1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نیمه تاریک ماه

شروع موضوع توسط ATENA ‏27/6/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟

    در روزی مثل همين روزها ,مرد داستان تا از خواب نوشين صبحگاهی بيدار شد ,دفعتا احساس کرد که از زندگی خيلی عقب است .يعنی درست که فکرش را بکنيد ,اينطور نبود اما مرد داستان ما اينگونه فکر می کرد .
    پس شال و کلاه کرد و راه افتاد تا اين حس راکه تمام اين سالها بی هدف زندگی کرده و قلبش را از يک مهر آتشين محروم ,در خود از بين ببرد و شعله اين عشق آتشين را هرچه زودتر در خود بيفروزد.
    رفت و رفت و رفت تا رسيد به يک خانم محترم...
    ***
    باز هم رفت و رفت و رفت تا اين بار رسيد به يک خانم واقعا محترم .....
    ***
    در نهايت همچنان می رود .
    پايان
    ***​
    نتيجه اخلاقی:اخلاق مرد داستان ما خوب نبود پس خانم های محترم با وی نمی ساختند.
    نتيجه زمين شناسی:عشق تپه ای است که هر خری از آن بالا ميرود.
    نتيجه ادبياتی: سر زلف تو نباشد.سر زلف ديگری (البته اين احتمال نيز هست که:سر زلف ديگری نشد .شايد باز هم سر زلف تو ! )
    نتيجه حکمی: گاهی وقت ها کت نشدن ,از بردن بيشتر می چسبد .
    نتيجه شهرشناختی:هر وقت فکر کردی علی آباد شهری شده,مطمئن باش که همان ده هم نيست.
    نتيجه مهندسی :پروژه ای که امکان سنجی نشود,انجام نشود سنگين تر است.​