راز تنهایی علی علیه السلام چه بود؟ /نوشته ای معلم شهید دکتر شریعتی نهج البلاغه بعد از قرآن ، بزرگترین كتاب ما است كه آن را نمی خوانیم و نمی شناسیم، چنانكه قرآن را نیز نمی شناسیم و آن را فقط ستایش می كنیم، می بوسیم و تبرك می دانیم./ قرآن ونهج البلاغه را تجلیل و ستایش می كنیم، اما چه فایده و چه تاثیری می تواند داشته باشد، وقتی كه در آن تدبّر نمی كنیم./ این گونه مدح ها و محبت ها در میان همه ملت ها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان و قهرمانانشان هست ، اما این معرفت است كه با ارزش است . محبت یا معرفت؟ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم. یكی از بزرگترین مسائلی كه در تاریخ وجامعه ما مطرح است اسلام و تشیع می باشد كه بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را به درستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم كه آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی (علیهالسلام) به عنوان یك امام، یك مرد بزرگ، یك ابرمرد حقیقی و به عنوان كسی كه همه احساس ها و تقدیس های ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد ازاسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است، اما متاسفانه آنچنان كه باید و شاید او را نشناخته است؛ زیرا بیشتر به ستایش ایشان پرداخته شده نه شناختن او. این گونه مدح ها و محبت ها در میان همه ملت ها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان و قهرمانانشان هست ، اما این معرفت است كه با ارزش است . امكان ندارد جامعه ای و ملتی علی(علیه السلام) را بشناسد و درست بفهمد، و ازشكنجه آمیزترین وسخت ترین محرومیت هایی كه جوامع دچار آن هستند ، رنج ببرد. ما در زمان خود موظف به شناختن امام هستیم ، نه محبت بدون معرفت به امام. البته نسبت به محبت ورزیدن انتقادی نداریم. چگونه ممكن است كسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟ اما این محبت نتیجه شناختن علی و آشنا شدن با زیبائی های عظیم یك روح با شكوه ، و عظمت و پاكی یك انسان بزرگ است. محبتی كه معلول این معرفت است ، نجات بخش می باشد و روح زندگی یك جامعه است. غربت نهج البلاغه نهج البلاغه بعد از قرآن ، بزرگترین كتاب ما است كه آن را نمی خوانیم و نمی شناسیم، چنانكه قرآن را نیز نمی شناسیم و آن را فقط ستایش می كنیم، می بوسیم و تبرك می دانیم. قرآن ونهج البلاغه را تجلیل و ستایش می كنیم، اما چه فایده و چه تاثیری می تواند داشته باشد، وقتی كه در آن تدبّر نمی كنیم. نهج البلاغه به اقرار اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای معاصر، حتی عرب، بعد از قرآن، زیباترین متن عربی است. مجموعه ای در بردارنده سخنانی عمیق در كمال فصاحت و بلاغت و كتابی حاوی دستورات ارزشمند اخلاقی است. شاید ، 25 سال سكوت علی(علیه السلام) از همه سخنانی كه آن حضرت در دوران عمر خویش فرموده است؛ رساتر، بلیغ تر، زیباتر، اثر بخش تر و آموزنده تر باشد. سكوتی كه خطاب به همه انسان هاست، انسان هایی كه علی را می شناسند. بیست و پنج سال سكوت در نهایت سختی و سنگینی برای یك انسان، آن هم نه یك انسان گوشه گیر و راهب، بلكه یك انسان فعال اجتماعی. امام گاه با سخنانش حرف می زند و گاه با سكوتش، گاه با پیروزیش درس می دهد و گاه با شكستش. مخاطب امام ما هستیم و رسالت ما نیز معلوم است: شناختن این درس ها ، خواندن این سخنان و شنیدن این سكوت ها... درد بزرگ مرد تاریخ متاسفانه حضرت علی علیه السلام با این عظمت هنوز در بین شیعیانش نیز مجهول و ناشناخته مانده است. هنوز بسیاری از فضایل و ارزشهای انسانی ایشان را نیافته ایم. اما به راستی ارزش های انسانی علی علیه السلام چیست؟ یكی از مسائلی كه درباره ایشان مطرح نشده، مساله تنهایی علی (علیه السلام) است. كسی كه به یك معبود، به یك معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه می شود و جز در آرزوی او نیست، خود به خود وقتی كه او نیست ، تنها می ماند و كسی كه با افراد و اشیای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست ، تنها می ماند، احساس تنهایی می كند. انسان هر چه به مرحله انسان بودن، نزدیكتر می شود، احساس تنهایی بیشتری می كند. و از جامعه و زمان فاصله می گیرد. در شرح حال نوابع می بینیم یكی از صفات شخصی آنان ، تنهائیشان در زمان خود آنها است. در زمان خود مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آیندگان بهتر می توانند ، آنها، اثرشان ، سخنانشان و سطح اندیشه و هنرشان را بهفمند. چه كسی تنها نیست؟ كسی كه با همه، یعنی در سطح همه است، كسی كه رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجود است و با وضع موجود، به هر شكلش و هر بُعدش منطبق است. احساس تنهایی و خلاء ، مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد ، نمی تواند سیرش كند. درد انسان، درد انسان متعالی ، تنهایی وعشق است. و می بینیم علی(علیه السلام) ، همان علی (علیه السلام) كه می نالد و دائماً فریاد می زند و سكوتش درد آور است. سخنش درد آور است، و همان علی كه عمری شمشیر زده ، جنگ ها كرده ، فداكاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، حال در جمع یارانش تنهاست و نیز می بینیم كه نیمه شبهای خاموش مدینه را ترك می كند وسردر حلقوم چاه، می نالد. امام كسی را ندارد كه برایش حرف بزند، گوشی نیست كه سخنانش را بشنود، و فردی نیست كه او را بفهمد. رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. و این مرد كه روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است. علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقضی كه در یك انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یك كارگر ساده با دست و بازویش خاك را می كند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می كند ، مانند یك حكیم می اندیشد، همچون یك عاشق بزرگ و یك عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یك قهرمان شمشیر می زند و همانند یك سیاستمدار رهبری می كند و مانند یك معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یك جامعه است. هم یك پدر است و یك دوست وفادار و هم یك همسر نمونه. چنین انسانی است كه در دنیا تنهاست. علی(علیه السلام) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی كه از او می شود مجهول مانده است. درد علی (علیه السلام) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مباركش احساس می كند، و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند . اما، این درد علی (علیه السلام) نیست، دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، تنهایی است ، كه ما آن را نمی شناسیم! باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛ كه علی(علیه السلام) درد شمشیر را احساس نمی كند، و ... ما درد علی را احساس نمی كنیم. پروردگارا ! قلبمان را با روح آسمانی اش ، پیوند زن. برگرفته از كتاب علی(علیه السلام)،دكتر علی شریعتی منبع: asriran.com
پاسخ : راز تنهایی علی علیه السلام چه بود؟ علي (ع) تنهاست! چه كسي تنها نيست؟؟ كسي كه با همه و در سطح همه است. كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد. احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند. و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است. هيچكدام از آنها در سطح او نيستند. مي خواهد دردش را بگويد، حرفش را بزند، گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد. رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد. نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها،* كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده. ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست. شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد. اين گريه از چيست؟؟؟ افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا مي گريد. از اينكه خلافتش غصب شده؟ از اينكه فدك از دست رفته؟ از اينكه فلاني روي كار آمده؟ از اينكه او از مقامش...؟ از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟ علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست. از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!! در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است. او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟ اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست. اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است. درد علي (ع) دو گونه است: يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است. ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا نمي شناسيم!! بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس نمي كنيم.