پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم تربیت کرده مرا عشقت بسی در دلم دیگر نمیخواهم کسی تخت شاهی در سرایم مال توست شهسرا را بسته ام بر هر خسی در تمام جنگل سر سبز من مو به مو کردم حضور و وارسی دستگیر دست قانون تو شد دزدهای مهر غیر از تو بسی تخت شاهی از طلای خالصم منتظر باشم ببینم جالسی
پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم تا به کي آخر چنين ديوانگي پيلگي بهتر از اين پروانگي گفتمش آرام جاني ؟ گفت : نه گفتمش شيرين زباني ؟ گفت : نه گفتمش نا مهرباني ؟ گفت : نه مي شود يه شب بماني ؟ گفت : نه دل شبي دور از خيالش سر نکرد گفتمش افسوس او باور نکرد خود نمي دانم خدايا چيستم ! يک نفر با من بگويد کيستم !
پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم من نام تو را میخوانم: آزادی برای سرزمینهای تصرفشده برای خلقهایی که به اسارت در آمدند برای انسانهایی که استثمار میشوند برای آنانی که تحقیر میشوند برای مرگ بر آتش برای محکومیت عدالتخواهان برای قهرمانان شهید برای آن آتش خاموش من نام تو را میخوانم: آزادی
پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر به جز از امشب و فردا شب و شب های دگر...
پاسخ : مشاعره کاربران تاپ فروم تو با تنهاییت از خود فرا رفتی به تنهایی ولی در خود فرو ماندیم ما جمع تماشایی تو در اندازه های ناگزیر ما نمی گنجی تو را هم با تو می سنجیم در عزم و شکیبایی از اول، آخر کرب و بلایت را چنین دیدم تو و هفت آسمان غربت، تو و یک دشت تنهایی