شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
دیشب تو را به خوبی ب ماه تشبیه کردم تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم
مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست من به تو جان میسپارم جان که قابل دار نبیست
تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.