1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

یادش بخیر

شروع موضوع توسط ATENA ‏27/6/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    [​IMG]
    این قدر دوست داشتم اون لذتی را که دوران بچگی موقع خرید این جوجه ها پیدا می کردم را الان دوباره تجربه کنم.

    هیچ وقت یادم نمیره.
    وقتی یکیش را می خریدم از خوشحالی هیچی نمی فهمیدم. همیشه آب تازه براش تو کاسه می ریختم تا آب تازه بخوره. تو تابستون آب سرد بهش می دادم! مثل مادر که از بچه اش نگهداری میکنه من هم از جوجم مراقبت می کردم. تلخترین روز برام روزی بود که به رحمت ایزدی می پیوست. جوجه ای نبود که بمیره و من براش گریه نکنم. ای کاش بچه می شدم....​