شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
من بودم و زاهد ، به دو-راهی که رسیديم من سمتِ شما آمدم ؛ او سمتِ خدا رفت
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
در نوامیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
تـا کـه از طـارم مـیـخـانـه نـشـان خـواهد بود طــاق ابـروی تـوام قـبـلـه جـان خـواهـد بـود
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد سلااااام عشقم آواتورت عوض شده نشناختم:sneaky:
در آن دریا به غوّاصی در آییم وز آن شادی به رقّاصی در آییم سلام گلم فدات
ما در نماز سجده به دلدار می بریریم بیچاره انکه سجده به دیوار میبرد
درین دریا بسی کشتی براندم به آخر رخت در دریا فشاندم
مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
دومی نزدیک شعله بال زد گفت حال من سوختم در سوز عشق
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.