پاسخ : مشاعره... بیا تو مهرناز ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت هرکس که ترا دید به چشمان تو دل باخت نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت شاعر:؟
پاسخ : مشاعره... بیا تو [FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن[/FONT]
پاسخ : مشاعره... بیا تو تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
پاسخ : مشاعره... بیا تو با علامت سوال بگم یا ی کدوم ؟یکی نیست بگه پای من جوونی تو هدر نکن دلبر ناز باخت من کافی تو دیگه به پای من نباز منبع م.ی ز
پاسخ : مشاعره... بیا تو تا تو نگـــــــــاه میکنی کار من اه کردن است ای به فدای چشــــــــم تو این چه نگاه کردن است