پاسخ : مشاعره... بیا تو تشنگی یا گشنگی یا ترس یا افسردگی؟ غم،تمنا،بستگی یا درد یا سرخوردگی ناتوانی، سوختن، بی تابی و درماندگی چون ز دوری تو باشد، گویمش فرخندگی
پاسخ : مشاعره... بیا تو یکی می پرسد اندوه تو از چیست سبب ساز سکوت مبهمت چیست برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست
پاسخ : مشاعره... بیا تو ته چین مرغ خوش مزه شد زین سبب که مرغ با داغی ملایم و دایم شود کباب خواهی که جایگیر همه قلبها شوی؟ از زندگی و داغی و سردی آن متاب هر دم زخود بپرس کجایم نپخته است؟ هر گز برای پختن خود تو مکن شتاب آوای ساز صبر نوازنده گشته خوب از راحتی نبوده و از دست و از رباب گویم خلاصه و کنمت زین سخن خلاص این سایت را رها کن و بسیارخوان کتاب!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ : مشاعره... بیا تو با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم ------------------------------------------------ بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم:gerye:
پاسخ : مشاعره... بیا تو مردان راه حق به دو دست دعای خویش یا با دو چشم گریه ی پیش خدای خویش گویند و بی زبان و تکلم سخن کنند با پای سر به راه برندت به جای خویش
پاسخ : مشاعره... بیا تو شبی پرسیدمش با بیقراری: «به غیر از من کسی را دوست داری؟» ز چشمش اشک شد از شرم جاری میان گریه هایش گفت : «آری»
پاسخ : مشاعره... بیا تو [FONT=Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif]یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت[/FONT]