1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نفس شناسی جدید چگونه پدید آمد؟

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏11/12/10 در انجمن روان شناسی

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    [​IMG]








    پیشینه روان شناسی به عنوان مطالعه علمی ذهن و رفتار، به یونان باستان بازمی گردد. تا پیش از سال ۱۸۷۹ که روان شناسی به عنوان رشته ای مستقل و علمی در آلمان و ایالات متحده آمریکا مطرح شد، این رشته شاخه ای از فلسفه در نظر گرفته می شد. امروزه روان شناسی با علوم دیگری همچون فیزیولوژی، علم عصب شناسی، هوش مصنوعی، جامعه شناسی، انسان شناسی، فلسفه و بسیاری از شاخه های علوم انسانی پیوندی عمیق و ناگسستنی دارد.

    شواهدی مبنی بر وجود تفکر روان شناختی در میان مصریان باستان مشاهده شده است. با وجود این علاقه فلسفی به مجموعه ای گسترده از پدیده ها که در حال حاضر در غرب با نام روان شناسی سامان یافته است، به تمدن های باستانی مصر، یونان، چین و هند بازمی گردد. صورت های نخستین پژوهش برای اقتباس آنچه در حال حاضر به عنوان رویکردی بالینی و تجربی شناخته می شود، تحت تاثیر روان شناسان و پزشکان مسلمان سده های میانه آغاز شد؛ پزشکانی که آنچه را امروزه ما به نام بیمارستان های روانی می شناسیم، بنا کردند.

    روان شناسی در مقام رشته ای که به مطالعه تجربی خودآگاه (self conscious) می پردازد درسال ۱۸۷۹ آغاز شد، یعنی آن هنگام که ویلهلم ونت نخستین آزمایشگاه را که منحصرا به تحقیقات روان شناسی اختصاص داده بود، در لایپزیک تاسیس کرد. از دیگر بنیانگذاران مهم این رشته می توان به هرمان ابینگهاوس (پیشگام در مطالعه حافظه)، ویلیام جیمز (پدر پراگماتیسم آمریکایی) و ایوان پاولف اشاره کرد.

    اندکی پس از گسترش روان شناسی تجربی (experimental psychology) انواع مختلفی از روان شناسی کاربردی (applied) پدیدار شد. در اوایل دهه ۱۸۸۰، جی. استانلی هال تعلیم و تربیت علمی را از آلمان به ایالات متحده آمریکا آورد. تئوری تربیتی جان دیویی در دهه ۱۸۹۰ نیز نمونه دیگری است که می توان به آن اشاره کرد. علاوه بر این، در دهه ۱۸۹۰ هوگو مونستربرگ شروع به نوشتن پیرامون کاربرد روان شناسی در صنعت، حقوق و سایر رشته ها کرد. لایتنر ویتمر نخستین درمانگاه روانی را در دهه ۱۸۹۰ ایجاد کرد. جیمز مکین کتل روش های انسان سنجی جسمانی (anthropometric) فرانسیس گالتون را تعدیل کرد تا نخستین طرح آزمون روانی را پدید آورد. در این میان در وین، روانپزشکی به نام زیگموند فروید رویکردی مستقل را برای مطالعه ذهن گسترش داد که به تحلیل روانی (psychoanalysis) معروف شد.

    در قرن بیستم واکنشی به نقد ادوارد تیچنر به تجربه گرایی ویلهلم وونت مشاهده شد. این واکنش مصادف با شکل گیری رفتارگرایی توسط جان. بی. واتسون بود که توسط بی. اف. اسکینر رواج یافت. رفتارگرایی محدود کردن مطالعه روان شناختی را به مطالعه رفتار آشکار پیشنهاد می کرد. در چنین دیدگاهی روان شناس قادر بود رفتار را به صورت کمی بیان کرده و به آسانی اندازه گیری کند. در واقع رفتارگرایان بررسی ذهن را برای دستاوردهای علمی، بسیار متافیزیکی می پنداشتند.

    امروزه روان شناسی با علوم دیگری همچون فیزیولوژی، علم عصب شناسی، هوش مصنوعی، جامعه شناسی انسان شناسی و فلسفه پیوندی ناگسستنی دارددر دهه های پایانی قرن بیستم، شاهد زوال رفتارگرایی و ظهور رویکردی میان رشته ای به مطالعه ذهن انسان هستیم که تحت عنوان علم شناختی معرفی شده است. علم شناختی بار دیگر ذهن را به عنوان موضوعی برای پژوهش، زبان شناسی، علوم کامپیوتر، فلسفه و زیست شناسی اعصاب در نظر گرفت. چنین شکلی از تحقیق این نکته را که درکی عمیق از ذهن انسان امکان پذیر است پیشنهاد می کند، فهمی که ممکن است در سایر قلمروهای تحقیق همچون هوش مصنوعی نیز به کار رود.

    ● آغاز اندیشه روان شناختی

    در سراسر تاریخ، بسیاری از فرهنگ ها در ماهیت ذهن، نفس، روح و... تامل کرده اند. برای مثال در مصر باستان، دستنوشته های ادوین اسمیت در بر گیرنده توصیفی ابتدایی از مغز و تاملاتی چند درباره کارکردهای آن است. اگرچه اسناد پزشکی برجای مانده از دوران باستان، مملو از اوراد و داروهایی است که به عنوان مانعی در برابر شیاطین پدیدآورنده بیماری و سایر خرافات در نظر گرفته شده اند. دستنوشته های ادوین اسمیت تقریبا درمان های ۵۰ بیماری را پیشنهاد می دهد و تنها یکی از آن درمان ها شامل اوراد برای دفع و راندن شیاطین است.

    فیلسوفان یونان باستان از طالس تا فیلسوفان دوره رومی، تئوری مفصلی از آنچه تحت عنوان پسوخه [نفس ] (psuche) نامیده اند را گسترش داده اند. مهم ترین تبیین ها در این مورد متعلق به گزارش های افلاطون، فیثاغورس و ارسطو است. فیلسوفان هلنی که عبارتند از رواقیون و اپیکوریان، از سنت یونانی در جنبه های متعدد و مهم بخصوص در علاقه آنها به مسائل بنیادین فلسفی مربوط به ذهن فاصله گرفته اند. پزشک رومی جالینوس بیش از همه به طور مفصل و موثرتری به این مباحث پرداخته است.

    سنت یونانی بر اندیشه های مسیحی و اسلامی در باب موضوع نفس تاثیر گذاشته است. در سنت یهودی مسیحی، کتاب راهنمای قوانین به تقسیم بندی طبیعت انسان به دو مزاج اشاره می کند. در آسیا، چین سابقه طولانی در به کار بستن آزمون های توانایی به عنوان بخشی از نظام تعلیم و تربیت خویش دارد. در قرن ششم بعد از میلاد لین شی آزمایشی ابتدایی انجام داد و در آن از مردم خواست با یک دست مربع و همزمان با دست دیگر دایره ای بکشند. ظاهرا این تست برای آزمون آسیب پذیری مردم نسبت به حواس پرتی انجام می شد. همچنین در هند می توان نظریات مفصلی درباره خویشتن (نفس) در نوشته های فلسفی ودانتا یافت.