شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
قضا دستیست پنج انگشت دارد چو خواهد از کسی کامی برآرد
دوش آن صنم چه خوش گفت د رمجلس مغانم با کافران چه کارت گربت نمی پرستی
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد
epressed:د دردایره قسمت ما نقطه تسلیمیم حکم آنچه تو فرمایی لطف آنچه تو بنمایی
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
هر دم از اين باغ بري مي رسد تازه تر از تازه تري ميرسد
دیدی که خون ناحق پروانه ، شمع را چندان امان نداد که شب را سحر برد
:sneaky:د در اوّل چون شما بودیم ما هم چو ما گردید در آخر، شما هم
من از بیگانگان.هر گز ننالم که با من هر.چه کرد اون آشنا کرد
درین وادی همه غولانِ خویشیم ز اول روز، مشغولانِ خویشیم
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.