دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت وندر دل من هزار خورشید بتافت واخر به کمال ذره ای راه نیافت
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست دل سودازده از غصه دو نیم افتادست چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست