای48 بند نهم می گوید :

    کی خواهم دانست ای مزدا!

    ای مظهر راستی ، اگر تو بوسیله راستی و اشا ، بر کسی که زیانش مرا می ترساند ، توانا هستی ، پس بگذار سخنان راست اندیشه نیک به من گفته شود و از آن اطلاع یابم . زیرا سوشیانت باید بداند که پاداشش چگونه خواهد بود .

    در پاره ای از بخشهای سرودهای زرتشت نیز کلمه سوشیانت بشکل جمع آمده و پیامبر ، از آن یاوران و حامیان و نگاهبانان دین و اصحاب خویش را که از برای رستگاری مردمان و جهان مادی کوشا هستند ، اراده کرده است . چنان که در یسنای 34 بند سیزده آمده است :

    ای اهورا ! راه پاک منشی ، از آن راهی که به من خبر دادی ، از آن راهی که از پرتو راستی خوب ساخته شده است ، راهی است که روانهای سوشیانت ها و خردمندان هوشیار ، از برای دریافت پاداشی که تو مقدر کرده ای ، از آن خواهند گذشت .



    در یسنای 46 بند سوم چنین آمده :

    ای مزدا!

    کی سپیده دم آگاهی بدر آید و جنس بشر به سوی راستی روی نماید . کی نجات دهنده ، سوشیانت بزرگ با گفتار پر از حکمت خویش به مراد خود دست یابد ؟

    کدامند کسانی که وهومن ( منش نیکvohuman= ) به یاریشان آید؟

    ای اهورا!

    من ترا برای آگاه شدن خویش برگزیدم.



    در ادامه و در یسنا هات 48 بند یازدهم چنین سروده شده است..

    ای مزدا!

    کی راستی و پارسایی و کشور، پر از کشتزارهای گسترده و آباد و خان و مان خوب پدیدار خواهد شد؟

    کیانند ]که ما را [در برابر دروغ پرستان خونخوار رامش خواهند داد؟

    کیانند کسانی که منش نیک را ]بمردم[ باز خواهند شناخت؟

    آنگاه در یسنای 48 بند دوازدهم چنین ادامه میدهد :

    ای مزدا!

    کسانی از شمار سوشیانت ها هستند ، ای راستی و ای منش پاک ، که در اجرای احکام اهورا مزدا کوشایند و برای درهم شکستن «خشم» و «ستم» برانگیخته شده اند .



    سوشیانت در اوستا

    سوشیانت اما در دیگر بخشهای اوستا غالبا بگونه ی جمع بکار رفته است و بلفظی که زرتشت سپیتمان آنرا بکار برده است نیست اما همچنان دارای معانی سودرسان، نجاتگر و رهاننده می باشد. در «فروردین یشت» بند صد و بیست و نه آمده است: «او را از این جهت ‏سوشیانت ‏خوانند، برای آنكه به كلیه جهان مادی سود و منفعت رساند» در تفسیر پهلوی نیز آن را به سوشیانس «یی سوتو مند یی پروژكر» ترجمه كرده‏اند بگفت دیگر؛ سوشیانس به معنی رهاننده و نجات‏دهنده نیز هست.

    در قسمتهای دیگری از اوستا ، سوشیانت به صیغه جمع آمده و از آن ، یاوران دین را اراده کرده اند . یا به عبارت دیگر ، پیشوایان کیش و جانشینان زرتشت و نیکان و پارسایانی که از آن ها ، سود و بهره ای نصیب جهان مادی و مردم گیتی گردد و در رستگار ساختن مردم گامهایی بردارند و دین راستین را بیارایند ، سوشیانت نامیده شده اند .

    گاهی هم مقصود از آن ها ، سه موعود دین زرتشت است که در سرانجام ، هریک به نوبه خود ظهور کرده ، بار دیگر دین مزدیسنا را تازه گردانند و جهان فرسوده و ویران را تازگی و خرمی بخشند و در آبادانی بکوشند . در جاهایی از اوستا نیز که کلمه سوشیانت مفرد آمده ، از آن مخصوصا آخرین موعود مزدیسنا که رستاخیز خواهد کرد اراده شده است.

    در اوستا به موضوعاتی از قبیل ذكر نام سه موعود، كیفیت تولد سوشیانت در هزاره پایانی جهان، چگونگی نگهداری نطفه زرتشت در دریاچه كیانسه ، نامهای سه موعود و نام مادر و یاران سوشیانت اشاره شده است.
    قبل از پرداختن به دیگر نکات، ذكر این نكته لازم است كه با توجه به اینكه تاریخ دقیق هیچ یك از بخش های اوستا برای ما معلوم نیست و اما میدانیم همگی آنها مربوط به پس از آفرینش گاتها توسط اشو زرتشت می باشند، میتوانیم سوشیانت مورد نظر زرتشت را از سوشیانتی که پس از مرگ زرتشت به شكل نهایی خود درآمده است را از هم جدا کنیم. آنچه مسلم است اینکه این اسطوره كم كم و در طول تاریخ تكامل دین زرتشتی به شكل بعدی آن، پرورده شده و شاخ و برگ یافته است.

    میتوانیم سوشیانت مورد نظر زرتشت را از سوشیانتی که پس از مرگ زرتشت به شكل نهایی خود درآمده است را از هم جدا کنیم. آنچه مسلم است اینکه این اسطوره كم كم و در طول تاریخ تكامل دین زرتشتی به شكل بعدی آن، پرورده شده و شاخ و برگ یافته است.




    در «زامیاد یشت» آمده : «فر» ، متعلق به ایزدان مینوی و جهانی است . متعلق به سوشیانت هایی که زاییده شده و سوشیانت هایی که هنوز متولد نشده اند و در آینده نوکنندگان جهان نامیده خواهند شد.

    "فرّ كیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فر) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، كارگر چست را كه برتر از سایر آفریدگان است؛ كه به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. در هنگامی كه گیتی را نو سازد؛ (یك گیتیِ) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و كامروا. در آن هنگامی كه مردگان دگرباره برخیزند و به زندگان بی مرگی روی كند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه كند" پس جهانی كه فرمانبردار راستی است فناناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود كه از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهكار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد..

    از آنچه ذکر شد بخوبی بر می آید که برای آینده، ظهور فرزندان زرتشت که سوشیانت نام خواهند داشت ، انتظار می رود و از آن سوشیانت هایی که هنوز زاییده نشده اند ، همان سه موعود مورد توجه است.

    آخرین موعود مزدیسنا که سومین فرزند آینده زرتشت باشد ، در اوستا " استوت ارت " خوانده شده است که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است و آخرین آفریده اهورامزدا شمرده می شود . اوست که به فرمان اهورامزدا، مردمان را بر می خیزاند و با یاوران جاودان خویش ، جهان را از آلایش و بدی و ستم و پلیدی بپالاید .

    “زرتشت آگاه ساخت اهریمن را و به او گفت : ای اهریمن بدکنش! من هر آنچه از آفرینش دیو است ، خواهم بر انداخت . من نسا را خواهم بر انداخت . من خن نائیتی پری را خواهم برانداخت ، تا آن که سوشیانت پیروزگر از آب " کیان سیه – کیان سو " در سمت شرق ، متولد گردد.”

    در یسنا (۲۴/۵) از سوشیانسها با عنوان نوكنندگان جهان و مردانی كه هنوز متولد نشده اند یاد می شود:
    ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاكان، آن پاكانی كه مرده اند و آن پاكانی كه زنده اند و آن مردانی كه هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوكننده اند.

    در فروردین یشت و زامیاد یشت که هردو از قدیم ترین اجزاء اوستا محسوب می شوند ، نامهای سه موعود و نامهای مادران آنها و زادگاهشان و هم چنین چگونگی ولادت آنان و نامهای برخی از یاوران و همراهانی که آنان را یاری خواهند کرد محفوظ مانده است .
    آخرین موعود مزدیسنا که سومین فرزند آینده زرتشت باشد ، در اوستا " استوت ارت " خوانده شده است که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است

    در بندهای 128 و 129 از فروردین یشت ، از استوت ارت و دو برادرش که پیش از آمدن وی به عنوان مبشران سوشیانت ظهور خواهند کرد و نامهای هشت تن از یاوران استوت ارت یاد شده است:

    رئوچس چئس چئش من ، هورچئش من ، فرادت خوارنه ، ونذت خوارنه ، وئورونمه ، وئوروسوه ، اوخشیت ارت ، اوخشیت نمه ، استوت ارت .

    دو برادر استوت ارت که پیشآهنگان ظهور وی خواهند بود ، اولی " اوخیشت ارته " و دومی " اوخیشت نمه " نامیده شده اند .

    سوشیانتها با حالت جمع در فروردین یشت عبارتند از : اوخشیت ارته ، اوخشیت نمنگه و اَستْوَتْ اِرِتَه. ظهور هوشیدر (اولین منجی) و در پایان هزاره اول است، ظهور هوشیدر-ماه ( دومین منجی) در پایان هزاره دوم و ظهور استوت ارته (سوشیانت ، موعود آخر) در پایان هزاره سوم است. و بالاخره در پایان هزاره سوم، زمان فرشوكرتی یا فراشگرد (رستاخیز) فرا می رسد. زمانی كه طبق آموزه های زرتشتی در آن، دنیا دوباره زنده خواهد شد و اهریمن كاملا و برای همیشه و در همه ی کارهایش شكست می خورد.

    کسیکه به «سوشیانت پیروزگر» موسوم خواهد شد به « اَستْوَتْ اِرِتَه» موسوم خواهد بود و او را به این دلیل سوشیانت خوانند که او به همه موجودات سود بخشد و او را از این جهت استوت ارته خوانند که آنچه در جهان دارای جسم و جانی است از پرتو او به یک زندگانی جاودان رساند تا آنکه پاکدینان در ستیزه ضد دشمنان و بد-دینان ایستادگی توانند کرد.

    معنی لفظ «اوخسیت ارته» کسی است که قانون مقدس را می پروراند. «اوخشیت نمنگه» نیز دومین موعودست و به معنی کسی است که فزاینده یا پروراننده ی ستایش یعنی همان سرشت انسانهاست. سومین موعود، استوت ارته میباشد که به معنی کسی است که مظهر و پیکر قانون مقدس است . سوشیانت تنها به آخرین فرزند " استوت ارته "نیز گفته می شود.
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : دین زرتشت

    زرتشت
    زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا و سراینده گاثاها کهن*ترین بخش اوستا است.

    زرتشت توجه مورخین معاصر را حداقل به دو دلیل جلب کرده *است: یکی مبدل شدن زرتشت به شخصیت ای افسانه*ای است چنانچه در طی سال*های ۳۰۰ قبل از میلاد تا ۳۰۰ بعد از میلاد اعتقادات مبنی بر اینکه او از علوم غیبیه مطلع بوده و از رسوم جادوگری آگاه، رایج شده بود. دیگر برداشت یکتاپرستانه او از خدا بوده که باعث گمانه زنی*های مورخین معاصر در مورد تأثیرپذیری مسیحیت و یهودیت از تعلیمات زرتشت شده *است.[۱]

    بررسی زندگی زرتشت با دشواریهایی روبرو است که باعث شده مورخین در بهترین حالت زندگینامه*هایی که از او نوشته شده را سست و در بدترین حالت آن را گمانه زنی محض بخوانند: یکی از این دشواری*ها پاسخ به این سؤال است که چه بخشی از دین زرتشتی از دین قبیله*ای که زرتشت در آن بزرگ شده آمده و چه بخشی از آن ناشی از دریافت*های مذهبی و تعلیمات او میباشد؟ سؤال دشوار دیگر این است که دین زرتشتی دوره ساسانی تا چه حد دقیق تعلیمات زرتشت را حفظ کرده بود؟ سؤال دیگر اینکه، متون بدست رسیده از این آیین مانند اوستا و گاتاها، کتب نوشته شده به زبان پهلوی، و نوشته*های نویسندگان یونانی، تا چه حد تصویر دقیقی از نظریات زرتشت ارایه میکنند؟[۱]
    ریشه و معنای نام
    در اوستا زَرَت اّشْتَرَ است. بیشتر از ده شکل برای نام زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زرادشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زره*دست و زره*هشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر می*نامد.[۲] [۳]

    از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز، معانی بسیاری برای واژه زرتشت گفته*اند.آنچه که مشخص است این است که این نام مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است. البته بیش*تر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند. کلمه زرد در خود اوستا «زیریت» است.البته «زرات» به معنی پیر آمده*است ولی این*که چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به «زرت» شد باعث اختلاف نظر شده*است.[۴]

    در جزء دوم این نام اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که نام وی با کلمه شتر ترکیب یافته و «دارنده شتر» معنی می*دهد و به همان معنی است که امروز در فارسی می*باشد[۴]. در گذشته برای شتر از آن جهت که حیوان بسیار مفیدی بود ارج و منزلتی خاص قائل بودند و بر نوزادان خود نام شتر را با پسوندهای خاص بر نوزادانشان مینهادند. همچنین در نوشته*های تخت جمشید از شتر به عنوان هدیه*ای که به داریوش اهدا میشد نام برده شده*است.[۵] برای نمونه فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است. گاه نیز نام خانوادگی که سپیتمه است، افزوده می*شود و به صورت زرتشتر سپیتمه یاد می*شود. البته این نام خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان می*گویند[۶] که به معنی خاندان سفید است [۷]. نام پدر زرتشت پوروش اسپ بوده[۸] که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را می*دهد[۷].

    اسپیتامه نام خانوادگی زرتشت بوده*است. در بند دوی همایشت آنجا که همای مقدس همچون دوستی به زرتشت نزدیک میشود وی را محترمانه با این نام خطاب میکند. [۹]
    در بین یونانیان
    در زبان یونانی استرا(ástra) به معنی ستاره*ها و زوروس (zōrós) به معنی ضعیف نشده*است. این کهن*ترین معنی نسبت داده شده در زبان یونانی است.[۱۰] دینون یونانی آن*را به «ستاینده ستاره» ترجمه کرده*است.بارتولومه جزء نخست را «زرنت» ثبت کرده و «دارنده شتر پیر» معنی کرده*است و دار «زراتو» دانسته و آن را «زرد» ترجمه کرده*است. امروزه در منابع اروپایی، به پیروی از زبان یونانی، نام او زرواستر خوانده می*شود.
    زمان زرتشت
    زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش*های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. درباره تاریخ زایش او دیدگاه*های فراوانی وجود دارد. ارسطو و اودوکسوس* و هرمی* پوس* نوشته*اند که* زرتشت* پنج* هزار سال* پیش* از جنگ* تروا می*زیسته* است*. دیوجانس* لائرتیوس* نیز به روایت از هردمودروس* و کسانتوس* همین* دیدگاه را بازگو کرده*است. روایات* ایرانی، که* برپایهٔ منابع* پهلوی مانند بندهشن* و ارداویرافنامه تکیه* دارند و پس* از زوال* نفوذ آیین زرتشت* نوشته* شده*اند، زایش زرتشت* را سه* قرن* پیش از اسکندر مقدونی* می*دانند.[۸] این* روایت* به* وسیلهٔ بیرونی و مسعودی و دیگر نویسندگان ایرانی* پایدار ماند و تا قرن* گذشته* نیز اعتبار خود را حفظ* کرد. راه درست رفتن و به نتیجه رسیدن این است که گفته*ها و نوشته*های دانشمندان پیش از مسیح یونان را که نزدیک به ۲۵۰۰ سال از ما جلوتر بوده*اند و از زرتشت و زمان او بهتر آگاهی داشته*اند را بررسی کنیم و از روی آن*ها به چگونگی این راز کهن پی بریم.[۱۱]
    اکزان توس
    نخستین مورخ یونانی که از زرتشت نام برده و زمانش را تعیین کرده*است، اکزان توس (به انگلیسی: Xantus) یا خسانتوس لیدیایی می*باشد که در قرن پنجم پیش از میلاد می*زیست[۱۲] او در سدهٔ پنجم (۵۰۰-۴۵۰) پیش از میلاد مسیح میزیسته و نویسندگان دیگر از گفته*های او یاد کرده*اند. دیوژن لرتیوس (به انگلیسی: Diogenes Lartius) یونانی، در سال*های نزدیک به دویست و ده (۲۱۰) پس از میلاد مسیح، پس از ذکر سخنانی از اکزان*توس در دو نسخهٔ دستنویس، زمان زرتشت را با شمارهٔ ۶۰۰۰ (ششهزار) و در نسخهٔ دیگر با شمارهٔ ۶۰۰ (ششصد) سال پیش از لشکرکشی خشایارشا به سوی یونان یاد کرده*است. در خبر دیوژنس لرتیوس، شمارهٔ ۶۰۰۰ (ششهزار) از دو راه دارای ارزش است.

    * نخست اینکه با گفته*های شاگردان افلاتون و دیگر دانشمندان به خوبی سازگار است، در حالی که شمارهٔ ۶۰۰ (ششصد) با رای و نظر هیچ یک از دانشمندان سازگاری و نزدیکی ندارد.
    * دوم اینکه دیوژنس لرتیوس، علاوه بر نوشتهٔ اکزان*توس، سخن دیگری را نیز از هرمودوروس (به انگلیسی: Hermodoros) شاگرد افلاتون یاد می*کند که به گفتهٔ او زمان زرتشت را ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ ترویا (به انگلیسی: Troya) یاد می*کند.

    از این گفته*ها چنین بر می*آید که رای دیوژنس ششهزار سال پیش از لشکرکشی خشایارشا به یونان بوده و خواسته*است با یادآوری از این شماره*های هماهنگ، زمان پیغمبر ایران را نشان دهد. چون لشکریان خشایارشا که در سارد گرد آمده بودند در بهار سال چهارسد و هشتاد (۴۸۰) پیش از میلاد مسیح بو یونان روی آوردند، پس زمان زرتشت از روی شمارهٔ ششهزار، نزدیک به ششهزار و چهارصد و هشتاد (۶۴۸۰) سال پیش از میلاد مسیح می*رسد. از سوی دیگر چون گرفتن ترویا و افتادن آن به دست یونانیان در سال هزار و یکصد و هشتادوچهار (۱۱۸۴) سال پیش از میلاد مسیح می*شود. همانگونه که می*بینیم نتیجهٔ این دو گفتار با اندک ناسازگاری نشاندهندهٔ یک زمامن است که نزدیک به ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را نشان می*دهد. بی*گمان سرچشمهٔ این دو خبر یکی است و این ناسازگاری اندک در برابر روزگاری بس دراز که از هشتاد و پنچ سدهٔ پیش یاد می*کند، چندان ارزشی ندارد و به پایهٔ کار سستی نمی*رساند. در اینجا باید این را یادآور شویم که این شماره*ها زمان زاییده شدن زرتشت را نمی*نمایاند، بلکه زمان زندگی او را نشان می*دهد. چون آوازهٔ زرتشت از سی سالگی به بالا بوده که به پایهٔ راهنمایی مردم رسیده* است، از این رو باید سال*های زندگی او را در آغاز این شماره*هایی که یاد شد، دست کم نزدیک به چهل سال بدانیم. با این روش، زمان پیدایش او از روی شمارهٔ ششهزار اکزان*توس، نزدیک به ۶۵۰۰ و از روی شمارهٔ پنج*هزار (۵۰۰۰) هرمودوروس، بیش از ۶۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح می*شود.
    شاگردان افلاتون
    افلاتون دانشمند نامی یونان در سال ۴۲۹ پیش از میلاد مسیح به دنیا آمد و در سال ۳۴۷ پیش از میلاد درگذشت. کتابی است وابسته به او که به نام آلکیبیادس (به انگلیسی: Alkibiades) می*باشد. شاگردانش در زیرنویس*هاو یادداشت*هایی که به این کتاب نوشته*اند، زمان زرتشت را ششهزار سال پیش از مرگ افلاتون یاد کرده*اند. چنانکه می*بینیم این گفته*ها نیز زمان زرتشت را نزدیک به ۶۵ سده پیش از میلاد مسیح به عقب می*برد و از نوشته*های اکزان*توس پشتیبانی می*کند. شاگردان افلاتون که از زمان زرتشت یاد کرده*اند، به نام ارتویا ارستاتالیس (ارستو)، اودوک سوسس (به انگلیسی: Euduxus)، هرمودوروس (به انگلیسی: Hermodoros) می*باشند. گفته*های این دانشمندنان در کتاب*ّای نویسندگان نیز به جا مانده. از آن جمله، یکی پلینیوس (به انگلیسی: Plinius) رومی است که به پلینی بزرگ نیز یاد شده*است. این دانشمند در سال ۲۳ پس از مسیح چشم به جهان گشود و در سال ۷۹ مُرد. از این دانشمند کتاب بزرگی به نام تاریخ طبیعی به جا مانده. پلینیوس در این کتاب می*نویسد اودوک سوس و ارستاتالیس (ارستو)، زمان زرتشت را ششهزار سال پیش از افلاتون دانسته*اند. خود پلینی بر این گفته*ها می*افزاید، موسی چندین هزار سال پس از زرتشت بوده*است. آنچه بیان شد، گفته*های اودوکوس و ارستو بود در کتاب پلینی. گفته*های هرمودوروس شاگرد دیگر افلاتون نیز که زمان زرتشت را از ۶۲۰۰ پیش ازمیلاد بالاتر می*برد، در بحش مربوط به اکزان*توس بیان شد.
    هرمیپوس
    پلینیوس رمی یا پلینی بزرگ در همان کتاب تاریخ طبیعی خود می*گوید: بنا به گفتٔ هرمیپوس (به انگلیسی: Hermippus)، زرتشت پنج*هزار سال پیش از جنگ ترویا می*زیسته* است. هرمیپوس از دانشمندنان بزرگ یونانی بوده که در سال*های نزدیک به ۲۵۰ پیش از میلاد مسیح به سر می*برده*است.
    پلوتارخوس
    پلوتارخوس (به انگلیسی: Plutarkhos) یا پلوتارک یونانی که در سال ۴۶ پس از مسیح زاده شد و در سال ۱۲۵ در گذشته*است، زمان زرتشت را پنج هزار سال پیش از جنگ ترویا یاد می*کند.
    تئوپومپوس
    در کتاب «پیشگفتاری بر اوستا»[۱۳] بنا به گفتهٔ تئوپومپوس از مردم خیوس (Khios) (همزمان فلیپ و اسکندر)، زمان زرتشت را پنجهزار سال پیش از جنگ ترویا می*نویسد و بنا به گفتهٔ اودوک*سوس، آن را شش هزار سال پیش از افلاتون یاد می*کند و می*نویسد:
    “ ارستو نیز با اوپوکسوس هم*رای می*باشد و باستانی بودن آیین ایرانیان را جلوتر از آیین مصری*ها می*داند. ”
    سوئیداس
    سوئیداس یونانی در سال*های نزدیک به ۹۷۰ پس از مسیح می*زیسته. فرهنگی از او مانده که نام بسیاری از مردمان نامی روزگاران گذشته در آن یادشده. در این کتاب از دو زرتشت نام می*برد. یکی دانای پارس و ماد که پنج*هزار سال پیش از جنگ ترویا می*زیسته و دیگری اخترشناسی در زمان نینوس.
    منابع ایرانی پهلوی و پس از اسلام
    در اوستای قدیم به زمان ظهور زرتشت اشاره*ای نشده*است. اما این مطلب، در دو رسالهٔ معروف پهلوی، یعنی بندهشن (کتاب آفرینش) و ارداویرافنامه، که هر دو در سدهٔ نهم و دهم میلادی تنطیم شده*اند، مورد بحث قرار گرفته*است. در کتاب بندهشن آمده*است که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر می*شود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کرده*است، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد.[۱۴] مورخان ایرانی دورهٔ اسلامی مانند مسعودی و بیرونی، که جز منابع پهلوی اطلاعات دیگری در دست نداشتند، بعثت زرتشت را ۲۵۸ سال قبل از حمله اسکندر ذکر کرده و آن را ۵۵۸ پیش از میلاد دانسته*اند.[۱۵]
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : دین زرتشت


    اوستاشناسان و خاورشناسان
    دیدگاه دیگر دربارهٔ زمان زرتشت، متعلق به بیش*تر پژوهشگران و دانشمندان پارسی هند نظیر جمشید جی کاتراک[۱۶] می*باشد که زادروز زرتشت را حدود ۶۶۰۰ سال پیش از میلاد ذکر کرده*اند.[۱۷] نظر دیگری که توسط یکی از نویسندگان دانش*پژوه پارسیان هند است بیان می*کند که از روی ستاره*شناسی و اخترشماری، زرتشت ۷۱۲۹ سال پیش از مسیح به دنیا آمده و تا سال ۷۰۵۲ پیش از مسیح زنده بوده*است.

    صراحت و قطعیتی که روایات سنتی به تثبیت دورهٔ زندگی زرتشت در سیصد سال پیش از اسکندر داده*اند، سبب شد که بعضی خاورشناسان، نظیر: فردیناند یوستی، گلدنر، وست، و ویلیامز جکسون این تاریخ را تقریباً نزدیک به تحقیق بدانند.[۱۸]

    از آن*جا که بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، مبنای کار را روی مقارن بودن زرتشت با ویشتاسب، پدر داریوش قرار داده*اند، نتیجه کار آنها یکسان است. چنان که هرتل و هرتسفلد که از شباهت اسمی استفاده کرده، پدر داریوش را با ویشتاسپ یکی دانسته*اند، ناگزیر، زمان زرتشت را سال ۵۰۰ پیش از میلاد می*پندارند.[۱۹]

    البته زمان پیدایش آیین زرتشتی، چندان در روایات سنتی پهلوی قابل اعتماد نیست. چون، با توجه به این که همه مورخانی که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده*اند، در عهد هخامنشی می*زیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور می*کرد، باید آن*ها از آن اطلاع می*داشتند. حتا ادعا شده*است که اودُخوس و برخی دیگر، ۲۱ نسک اوستا را هم مطالعه کرده بودند.[۲۰][۲۱] با این وجود، چطور ممکن است هردودت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش بزرگ می*زیسته*است و حتی از بیان جزئی*ترین موضوعات تاریخ ایران هم هرگز امتناع نکرده، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذرانده است؟[۲۲]

    از سوی دیگر، کسانی چون وندیشمن، ویلیام* گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کرده*اند
    زبانشناسی
    بررسی*هایی* که* در صد و پنجاه* سال* پیش، نخست* در اروپا و پس* از آن* در آمریکا در زمینهٔ ادبیات* و مذاهب* و زبان*های خاوری* انجام شده، این موضوع را مورد بررسی قرار داده*است. زبان* اوستایی خویشاوند زبان* سانسکریت* است*. گاتاها یا سرودهای مقدسی که* به*دست زرتشت* ساخته* شده*اند، طنینی عتیق* همانند سرودهای* ریگ*ودا، دارند. همچنین* نزدیکی* محسوسی* میان دستور زبان* و وزن* و سبک* سرودهای* ریگ* - ودا، و دستور زبان* و وزن* و سبک* گاتاهای زرتشت* موجود است*، و در حقیقت* ساختمان* صرفی* زبان* گاتاها از ساختمان* صرفی* سرودهای ریگ* - ودا، ابتدایی*تر و ساده*تر است*. در هر حال* اکنون* این* دیدگاه وجود دارد که* تصنیف* گاتاها نمی*تواند به* طور جداگانه* و در یک* فاصله* زمانی دور از زمان* تصنیف* وداها صورت* گرفته* باشد، و عصر زرتشت* را حداقل* یک* هزار سال* پیش از مسیح* می*دانند
    خاستگاه زرتشت
    ز این پیامبر ایرانی* در یشت*های* کهن* سخن* می*آید که* در «ایران*ویج (اَریّانَ و یَوچَه)» در ساحل* رود «دائیتی» در سرزمین* قبایل* ایرانی* زاده شد. در زامیادیشت* زیستگاه* زرتشت* را در ناحیه* ئی می*داند که* در آن* دریاچه* «کوسَویّ» (که ممکن است همان دریاچه هامون باشد) است*. به هر تقدیر ناحیه* «ایران*ویج» گاه* خوارزم[۲۶] پنداشته* می*شود و گاه* آن را آذربایجان*[۲۷] و بعضاً به سبب مراسمی* مذهبی* که* در ستایش* «اَرُدویسورااناهیتا» می*شود آن را در سیستان[۲۸] ذکر کرده*اند.همچنین هندشناسانی مانند مایکل ویتزل سرزمین اصلی وی را کوهستان*های سرد افغانستان مرکزی دانسته*اند[۲۹].اما در یسنا اشاره می*شود که زرتشت یا بزرگترین رهبر روحانیت زردتشتی در جایی به نام «رقاً دفن است بندهشن این»رقاً را همان ری می*داند[۳۰].در قرن ۱۰ میلادی نویسنده ایرانی محمد الشهرستان که اصلیتش از ترکمنستان بود پیشنهاد کرد که پدر زردتشت از آتورپاتکان و مادرش از ری بوده است[۳۱].در هر صورت زرتشت* از سرزمینی* کهنی* برخاست* که* مردمانش* آریایی* بودند.

    در زادسپرم (۱۵/۱۰)، زادگاه زرتشت در مکانی در چیچست در نظر گرفته می*شود. چیچست، در اوستا، نام دریاچه*ای اسطوره*ای در شرق ایران است.[۳۲]

    همچنین بسیاری از خاورشناسان غربی مانند آنکتیل دوپرن بلخ را زادگاه زرتشت دانسته*اند.[۳۳]
    تبار و خانواده زرتشت
    مسعودی ضمن بیان سلسله نسب زرتشت، جد پدری زرتشت را فردی به نام پورشسف دانسته*است. مادر او دُغدو و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷]. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان (زرتوشتره سپیتامه) بود[۳۸]. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری*هیم*رَوا از خاندانی نژاده و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آن*هاست.[۳۹]

    زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده است؛ زن سوم او هووی نام داشته، از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتره (فرشوشتر) بوده*است.

    زن نخست او پسری به نام ایسَت*واسْتَرَه و سه دختر به نام*های فرینی و ثریتی و پورچیستا داشت.[۴۰] در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می*کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسپه (جاماسب) می*نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام*های اورْوْتَتْ*نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده؛[۴۱] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته*است.[۴۲]

    نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوی مانگهه (میدیو ماه) بود، که فروردین یشت[۴۳] از او نام می*برد. وی در روایات سنتی، پسر عموی زرتشت به شمار آمده*است.[۴۴]

    هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم، رئیس طبقهٔ برزیگران بوده*است

    لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده*است صفت یا عنوان پیغمبر می*باشد. به طوری که در اکثر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از آن نیست که آفریده*ای از جانب آفریدگار بخشنده، به خطاب اشوئی مخاطب شود. اشوزرتشت را از دودمان مه*آبادیان نامیده*اند
    زندگی زرتشت
    روایت باستانی بر آن است که زرتشت در سن پانزده*سالگی نزد آموزگاری به شاگردی پرداخت و از او کشتی دریافت کرد. [۴۵] پس از اعلام پیامبری، زرتشت به شمال خاوری ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ کوچ کرد. در آن*جا از گشتاسب خواست تا به آیین وی درآید؛ گشتاسب پس از مشورت با جاماسپ و فرشوشتر آیین تازه را پذیرفت.[۴۶] و زرتشت توانست دین خود را گسترش دهد
    دشمنان زرتشت
    اتاها از برخی دشمنان شخصی زرتشت، مانند بندو و گرهمه نام می*برد[۴۷] که همیشه مانعی در برابر او بودند[۴۸]. بنابراین، وی از قبیله خود می*گریزد[۴۹] و به کی گشتاسب، فرمانروای بلخ، پناه می*برد.[۵۰] در قسمتی از سرودها، نام کاوی، کرپان و اوسیج یک*جا در زمره دشمنان آیین زرتشتی آمده*است.[۵۱] دیگر از دشمنان که پیامبر از وی یاد می*کند، مردی به نام بندوه است[۵۲] بندوه سمت کهانت و روحانیت داشته*است.[۵۳] گرهما نیز، از دیویسنان و کاهنان آیین قدیم بوده*است. در گاثاها، از دشمنی به نام گئوتاما نیز نام برده شده*است. دشمنان زرتشت بر اساس این آیین کسانی هستند که از کشاورزی گریزان بوده و به شکارورزی علاقه*مند بودند؛ و گاوها را قربانی کرده و یا به آن*ها آسیب می*رساندند؛ گروهی دیگر نیز کسانی که دست از آیین کهن بازنداشته بودند.
    کشته شدن زرتشت
    زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور یا یازدهم اردیبهشت ماه (به نقل از متن پهلوی زادسپرم) در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد[۵۴].

    فحوای کلام شاهنامه فردوسی دلالت بر مرگ توأم با خشونت زرتشت، در هنگام حملهٔ ارجاسب به بلخ، در این شهر می*کند.[۵۵]
    از آنجا به بلخ آمد سپاه جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه
    نهادند سر سوی آتشکده بر آن کاخ و ایوان زرآژده
    همه زند و اّستا همی سوختند چه پر مایه تر بود بر توختند
    ورا هیربد بود هشتاد مرد زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد
    همه پیش آتش بکشتندشان ره بندگی بسر نوشندشان
    ز خونشان بمرد آتش زردهشت ندانم چرا هیربد را بکشت

    زرتشت در هنگام یورش ناگهانی قبایل تور در بلخ به دست یک تورانی کشته شد.[۵۶] در کتاب*های پهلوی نام قاتل وی توربرادروش یادشده*است.[۵۷]


    زرتشت چنین گفته*است: «سخن*ها را بشنوید و با اندیشه روشن در آن*ها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را می*نمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمی*گزیند و نادان دروغ را»[۵۸]

    وی در الهام*های خود گیتی را ستیزی کیهانی بین اشا (درستی-برای توضیحات بیشتر توضیحات را ببنید) و دروغ می*بیند.مفهوم اصلی اشا (که بسیار ظریف و تفسیر آن فقط به طور مبهم ممکن است) بنیاد تمام عقیده*های دیگر زردتشتی مانند اهورامزدا٫ خلقت ٬ وجودیت ٬ و اراده آزاد است.این مفهوم بزرگ*ترین اهدایی است که زردتشت به فلسفه دینی کرده*است. دلیل آفرینش انسان مانند دیگر آفرینش*ها نگهداری از درستی است.این هدف با مشارکت زنده در زندگی و گفتار ٬ پندار و کردار نیک دست یافتنی خواهد شد. عنصرهای فلسفه زردتشت از طریق تاثیر آن بر یهودیت و افلاطون گرایی میانی وارد فلسفه غرب شده*است و به عنوان یکی از نخستین وقایع کلیدی در پیشرفت فلسفه شناخته می*شود.
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    موقعیت زن در دیدگاه زرتشتیان

    در این مقاله، موقعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زنان از دیدگاه زرتشتیان مورد بررسی قرار گرفته*است. منظور از موقعیت اجتماعی، وضعیت اجتماعی- نوع پوشاک، آرایش، ازدواج و امتیازات مربوط به ازدواج- و پایگاه اجتماعی زن در نزد مردان *است. و هدف از موقعیت سیاسی، حق مداخلة زن در امور سیاسی مانند
    دست*یابی به مناصب مهم چون پادشاهی است و موقعیت فرهنگی حق تحصیل و آموزش زنان مد نظر بوده*است.
    کلیدواژه: زن، زرتشتیان

    یِنْگْهِ هَاتَام آاَت یِسْنِه
    پَئیْتی وَنْگْهُو مَزْدَاؤُ اَهورُو
    وَئِثَا اَشات هَچا یَاؤْنْگهَام چَا
    تَانْس چَاتَاؤُس چَایَزَ مَئِیْده

    در آیین زرتشتی زن و مرد یکسان هستند و بهتری و برتری آنان تنها یک شرط دارد و آن راستی در اندیشه و گفتار و کردار است و در این کار نیز خواست هرکس، خدمت هرچه بیشتر به جهان است.
    ستوت*یسن

    پیشگفتار
    جایگاه زنان در طی ادوار مختلف تاریخی، تحت تأثیر فرهنگ و باورهای دینی جوامع قرار داشت. ازین*روی نحوة برخورد با زنان و میزان حقوق آنان در جوامع مختلف متفاوت بوده*است. اگرچه ساختار خانواده در ایران پیش از ظهور زرتشت از مرحلة مادرشاهی وارد مرحلة پدرشاهی شده*بود *علی*رغم این مسئله مقام زن با اهمیت یافتن پدر در خانواده متزلزل نشد.
    پرستش الاهه*های زن مانند آناهیتا، ایشتاروننه در ایران باستان- قبل از ظهور زرتشت- خود دلیل بر ارتقای مقام زن به منزلة رکن اصلی خانواده می*باشد. بعد از ظهور زرتشت به*دلیل نیک*نگری این دین به آفرینش زن و مرد، موقعیت زن و جایگاه او در اجتماع مشخص و مستحکم*تر شد. اگرچه برخی از محدودیت*های زنان در این دوره نیز ادامه پیدا کرد حقوق اجتماعی، سیاسی و مذهبی زنان بعد از ظهور زرتشت شکل قانونی به خود گرفت و مدون شد.
    در این مقاله جایگاه زن در نزد زرتشتیان مورد بررسی قرار می*گیرد. ابتدا کلیات تحقیق بیان می*شود سپس با معرفی مختصری از آیین زرتشت، مسایل اجتماعی مربوط به زنان مانند ازدواج، پوشاک و محدودیت*های مربوط به زنان مطرح می*شود. در ادامه به نقش زن در امر آموزش و میزان دخالت او در امور سیاسی و مذهبی می*پردازد درنهایت با نتیجه*گیری از مباحث مطرح شده به پایان می*رسد.
    مهم*ترین مشکلات مقاله روایت*های متناقض و متضاد در مورد موقعیت زنان در ایران باستان به*ویژه بحث ازدواج و انواع آن، پراکندگی مطالب و دشواری فهم متون اصلی مانند اوستا، وندیداد و... بود.

    طرح مسئله
    ایرانیان باستان، زنان را کانون مهرورزی و باروری می*دانستند ازین*روی همواره آنان را مورد تکریم قرار می*دادند. بعد از ظهور زرتشت آموزه*های دینی این پیامبر نه تنها جایگاه زن در جامعة ایرانی را کم*رنگ نکرده بلکه تأکید*های این دین بر یکسانی زن و مرد سبب شد تا قوانین حقوقی عادلانه*تری برای زنان مدون گردد. در گات*ها هر جا زرتشت از زن(= نایری) و مرد(= نا) یاد می*کند برای هر دو ارزش مساوی قایل می*گردد. وجود سه امشاسپند زن در کنار سه امشاسپند مرد- که یاریگر زرتشت هستند- از یک*سو و احترام زرتشت به الاهة آناهیتا به منزلة الاهة زن از سوی دیگر خود بیانگر اهمیت مقام زن از دیدگاه زرتشت بود. نیک*نگری و یکسان*نگری زرتشت نسبت به دو عنصر اصلی آفرینش سبب شد تا لزوم حضور زنان در عرصه*های آموزشی، سیاسی و دینی بیش*تر از پیش احساس گردد. اگرچه برخی از محدودیت*های اجتماعی مربوط به زنان- که ریشه در اعتقادات ایرانیان قبل از ظهور زرتشت داشت- بعد از ظهور این دین نیز تداوم یافت ولی به جرأت می*توان گفت که آموزه*های دینی زرتشت پشتوانة محکمی برای زنان شد تا علی*رغم ساختار پدرسالاری در خانواده*ها به منزلة طبقه*ای پرشور در عرصه*های سیاسی، فرهنگی و دینی، خود را بیازمایند. مسئلة اصلی این مقاله در پاسخ*گویی به سؤالات زیر تنظیم شده*است:
    1- آیا زنان در انتخاب همسر آزادی داشتند؟
    2- احکام طلاق زنان در نزد زرتشتیان چگونه است؟
    3- آیا زنان موظف به رعایت حجاب بودند؟
    4- چه محدودیت*های اجتماعی بر زنان اعمال می*شد؟
    5- آیا زن می*توانست عهده*دار مناصب دینی گردد؟
    6- زنان تا چه اندازه می*توانستند در امور سیاسی مشارکت داشته باشند؟
    7- آیا زنان حق تحصیل و آموزش داشته*اند؟
    فرضیات
    1- زنان در گزینش همسر از آزادی نسبی برخوردار بودند.
    2- زنان حق طلاق نداشتند.
    3- زنان موظف به رعایت حجاب بودند و حق آرایش نداشتند.
    4- زنان در ایام حیض از محدودیت*های اجتماعی زیادی رنج می*بردند.
    5- زنان می*توانستند عهده*دار امور دینی گردند.
    6- زنان در صورت لزوم می*توانستند در امور سیاسی دخالت کنند.
    7- موانعی برای تحصیل و آموزش زنان وجود نداشت.

    آیین زرتشت
    زرتشت مانند هر نوآوری، مورد بی*مهری سنت*پرستان قرار گرفت و به دلیل ناتوانی اجتماعی و اقتصادی قادر به ایجاد تحولی اساسی در جامعة خود نبود. او با ناامیدی از اوضاع عصر در انتظار معجزه*ای بود که، با مقبولیت آیین او در دربار گشتاسب به وقوع پیوست. او با شهریاران و پیشوایان بزرگ آریایی در افتاد و جهان*بینی سیاسی خود را - که دگرگونی در نظام اجتماعی، مذهبی و سنتی زمان بود- نظم داد.
    اندیشة ایرانی از میان قوانین منظم جهان به دنبال سازنده*ای قادر و آگاه می*گشت که در جهان*بینی زرتشت به*شکل اهورامزدا ظاهر شد(بویس، 1374: 276). آموزش روحانیگری که زرتشت می*بیند، سیر و سیاحتی که در آفاق و انفس می*کند، توانایی جرأت اظهار و انتشار کیش نوین، برای او فراهم می شود(همان، 276).

    زرتشت، معیار اصلی سنجش و تشخیص را اندیشه و خرد انسان می*داند.این دو عنصر در جهان*بینی او نقش مهمی *دارد. سپنتامینو- به نام خرد مقدس- آفریدگار کل نامیده می*شود. او بر آن است که فقط دانایان و انسان*های باخرد هستند که به یاری اندیشه و خرد والای خود آیین راستی و درستی را در می*یابند و موجب آگاهی و خوشبختی دیگران می*شود(زنر، 1375: 322).و دانایی را کلید معرفت و درک راستی و دین حق می*داند. او دانش را میزان تشخیص خیر و شر قرار داده*است(آشتیانی، 1381: 257).
    انسان مسؤول رفتار و اعمال خود است و به*دنبال آن، پاداش یا پادافره دریافت می*کند. اغلب کردار زشت به دلیل بیکاری است. مطابق مزدیسنا، بر هر کس واجب است در کار نیک و سودرسانی مشغول بوده و از پرتو جد و جهد، سعی و عمل مشکلات را حل و نیازمندی*های خود و دیگران را برطرف نماید(ایرانی، 1353: 44).
    در این آیین به عدالت، به منزلة حقیقتی مسلم تأکید بسیار شده*است. مردم بر اساس اعمالی که در این جهان انجام می*دهند به سه گروه تقسیم می*شوند: 1- کسانی که اعمال نیک و شایسته انجام می*دهند2- کسانی که اعمال ناشایست انجام می*دهند3-کسانی که اعمال نیک و بدشان برابر است. پاداش گروه نخست بهشت است که از آن به صورت سرای درخشان، کشور نیکی، فردوس و... یاد شده*است. جایگاه گروه دوم سرای دیو که دوزخ است و گروه سوم برزخ که در اوستا میسوانه و در پهلوی همستگان خوانده می*شود به معنای جای آمیخته است.
    وجدان، قوة تشخیص و نیروی تمییز آدمی را شامل می*شود و به وسیلة اختیار آدمی اعتبار پیدا می*کند. بر اساس روایت*های کهن، در آن دنیا به کمک انسان می*شتابد و برای نیکوکاران به صورت دوشیزه*ای زیبا موجب سهولت در گذشتن از پل چینود و رسیدن به فردوس می*شود اما برای بدکاران به صورت عجوزه*ای زشت که آنان را به دوزخ می*برد(بویس، 1374: 54).
    در جهان*بینی زرتشت، زندگی دارای اهمیت بسیاری است زیرا به نیکی و اهورا تعلق دارد و در برابر آن، مرگ – زادة اهریمن- وجود دارد(زرین*کوب، 1383: 271). ازین*روی خرد و اندیشه، دانش، آزادی، اختیار و انتخاب، کار و کوشش، رستاخیز، بهشت و دوزخ، دین، زندگی و نیکی اساس باورهای زرتشت را تشکیل می*دهد. بنابرین «در تعالیم زرتشت، نزاع میان اورمزد و دشمنش، انگره مینو نبردی همه*جانبه میان راستی(اشا) و ناراستی(دروغ) است»(بویس، 1374: 276).

    موقعیت اجتماعی زنان
    وضعیت ازدواج زنان و حق انتخاب همسر
    بنیاد بیوکانی(= زناشویی) در دین زرتشت باید بر پایة خرد، عشق، هم*کاری و دل*بستگی به سازندگی استوار باشد. ازدواج در دین زرتشت اهمیت بسزایی دارد( فرهنگ، 1374: 166).
    در کتب مقدس زرتشتی آمده*است که، هرگاه دختران جوان به سن بلوغ می*رسیدند از اهورامزدا درخواست می*کردند تا شوهری دانا، زیبا و تندرست نصیب آنان گرداند.و اهورامزدا تأکید کرده*است آیین بیوکانی از بهترین کارها می*باشد.
    در دین زرتشت آزادی نسبی برای انتخاب همسر وجود داشت. بنا به توصیة زرتشت، پیوند زناشویی نوعی پیوند برابری بین زن و مرد است ازین*روی او مردان و زنان را به*طور یکسان مورد خطاب قرار می*دهد و می*گوید در انتخاب همسر، خرد را ملاک خود قرار دهید(همان، 168).
    زرتشت هم*چنین به دختر خود- چیستا- و دیگر دختران جوان توصیه می*کند که دانایی را یکی از شرایط انتخاب همسر قرار دهند( رجبی، 1380: 451). منبع زرتشتی دیگر نیز به مرد زرتشتی توصیه می*کند برای دختران خود شوهری هوشیار و دانا انتخاب نمایند زیرا مرد هوشیار مانند زمین بارور است هر تخمی که در آن کاشته شود حاصل دهد.
    سن ازدواج برای دختران 15 سالگی ذکر شده*است(راوندی، 1340: 662).
    دختران حق داشتند در مورد همسر آیندة خود تصمیم بگیرند. بنابرین آزادی نسبی در گزینش همسر را داشتند هرچند که رضایت پدر و مادر برای ازدواج نیز یکی از شروط ازدواج بود.
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : موقعیت زن در دیدگاه زرتشتیان

    در دین زرتشت، پدر حق نداشت دختر خود را مجبور به ازدواج با کسی نماید. دختر در صورت مخالفت با پدر از ارث محروم نمی*شد مگر آن*که، دختر به مردی علاقه*مند می*شد و با وجود مخالفت پدر و مادر با او ازدواج می*کرد که در دین زرتشت به آنان خودرأی*زن یا خودسر*زن می*گفتند.
    رسم نامزدی نمودن دختران در خردسالی نیز از جملة سنت*هایی بود که تا*حدی مانعی برای آزادی در انتخاب همسر در آینده به شمار می*آمد( رجبی، 1380: 454).
    زرتشتیان برآنند که هرگاه فرشتة اشی- مظهر توانگری و برکت - با زنان همراه شود سپید*بخت می*گردند. و زنانی که یار مرد پارسای خود باشند به توانگری می*رسند(حجازی، 1370: 53).
    یکی از اهداف اصلی ازدواج در دین زرتشت، زایش است. به*همین*دلیل فرشتة اشی، فرشتة توانگری و باروری است. در منابع زرتشتی آمده*است، اشی از ازدواج نکردن دختران و سقط جنین، روابط نامشروع، خیانت زنان گله دارد زیرا همة این موارد به جریان تولید*مثل آسیب می*رساند. ازین*روی می*توان استنباط کرد تأکید و تقدس ازدواج در دین زرتشت در واقع وسیلة مناسبی برای جلوگیری از بی*بند*وباری حاکم بر تولید*مثل محسوب می*شد به*همین دلیل تأکید شده*است فرشتة اشی از زنان خائن حمایت نمی*کند هر*چند که روابط نامشروع آنان نیز ممکن است منجر به تولید*مثل گردد(همان، 54).
    در دین زرتشت، ازدواج انواع مختلفی داشت و زنان از مزایا و امتیازات متفاوتی برخوردار بودند. کامل*ترین ازدواج شامل شاه*زن بود. این*گروه از زنان، دوشیزگانی بودند که برای نخستین بار شوهر می*کردند. شاه*زن از کامل*ترین مزایای زناشویی بهره*مند می*شد و امور خانه و فرزندان را به همراهی شوهر به*طور مشترک اداره می*کرد. یوگازن، سترزن و چکرزن مزایای کم*تری نسبت به شاه*زن داشتند(رجبی، 1380: 454-452). تعداد ازدواج نیز در ایران باستان به*ویژه در میان طبقة ثروتمند امری متداول بود. مردان عادی به دلیل بی*بهره بودن از ثروت نمی*توانستند بیش از یک زن داشته*باشند(همان، 452).
    حق طلاق
    با این که ازدواج در دین زرتشت، امری مقدس به شمار می*رفت. طلاق گرفتن امری ساده نبود. در ایران باستان قوانین سختی در مورد طلاق وجود داشت. شوهر به راحتی نمی*توانست همسر خود را رها کند. در کتاب دین*کرت آمده*است، هرگاه شوهر بخواهد همسرش را طلاق بدهد باید نزد قاضی شکایت کند. اگر قاضی رأی به ادامة زندگی داد آن*ها باید زندگی خود را ادامه بدهند.
    شوهر متمرد نیز به مجازات سخت محکوم می*شد تا بی*جهت متمایل به طلاق نگردد. موارد طلاق در دین زرتشت به چهار مورد زیر محدود می*شد: 1- ارتکاب زن به عمل زنا و محرز شدن فساد اخلاقی او 2- در*صورتی که زن به جادوگری پرداخته و آن را تعلیم می*داد 3- عقیم بودن زن. درین صورت مرد می*توانست ابتدا او را شوهر دهد و زن دیگری اختیار کند یا آن*که بدون طلاق زن اول، زن دوم اختیار کند 4- زن، ایام دشتان را مخفی نگه می*داشت شوهر می*توانست او را طلاق دهد. زن تنها درصورتی که مرد، توانایی جنسی نداشت می*توانست درخواست طلاق نماید(دانای علمی، 1374: 26).

    وضعیت پوشاک و آرایش زنان
    از دیدگاه زرتشت در مورد حجاب آگاهی چندانی نداریم ولی آن*چه مسلم است زنان زرتشتی خود را مقید به حجاب می*دانستند. منابع، از پوشش زنان در عهد هخامنشی، اشکانی و ساسانی گزارش در اختیارمان قرار می*دهند. زنان عادی در دورة اشکانی، قبایی تا زانو بر تن می*کردند و با شنلی که بر سر افکنده می*شد گیسوان خود را نیز به شیوة یونانیان آرایش می*کردند و از میان سر فرق باز می*کردند. از دیگر لباس*های زنان اشکانی پیراهن بلند، گشاد، پرچین آستین دار بود پیراهن دیگری داشتند که روی اولی می*پوشیدند. قد پیراهن دوم نسبت به پیراهن اولی کوتاه*تر و یقه باز بوده*است. روی این دو پیراهن، چادری نیز بر سر می*کردند. پیراهن از پارچه*های منقش به*ویژه قلاب*دوزی شده، تهیه می**شده*است. کمربندی نیز گشادی پیراهن آنان را جمع می*کرد. چادرشان نیز به رنگ شاد و ارغوانی و سفید بوده*است. همین نوع پوشش با تغییراتی در دورة ساسانی نیز ادامه پیدا کرد. به اعتقاد برخی از مورخان در ایران باستان فقط زنان وابسته به طبقة اشراف موظف به رعایت حجاب بودند و بقیه موظف به پوشاندن چهرة خود نبودند. دلیل این گروه از محققان فرش کوچکی است که رودنکه- شرق*شناس شوروی- از دورة هخامنشی یافته است. در نقوش این فرش، زنان عادی چهرة خود را نپوشانده*اند و شنلی مانند چادر بر روی سر خود انداخته*اند(راوندی، 1340: 476). بدیهی است که لباس بندگان و دیگر طبقات با لباس اشراف درباری متفاوت بوده*است. ملکه*ها از شنل*های بلندی که کاملاً بدن و سینه را می*پوشاند استفاده می*کردند(حجازی، 1370: 117).
    در منابع زرتشتی تأکید شده ، زنان نباید به خودآرایی پرداخته و چهرة خود را آرایش نماید چنان*که در وندیداد آمده است، آرایش مو و چهره برای زنان حرام است کسی*که مرتکب این عمل گردد، به دوزخ می*رود. در ارداویراف*نامه نیز آمده: «... دیدم که از انگشتان زنان بدکار که روی و موی آرایش می*کردند خون و چرک بیرون می*آمد و از چشمان آنان نیز کرم...»(افتخارزاده، 1377: 292).
    ولی* علی*رغم این توصیه*ها، بی*تردید زنان در ایران باستان به زیبایی خود اهمیت می*دادند. از مجسمه*ای که از دورة اشکانی یافت شد چنین بر می*آید زنان لب*ها را سرخ، پیرامون چشمان را سیاه و گونه*ها را ارغوانی می*کردند و از گردنبند و دست*بند برای زینت خود استفاده می*کردند. مردان هخامنشی به زیبایی زنان خود می*بالیدند. خشایارشاه به خواجه*سرایان دستور داد تا ملکة زیبای او را با تاج ملوکانه به حضور شاه آورند تا زیبایی او را به مردم و سروران نشان دهد(حجازی، 1370: 141).
    محدودیت*های اجتماعی زنان
    باوجود نیک*نگری به زن در دین زرتشت، محدودیت زنان در ایام دشتان(عادت ماهیانه) - ریشه در اندیشه*های ایرانیان داشت- به قوت خود باقی ماند. احکام دینی زنان به*ویژه احکام حیض و تطهیر زنان حایض، نشان از تلقی سرنوشت اهریمنی زن دارد. پیش از زرتشت، زنان به هنگام حیض و زایمان در آغل به سر می*بردند و تا پایان مدت حیض و عمل زایمان، از اجتماع دور نگه داشته می*شدند. این سنن آریایی بعد از ظهور زرتشت در قالب احکام دینی سازمان یافته شد. در این دین با توجه به این*که زمین، گیاه، آب و آتش مقدس بوده، زنان را در ایام حیض و زایمان سبب آلودگی این عناصر می*دانستند. ازین*روی آنان را در زمین شوره*زار و بایری که دشتان*ستان(= حیض*ستان) نام داشت، اقامت می*دادند. زن بعد از اتمام این دوران در پیچیده*ترین مراسم غسل به وسیلة شاش گاو و اندکی آب به وسیلة روحانیون ویژه، چند بار به مدت چند روز، غسل داده می*شد. زنان در ایام حیض، حق خوردن نذری ایزدان را نداشتند( افتخارزاده، 1377: 362).
    به اعتقاد زرتشتیان، عادت ماهیانه زن، اثر اهریمنی بود که در زن پدیدار می*شد زیرا در این ایام، اهریمن به زن نزدیک می*شد و او را پلید می*ساخت بنابرین مردان چون دچار چنین حالتی نمی*شدند از زنان پاک*تر بودند(راوندی، 1340: 588).
    در ارداویراف*نامه تأکید شده، زنان حایض نباید به آسمان و خورشید بنگرند(حجازی، 1370: 134). هم*چنین پنهان کردن دوران حیض، معاشقه با زنان حایضه و هم*بستر شدن با آنان نیز از جرم*های سنگین معرفی شده است(افتخارزاده، 1377: 293).
    بنابرین طرز تلقی جامعة ایرانی قبل و بعد از زرتشت نسبت به عادت ماهیانه، زنان را وادار به گوشه*نشینی در این ایام می*نمود. همین مسئله می*توانست آنان را به سوی نوعی بیزاری از مسایل اجتماعی سوق دهد. جالب است که زنان فقیر در ایام حیض از آزادی بیشتری برخوردار بودند زیرا آنان برای امرار معاش نیاز به کار کردن داشتند. ازین*روی در ایام حیض نیز میان مردم آمد*و*شد داشتند.
    به*غیر از محدودیت زنان در ایام دشتان، محدودیت*های دیگری نیز بر زنان اعمال می*شد. این محدودیت*ها به نظر می*رسد مجازات عملی بود که زنان در شکل*گیری آن نقشی نداشتند مانند به دنیا آوردن فرزند مرده. در دین زرتشت اگر زنی فرزند مرده به دنیا می*آورد نجس محسوب می*شد و می*بایست سی*گام از آب، برسم، مردان مقدس و آتش دور باشد. چنین زنی را در محوطه*ای نگه می*داشتند و خوراک آن، شاش گاو آمیخته به خاکستر بود. او می*بایست بعد از سه روز به وسیلة موبدان با شاش گاو و آب تطهیر شود و تمام لباس*های او دور انداخته می*شد(همان،294).
    زن زرتشتی اگر بچه سقط می*کرد نیز می*بایست محدودیت*ها را تحمل می*کرد چنان*که در وندیداد آمده است«... که چنین زنی باید به اندازة یک پیمانه آب بخورد. همة دینداران باید نظارت کنند اگر افراد ناظر تخلف نمایند دویست تازیانة اسب*رانی و دویست تازیانة چرمی باید در فرد متخلف زده شود»(همان، 293).

    حقوق زن
    زنان و مشارکت در امور مذهبی
    وجود سه امشاسپند زن در دین زرتشت- سپنته آرمئی*تی، هئوروتات و امرتات به ترتیب مظهر مهرورزی، بالندگی و خروش آب و مظهر جاودانگی و رویش هستند-(افتخارزاده، 1377: 183-182؛ پورداود، 2517: 38). بیانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشة زرتشتی و امکان دخالت زنان در امور دینی می*باشد.
    در منبع دیگر نیز اشاره شده، در دین زرتشت، زنان بعد از یائسه شدن می*توانستند مقام نگهداری از آتش مقدس را به عهده بگیرند و مجاز بودند تا مدیر تشریفات مذهبی نیز گردند.
    در دین*کرت، به توانایی زنان در امر قضاوت نیز اشاره شده است به*گونه*ای که زنان مطلع به علم حقوق را بر مردانی که از این دانش بی*بهره*اند رجحانی دهند(بیژن، 1350: 103). در انجام وظایف دینی زن و مرد مساوی بودند. هر دو ملزم بودند تا هر سال 6 وظیفة مذهبی خود را به جا آورند. یکی از این وظایف، جشن گرفتن روزگار پدر و مادر بود. در این جشن، مجلس بزرگ*داشتی برای شادی روح پدر و مادر بر پای می*شد. در خور توجه است که، مشغول بودن زن به امور خانه و بچه*داری باعث معافیت او از انجام تشریفات مذهبی نیز می*شد(همان، 37).

    زنان و حق آموزش
    از ویژگی*های برجستة آموزه*های دینی زرتشت، تأکید بر خرد و دانایی است. همراهی تنگاتنگ زرتشت با ایزد چیستی- که الاهه دانایی و معرفت است- جایگاه علم در نزد زرتشت را برای ما روشن می*سازد. این ایزد که گاهی در اوستا به شکل الاهة زن- که موکل علم و دانش است- نمایانگر می*شود خود مبین رسالت زنان در علم*آموزی و تربیت اطفال است.
    ایزد چیستا از اهورامزدا نقش اصلاح*کننده و تعلیم*دهنده را برای مادران اخذ کرده*است. ازین*روی مادر بهترین تعلیم*دهنده در دین زرتشت به شمار می*آید. و از همان سال*های اولیة زندگی کودکان، تعلیم و تربیت او را آغاز می*کرد. به این طریق مادران با تربیت فرزندان خود روشنایی**بخش دل و جان می*شدند و در*صورت نبودن مادر، خواهر یا عمه وظیفة تعلیم را به*عهده می*گرفتند. آموزش عمومی یعنی مرحلة خانوادگی، دختران را از پسران جدا می*کردند و آنان را برای امور خانه*داری و مادر شدن مهیا می*نمودند(حکمت، 1350: 371).
    در مرحلة آموزش بالاتر، برحسب موقعیت اجتماعی خانواده*ها، آموزش آنان نیز متفاوت بود ولی واقعیت این است که آموزش اختصاصی در دورة ساسانی مخصوص طبقة اشراف بود و جنبة عمومی نداشت(راوندی، 1340: 723).
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : موقعیت زن در دیدگاه زرتشتیان

    به طور*کلی، تعالیم دینی و اخلاقی تا سن 5 سالگی به وسیلة مادر به فرزندان آموخته می*شد سپس روحانیون، آموزش فرزندان را به دست می*گرفتند. بنابراین می*توان گفت در دورة ساسانی محدودیتی برای کسب علم و دانش برای زنان وجود نداشت(حکمت، 1350: 121). چنان*که منابع اشاره کرده*اند آتوسه خط را آموخت و در تربیت نجیب*زادگان دربار، تلاش فراوانی نمود. خشایارشاه زیر نظر آتوسة دانا تربیت شد و برای جانشینی آماده گشت(راوندی، 1340: 438).
    در یشت*ها - هر جا که ستایش آمده- زنان در ردیف مردان نام برده شده*اند« اینک ما جان و وجدان و قوة ادراک و روان و خرد و فروهرهای نخستین آموزگاران کیش و نخستین شنودگان آیین، آن مردان و زنان پاک را که سبب پیروزی راستی بوده*اند می*ستاییم»(پورداود، 1307: 110).
    زنان و حق دست*یابی به امور سیاسی
    در دین زرتشت به محدودیتی برای مشارکت زنان در امور سیاسی اشاره نشده*است. بااین حال به نظر می*رسد تا زمانی*که مردان لایق برای دست*یابی به این امور وجود داشتند از زنان استفاده نمی*شد. در اواخر دورة ساسانی دو تن از دختران سلسلة ساسانی به پادشاهی رسیدند. این مسئله خود بیانگر عدم محرومیت زنان در دخالت نمودن در امور سیاسی می*باشد(حجازی،بی*تا : 37 ).

    زنان و جشن سپنته آرمئی*تی
    یکی از سنت*های زیبا و جشن*های باشکوه ایرانیان، جشن سپنته آرمئی*تی بود. برپایی این جشن، خود بیانگر اهمیت زنان و جایگاه آنان در نزد ایرانیان باستان می*باشد. جشن سپنته آرمئی*تی نزد زرتشتیان در روز 5 اسفند برگزار می*شد این روز سپندارمذ به معنای نگهبان زمین نامیده می*شود. واژة سپندارمذ در اوستا به معنای فروتنی و بردباری است. با توجه به این*که زمین همانند زنان خاصیت باروری دارند این جشن برای بزرگ*داشت زنان نیکوکار برگزار می*شود. در این روز مادران از فرزندان خود و زنان از شوهرانشان هدایایی دریافت می*کردند و زنان نیکوکار که فرزندان نیکو پرورش داده بودند مورد تقدیر واقع می*شدند. زنان در این روز به*طور کامل استراحت می*کردند. مردان به پاس تلاش یک*سالة همسرانشان، وظایف زنان را به عهده می*گرفتند و فعالیت*های یک زن را تجربه می*کردند.
    سپندارمذ در عالم معنوی، مظهر محبت و بردباری و تواضع اهورامزدا است. در جهان جسمانی فرشته*ای است موکل زمین، به این مناسبت آن را مؤنث دانسته، دختر اهورامزدا خوانده*اند. سپندارمذ موظف است که هماره زمین را خرم و آباد ، پاک و بارور نگه دارد هر*که به کشت و کار پردازد و خاکی را آباد کند خوشنودی سفندارمذ را فراهم کرده است. کلیة خوشنودی و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست مانند خود زمین این فرشته شکیبا و بردبار است به خصوص مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. ایزد آبان، ایزد دین، ایزد اَرد از هم*کاران او شمرده می*شوند. در ایران قدیم در این روز جشن می*گرفتند به قول ابوریحان بیرونی این عید به زنان اختصاص داشته و از شوهران خود هدیه دریافت می*کردند ازین روی به جشن مزدگیران معروف بوده است. بید*مشک گل مخصوص سپندارمذ می*باشد( پورداود، 1307: 95-93).

    نتیجه
    یکسان*نگری زرتشت به زن و مرد سبب شد تا موقعیت اجتماعی، سیاسی زنان در ایران به منزلة طبقة اجتماعی قدرتمند، سازمان یافته*تر از قبل گردد. در دین زرتشت زنان از آزادی*هایی چون حق انتخاب همسر برخوردار بودند هر*چند که پاره*ای از سنت*ها چون نامزد نمودن آنان در خردسالی و کسب رضایت والدین برای ازدواج تا حدی دامنة این آزادی را محدود می کرد. ازدواج در دین زرتشت فقط بعد جسمانی نداشت بلکه زرتشتیان به ازدواج به منزلة امری مقدسی که منشأ خیر و برکت فراوان است می*نگریستند. مزایا و امتیازات زنان با توجه به نوع ازدواجشان متفاوت بود. فسخ قرارداد ازدواج در دین زرتشت امری آسان نبود. در این دین، دو طرف ازدواج می*توانستند درخواست طلاق را مطرح کنند بنابرین حق طلاق فقط در اختیار مردان نبود مردان نیز تنها با ارائة دلیل قانع*کننده در محکه می*توانستند همسر خود را طلاق دهند.
    پوشش زنان ساسانی با توجه به موقعیت و طبقات اجتماعی*شان متفاوت بود. زنان طبقات حاکمه و اشراف مقیدتر به امر حجاب بودند به نظر می*رسد زنان طبقات پایین*تر به دلیل کار در بیرون از خانه نمی*توانستند مانند طبقة اشراف پیراهن و شنل*های بلند را تحمل نمایند.
    آرایش زنان هرچندکه در دین زرتشت امر قبیح به شمار می*آید اما شواهد باستانی حاکی ازین است که، زنان اشراف خود را می*آراستند و از زینت*آلات برای زیبایی خود استفاده می*نمودند.
    مهم*ترین محدودیت*های اجتماعی اعمال شده بر زنان در ایام عادت ماهیانه و زایمان بود. هرچند*که ریشة این تفکر در ایران به قبل از ظهور زرتشت بر می*گشت ولی بعد از ظهور زرتشت نیز این محدودیت قانونی*تر شد. زنان در این ایام از خانة خود دور و از فعالیت*های اجتماعی*شان محروم می*گشتند. مراسم پیچیدة تطهیر زنان حایض و زائو به وسیلة روحانیون نیز زنان را آزرده*تر می*ساخت و بر خستگی آنان می*افزود. علی*رغم این محدودیت*ها بایستی گفت جایگاه سیاسی و مذهبی زن بعد از زرتشت در ایران مستحکم*تر از زمان*های قبل گشت. برای دست*یابی زنان به امور سیاسی چون پادشاهی مانع خاصی وجود نداشت. هرچند، تا وقتی که مردان لایق برای چنین امور وجود داشتند آنان را بر زنان ترجیح می*دادند.
    زنان هم*چنین می*توانستند بعد از شرایط خاص، تصدی امور مذهبی را نیز بر عهده بگیرند، اموری چون نگهداری آتش مقدس و امر قضاوت به آنان واگذار می*شد.
    در دین زرتشت خردورزی امری مقدس شمرده شده، به همین دلیل مانعی برای تحصیل زنان وجود نداشت. یکی از مهم*ترین وظایف مادران در دین زرتشت، آموزش و تعلیم فرزندان بود. آنان می*توانستند به منزلة مربی نیز به امر تعلیم مشغول شوند. چنان*که ملکه آتوسا به امر تعلیم نجیب*زادگان مشغول بود. وجود جشن سپنته*آرمئی یا روز زن بیانگر این است که با وجود محدودیت*های اجتماعی زنان در ایران باستان و اهمیت پدر در خانواده، زنان نیز از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بودند. قدردانی از زنان نیکو در این روز و پیشکش نمودن هدایا از سوی فرزندان و شوهر به زن، بیانگر نقش مهم زن در جامعة آریایی بود.

    [HR][/HR]
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    آداب و اخلاق زرتشتی

    آدمی میدان جنگ خیر و شر است – آتش جاودانی – جهنم و اعراف و بهشت – آیین مهر پرستی – مغان – پارسیانچون پیروان دین زردشت جهان را به صورت میدان مبارزه میان خیر و شر تصور می*کردند،* با این طرز تصور خویش، در خیال، محرک نیرومندی بیرون از قوانین طبیعت مقرر می*داشتند که فردا را به کار نیک تشویق می*کرد و ضامن اجرای آن بود. نفس بشری ر ا نیز، مانند صحنة جهان،*نبردگاه ارواح پاک با ارواح پلید می*دانستند؛ به این ترتیب،*هر کس در نظر ایشان سربازی بود که خواه*نا*خواه در صف خدا یا در صف شیطان می*جنگید،* و هر کار که به آن برمی*خواست یا از آن خودداری می*کرد، خود به خود،*به تقویت دستگاه اهورمزدا یا دستگاه اهریمن می*انجامید. با این فرض که انسان برای رسیدن به اخلاق نیک محتاج به تکیه*گاه فوق طبیعی باشد، باید گفت که جنبة اخلاقی دین زردشت عالیتر و شگفت*انگیز تر از جنبة* دینی و الاهی آن است؛ این طرز تصور به زندگی روزانة آدمی شرافت و مفهومی می*بخشد که از دید قرون وسطایی نسبت به انسان، که او را چون کرم ناتوانی تصور می*کرد، یا از دید جاری در این ایام،*که او را دستگاه مکانیکی متحرک خود به خود تصور می*کند، هرگز چنان شرافت و مفهومی برای آدمی فراهم نمی*شود. انسان، مطابق تعلیمات مذهب زردشت، همچون پیادة صحنة شطرنج نیست که درجنگ جهانگیر دائمی بدون ارادة* خود در حرکت باشد، *بلکه آزادی اراده دارد، *چه اهورمزدا چنان خواسته است که انسانها شخصیتهای مستقلی باشند و با فکر و اندیشة*خود کار کنند، و با کمال آزادی در طریق روشنی، یا در طریق دروغ،* گام نهند. چه اهریمن،* خود، دروغ مجسم و جاندار،* و هر دروغگو و فریبکار بنده و خدمتگزار وی به شمار می*رفت.از این طرز تصور کلی قانون اخلاقی مفصل و در عین حال ساده*ای به وجود آمد که بر این قاعدة *طلایی تکیه داشت که: «تنها کسی خوب است که آنچه را بر خود روا نمی*دارد، بر دیگران نیز روا ندارد.» به گفتة* اوستا، انسان سه وظیفه دارد: «یکی اینکه دشمن خود را دوست کند؛ دیگر اینکه آدم پلید را پاکیزه سازد؛ و سوم آنکه نادان را دانا گرداند»، بزرگترین فضیلت تقواست، و بلافاصله پس از آن، شرف و درستی در کردار و گفتار است. در میان پارسیها رباخواری رایج نبوده، ولی باز پس دادن وام را امر واجب و مقدسی می*شمردند. در شریعت اوستا (مانند شریعت یهود) بدترین همة گناهان کفر و الحاد بود. از روی تنبیه*های سختی که دربارة* ملحدان اجرا می*شد،* می*توان حدس زد که شک در دین درمیان پارسیان وجود داشته است؛ کسانی را که از دین باز می*گشتند بدون درنگ اعدام می*کردند. بخشندگی و مهربانی،*که پروردگار همه را به آن فرمان داده بود، عملا شامل حال کفار،* یعنی بیگانگان، نمی*شد،* چه آنان گروه پس افتاده*ای از مردم تصور می شدند که اهورمزدا تنها محبت سرزمین خودشان را به دلشان انداخته بود تا از هجوم و حملة* بر ایران زمین غافل بمانند. به گفتة* هرودوت، پارسیان، «خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همة مردم روی زمین می*دانستند»؛ چنان باور داشتند که ملتهای دیگر به آن اندازه به کمال نزدیکترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و: «بدترین مردم کسانی هستند که از پارس دورترند.» این سخنان نغمه*هایی را به خاطر می*آورد که این روزها نیز به گوش می*خورد و تقریباً همة ملتها چنین تصوری دارند.چون دینداری و تقوا بزرگترین فضیلت بود، نخستین وظیفة آدمی در زندگی آن بود که خدا را بپرستد و تطهیر و قربانی کند و نماز بگزارد. در دین زردشتی روا نبود که معبد بسازند یا بت بتراشند، بلکه قربانگاههای مقدسی را بر قلة کوهها و در داخل کاخها و مرکز شهرها بنا می*کردند و، برای ادای احترام به اهورمزدا، یا مقدسات پایینتر از وی، بر بالای آنها آتش می*افروختند. خود آتش نیز به عنوان خدایی پرستش می*شد و آن را به نام «اتر» می*نامیدند، و عقیده داشتند که فرزند خدای روشنایی است. آتشدان مرکز اجتماع خانواده بود، و سعی داشتند که آتش خانوادگی هیچ*گاه فسرده نشود، چه این کار یکی از واجبات دین به شمار می*رفت. آتش خاموشی ناپذیر آسمان، یعنی خورشید، را به عنوان مظهر تجسد یافتة اهورمزدا یا میترا پرستش می*کردند؛ این درست مثل کاری بود که اخناتون در مصر کرد و پرستش خورشید را رواج داد. در کتاب مقدس زردشتیان چنین آمده است که: «خورشید صبحگاهی باید که تا نیمروز تقدیس شود، و خورشید نیمروز را باید که تا هنگام پسین تقدیس کنند، و خورشید پسین تا شامگاه تعظیم شود… و آنان که به بزرگداشت خورشید بر نخیزند، کارهای نیکشان در آن روز به حساب نخواهد آمد.» برای خورشید و آتش و اهورمزدا، چیزهای گوناگون، از قبیل گل و نان و میوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب و خر و گوزن، و در زمانهای قدیمتر، مانند ملتهای دیگر، آدمیزاد را قربانی می*کردند. تنها بوی قربانیها مخصوص خدایان بود، و گوشت آنها نصیب کاهنان و پرستندگان می*شد؛ چه، بنا به گفتة* کاهنان، خدایان جز روح قربانی به چیزی احتیاج نداشتند. عادت قدیم آریایی، که عبارت از تقدیم کردن شیرة *مستی*آور هومه به خدایان بود، پس از ظهور دین زردشتی نیز تا مدت درازی باقی ماند، گر چه خود زردشت این عادت را ناخوش داشت، و نامی از آن در اوستا نیامده است. کاهنان مقداری از این شراب را می*چشیدند و بازماندة* آن را میان مؤمنان، که برای ادای نماز جمع شده بودند، تقسیم می*کردند. در آن هنگام که فقر مانع آن بود که مردم چنین قربانیهای اشتهاآوری به خدایان پیشکش کنند، از راه دعا و نماز به خدایان تقرب می*جستند. اهورمزدا نیز، مانند یهوه، حمد و ثنا را دوست داشت و آن را می*پذیرفت؛ به همین جهت،* برای بندگان مؤمن فهرست باشکوهی از صفات و نیکی*های خود فراهم کرد که تلاوت آنها به عنوان دعا مورد کمال علاقة پارسیها بود.هر پارسی پارسا، که با تقوا و درستی زندگی کرده بود، از روبه*رو شدن با مرگ باکی نداشت؛ این مطلب، خود، یکی از رازهای نهفتة دین و دینداری است. چنان عقیده داشتند که استیویهاد، خدای مرگ، هرکسی را درهرجا که باشد خواهد یافت؛ وی همچون جویندة مطمئنی است که هیچ انسان فانیی نمی*تواند از چنگ او فرار کند حتی کسانی که مانند افراسیاب ترک به زیر زمین پناه برده بودند، از او درامان نماندند؛ وی برای خود قصری آهنین در زیرزمین به بلندی هزار قامت آدمی ساخته، و صدها ستون در آن به کار داشته بود؛ در آن قصر، ماه و خورشید و ستارگانی ساخته بود که بر بالای آن می*گشتند و مانند روز آن را روشن نگاه می*داشتند. افراسیاب در آنجا هر چه می*خواست می*کرد و زندگی را به خوشی می*گذرانید. با همة قدرت و جادوی خود نتوانست که از دست استیویهاد بگریزد و جان به سلامت برد… نیز کسی که این زمین گرد و پهناور را، که کرانه*های آن بسیار دور است، حفر کند و مانند ضحاک در خاور و باختر عالم در جستجوی زندگی ابدی تلاش کند، هرگز نتیجه*ای به دست نخواهد آورد: وی، با همة قوت و قدرتی که داشت، نتوانست از چنگ استیویهاد فرار کند… استیویهاد غافلگیر و پنهانی به دیدار همه کس می*آید، و از هیچ کس مدح و ثنا نمی*پذیرد و گول نمی**خورد، و به هیچ کس ابقا نمی*کند و جان همه را می*ستاند.و چون اساس دین بر آن است که با وعده و وعید همراه باشد، و بیم و امید هر دو کار کند، فرد متدین زردشتی آن گاه می*توانست از مرگ نترسد که همچون سرباز امینی در صف طرفداران اهورمزدا جنگیده باشد. در ماورای مرگ، که ترسناکترین معما به شمار می*رفت، دوزخی و تطهیر گاهی (اعراف) و بهشتی وجود داشت. همة ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلی بگذرند که پلید و پاکیزه را ازیکدیگر جدا می*کرد: ارواح پاکیزه در آن طرف پل به «سرزمین سرود» فرود می*آمدند و «دوشیزة زیبا و نیرومندی با سینه و پستان برآمده» به آنان خوش*آمد می*گفت، و در آن جایگاه جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختی به سر می*بردند؛ ولی ارواح پلید نمی*توانستند از این پل بگذرند، و در گودالهای دوزخ سرازیر می*شدند؛ هر چه بیشتر گناه ورزیده بودند، گودال دوزخی آنان ژرفتر بود. این دوزخ تنها عنوان جهان سفلا را نداشت، که بنا بر غالب دینهای قدیم همة مردگان، از خوب و بد، بدون تفاوت به آن فرو می*رفتند، بلکه گودال تاریک و ترسناکی بود که ارواح گناهکار تا ابد در آن شکنجه می*دیدند. اگر نیکیهای کسی بر بدیهای او می*چربید، آن اندازه شکنجه می*دید که از گناهان پاک شود، و اگر گناه فراوان و کار نیک کم داشت، دوازده*هزار سال عذاب می*دید و پس از آن به آسمان بالا می*رفت. بنا به عقیدة زردشتیان، پایان جهان نزدیک است و ظهور زردشت آغاز دورة سه هزارسالة اخیر جهان است؛ پس از آنکه، درزمانهای مختلف، سه پیغمبر از صلب زردشت ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر جهان منتشر سازند، روز بازپسین فرا می*رسد؛ دورة سلطنت اهورمزدا می*شود، و اهریمن و تمام نیروهای بدی وی از میان می*رود. در آن هنگام ارواح پاکیزه زندگی تازه*ای را، در جهانی که خالی از شر و تاریکی و درد و رنج است، آغاز می*کنند. «مردگان برانگیخته می*شوند و جان به تن*های مرده می*آید و نفس به سینه*ها باز می*گردد… سراسر عالم مادی از پیری و مرگ و تباهی و انقراض رهایی می*یابد و برای همیشه چنین می*ماند.»در اینجا نیز، مانند مرده*نامة مصری، به تهدید روز عظیم رستاخیز و حساب برمی*خوریم؛ چنان به نظر می*رسد که این فلسفة روز محشر، در آن زمان که پارسیان بر فلسطین تسلط پیدا کردند، به یهودیان انتقال پیدا کرده باشد. این خود وسیلة بسیار مؤثری بود که کودکان را می*ترسانید تا پیوسته در فرمان پدر و مادر خویش باشند؛ چون یکی از هدفهای دین آن بوده است که وظیفة دشوار اطاعت خردسالان از سالخوردگان را آسانتر سازد، به همین جهت، باید قبول کنیم که علمای دین زردشتی در وضع قواعد و اصول دین خود مهارت فراوان داشته*اند. به طور کلی، باید گفت که دین زردشتی دینی عالی بود که، نسبت به سایر دینهای معاصر، با خود کمتر جنبة جنگ*طلبی و خونخواری و بت*پرستی و خرافه*جویی داشت، و به همین جهت روا نبود که به این زودی از جهان برافتد.در زمان داریوش اول، این دین نمایندة روحی ملتی بود که در اوج عزت و اقتدار خویش به سر می*برد. ولی مردم، بیش از آنکه دوستدار منطق باشند، به شعر عشق می*ورزند، و اگر اساطیر و افسانه*هایی در کار نباشد ملتها از میان می*روند. به همین جهت بود که میترا و آناهیته، خدای خورشید و ماه، خدای رویش و حاصلخیزی و تناسل و روابط جنسی نیز برای خود پرستندگانی داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای رسمی باقی ماندند؛ اسامی آنها در زمان اردشیر دوم دوباره در نوشته*های سلطنتی پیدا شد. از آن به بعد نام میترا روز به روز بزرگتر و نیرومندتر می*شد، و نام اهورمزدا رو به زوال می*رفت. چون قرن اول میلادی فرا رسید، پرستش میترا (= مهر)، خدای جوان و زیبا، که برگرد صورت او هاله*ای از نور تصور می*شد و نمایندة یکی بودن اصل قدیمی آن با خورشید به شمار می*رفت،
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : آداب و اخلاق زرتشتی

    در سراسر امپراطوری روم رواج یافت؛ انتشار همین آیین مهرپرستی بود که سبب برپا داشتن عید میلاد مسیح در میان مسیحیان گردید. اگر زردشت فناپذیر بود، در آن هنگام که مجسمه*های آناهیته یا آفرودیتة ایرانی را، چند قرن پس ازوفات خود، در بسیاری از شهرهای شاهنشاهی ایران می*دید، بسیار شرمنده می*شد. نیز بدون شک بر وی سخت ناگوار بود که ببیند بسیاری از کتابهای وحی شده به وی را مغان و بزرگان دین به صورت طلسمهایی برای شفای بیماران و اسباب غیبگویی و جادو درآورده*اند. پس از مرگ زردشت، دستگاه کهن مذهبی «مردان حکیم» یا مغان بر وی و تعلیماتش مسلط شدند، و با وی همان کاری کردند که روحانیان همة مذاهب، در پایان کار، با زندیقان و گردنکشان می*کنند، و آنان را در تعلیمات و اصول دین خود حل می*کنند؛ در ابتدا زردشت را وارد سلسلة مغان کردند و پس از آن وی را به دست فراموشی سپردند. آن مغان با زهد و تحمل سختی، و بس کردن به یک زن، و پیروی از صدها آداب و شعایر مقدس، و خودداری از خوردن گوشت و قناعت کردن به لباسهای ساده و دور از خودنمایی چنان شدند که، حتی در نظر بیگانگان، و از جمله یونانیان، به حکمت اشتهار پیدا کردند و تأثیر کلام و نفوذ نامحدودی نسبت به هموطنان عید میلاد مسیح در آغاز جشنی بود که برای خورشید، در هنگام انقلاب شتوی (اول دی ماه یا حوالی ۲۲ دسامبر)، بر پا می*داشتند، که از آن هنگام به بعد روزها دراز می*شد و علامت پیروزی خورشید بر دشمنان خود به شمار می**رفت؛ بعدها این جشن به صورت عید میترا درآمد، و سپس یکی از روزهای مقدس مسیحیان شد. خود به دست آوردند. شاهان پارسی شاگرد ایشان بودند، و تا با آنان مشورت نمی*کردند به کارهای مهم بر نمی*خاستند. مغان به چند طبقه قسمت می*شدند؛ طبقات بالا مردان حکیم بودند، و طبقات پایینتر به کارهای غیبگویی و جادوگری و ستاره بینی و خوابگزاری می پرداختند؛ کلمة انگلیسی «Magic» که به معنی جادوگری است، از نام آنان مشتق شده است. عناصر زردشتی دین پارسی سال به سال رو به زوال بود. گرچه در زمان سلسلة ساسانیان (۲۲۶-۶۵۱ میلادی) این دین از نو رونقی پیدا کرد، ظهور اسلام و حملة ترکان به ایران بکلی آن را از میان برد. اکنون آیین زردشتی، جز در میان گروه اندکی در ایران، و نزدیک نودهزار پارسیان هندوستان، در جای دیگر دیده نمی*شود. این مردم باقیمانده، با کمال اخلاص، کتابهای مقدس خود را حفظ می*کنند و به مطالعه و تحقیق در آنها می*پردازند؛ آتش و آب و خاک و باد را به عنوان چیزهای مقدس ستایش می*کنند، و برای آنکه مردگانشان، با دفن*شدن در زمین یا سوخته شدن در هوا، سبب پلیدشدن خاک و هوا نشوند، آنها را در «دخمه*ها» به اختیار مرغان شکاری می*گذارند. این زردشتیان اخلاق عالی و سجایای نیکو دارند، و خود گواه زنده*ای هستند بر اینکه دین زردشتی چه تأثیر بزرگی در تکامل تمدن نوع بشر داشته است.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    ازدواج و طلاق و احکام آنها در دین زرتشت

    تعدد زوجات در دین زرتشت
    در دین زرتشتی تعدد زوجات روا نیست و گفته شده همانگونه که یک زن نمی تواند در یک زوان بیش از یک شوهر داشته باشد مرد نیز نمی تواند در آن واحد دو یا چند زن داشته باشد اختیار زن دوم در شرایطی خاص و سخت که در آیین نامه زرتشتیان آمده جایز است نظیر اینکه زن اول فوت شده باشد در ایران باستان تنها در صورتی فرد زرتشتی می توانست با وجود زن اول زن دیگر اختیار کند که زن اول به تشخیص پزشک عقیم بوده و خود موافقت خویش را برای این کار اعلام کند و رضایت داشته باشد هدف از این عمل نیز بقا نسل و پرورش فرزندانی نیک برای دین و دنیاست.

    ازدواج با محارم در آئین زرتشت
    به نظر اکثر دانشمندان و محققان تاریخ شناس و با وجود اسناد و مدارک غیرقابل انکار از گذشته‎های خیلی دور تا زمان ظهور اسلام، ازدواج با محارم و نزدیکان در آئین زرتشتیان وجود داشته است. نفیسی در این باره می‎نویسد: چیزی که از اسناد آن زمان حتما به دست می‎آید و با همه هیاهوی جاهلانه که اخیرا کرده‎اند، از بدیهیات مسلم تمدن آن زمان است، این که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویی در مقابل اقارب درجه اول حتما معمول بوده است. آنگاه نفیسی نصوصی که در کتب زرتشتیان آمده است و تصریحاتی که نویسندگان اسلامی از قبیل مسعودی، ابوحیان توحیدی و ابوعلی مسکویه کرده‎اند می‎آورد و سپس به داستان ازدواج قباد با دختر یا خواهر زادة خود و ازدواج بهرام چوبین با خواهر خویش و... اشاره کرده است. شهید مطهری می‎نویسد: «ازدواج با محارم که سنتی رایج بوده در آن عهد و از دوران پیشین سابقه داشته است ... در صدر اسلام، این ازدواج (بین زرتشتیان) امر رایجی بوده است، لهذا این مسئله پیش آمده است که گاهی بعضی از مسلمین بعضی از زرتشتیان را به علت این کار مورد ملامت و دشنام قرار می‎دادند و آنها را بدین سبب زنازاده می‎خواندند، اما ائمه اطهار مسلمانان را از این بدگوئی منع می‎کردند تحت این عنوان که این عمل در قانون آنها مجاز است و هر قومی نکاحی دارند و اگر مطابق شریعت خود ازدواج کنند فرزندانشان زنازاده محسوب نمی‎شوند. ابوریحان بیرونى مى گوید: درباره نکاح مادر که به زرتشتى ها نسبت مى دهند، از سپهبد مرزبان بن رستم شنیدم که: زرتشت این عمل را تشریع نکرده و چون گشتاسب، خردمندان و سالخوردگان کشور خود را براى گفتگو با زرتشت در مجلسى گردآورد، یکى از پرسشها این بود که: اگر مردى با مادر خود در حال اضطرار و جهالت و ترس از انقطاع نسل، بسر برد، باید چه بکند؟ زرتشت بگفت که باید با او هم بستر شود تا انسان و نسل او باقى باشد. مسئله ازدواج با محارم یک سنت بدوى بوده و از دیرباز در میان جوامع قبایلى رواج داشته است. اصالت نژاد و طهارت خون و خویشاوندى و منافع اقتصادى عامل مهم و تعیین کننده این سنت کهن بوده است. از آنجا که ازدواج با محارم با طبع فطرى انسان سازگار نبوده، مذهب عامل توجیه این سنت گردیده است.
    منابع تاریخى نشان مى دهند که سنت ازدواج با محارم در برخى سلسله هاى سلطنتى ایران باستان رواج داشته است. در دینکرت یکى از بخشهاى اوستا اصطلاح نزد پیوند به معناى پیوند با نزدیکان گرفته شده است و به پیوند پدر با دختر و برادر با خواهر اشاره کرده اند. در متون مذهبى پهلوى آمده است که ازدواج با هفت خواهر لازمه معراج بوده است. یک محقق آلمانى مى گوید اهتمام در پاکى اصل و نسب و خون و نژاد یکى از صفات بارز جامعه ایرانى بشمار مى رفت؛ تا آنجا که ازدواج با محارم را جایز مى شمردند. این گونه پیوند را خویدوگدس یا خوایت ودث مى خواندند. این رسم از قدیم معمول بود. حتى در دوره هخامنشیان نیز انجام مى شد. کمبوجیه با دو خواهر خود ازدواج کرد داریوش نیز خواهرش را به زنى گرفت. اردشیر با دو دختر خود و داریوش * سوم نیز با دختر خود ازدواج کرد. هر چند که معناى لفظ خوادت ودث در اوستا نیامده و موجود نیست، ولى در نسکهاى مفقوده، مراد از آن ازدواج با محارم بوده است. در بغ نسک 6 و 7 اشاره به این معنى شده است. ازدواج برادر با خواهر به وسیله فره ایزدى روشن مى شود و دیوان را به دور مى راند. نرسى بزرگمهر مفسر ادعا کرده است که خویدوگدس معاصى کبیره را محو مى کند. این مطلب در شایشت نى و شایشت 8 و 18 آمده است. در کتب دوره ساسانى و ادوار بعد به این موضوع اعتراف شده است. این دیصان نیز اعتراف کرده که او خود با خواهرش ازدواج کرده است. بهرام چوبین با خواهرش گردیک ازدواج کرد. مهران گنشسب خواهرش را به زنى گرفت. او مدعى بود که خویدوگدس معاصى کبیره را محو مى کند.مترجم کتاب کریستن سن مى ویدگ یا اصلا در شریعت زرتشتى چنین رسمى نبوده؛ و اگر بوده، اختصاص به فرقه خاصى داشته؛ و در غیر این صورت که اصل مطلب را در دین زرتشت ثابت بدانیم، این از فروع مباحث فقهاء به شمار مى آمده که اگر هم به آن عمل شده، بسیار نادر الوقوع بوده است. او در رد سخنان کریستن سن مى گوید که مؤلف با اسناد به نسکهاى مفقوده از روى خلاصه دینکرت که دو قرن بعد از اسلام نوشته شده، چنین ادعاهائى کرده است. آنچه را مورخان مسیحى در این باب نوشته اند، ممکن است، در مورد یکى از فرقه هاى زرتشتى باشد وعیسویان از روى تعصب این مطلب را به همه ایرانیان نسبت داده اند. چنان که در کتب فقهى اسلام نام مجوسى آمده که یکى از طوایف زرتشتى است و در شرح لمعه و کتاب ریاض در باب میراث مجوس آمده که امام على بن ابیطالب (علیه السلام): «کان یورث المجوس اذا تزوج بامه و ابنته؛ من جهة انها امه و انها زوجه» و نیز شیخ مفید و شیخ طوسى روایتى نقل کرده اند که شخصى نزد حضرت صادق (علیه السلام) زبان به دشنام مجوسى گشود که آنان با محارم خود ازدواج مى کنند. حضرت فرمود: «اما علمت ان ذالک عندهم هو النکاح، و کل قوم یعرفون النکاح عن السفاح، فنکاحهم جایز و ان کان قوم دانوا بشیئى یلزمهم حکمه» اگر چه در نزد مسلمانان، همه زرتشتیان، به اعتبار تسمیه کل بر جزء، مجوس خوانده مى شوند، ولى ممکن است که در اینجا اشاره بر همان طایفه خاص از زرتشتیان باشد که در قدیم مجوس گفته مى شده اند. از طرفى هر کجا که نص در کار نبادش، فقها به تجزیه و تحلیل آن مى پردازند، و این مسئله در عصر ساسانى از مسائل فقهى بوده است. از دیگر طرف، بر فرض عملى شدن این مسئله، آن چنان نادر الوقوع بوده که جز چند مورد، بیشتر در تاریخ دیده نمى شود. کریستن سن مستشرق آلمانى مى گوید: با وجود اسناد معتبرى که در منابع زرتشتى و کتب بیگانگان معاصر دوره ساسانى دیده مى شود، کوششى که بعضى از پارسیان جدید براى انکار این عمل (ازدواج با محارم) مى کنند، بى اساس و سبکسرانه است.

    [HR][/HR]
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/12
    ارسال ها:
    2,080
    تشکر شده:
    8,596
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : ازدواج و طلاق و احکام آنها در دین زرتشت

    یک محقق مشهور ایرانى مى گوید: چیزى که از اسناد آن زمان به دست مى آید و با همه هیاهوى جاهلانه اى که اخیرا بپا کرده اند از بدیهیات تمدن آن دوران است، نکاح با محارم درجه اول است که معمول و متعارف بوده است. مورخان یونانى تصریح کرده اند که در دوره هخامنشى، مغ ها با مادرانشان ازدواج مى کرده اند. در دوره اشکانى نیز این رسم معمول بوده است. برخى از شاهان اشکانى با محارم خویش ازدواج مى کرده اند. علت روانى این رسم این بوده که ازدواج با محارم تنها راه حفظ اصالت نژاد و طهارت خون شناخته مى شده است. مورخان اسلامى نیز بر این سنت تصریح کرده اند.یعقوبى مورخ ایرانى مسلمان از ازدواج ایرانیان باستان با مادران و خواهران و دختران شان یاد مى کند که این کار را نوعى صله رحم و عبادت مى دانسته اند. گویا عیسویان ایرانى نیز تحت تأثیر زرتشتیان علیرغم مخالفت با دین شان با اقارب خود ازدواج مى کرده اند. در صدر اسلام، ازدواج با محارم در میان زرتشتیان امر رایجى بوده است، به همین جهت مورد سرزنش مسلمانان قرار مى گرفته اند. در این زمینه روایاتى در منابع شیعى دیده مى شود که حکایت از برخورد مسلمانان با زرتشتیان و رهنمودهاى امامان شیعه را در خود دارد. فقهاء شیعه و سنى (عرب و عجم) در ابواب گوناگون فقه این بحث را به عنوان مسئله اى که در خارج مصداق دارد، مورد بحث قرار داده اند.شیخ طوسى در کتاب مشهور الخلاف به این مسئله پرداخته است. اخیرا یک مقام مذهبى زرتشتى کلیه اتهامات از این قبیل را که نسبت به دین زرتشت و زرتشتیان روا داشته اند، پاسخ گفته است و ریشه چنین اتهاماتى را متوجه مورخ مشهور یونانى هرودوت کرده است.

    موانع زناشویی و ازدواج در دین زرتشت
    زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:
    1. نسبت به زن- نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده، برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.
    2. نسبت به مرد- نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه و دختر دایی و نیز مادر خوانده، و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.
    3. نسبت به زن و مرد- در مورد برادران یا خواهران رضاعی به طور کلی موانع مزبور جاری است.
    در مورد مهریه، در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

    طلاق و علل آن در دین زرتشت
    طلاق در آیین زرتشتی مطرود و امری منفور است و تحت شرایطی ویژه و در مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده می شود. به هر حال در این آئین طلاق اختیارى نیست.

    علل امکان فسخ زناشویی یا طلاق
    1- یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد، بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.
    2- هر گاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.
    3- هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده، شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است، زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.
    4- هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد، زن میتواند تقاضای طلاق دهد.
    5- هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.
    6- هر گاه زن ناشزه (زنی که به شوهر خود تمکین نکرده، نافرمانی کند) باشد و رفتارش باعث خطر گردد، شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.
    7- هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.
    8- وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

    عوامل طلاق در بند هشن
    در بندهشن 34 چهار چیز عامل طلاق دانسته شده و آمده است که:
    1- آنگاه که بستره شوهر خویش ببرد و بى رسمى کند و ناشایستى از او پدیدار آید.
    2 - آنگاه که دشمنان پنهان کند و شوهر نداند.
    3- آنگاه که جادوئى کند و یا آموزد.
    4- آنگاه که فرزند نزاید و عقیم باشد.
    موارد دیگر نیز منجربه طلاق مى شود: هر گاه در هنگام عقد، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلاق مشاعره داشته باشند. یا پس از مزاوجت معلوم شود که شوهر عقیم است. هر گاه در حق زن ستم شود. هر گاه زن زنا کند و یا مرد با زن دیگرى زنا کرده باشد. اگر زن نافرمانى کند. اگر زنى شوهر دیگر یا نامرد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد، ازدواج بعدى باطل مى شود. هر گاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.

    احکام حقوقى زن و مرد در آئین زرتشت
    در این آئین، مردان بر اموال زنان ولایت داشتند. زن بدون اجازه همسر خود حق دخالت و تصرف در اموال خود را نداشت. به موجب قانون زناشوئى، شوهر فقط شخصیت حقوقى داشت و با سند قانونى مى توانست همسر خود را شریک در اموال نماید. در این صورت، زن حق هر گونه تصرف در اموال همسر را داشت. هر گاه شوهرى به زن خود مى گفت: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستى، این زن از نزد شوهر رانده نمى شد و اجازه داشت که به عنوان زن خدمتکار یا چاکرزن شوهر دیگرى اختیار کند و فرزندانى که از ازدواج جدید در حیات شوهر اولش بوجود مى آورد، از آن شوهر اولش بود. شوهر حق داشت یگانه زن یا یکى از زنانش و حتى زن ممتازش را به مرد دیگرى عاریه بدهد تا این مرد از خدمات آن زن استفاده کند. در این عاریه دادن، رضایت زن شرط نبود. فرزندانى که در این ازدواج متولد مى شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى شدند. این اعمال را از کارهاى خیر مى دانستند و آن را کمک به یک هم دین تنگدست مى خواندند.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.