شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
دور از تو سهـــم دختــر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
رفتم و غافل از اینکه من زتنها ترخودم خواب هم نیست کزین کابوس بیدارم کند
در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشيم وز دام تو چون آهوى وحشى نرميديم
مرغ دل باز هوادار کمان ابرو نیست ای کبوتر نگران باش که شاهین امد
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
شبانگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ وچغانه
هر دو چشمان تو دنیای من است گر نمی بینم تو را یادت نگه دار من است
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.