تو بودی اول و آخر تو باشی تو به کن آخرم از اولینم چو تو پنهان شوی از اهل کفرم چو تو پیدا شوی از اهل دینم
وزن سکته داره بانو ببین مصرع دومو،وزن سه مصرع دیگه بحر سریعه ولی مصرع دوم میلنگه:confused: من نه ان رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما -------------------------- بانو من به جای شاعر از شما عذر میخوام حالش خوب نبود اون شب غم و غصّه و اینا
---------------------- اشکال نداره دفه بعد دقت بنما بانوی چش عسلی تصدق=))))) انهمه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار اخر شد
در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او ولی کس کو که در جوید که جویانش نمیبینم چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمیدانم چه پویم بیش ازین راهی که پایانش نمیبینم ----------- =))))
در کوی عشق جان را ،باشد خطر اگر چه جایی که عشق باشد، آن جا خطر نباشد گر با تو بر سرو زر، دارد کسی نزاعی من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد