شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
دل بى بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها
ﺁﻩ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺲ ﺭﺥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺏ
بار محبت از همه باري گرانتر است وان کس کشد که از همه کس ناتوانتر است
تـا کـه از طـارم مـیـخـانـه نـشـان خـواهد بود طــاق ابـروی تـوام قـبـلـه جـان خـواهـد بـود
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا ک من افتاده ام از پا چرا؟
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.