1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعاری در مورد ائمه(ع)

شروع موضوع توسط minaaa ‏9/6/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    چشم چون نوشـَد تو را
    عـشق بر رفع عطش،کوشد تو را
    آدمــی دانست در آخــــر رضای کیـستـــی؟!
    یـا که در مشهد فقط جوشد تو را،
    رنگ بفروشد تو را؟!

    خواندم از انسانی ات
    قصّه ی دریائی و بارانی ات
    ای امیـر ِ بی نهایت هشتمین در مـاورا!
    مانـده ام از آسمان گردانی ات
    سیر ِ آبادانی ات

    حُسن ربّ العالمین
    بــر خـداونـد ِ خداوندان قـرین
    زاهدان را درب نور و عارفانی را حضور
    اسوه ی مهر و محبّت بر زمین
    پس تویی ای راز دین!

    حیرتم افزون گشت
    جام دل در سوگ تو پرخون گشت
    کـورهـا آنـدم تـو را نشنـاختند و تـاختند
    زهـر تهدید از خطا بیـرون گشت
    دیده ها جیحون گشت

    باز می گریم به خود
    بی سر و ناساز می گریم به خود
    کاش اکنون چون تـو یار ِ مهــربانی داشتم
    بشنو! با آواز می گریـم بـه خود
    باز می گریم به خود

    ناله ها پَـر می کشند
    بر محبّت هایتان سر می کشند
    ناگهان قــربانی ِ طرز نگاهت می شونـد
    تا لبانم اشک را تــر می کشند
    عکس دلبر می کشند

    واژه ها حیران توست
    سطـرهـا زیبنده ی پیمان تـوست
    عـشق بادا نـا تمـام و عـاشقـی هــا مستـدام
    این«زلال»،آهوی سرگردان توست
    جاری چشمان توست



    [​IMG]
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]


    کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
    پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان


    آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
    معصومۀ مظلومه، کجا بود رضا جان


    بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
    سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان


    تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب
    کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان


    تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
    بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان


    یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
    چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان


    جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها
    این زهر، برای تو شفا بود رضا جان


    از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت
    اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان


    روزی که نبودیم در این عالم خاکی
    در سینۀ ما، سوز شما بود رضا جان


    از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
    عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    حدیث عشق تو

    [​IMG]

    مرا به درگهت امشب به عشق خواندى و خوانى
    [​IMG]
    كـه هـر كـه سوى تو آید شفیع او در دو جهانى
    [​IMG]
    به یـمـن مـرحـمتت آمدم ز سر به سرایت
    [​IMG]
    تو خـواسـتى به عنایت نوازى ام كه چو جانى
    [​IMG]
    كرامـت از یـم عـشقت گرفته ام همه عمرم
    [​IMG]
    هر آن كه خواست بر او هم كریم دور و زمانى
    [​IMG]
    حدیـث عـشـق تـو را با زبان جان بسرایم
    [​IMG]
    چرا كـه خامـه عاشق شكسته است و تو دانى
    [​IMG]
    ز رحمـتـت چه بگویم، ز حكمتت چه سرایم؟
    [​IMG]
    تو كـان فـیـضى و حكمت، مقام بخش جنانى
    [​IMG]
    هر آن كـه بـر سـر كویت سرى زند به تمنا
    [​IMG]
    به عـشـق گـشـتـه منور كه شاه نوررسانى
    [​IMG]
    به شـوق نـوش ز كوثر، سرود ایزدى از جان
    [​IMG]
    كه مـالـكـى تو بر این یم، چرا كه وارث آنى
    [​IMG]
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    چشمه های خروشان تو را می شناسند

    موجهای پریشان تو را می شناسند

    پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
    ریگهای بیابان تو را می شناسند

    نام تو رخصت رویش است و طراوت
    زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

    از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
    ای که امواج طوفان تو را می شناسند

    اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
    چون تمام غریبان تو را می شناسند

    کاش من هم عبور تو را دیده بودم
    کوچه های خراسان تو را می شناسند

     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    سنگ زیر پای تو لعل بدخشان می شود
    خار ، با فیض نگاهت سرو بستان می شود

    گر نسیمی از کویت وزد سوی جحیم
    دود آن عود و شرارش برگ ریحان می شود

    زخم بی داروی جان و درد بی درمان دل
    هر دو باخاک سر کوی تو درمان می شود

    غم ندارم گر مرا در آتش دوزخ برند
    چون برم نام تو را آتش گلستان می شود

    مردگان روح را احیاگر جان می کند
    هر که جسمش دفن در خاک خراسان می شود

    گو اجل جان مرا گیرد ز کافر سخت تر
    چون نگاهم بر تو افتد مرگ ، آسان می شود

    در مفام رافتت این بس که نام چون تویی
    روز و شب ذکر من آلوده دامان می شود

    در بیابانی که لطفت ضامن آهو شود
    گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود

    گردش چشم تو را نازم که با ایمای آن
    نقش شیر پرده ناگه شیر غران می شود

    ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند
    هر که یک شب در خراسان تو مهمان می شود

    هر که چشمش اوفتد بر گنبد زرین تو
    گاه ، مجنون گاه ، خندان گاه ، گریان می شود

    گر به قعر نار ، شیطان بر تو گردد ملتجی
    وادی دوزخ به چشمش باغ رضوان می شود

    غرفه هایت همچو روی حور گل انداخته
    بس که روز و شب ضریحت بوسه باران می شود

    هر که با اخلاص گوید در حریمت یک سلام
    اجر آن بالاتر از یک ختم قرآن می شود

    مور اگر یک دانه با لطف تو گیرد در دهن
    بی نیاز از خرمن زلف سلیمان می شود

    در کنار حوض صحن تو که رشک کوثر است
    زنگی ار صورت بشوید ماه کنعان می شود

    پور موشایی و در طور تو هر کس لب گشود
    همکلام ذات حق ، چون پور عمران می شود

    سائل کوی تو گر خواهد به دست قدرتش
    خاک ، مشک و سنگ ، لعل و ریگ ، مرجان می شود

    در هوای جرعه ای از جام سقا خانه ات
    خضر اگر در کوثر افتد باز عطشان می شود



    خاک اگر شد خاک کویت مرهم زخم دل است
    آب اگر شد آب جویت آب حیوان می شود

    هر که شد زوار تو در طوس ای روی خدا
    زائر ذات خدای حی سبحان می شود

    آستان قدس تو دارالشفای عالم است
    درد این جا بی دوا و نسخه درمان می شود

    هر که از مهمان سرایت لقمه ای گیرد به دست
    مهر در دستش کم از یک قرصه نان می شود

    وانکه خوابش می برد در پشت دیوارت شبی
    ماه در بزمش کم از شمع فروزان می شود

    هر که را تابید بر سر آفتاب صحن تو
    گر رود در سایه طوبی پشیمان می شود

    بی تو صبح عید سال نو اگر آید مرا
    صبح عید وسال نو شام غریبان می شود

    با تو گر شام عزای دوستان باشد مرا
    خوب تر از ظهر روز عید قربان می شود

    در صف محشر پریشانی نبیند لحظه ای
    هر که با یاد غمت این جا پریشان می شود

    تا ابد زین میهمان داری که مامون از تو کرد
    شرمگین از مادرت زهرا خراسان می شود

    با تمام زشتی و آلودگی در سوگ تو
    قطره های اشک (میثم) بحر غفران می شود


     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    اي نخل رياض علوي ...

    اى نخل رياض علوى برگ و برت سوخت

    از آتش بيداد ز پا تا به سرت سوخت

    اى يازدهم اختر پر نور ولايت

    خورشيد ز هجر رخ همچون قمرت سوخت

    اى پاره قلب نبى و زاده زهرا

    از آتش زهر ستم و كين جگرت سوخت

    از داغ جهان سوزِ تو در دشت محبّت

    چون لاله سوزان دل مهدى پسرت سوخت

    چون مشعل افروخته در سوگ و عزايت

    اى واى دل مهدى نيكوسيرت سوخت

    در فصل شباب از ستم و كينه دشمن

    چون شمع شب افروز ز پا تا به سرت سوخت

    اى جان جهان «حافظى» سوخته دل گفت

    قلب همه از داغ دل پرشررت سوخت
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    آسمان گريد ..

    در دل آزادگان با شد ولای عسکری

    جان هر آزاده ای گردد فدای عسکری

    می ستیزد با ستمکاران وبا بیگانگان

    آن که می باشد به عالم آشنای عسکری

    ای که دست خود زنی بر دامن پر مهر او

    سعی کن تا پا گذاری جای پای عسکری

    بار الها قسمت وروزی ما کن از ازکرم

    مرقد وصحن وسرای با صفای عسکری

    بهر حفظ دین وقرآن شد شهید زهر کین

    عالمی اندوهگین باشد برای عسکری

    آسمان گرید زداغ جانگدازش ای دریغ

    سرزمین سامرا شد کربلای عسکری

    مادرش زهرای اطهر سوگواری می کند

    هر کجا بر پا بود سوز و عزای عسکری

    تسلیت گوید به نزد مهدی صاحب زمان

    (حافظی)از ماتم محنت فزای عسکری

    محسن حافظی
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    سامرا ....

    سامرا اى شاهد شبهاى من

    خوشه چين خرمن غمهاى من

    مرغ دل از خاك تو پر مى‏كشد

    جام كوچ سرخ را سر مى‏كشد

    اينهمه غم كه دلم را پر نمود

    قامت خورشيد را خم كرده بود

    گاه رنجور از اسارت مى‏شدم

    شاهد صدها جسارت مى‏شدم

    گاه مى ‏شد از جفاى ناكسان

    مى‏شدم همخانه با درّندگان

    مانده خورشيد توانم در شفق

    نيست در عُمق نگاه من رمق

    چار ساله كودكم با چشم زار

    مى‏كشد در سجده هايش انتظار

    او پرا ز احساس درد بى كسى است

    اشك چشم او پراز دلواپسى است

    ساقى يك جرعه آب زمزم است

    زخم تشنه بودنم را مرهم است

    مثل من كه خوانده‏ام او را به بر

    فاطمه خوانده است او را پشت در

    بر غريبى على مؤمن شده

    شاهد جان دادن محسن شده

    او كتاب پر ز درد فاطمه است

    يوسف صحرا نوردِ فاطمه است

    انتقام فاطمه در خشم اوست

    ذوالفقار مرتضا در چشم اوست

    او بود احياگر قرآن و حج

    شيعيان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج

     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    گلچين اشعار در مورد امام زمان (عج)
    ------------------------------
    با همه لحن خوش آوایی ام
    در به در کوچه تنهایی ام

    ای دو سه تا کوچه زما دورتر
    نغمه تو از همه پرشورتر

    کاش که این فاصله را کم کنی
    محنت این قافله را کم کنی

    کاش که همسایه ما می شدی
    مایه آسایه ما می شدی

    هر که به دیدار تو نائل شود
    یک شبه حلال مسائل شود

    دوش مرا حال خوشی دست داد
    سینه مارا عطشی دست داد

    نام تو بردم لبم آتش گرفت
    شعله به دامان سیاوش گرفت

    نام تو آرامه جان من است
    نامه تو خط امان من است

    ای نگهت خواستگه آفتاب
    بر من ظلمت زده یک شب بتاب

    پرده برانداز زچشم ترم
    تا بتوانم به رخت بنگرم

    ای نفست یار و مددکار ما
    کی و کجا وعده دیدار ما,,,


    -------------------------

    عمريست كه از حضور او جا مانديم
    در غربت سرد خويش تنها مانديم
    او منتظرست تا كه ما برگرديم
    ماييم كه در غيبت كبري مانديم


    ------------------------
    شعر ترانه حس غريب

    نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو
    چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو
    پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام
    خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام
    توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
    واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
    تو همون حس غریبی که همیشه با منی
    تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی
    میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها
    کاش میشد با یه اشاره ي تو ازاد میشدم
    با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن
    پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم
    ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر
    این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش
    نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو
    چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو
    پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام
    خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام
    توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
    واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
    تو همون حس غریبی که همیشه با منی
    تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    بيا يابن الحسن ...

    شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن

    جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن

    عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم

    کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن

    در عزای عسگری آید زنای اهل دل

    صد فغان همراه با شور ونوا یابن الحسن

    آب شد شمع وجودش زاتش زهر ستم

    خاک غم بر سر کنم زین ماجرا یابن الحسن

    در جوانی رفت از دنیا امام عسگری

    شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن

    این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه

    تسلیت گوئیم امشب بر شما یابن الحسن

    گاه از هجران جانسوز تو سوزم همچو شمع

    گاه از فقدان آن نور هدی یابن الحسن

    دست رد بر سینه ام امشب مزن زیرا که من

    با محبان تو هستم آشنا یابن الحسن