1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ظهور زرتشت

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏5/5/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    کول‌تپه

    کول تپه بجائی اطلاق می‌شود که تودهٔ بزرگی از خاکستر بصورت طبقه طبقه، روی هم انباشته شده و بصورت تپه ای مانند درآمده باشد.

    این خاکسترها لایه لایه اند و در میان هر لایه مقداری خاک و گاه اشیاء قدیمی بویژه کاسه و کوزه و ظروف مختلف پیدا می شود.

    واژهٔ گل با شکل پهلوی و آذری آن گول، در فارسی بمعنای آتش و شعلهٔ آتش است و کول در کردی به معنای آتش است. در ترکی کول، بمعنی خاکستر است.

    گل تپه، یا گول تپه قدیمی تر و متعلق بزمانی است که در این جاها آتشکده ای بوده است و کول تپه جدید است و متعلق بزمانی است که خاکستر باقی مانده است. به هر دو صورت نشانی از آتش در خود پنهان دارند و جایگاه آتشکده‌های کهن هستند.[۱]

    روستائیان از این خاکسترها برای کود دادن بزمین بهره می برده اند و سالیان دراز است که آنها در کشتزارهای خود استفاده می کنند تا موجب باروری زمین گردند، بطوری که برخی از این توده‌های خاکستر یا کول تپه‌ها اکنون اثری برجا نمانده است.

    در آذربایجان غربی بویژه کناره‌های دریاچه ارومیه (چی چست) که مرکز آتشکده‌های ایران بوده است، کول تپه‌های زیادی برجا مانده است.

    وجود این تپه‌های خاکستر در آذربایجان ایران شگفت آور است و دربارهٔ آن حدس‌های گوناگونی زده می شود. بیشتر دانشمندان برآنند که این تودهٔ خاکستر بازماندهٔ هیزمی است که در آتشکده‌ها میسوخته و در طی سده‌ها تلی از خاکستر برپا گشته است. حال این پرسش بوجود میاید که چرا در جاهای دیگر ایران حتی نزدیک به آتشکده‌های بزرگ تپهٔ خاکستر وجود ندارد؟

    شاید علت را در ویژگی آئین مردم این ناحیه باید جستجو کرد. ناحیهٔ اطراف دریاچه ارومیه یا چی چست، نخستین جای فرود آمدن نیاکان پارسی و مادی بوده است که مزدا پرست بوده اند و در سحرگاه مهاجرت هنوز از آئین زرتشت آگاه نبوده اند و شاید هم هنوز زرتشت هنوز پا بجهان نگذاشته بوده است.

    مزداپرستان گویا مانند عموزادگان هندی خود مردگان را در جایگاهی ویژه می سوزاندند و این خاکستر فراوان، بازماندهٔ چوب و هیزمی است که جسد را در میان آن به آتش می کشیده اند و بنابر سنن کهن پس از سوزاندن جسد برای زندگی پس از مرگ شخص در گذشته، در میان خاکسترها ظروف سفالین یا فلزی می گذاشته اند و روی این تودهٔ خاکستر خاک نرم می ریخته اند تا هنگامی که شخص دیگری در میگذشته، برای سوزاندن او دوباره بتوانند بر پهنهٔ خاک هیزم قرار بدهند. استخوانهای سوخته شده را سپس گرد آورده و آنها را در استوان‌های کنار آتشکده می ریختند همچنانکه امروز هنگامی که جسد در دخمه‌ها پوسید و عاری از گوشت و پوست شد، استخوانها را در چاه استودان میریزند.

    در اوستا از سوزاندن مردگان یاد شده و آن را گناهی بزرگ دانسته اند و این می رساند که در عهد وندیداد یعنی در دوران اشکانی، این رسم هنوز در بین بخش هایی از ایران وجود داشته است.
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    نیایشگاه آدریان

    نیایشگاه آدریان در شهر تهران، خیابان جمهوری، خیابان میرزا کوچک خان، پلاک ۴ ، (ضلع شمالی دبیرستان فیروز بهرام) واقع شده است.
    تاریخچه بنا [ویرایش]

    سنگ بنای معبد آدریان در سال ۱۲۹۳ خورشیدی با حضور ارباب کیخسرو شاهرخ، ریاست محترم انجمن وقت زرتشتیان تهران پایه گذاری شد و ساخت آن در سال ۱۲۹۶ خورشیدی به پایان رسید. این بنا با کمک مالی پارسیان هندوستان (بهرام جی بیکاجی) و زرتشتیان ایرانی ساکن ایران و هند ساخته شد و آتش آن را با مراسمی خاص پس از ۲۵ روز از آتشکده یزد به تهران و آدریان آوردند.
    مشخصات بنا

    مساحت کل زمین حدود ۱۳۰۰ مترمربع و بنای مرکزی ۲۰۶ متر مربع می‌باشد. روبروی بنا مانند آتشگاه یزد حوضی بیضی شکل به قطرهای ۸ و ۴ متر دیده می‌شود. ساختمانی با نمای سنگ سفید و کنگره ای در بالای دیوار و شش ستون که در جلوی در ورودی آن زیر طاقی قرار گرفته‌اند و سر ستون‌هایی سنگی که هر کدام چهار سر گاو دارند و گویی تمام وزن این ساختمان را به دوش می‌کشند.

    در قسمت مرکزی بنای نیایشگاه اتاقی چهار گوش بنا شده که دیوارهای آن تا ارتفاع ۸۰سانتی متری بالا آمده‌اند و پس از دیوارها، شیشه‌های یکدست و ضخیم تا سقف ادامه دارد. در اتاق، یک ظرف مسی قرار دارد که که به آن آفرینگان (مجمر) می‌گویند، داخل آفرینگان (مجمر) کنده‌ای نیم سوخته و خاکستر بسیاری، از آتش به جای مانده و شعله‌ای باریک در میان ظرف، آتش را زنده نگه داشته‌است.
    وجه تسمیه

    الف) آدُران: آدریان ( آذران) همان آتشگاه یا آتشکده است. به روزگار ایران باستان این کلمه تشکیل یافته از دو بخش <آدر> و <ان> است. بخش نخست به معنای آذر یعنی آتش است. در برهان قاطع آمده: آدر بر وزن مادر همان آذر= آتش است. در لغتنامه دهخدا نیز این معنا دیده می شد و اما پاره دیگر <ان> است که در نام‌های جغرافیایی علامت نسبت فراوان است، از قبیل گرگان و ... بنابراین ترکیب آذر+ان جایی را تداعی می‌کند که آدر= آذر= آتش در آن بسیار است و این یادگاری است به روزگار ایران باستان و رواج دین زردشت

    ب) ظرفی که آتش را در آن نگهداری می کردند: آدوران، آتشدان و آتشگاه نام گذاری کرده اند.

    ج) اشخاصی که به خدمت آتش و نگهداری از آن بر می آمدند «آتخش بندگ » یا «آدوران بندگ » که شخصی آزاد حتی از اصلی اشرافی بوده و صرفا در معنای مجازی کلمه «برده » به شمار می آمده و از لحاظ مذهبی «مقید» به آتش بوده است
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    قلعه دختر (کرمان)

    قلعه دختر یا آتشکده آناهیتا (ناهید) که به قلعه کهنه نیز مشهور است، بر فراز تپه‌های مرتفع شرقی شهر کرمان قرار دارد و از دوران پیش از ورود اسلام به ایران به یادگار مانده‌است.

    مصالح بکار رفته در این قلعه تنها خشت خام و گل رس است. بقایای قلعه دختر دورنمای گذشته دراز این شهر و نام آن (آتشکده آناهیتا) یادآور پرستش آناهیتای باستانی، ایزدبانوی آب و باروری است.

    قلعه اردشیر دیگر قلعه باستانی این شهر است. ​
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    خانه دیو

    خانه دیو یک آتشکده و از بناهای معماری (احتمالا دوران ساسانیان) در روستای فشتنق سبزوار است. از این محل از دوران ساسانی تا دورهٔ سلجوقی استفاده می‌شده و کاربردی آیینی داشته‌است.

    نحوهٔ تاق زدن آتشکدهٔ سبزوار در نوع خود منحصربه‌فرد است که پلان آن با پلان آتشکدهٔ تخت سلیمان در آذربایجان قابل مقایسه‌است.

    این بنا از بناهای جالب در روستای فشتنق است و به عبارت دیگر دیو خانه که چندی پیش باستانشناسان ایرانی با لهستانی‌ها استقرارهای ساسانی را در سبزوار بررسی کردند

    بررسی، گمانه‌زنی و نقشه‌برداری بقایای معماری در چهارتاقی سبزوار «دیوخانه» با همکاری دو هیات ایرانی و لهستانی در روستای فشتنق سبزوار آغاز شده‌است.


    سرپرست هیات ایرانی بررسی چهارتاقی سبزوار در گفت‌وگو با خبرنگار بخش میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در این‌باره اظهار داشت: پروژهٔ بررسی، گمانه‌زنی و نقشه‌برداری در این چهارتاقی براساس فرضیه‌ای از پیش تعیین‌شده‌است تا مشخص شود، بقایای معماری این آتشکده مانند استخوان‌دان، آتش‌دان، سکو، محل دپو (انبار سوخت) و تالار طواف در کجای آتشکده قرار دارند.


    حسن هاشمی افزود: براساس شواهدی که در مدت دو هفته بررسی در این مکان به‌دست آمده‌اند و همچنین مدارک باستان‌شناسی، تاکنون به این نکته پی برده‌ایم که از این محل از دوران ساسانی تا دورهٔ سلجوقی استفاده می‌شده و کاربردی آیینی داشته‌است.


    او مدت کار را در این فصل، یک ماه دانست و ادامه داد: با توجه به حجم نسبتا زیاد کار و مدت زمان محدود، به احتمال زیاد کار در فصل‌های بعدی کاوش نیز ادامه می‌یابد.


    سرپرست هیات ایرانی بررسی چهارتاقی سبزوار اظهار داشت: براساس شواهد، نشانه‌ای از آتش‌دان و تالار طواف از نظر ساخت معماری در این مکان کشف شده‌اند.


    وی نحوهٔ تاق زدن آتشکدهٔ سبزوار را در نوع خود منحصربه‌فرد دانست که به نوعی پلان آن با پلان آتشکدهٔ تخت سلیمان در آذربایجان قابل مقایسه‌است.


    او با بیان این‌که این بنا بدون تزیینات خاص است، افزود: سرپرستی هیات لهستانی را باربارا کاییم برعهده دارد. همچنین چون کار مشترک است، نیمی اعتبار ازسوی گروه لهستانی داده می‌شود.
    ​
     
  5. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    آداب و اخلاق زرتشتی

    آدمی میدان جنگ خیر و شر است – آتش جاودانی – جهنم و اعراف و بهشت – آیین مهر پرستی – مغان – پارسیان​
    چون پیروان دین زردشت جهان را به صورت میدان مبارزه میان خیر و شر تصور می‌کردند،‌ با این طرز تصور خویش، در خیال، محرک نیرومندی بیرون از قوانین طبیعت مقرر می‌داشتند که فردا را به کار نیک تشویق می‌کرد و ضامن اجرای آن بود. نفس بشری ر ا نیز، مانند صحنة جهان،‌نبردگاه ارواح پاک با ارواح پلید می‌دانستند؛ به این ترتیب،‌هر کس در نظر ایشان سربازی بود که خواه‌نا‌خواه در صف خدا یا در صف شیطان می‌جنگید،‌ و هر کار که به آن برمی‌خواست یا از آن خودداری می‌کرد، خود به خود،‌به تقویت دستگاه اهورمزدا یا دستگاه اهریمن می‌انجامید. با این فرض که انسان برای رسیدن به اخلاق نیک محتاج به تکیه‌گاه فوق طبیعی باشد، باید گفت که جنبة اخلاقی دین زردشت عالیتر و شگفت‌انگیز تر از جنبة‌ دینی و الاهی آن است؛ این طرز تصور به زندگی روزانة آدمی شرافت و مفهومی می‌بخشد که از دید قرون وسطایی نسبت به انسان، که او را چون کرم ناتوانی تصور می‌کرد، یا از دید جاری در این ایام،‌که او را دستگاه مکانیکی متحرک خود به خود تصور می‌کند، هرگز چنان شرافت و مفهومی برای آدمی فراهم نمی‌شود. انسان، مطابق تعلیمات مذهب زردشت، همچون پیادة صحنة شطرنج نیست که درجنگ جهانگیر دائمی بدون ارادة‌ خود در حرکت باشد، ‌بلکه آزادی اراده دارد، ‌چه اهورمزدا چنان خواسته است که انسانها شخصیتهای مستقلی باشند و با فکر و اندیشة‌خود کار کنند، و با کمال آزادی در طریق روشنی، یا در طریق دروغ،‌ گام نهند. چه اهریمن،‌ خود، دروغ مجسم و جاندار،‌ و هر دروغگو و فریبکار بنده و خدمتگزار وی به شمار می‌رفت.
    از این طرز تصور کلی قانون اخلاقی مفصل و در عین حال ساده‌ای به وجود آمد که بر این قاعدة ‌طلایی تکیه داشت که: «تنها کسی خوب است که آنچه را بر خود روا نمی‌دارد، بر دیگران نیز روا ندارد.» به گفتة‌ اوستا، انسان سه وظیفه دارد: «یکی اینکه دشمن خود را دوست کند؛ دیگر اینکه آدم پلید را پاکیزه سازد؛ و سوم آنکه نادان را دانا گرداند»، بزرگترین فضیلت تقواست، و بلافاصله پس از آن، شرف و درستی در کردار و گفتار است. در میان پارسیها رباخواری رایج نبوده، ولی باز پس دادن وام را امر واجب و مقدسی می‌شمردند. در شریعت اوستا (مانند شریعت یهود) بدترین همة گناهان کفر و الحاد بود. از روی تنبیه‌های سختی که دربارة‌ ملحدان اجرا می‌شد،‌ می‌توان حدس زد که شک در دین درمیان پارسیان وجود داشته است؛ کسانی را که از دین باز می‌گشتند بدون درنگ اعدام می‌کردند. بخشندگی و مهربانی،‌که پروردگار همه را به آن فرمان داده بود، عملا شامل حال کفار،‌ یعنی بیگانگان، نمی‌شد،‌ چه آنان گروه پس افتاده‌ای از مردم تصور می شدند که اهورمزدا تنها محبت سرزمین خودشان را به دلشان انداخته بود تا از هجوم و حملة‌ بر ایران زمین غافل بمانند. به گفتة‌ هرودوت، پارسیان، «خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همة مردم روی زمین می‌دانستند»؛ چنان باور داشتند که ملتهای دیگر به آن اندازه به کمال نزدیکترند که مرز و بوم ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و: «بدترین مردم کسانی هستند که از پارس دورترند.» این سخنان نغمه‌هایی را به خاطر می‌آورد که این روزها نیز به گوش می‌خورد و تقریباً همة ملتها چنین تصوری دارند.
    چون دینداری و تقوا بزرگترین فضیلت بود، نخستین وظیفة آدمی در زندگی آن بود که خدا را بپرستد و تطهیر و قربانی کند و نماز بگزارد. در دین زردشتی روا نبود که معبد بسازند یا بت بتراشند، بلکه قربانگاههای مقدسی را بر قلة کوهها و در داخل کاخها و مرکز شهرها بنا می‌کردند و، برای ادای احترام به اهورمزدا، یا مقدسات پایینتر از وی، بر بالای آنها آتش می‌افروختند. خود آتش نیز به عنوان خدایی پرستش می‌شد و آن را به نام «اتر» می‌نامیدند، و عقیده داشتند که فرزند خدای روشنایی است. آتشدان مرکز اجتماع خانواده بود، و سعی داشتند که آتش خانوادگی هیچ‌گاه فسرده نشود، چه این کار یکی از واجبات دین به شمار می‌رفت. آتش خاموشی ناپذیر آسمان، یعنی خورشید، را به عنوان مظهر تجسد یافتة اهورمزدا یا میترا پرستش می‌کردند؛ این درست مثل کاری بود که اخناتون در مصر کرد و پرستش خورشید را رواج داد. در کتاب مقدس زردشتیان چنین آمده است که: «خورشید صبحگاهی باید که تا نیمروز تقدیس شود، و خورشید نیمروز را باید که تا هنگام پسین تقدیس کنند، و خورشید پسین تا شامگاه تعظیم شود… و آنان که به بزرگداشت خورشید بر نخیزند، کارهای نیکشان در آن روز به حساب نخواهد آمد.» برای خورشید و آتش و اهورمزدا، چیزهای گوناگون، از قبیل گل و نان و میوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب و خر و گوزن، و در زمانهای قدیمتر، مانند ملتهای دیگر، آدمیزاد را قربانی می‌کردند. تنها بوی قربانیها مخصوص خدایان بود، و گوشت آنها نصیب کاهنان و پرستندگان می‌شد؛ چه، بنا به گفتة‌ کاهنان، خدایان جز روح قربانی به چیزی احتیاج نداشتند. عادت قدیم آریایی، که عبارت از تقدیم کردن شیرة ‌مستی‌آور هومه به خدایان بود، پس از ظهور دین زردشتی نیز تا مدت درازی باقی ماند، گر چه خود زردشت این عادت را ناخوش داشت، و نامی از آن در اوستا نیامده است. کاهنان مقداری از این شراب را می‌چشیدند و بازماندة‌ آن را میان مؤمنان، که برای ادای نماز جمع شده بودند، تقسیم می‌کردند. در آن هنگام که فقر مانع آن بود که مردم چنین قربانیهای اشتهاآوری به خدایان پیشکش کنند، از راه دعا و نماز به خدایان تقرب می‌جستند. اهورمزدا نیز، مانند یهوه، حمد و ثنا را دوست داشت و آن را می‌پذیرفت؛ به همین جهت،‌ برای بندگان مؤمن فهرست باشکوهی از صفات و نیکی‌های خود فراهم کرد که تلاوت آنها به عنوان دعا مورد کمال علاقة پارسیها بود.
    هر پارسی پارسا، که با تقوا و درستی زندگی کرده بود، از روبه‌رو شدن با مرگ باکی نداشت؛ این مطلب، خود، یکی از رازهای نهفتة دین و دینداری است. چنان عقیده داشتند که استیویهاد، خدای مرگ، هرکسی را درهرجا که باشد خواهد یافت؛ وی همچون جویندة مطمئنی است که هیچ انسان فانیی نمی‌تواند از چنگ او فرار کند حتی کسانی که مانند افراسیاب ترک به زیر زمین پناه برده بودند، از او درامان نماندند؛ وی برای خود قصری آهنین در زیرزمین به بلندی هزار قامت آدمی ساخته، و صدها ستون در آن به کار داشته بود؛ در آن قصر، ماه و خورشید و ستارگانی ساخته بود که بر بالای آن می‌گشتند و مانند روز آن را روشن نگاه می‌داشتند. افراسیاب در آنجا هر چه می‌خواست می‌کرد و زندگی را به خوشی می‌گذرانید. با همة قدرت و جادوی خود نتوانست که از دست استیویهاد بگریزد و جان به سلامت برد… نیز کسی که این زمین گرد و پهناور را، که کرانه‌های آن بسیار دور است، حفر کند و مانند ضحاک در خاور و باختر عالم در جستجوی زندگی ابدی تلاش کند، هرگز نتیجه‌ای به دست نخواهد آورد: وی، با همة قوت و قدرتی که داشت، نتوانست از چنگ استیویهاد فرار کند… استیویهاد غافلگیر و پنهانی به دیدار همه کس می‌آید، و از هیچ کس مدح و ثنا نمی‌پذیرد و گول نمی‌‌خورد، و به هیچ کس ابقا نمی‌کند و جان همه را می‌ستاند.
    و چون اساس دین بر آن است که با وعده و وعید همراه باشد، و بیم و امید هر دو کار کند، فرد متدین زردشتی آن گاه می‌توانست از مرگ نترسد که همچون سرباز امینی در صف طرفداران اهورمزدا جنگیده باشد. در ماورای مرگ، که ترسناکترین معما به شمار می‌رفت، دوزخی و تطهیر گاهی (اعراف) و بهشتی وجود داشت. همة ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلی بگذرند که پلید و پاکیزه را ازیکدیگر جدا می‌کرد: ارواح پاکیزه در آن طرف پل به «سرزمین سرود» فرود می‌آمدند و «دوشیزة زیبا و نیرومندی با سینه و پستان برآمده» به آنان خوش‌آمد می‌گفت، و در آن جایگاه جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختی به سر می‌بردند؛ ولی ارواح پلید نمی‌توانستند از این پل بگذرند، و در گودالهای دوزخ سرازیر می‌شدند؛ هر چه بیشتر گناه ورزیده بودند، گودال دوزخی آنان ژرفتر بود. این دوزخ تنها عنوان جهان سفلا را نداشت، که بنا بر غالب دینهای قدیم همة مردگان، از خوب و بد، بدون تفاوت به آن فرو می‌رفتند، بلکه گودال تاریک و ترسناکی بود که ارواح گناهکار تا ابد در آن شکنجه می‌دیدند. اگر نیکیهای کسی بر بدیهای او می‌چربید، آن اندازه شکنجه می‌دید که از گناهان پاک شود، و اگر گناه فراوان و کار نیک کم داشت، دوازده‌هزار سال عذاب می‌دید و پس از آن به آسمان بالا می‌رفت. بنا به عقیدة زردشتیان، پایان جهان نزدیک است و ظهور زردشت آغاز دورة سه هزارسالة اخیر جهان است؛ پس از آنکه، درزمانهای مختلف، سه پیغمبر از صلب زردشت ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر جهان منتشر سازند، روز بازپسین فرا می‌رسد؛ دورة سلطنت اهورمزدا می‌شود، و اهریمن و تمام نیروهای بدی وی از میان می‌رود. در آن هنگام ارواح پاکیزه زندگی تازه‌ای را، در جهانی که خالی از شر و تاریکی و درد و رنج است، آغاز می‌کنند. «مردگان برانگیخته می‌شوند و جان به تن‌های مرده می‌آید و نفس به سینه‌ها باز می‌گردد… سراسر عالم مادی از پیری و مرگ و تباهی و انقراض رهایی می‌یابد و برای همیشه چنین می‌ماند.»
    در اینجا نیز، مانند مرده‌نامة مصری، به تهدید روز عظیم رستاخیز و حساب برمی‌خوریم؛ چنان به نظر می‌رسد که این فلسفة روز محشر، در آن زمان که پارسیان بر فلسطین تسلط پیدا کردند، به یهودیان انتقال پیدا کرده باشد. این خود وسیلة بسیار مؤثری بود که کودکان را می‌ترسانید تا پیوسته در فرمان پدر و مادر خویش باشند؛ چون یکی از هدفهای دین آن بوده است که وظیفة دشوار اطاعت خردسالان از سالخوردگان را آسانتر سازد، به همین جهت، باید قبول کنیم که علمای دین زردشتی در وضع قواعد و اصول دین خود مهارت فراوان داشته‌اند. به طور کلی، باید گفت که دین زردشتی دینی عالی بود که، نسبت به سایر دینهای معاصر، با خود کمتر جنبة جنگ‌طلبی و خونخواری و بت‌پرستی و خرافه‌جویی داشت، و به همین جهت روا نبود که به این زودی از جهان برافتد.
    در زمان داریوش اول، این دین نمایندة روحی ملتی بود که در اوج عزت و اقتدار خویش به سر می‌برد. ولی مردم، بیش از آنکه دوستدار منطق باشند، به شعر عشق می‌ورزند، و اگر اساطیر و افسانه‌هایی در کار نباشد ملتها از میان می‌روند. به همین جهت بود که میترا و آناهیته، خدای خورشید و ماه، خدای رویش و حاصلخیزی و تناسل و روابط جنسی نیز برای خود پرستندگانی داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای رسمی باقی ماندند؛ اسامی آنها در زمان اردشیر دوم دوباره در نوشته‌های سلطنتی پیدا شد. از آن به بعد نام میترا روز به روز بزرگتر و نیرومندتر می‌شد، و نام اهورمزدا رو به زوال می‌رفت. چون قرن اول میلادی فرا رسید، پرستش میترا (= مهر)، خدای جوان و زیبا، که برگرد صورت او هاله‌ای از نور تصور می‌شد و نمایندة یکی بودن اصل قدیمی آن با خورشید به شمار می‌رفت، در سراسر امپراطوری روم رواج یافت؛ انتشار همین آیین مهرپرستی بود که سبب برپا داشتن عید میلاد مسیح در میان مسیحیان گردید. اگر زردشت فناپذیر بود، در آن هنگام که مجسمه‌های آناهیته یا آفرودیتة ایرانی را، چند قرن پس ازوفات خود، در بسیاری از شهرهای شاهنشاهی ایران می‌دید، بسیار شرمنده می‌شد. نیز بدون شک بر وی سخت ناگوار بود که ببیند بسیاری از کتابهای وحی شده به وی را مغان و بزرگان دین به صورت طلسمهایی برای شفای بیماران و اسباب غیبگویی و جادو درآورده‌اند. پس از مرگ زردشت، دستگاه کهن مذهبی «مردان حکیم» یا مغان بر وی و تعلیماتش مسلط شدند، و با وی همان کاری کردند که روحانیان همة مذاهب، در پایان کار، با زندیقان و گردنکشان می‌کنند، و آنان را در تعلیمات و اصول دین خود حل می‌کنند؛ در ابتدا زردشت را وارد سلسلة مغان کردند و پس از آن وی را به دست فراموشی سپردند. آن مغان با زهد و تحمل سختی، و بس کردن به یک زن، و پیروی از صدها آداب و شعایر مقدس، و خودداری از خوردن گوشت و قناعت کردن به لباسهای ساده و دور از خودنمایی چنان شدند که، حتی در نظر بیگانگان، و از جمله یونانیان، به حکمت اشتهار پیدا کردند و تأثیر کلام و نفوذ نامحدودی نسبت به هموطنان عید میلاد مسیح در آغاز جشنی بود که برای خورشید، در هنگام انقلاب شتوی (اول دی ماه یا حوالی ۲۲ دسامبر)، بر پا می‌داشتند، که از آن هنگام به بعد روزها دراز می‌شد و علامت پیروزی خورشید بر دشمنان خود به شمار می‌‌رفت؛ بعدها این جشن به صورت عید میترا درآمد، و سپس یکی از روزهای مقدس مسیحیان شد. خود به دست آوردند. شاهان پارسی شاگرد ایشان بودند، و تا با آنان مشورت نمی‌کردند به کارهای مهم بر نمی‌خاستند. مغان به چند طبقه قسمت می‌شدند؛ طبقات بالا مردان حکیم بودند، و طبقات پایینتر به کارهای غیبگویی و جادوگری و ستاره بینی و خوابگزاری می‌پرداختند؛ کلمة انگلیسی «Magic» که به معنی جادوگری است، از نام آنان مشتق شده است. عناصر زردشتی دین پارسی سال به سال رو به زوال بود. گرچه در زمان سلسلة ساسانیان (۲۲۶-۶۵۱ میلادی) این دین از نو رونقی پیدا کرد، ظهور اسلام و حملة ترکان به ایران بکلی آن را از میان برد. اکنون آیین زردشتی، جز در میان گروه اندکی در ایران، و نزدیک نودهزار پارسیان هندوستان، در جای دیگر دیده نمی‌شود. این مردم باقیمانده، با کمال اخلاص، کتابهای مقدس خود را حفظ می‌کنند و به مطالعه و تحقیق در آنها می‌پردازند؛ آتش و آب و خاک و باد را به عنوان چیزهای مقدس ستایش می‌کنند، و برای آنکه مردگانشان، با دفن‌شدن در زمین یا سوخته شدن در هوا، سبب پلیدشدن خاک و هوا نشوند، آنها را در «دخمه‌ها» به اختیار مرغان شکاری می‌گذارند. این زردشتیان اخلاق عالی و سجایای نیکو دارند، و خود گواه زنده‌ای هستند بر اینکه دین زردشتی چه تأثیر بزرگی در تکامل تمدن نوع بشر داشته است.
    منابع سخن

    • · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
      اثر مشهور ویل دورانت
    • · منبع این نگاره “ کتابخانه تاریخ ما“ به آدرس “Http://Ancient.ir/story/east” – بخش مشرق زمین – تاریخ پارسیان
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    آتشکده آذرجو

    آتشکده آذرجو یکی از آتشکدهای شهر داراب و در ۱۰ کیلومتری غرب شهر دارابگرد است. آتشکدهٔ آذرجو به شیوهٔ چهارتاقی با گنبدی گرد است که سقف اصلی آن ویران شده‌است. «مقدسی» یکی از رخدادنگاران، آذرجو را شهری از آتش معنا کرده است. در برابر این آتشکده، کوه بلندی به نام «حفر سیاه» و چشمه‌ای طبیعی و بزرگ به نام «اغلان‌قز» قرار دارد.
    مشخصات تاریخی و معماری

    این اثر که یک چهارتاقی به جامانده از روزگار ساسانی است همانند همهٔ چهارتاقی‌های روزگار ساسانی دارای پلانی مربعی است. این سازهٔ تاریخی خاموش از لاشه‌سنگ با ملاط گچ دست‌کوب ساخته‌شده‌است. بدنه داخل اثر، گچ‌اندود بوده که پهنای لایه‌های گچی آن ۵ سانتیمتر است. گفتنی است چهارتاقی‌ها سازه‌هایی بوده‌اند که بیشتر کاربری مذهبی داشته‌اند. آتشکده، سازهٔ زادبومی ایرانی است که اگر به آن توجه شود ارزش آن نمودار خواهد شد. هرگاه به ارزشمندی آتشکده‌ها پی برده شود، می‌توان امیدوار بود که آتشکده‌ها هم مانند ساختمان‌های دیگر بازسازی شوند و این بخش از معماری ایرانی برای آیندگان به یادگار بماند. درکنار ان دو حلقه چاه سنگی دردل کوه تراشیده اند که از انها به عنوان مخزن اب برای دو اسیاب که در زیر ان قرار دارد استقاده می شده است.
    نوشته‌ها درباره آتشکده آذرجو

    واژهٔ «دار» به معنی پرورنده‌است و داراب یعنی پرورندهٔ آب. داراب به دلیل فراوانی چشمه‌های آب گوارا و رودخانه‌های بسیار به این نام خوانده‌شده‌است. این ایالت را دارابجرد که در اصل دارابگرد است نیز می‌گویند و در شاهنامه فردوسی نیز این‌گونه آمده‌است. این شهر را داراب کیانی پسر بهمن بساخت و گرد به معنی شهر باشد و جرد معرب آن است. برپایهٔ مستندات تاریخی ساختار شهر دارابگرد(داراب) از آن روزگار هخامنشیان است و این شهر را داراب بزرگ که در تاریخ ادبیات ایران از وی به نام داریوش بزرگ یاد می‌شود ساخته و پرداخته‌است. مشهور است که داراب بزرگ دوازده سال سلطنت کرد و شهر دارابگرد (داراب) از بناهای اوست. در شاهنامه دربارهٔ دارابگرد چنین آمده‌است:
    چو دیوار شهر اندر آورد گرد ورا نام کردند داراب‌گرد
    ز هر گوشه‌ای کارگر خواستند همه شهر از ایشان بیاراستند

    دارابگرد به گونه‌ای گرد ساخته شده ودیوار بزرگی به بلندای شش‌متر گرداگرد شهر را فراگرفته‌است. برای ساختن این دیوار از مخلوط سنگ با خاک و گل رس سود جسته شده‌است. خاک دیوار بسیار چسبنده‌است به همین شوند فرسایش و ریزش آن به کندی صورت می‌گیرد.

    ابن بلخی دربارهٔ دیوار دارابگرد می‌نویسد: «شهری مدور چنان که به پرگار کرده‌اند و حصاری محکم دارد.»

    در پیرامون شهر دارابگرد خندق بزرگی کنده‌اند که برای پاسداری بهتر از شهر و جلوگیری از یورش دشمن بوده‌است. ژرفای این خندق نزدیک به ده متر و پهنای آن ۶۵ متر است. برپایهٔ نوشته‌های یکی از رخدادنگاران به‌نام استخری، درون خندق، گیاهان و خارهایی می‌روییدند که چنان‌چه افرادی وارد آن می‌شدند با پیچیدن به دور پاهایشان امکان شنا و گذر از خندق را از آنها می‌گرفته‌است. ابن‌حوقل نیز می‌نویسد: «دارابجرد خندقی دارد که به سبب زهاب‌ها و چشمه‌های بسیار، آب‌های فراوان در آن گرد می‌آید و در آن گیاهانی است که چون ستور یا انسانی به آن داخل شود بر او می‌پیچد و او را از حرکت باز می‌دارد چنان‌که جز به کوشش و رنج فراوان نمی‌توانند رها گردند.»

    در این خندق همچنین ماهیانی بوده‌اند که استخری در توصیف آنها می‌نویسد: «در خندق دارابگرد ماهی‌ای خیزد سرخوش و هیچ استخوان ندارد.» میرزا حسن فسایی و فرصت‌الدوله شیرازی که نزدیک به ۱۰۰ سال پیش از خندق دارابگرد دیدن کرده‌اند، نوشته‌اند که خندق هنوز پر آب است. تا بیست سال پیش نیز این خندق دارای آب بوده و جایگاه زیست فصلی گونه‌های گوناگونی از پرندگان همچون مرغابی و لک لک. هم‌اکنون آب خندق خشک شده‌است و تنها در سال‌هایی که بارش باران بسیار است، اندکی آب در آن می‌اید.

    دارابگرد هم‌اکنون خالی از سکنه‌است و مردمان در جایی به نام داراب در نزدیکی همین شهر تاریخی زندگی می‌کنند.
    ​
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    آتشکده آذرخش

    مشخصات جغرافیایی

    آتشکده‌ی آذرخش یکی از آتشکده‌های خاموش ایران است. این آتشکده در پنج کیلومتری جنوب‌خاوری(:شرقی) شهر داراب، در دامنهٔ کوه، ساخته‌شده، سازه‌ای شگفت‌انگیز با نمای چلیپا‌(:صلیبی‌شکل‌) که امروزه به نام مسجد سنگ، خوانده می‌شود. گستردگی(:مساحت) این آتشکده 420 مترمربع است که یکپارچه از کوه تراشیده شده و در فاصلهٔ چهارکیلومتری خاوری داراب است.
    مشخصات معماری

    بخشی از سقف این سازه باز است و در زیر آن حوض کم‌ژرفایی است. در بیرون این سازه، اتاق کوچکی در کوه ساخته شده که گویا جایگاه نگهبان آتشکده بوده‌است. شهرستان داراب که نام قدیم آن دارابگرد بوده‌است در فاصله 275 کیلومتری خاوری شیراز است.
    مشخصات تاریخی

    برخی از پژوهشگران بر این باورند که آتشکدهٔ آذرخش در آغاز یکی از نیایشگاه‌های مهرپرستان آریایی بوده که در روزگار ساسانیان به آتشکده دگرگون شده است‌.
    تحولات در گذر زمان

    در زمان محمدحسن مبارز به سال 652 مهی(:قمری)، محرابی به این آتشگاه افزوده شده و از آن پس، این سازه مسجد شده‌است. در نزدیکی آتشکدهٔ آذرخش، آسیابی در دل کوه ساخته شده‌است که از نظر معماری در نوع خود یگانه‌است. این آسیاب دارای دو تنوره‌ی بزرگ سنگی در بالای کوه‌است، که از راه آنها آب وارد آسیاب می‌شده است‌.
    ​
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    آتشکده اسپاخو

    آتشکده‌ی «اسپاخو» یکی از کهن‌ترین سازه‌های پابرجای باستانی در خراسان شمالی است. برپایهٔ کاوش‌ها و بررسی‌های کارشناسان این آتشکده مربوط به روزگار ساسانیان است و در کنار آن روستایی است که به همین نام یعنی اسپاخو، معروف است.آتشکدهٔ اسپاخو در کنار روستای اسپاخو و در شهرستان مانه و سلقمان در ۱۱۵کیلومتری جاده بجنورد گلستان و ۶۵کیلومتری غرب شهر آشخانه است.این آتشکده بر روی تپه‌ای بلند در دامنهٔ جنگلی از کاج و سرو ساخته شده‌است.
    معماری

    باستان‌شناسان با توجه به معماری ویژهٔ این آتشکده که سقفی گنبددار است و باتوجه به لاشه‌سنگ و ملات ساروج به کار رفته که از مصالح ویژهٔ معماری ساسانی است، این آتشکده را مربوط به روزگار ساسانیان می‌دانند.
    نام گذاری

    می‌گویند که واژهٔ اسپاخو، برگرفته از واژهٔ «هسپ» یا «اسپ» است که واژه‌ای پهلوی است. این واژه در گذر زمان به اسب دگرگون شده‌است و آن‌گونه که برمی‌آید در این گستره در گذشته، اسب پرورش می‌داده‌اند.
    باورهای مردمی پیرامون این آتشکد

    مردم محلی این آتشکده را با نام کلیسا، می‌شناسند اما تاکنون هیچ‌گونه شاهدی بر حضور مسیحیان در این گستره پیدا نشده‌است و از سوی دیگر، شکل دایره‌ای محراب، آتشدان و سوراخ‌های درون سقف گنبد که روزن‌های برای خروج دود است، نشان می‌دهد که این جایگاه، هیچگاه کلیسا نبوده و آتشکده‌ای است که زرتشتیان باستان آن‌را ساخته‌اند. آتشکدهٔ اسپاخو هنوز هم در خراسان شمالی بر فراز بلندایی پر از کاج و سرو ایستاده‌است و گردشگران داخلی و خارجی را به خود می‌خواند. آتشکدهٔ اسپاخو در فهرست میراث ملی با شمارهٔ ۱۵۷۹ ثبت شده‌است.
    ​
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    آتشکده برزوی راهگرد

    آتشکده برزوی راهگرد درروستای راهگرد در ۶۵ کیلومتری شمال شرقی اراک واقع است و قدمت آن مربوط به دوران ساسانی است ونمای آن از آجر و سنگ می‌باشد. ​
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/8/11
    ارسال ها:
    4,021
    تشکر شده:
    408
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    بماند
    آتشکده خورموج

    آتشکده خورموج یا آتشکده کوه مند از آثار باستانی و مهم دشتی است که در دامنه کوه مند و به فاصله ۳۰ کیلومتری خورموج، غرب روستای زایر عباسی قرار دارد. در ارتفاع سنگی مشرف به رودخانه خشکی که بستر رودخانه قدیمی است آثار حجاری و کوه تراشی در دل صخره وجود دارد از بستر رودخانه راهی به ارتفاع ۶۰ متر که اولین مدخل آتشکده‌است، کشیده شده‌است. یک شاه نشین با یک سکوی میانی و یک سکوی افقی که در سمت راست شاه نشین قرار گرفته و یک اطاق قوسی با انحنای منظم که با سنگ و گچ و گل ساخته شده جالب توجه‌است. نمای خارجی فعلی آتشکده عبارت از یک مدخل با سقف قوسی و دو مدخل مستدیر القاعده و ده حفره به شکل مدخل‌های طرفین سکوی شاه نشین مدخل اصلی و با اندازه‌های متفاوت که به احتمال به منزله پنجره و نورگیرهای رواقهای اصلی آتشکده بوده‌اند. آتشکده از سه طبقه میانی یا اصلی، تحتانی و فوقانی تشکیل شده‌است که با هم ارتباط داشته و در عین ارتباط، نوع ساختمان هر یک با دیگری متفاوت بوده که گویا از هر یک از طبقات برای منظور خاصی استفاده می‌شده‌است. در بستر رودخانه خشک فعلی آثار ساختمان‌ها و آبگردان‌ها و بندهایی در اراضی پای کوه و در اطراف مسیل وجود دارد که از وجود میدان بزرگی در جلوی کلات حکایت می‌کند که سطح آن با خاک و سنگ بالا آورده بوده‌اند. با توجه به وجود آثار آب انبار و بقایای درختانی از فاصله دویست متری پای کوه احتمال می‌رود در جلوی آتشکده میدانی وجود داشته و برای جلوگیری از نفوذ سیلاب‌های شدید در اطراف تپه، بندهای زیادی از سنگ و گچ ساخته بوده‌اند.

    بیش از نیم قرن پیش در جانب شمالی آتشکده و پشت کوه نیز آثار حفره‌ها و شاه نشین و درختانی وجود داشته‌است و از آنجا راهی به آتشکده منتهی می‌شده‌است که به مرور زمان بر اثر ریزش کوه آن آثار ازبین رفته‌اند. گویا نقشه اصلی مقایر کلات متأثر از مقابر فنیقی است و با توجه به طرز قرار گرفتن دخمه‌ها بر روی یکدیگر و کم شدن تدریجی ابعاد آن‌ها در طبقات بالاتر، همان نقشه زیگورات‌ها و میل‌های خاص مضرس است که اصلی ایلامی و بابلی دارد اما نقشه صلیبی دهلیزها نقشه هندی و ایرانی است. مقابر کلات دارای صفحه‌ای مستقل و در عین حال متأثر از تمدن‌های مختلف ایرانی و هندی و آشوری، فنیقی و ایلامی است.
    ​