شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
مانند بهار نو جوانی کردیم با بلبل مست نغمه خوانی کردیم
من تهی دست به بازار محبت نروم سر و جان است که سرمایه ی سودای من است
تاب من از تاب تو افزونتر است گرچه تو سرخی به نظر من سپید
در جهان بال و پر خويش گشودن آموز كه پريدن نتوان با پر و بال دگران
نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل ادم بسرشتندو به پیمانه زدند
در خانه نشسته بت عیار که دارد معشوق قمرروی شکربار که دارد شب خوش.
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
دو توپ دارم قلقلیه سرخو سفیدو آبیه
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.