ما ادما چه دلسردیم ،عاشقیم ولی این رو نمیفهمیم دوست داریم ساده باشیم،پیچیده ایم این رو نمیفهمیم ......... شب و روز به یکی فکر میکنیم،دوسش داریم باهاش شادیم یه روزی یا شبی در یه لحظه،دلشو میشکنیم این رو نمیفهمیم
هلن جان ! من یه دستبرد ادبی به شعر قشنگتون زدم! شما به زبان خودت منم به زبان خودم نوشتیم. امیدوارم بدت نیاد! مگو دلسرد وافسرده، مگو بی حال و پژمرده_ز عشق است این تمام غم، که ناگه قلب ما برده همیشه در دلم بودم ،بسی خاکی ،بسی ساده _ ز ساده بودن بی حد ،شدم بسیار پیچیده بدون خاطرت نازت، نمی مانم به خواب حتی _ ز رویت شاد میگردد، بدان این روح افسرده نفهمیدم چه شد کی شد ، چه شد امروز یا دی شد_دل نازت شکستم من ،شدی بسیار سر خورده دلت دادی و دل بردم، دلم بردی و دل دادم_ منم دلدار و تو مجنون، تویی آنکه دلم برده
ناراحت نمیشم اونو من از خودم گفتم اگر میبینی ساده است یا اونطوری قشنگ نیست به بزرگی خودت ببخش هر لحظه که مینگرم،ثانیه زودتر میگذره عاشقی بد دردیه،تنهایی جون میبره شاید برگردی،اما دلم شکسته است برگشتنت چه زیباست،اما دلم در بسته است
اختیار دارید هلن جان! تموم زندگیمو زیر و رو کن که توش دل بستگی هامم گناهه خودت باش و من دیوانگی هام فقط با تو دل من رو براهه
هرچه که دیدمو دیدی،گفتمو گفتی،خواستمو دادی،دادمو خواستی،شنیدمو شنیدی،همه رویایی بود که در سپیده دم ناپدید گشت چرا که نه عشق تو عشق بود نه عشق من،نه حرف تو حرف بود نه حرف من،تنها وابستگی بود که ان رویارا اورد و تنها نامردی بود که انرا برد
در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم اغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست
تورا سکوت فریادم می خواند می خواند که تا نباشی بی صداست بیا و این سکوت و بشکن بزار فریاد بزنم خدا با ماست
دریک لحظه چشمانت را ببند تنها اورا میبینی در لحظه های شاد و بد پس بدون اونی که میاد جلو چشمات مال توست تنها و تنها در اختیار قلب توست
تا رفت مرا از نظر ان چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت!!!!! بر شمع نرفت از گذر اتش دل -دوش! ان دود که از سوز چگر بر سر ما رفت!!!!! دور از رخ تو دم به دم از گوشه ی چشمم سیلاب سرشک امد و طوفان بلا رفت!!!!!! از پای فتادیم چو امد غم هجران! در درد بمردیم چو از دست دوا رفت!!!!!!!!!!!!!