شروع موضوع توسط minaaa 10/12/10 در انجمن اشعار
دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث:confused:
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد:cool:
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
اي که گفتي بعد از اين کار تو را خواهيم ساخت فکر ديگر کن که هجران کار مارا ساخته:rolleyes:
همان گنج دینار و کاخ بلند نشاید بدن مر تورا سودمند(آجي عجقمي)
در قفل فرو بسته غمهاي دل خويش آن کهنه کليديم که دندانه نداريم قربونت برم فداي محبتت
می خواه وگل افشان کن از دهر چه می جویی این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
در حريم وصل از عاشق اثر جستن خطاست نيست ممکن خود نمايي در حرم محراب را
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.