شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو میکنن ... یادت باشه چشم منم همیشه غرقه شبنمه .
هر دم از اين باغ بري ميرسد تازه تر از تازه تري ميرسد
دیوونته دلم می خوآی بیشتر از این دیوونه شه .
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد
دل به دریا میزنم در قیل و قال زندگی خسته از پژمردنم پشت خیال زندگی
د و زهره مار |: دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی وقتی رفت درآ به روی هر دوی مآ بسته شد .
ت ام که هی بآ من قاطی شو
یاری اندرکس نمیبینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
دوش رفتم به در می کده خاب آلوده .. خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده مریم هاشمیان
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.