1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شیطان

شروع موضوع توسط ATENA ‏27/6/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    مثل یك مهمان ناخوانده وارد شد . حضورش ناگهانی نبود ، انگار عادت
    كرده بود كه بدون درب زدن وارد شود . خودش بود ، شیطان .
    گفتم باز هم تو ! اقلاً درب بزن و وارد شو !
    قهقهه سرداد و گفت : با دستهای بسته كه نمیشه درب زد . ببین
    بعضی از آدمها دست مرا هم از پشت بسته اند .
    بیچاره راست می گفت ، دستهایش از پشت بسته شده بود . گفتم
    لعنت بر شیطان ، حق با توست . خُب چه فرمایشی داشتید؟
    قیافه حق بجانبی گرفت و گفت : چه حرفها !!! من سایه به سایه
    همراه همه آدمها هستم . هزاران سال است كه حتی یك لحظه هم
    استراحت نداشته ام .
    گفتم : كار و بارت چطوره ؟
    آهی كشید و گفت : نپرس ، كوزه گر از كوزه شكسته آب میخوره .
    دست هر كی را گرفتیم و به یك جایی رسوندیم فقط لعن و نفرینش
    نصیب ما شد .
    گفتم : ببین شیطان رجیم ، سه تا سوال داشتم - گفت خواهش میكنم
    ، هزارتا سئوال كن .
    گفتم : اول بگو ببینم تو چرا شیطان شدی ؟
    گفت : ای بابا ! این هم از اون حرفهاست - من فقط برابر آدم سجده
    نكردم و با اون همه دب دبه و كب كبه ام از عالم فرشتگان رانده شدم ،
    اما شما آدمها زورتون میاد جلوی خدا هم سجده كنید .
    بیچاره راست می گفت .
    گفتم : سئوال دوم اینكه بیشتر وقتها را كجا میگذرونی ؟
    گفت : این سئوالت ب‍َدَك نیست من بیشتر وقتها در كاخها ، پشت
    میزهای ریاست ، توی جیبهای گَل و گشاد ، توی جاهای رنگارنگ ،
    توی چشمها ، روی زبانها ، توی پاها و خلاصه همه جا هستم .
    گفتم : آخرین سوالم اینه كه تو کجایی هستی ؟
    زد زیر خنده و حالا نخند و كی بخند . آنگاه گفت : ما همین جایی
    هستیم ، هم ولایتی خودتون ، یعنی تبعیدی همین آب و خاكیم ، اصلاً
    ما خونه زاد هستیم .
    داشت همینطوری وراجی میكرد كه خوابم برد . ولی لعنت بر شیطان ،
    توی خواب هم دست بردار نیست.