شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
دست از طلب ندارم تا کام من براید یا جان رسد به جانان یا جان زتن بر اید
در فروبند که ما عاشق این انجمنیم تا که با یار شکرلب نفسی دم بزنیم
مي رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست دي برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه، يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.