1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چرا؟

شروع موضوع توسط ATENA ‏27/6/11 در انجمن داستان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود,روی نیمکتی چوبی,روبروی یک ابنمای سنگی.
    پیرمرد از دختر پرسید:
    غمگینی؟
    - نه
    - مطمئنی؟
    - نه
    - چرا گریه می کنی؟
    - دوستام منو دوست ندارن
    - چرا؟
    - چون قشنگ نیستم
    - قبلا اینو به تو گفتن؟
    - نه
    - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدیم
    - راست می گی؟
    - از ته قلبم اره
    دخترک بلند شد و به طرف دوستانش دوید,شاد شاد
    چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهاشو پاک کرد,کیفش رو باز کرد,عصای سفیدش رو بیرون اورد و رفت....