پاسخ : مشاعره الا یا ایها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم را كه از جـــانم فــــرو ریزد، هواى ننگ و نامم را از آن مى ریز در جـــامم كــه جانم را فنا سازد برون سازد ز هستى، هسته نیرنگ و دامم را
پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان، مثل گریه بیامان مثل لحظههای وحی، اجتنابناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر
روز اول پيش خود گفتم ديگرش هرگز نخواهم ديد روز دوم باز ميگفتم ليک با اندوه و با ترديد روز سوم هم گذشت اما بر سرپيمان خود بودم ظلمت زندان مرا ميکشت باز زندانبان خود بودم