شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
من از چشمان تو تا اوج رفتم مثل ساحل به سیل موج رفتم م نداشتم سراییدم در جا:)
مي روي و گريه مي آيد مرا ساعتي بنشين که باران بگذرد
دلي كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
دگربار این دلم آتش گرفتست رها کن تا بگیرد خوش گرفتست
تو مو میبینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارتهای ابرو
ورنبود خنگ مطلا لگام با دو کف دست توان خورد اب :) سلام مدیر ارشد محترم عید بر همگی مبارک :)
با آنکه ز ما هيچ زمان ياد نکردي اي آنکه نرفتي دمي از ياد، کجايي؟
یا رب اندر دل ان خسرو شیرین انداز که به رحمت نظری بر سر فرهاد کند
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.