پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) آجرک الله يا بقية ... سوخته قلب علي مرتضي حضرت زهرا شده صاحب عزا بر پـدر و بـر حسن و بر رضا آجرک ا... بقيه ا... پيکـر پـاک خاتم المرسلين مانده ميان حجره روي زمين جـان محمّد شده خانهنشين آجرک ا... بقيه ا... خون شده از غم جگر فاطمه رفتـه ز دنيـا پـدر فاطمه رخت عزا شد به بر فاطمه آجرک ا... بقيه ا... گشته جهان بزم عزاي حسن جان دو عالم به فداي حسن گريه کن اي ديده براي حسن آجرک ا... بقيه ا... غريب خانه در وطن کشته شد بگـو امـام ممتحـن کشته شد يوسف فاطمه حسن کشته شد آجرک ا... بقيه ا... شهر خراسان همه جا محشر است بـر جگـر شيعـة غـم ديگر است قتـل جگـر پـارة پيغمبـر است آجرک ا... بقيه ا... فاطمه را خون چکد از هر دو عين بيشتـر از همــه بــراي حسين داغ حسيــن است غـم عالميْن آجرک ا... بقيه ا...
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) روز عزاي پيمبر است... گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است دیدم شروع محشر کبرای دیگر است گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر دیدم که روز، روز عزای پیمبر است پایان عمر سید و مولای کائنات آغاز دور غربت زهرا و حیدر است قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است روی حسین مانده به دیوار بی کسی چشم حسن به اشک دو چشم برادر است ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن مانند پیروهن جگر خویش پاره کن حاج غلامرضا سازگار
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اي دل بگير آتش ... پیغمبری که دید ستم های بی شمار از کس نخواست اجر رسالت به روزگار چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار گویا نداشت شهر مدینه درخت و گل کآن را کنند در قدم فاطمه نثار بر دوش بار هیزمشان جای دسته گل رنگ شرارت از رخشان بود آشکار بابی که بود زائر آن سید رسل آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار بر روی دست و سینة آن بضعة الرسول تقدیم شد سه لوحه به عنوان افتخار سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببار آید صدای فاطمه از پشت در به گوش تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) مرثيه واشعارشهادت غريب الغربا٬امام رضا(ع)) مرد سماوات ... مرد سماوات زمین خورده است کعبه حاجات زمین خورده است سلسله جنبان خدا دوستان لرزه گرفته است چرا دوستان؟ حبّه انگور چه با تاک کرد؟ مستی ما را ز چه در خاک کرد؟ برق چرا خانه الله سوخت؟ وز همه حجاج حرم ، راه سوخت حضرت خورشید ز خود شسته دست حجره توحید به حجره نشست وای از این موی پریشان شده روایت سلسله جنبان شده رنگ خدا را ز چه نشناختند؟ قافیه را مثل حنا باختند چند قدم رفت و زمین گیر شد از سفر این مه به صفر سیر شد جان دو عالم به لبش جان رسید لرزه ز زانو لب و دندان رسید زلف شد و پیچ شد و تاب شد قامت او طاقی ز محراب شد رفت و ملاقات ، ور افتاده بوده کوه خدا از کمر افتاده بود خالی از اندیشه محراب ها چفت شد و بسته شد از باب ها در کف دستش دل خود را گرفت دل که نگو، حاصل خود را گرفت نم نمک، از گریه چو لبریز شد ای پسرم گفت لبش خود به خود این پسر کیست که ماه آمده؟ یا که به خورشید گواه آمده او جگر مرد جگر دار ماست او پسر دلبر عیّار ماست آمده لب ترکند از جام او گریه کند بر غم فرجام او غسل کرامت به دستان اوست دفن بلّیات به دستان اوست سر به سر از درد چه حالی شده؟ جان پدر نعل سوالی شده بر سر دامن سر بابا گرفت باز گریزی به فغان پا گرفت روز حسین از همه جا سخت تر اکبر لیلا شده خوش بخت تر دامن خورشید به بر ماه داشت بنده به بالین خود الله داشت محمد سهرابی
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) دوباره پای من و آستان حضرت تو سر ارادت و خاک سرای جنت تو وباز سفره لطف تو و عنایت تو کویر دست من و بارش کرامت تو امام مشرقی عالم وجود رضا سحاب رحمت حق آسمان جود رضا دوباره مثل همیشه رساندیم آقا میان این همه دلداده خواندیم آقا خودم نیامده ام . . . تو کشاندیم آقا سلام داده نداده . . . تکاندیم آقا شکستم و به نگاه تو سلسبیل شدم و پشت پنجره فولادتان دخیل شدم میان صحن تو برگ برات میدادند مداد عفو گنه را دوات میدادند به زائران شکسته ثبات میدادند شراب کوثر و آب حیات میدادند من آمدم که مریض مرا شفا بدهی من آمدم که به من اذن کربلا بدهی همینکه میرسم . . . از چشم های بارانی هزار حاجت ناگفته را تو میخوانی در انتظار تو هستم . . . خودت که میدانی درست مثل همان پیرمرد سلمانی
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) نشسته ام به تمنای چشم هایت من بیا که سربگذارم به زیر پایت من شنیده ام که خودت در زمان پر زدنت بروی خاک رها گشت پیکر و بدنت هزار لاله روان شد ز گوشه دهنت غریب بودی و خون شد تمام پیرهنت ز سوز زهر اگرچه به خویش پیچیدی ولی زمان غــــــــروبت جواد را دیدی اگرچه جز پسرت کس نبود در بر تو؟ ولی ندید تنت را به خاک خواهر تو به زیر سم ستوران نرفت پیکر تو اسیر پنجه سرنیزه ها نشد سرتو حسین گفتم و قلبت شکست آفا جان به دل غبار محرم نشست آقا جان محمد علی بیابانی
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) السّلام ای پــارۀ قــلب پیغمبر السّلام ای هشتمیـن حجـت داور ای امـام شیعیــان ای پنــاه عــاشقان زهـر مأمون شعله زد بر دل و جانت خون شد ای مولا چرا قلب سوزانت؟ در عزایت ای رضا شد خراسان کربلا خواهـرت معصومــه شـد بیقـرار تو خــاتم پیغمبــران سوگـــوار تــو در عـزایت فاطمه دارد آه و زمزمــه ای بهشت جــان مــا تربت پاکت جــان بقربـان تـو و قلب صد چاکت کوی تو دارالشفاست قبله حاجات ماست از چــه پرپــر گشتــی ای لاله زهــرا شــد خــزان از داغ تــو گلشن طاها ما گــدایان توأیـم دیـده گریـان توأیم ای کــه فرزنــدت جـواد شد عزادارت از مدینـــه آمــــده بهـــر دیــدارت شد دلش خون در غمت کـرده بـر پـا ماتمت محمد نعیمی
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) پر زند مرغ دلم در حرمت همچو کبوتر به شهان ناز کنم تا که شوم سائل این در گل احمد گل زهرا پسر موسی جعفر چه شود گر که به من گوشة چشمی بنمایی تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی غم ناگفتة دل را تو شنیدی تو شنیدی تو به دست کرمت ناز گنه کار کشیدی «آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی» تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی جز تو نشنیده ام ای پادشه عالم امکان که شود پادشهی ضامن آهوی بیابان چه شود ای حرمت کعبة دل قبلة ایمان که مرا هم سر کویت بپذیری به گدایی تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی ای به چشم همه چون سیل روان اشک عزایت یابن زهرا چه کنم گر نکنم گریه برایت به چه جرمی جگرت پاره شد ای جان به فدایت تو که فرزند جگر پارة پیغمبر مایی تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی سینه می سوخت به هر محفلت ای یوسف زهرا چه ستم ها که نشد با دلت ای یوسف زهرا میزبان تو شده قاتلت ای یوسف زهرا جان عالم به فدایت این همه مظلوم چرایی تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی تو و آن حجرة در بسته و آن رنگ پریده به جگر شعله، به لب زمزمه چون مار گزیده دو عزادار تو معصومه و زهرای شهیده ای که از اّم و اَب و خواهر و فرزند جدایی تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اى غريبى كه ز جدّ و پدر خويش جدائى خفته در خاك خراسان ، تو غريب الغربائى چه ثنا گويمت ، اى داور هفتاد و دو ملّت كه ثنا خوانده خدايت ، تو چه محتاج ثنائى اين رواق تو و صحن و حَرَمَت ، همچو بهشت است روضه ات ، جنّت فردوس و مسمّى به رضائى آه ، از آن دم كه ز سوز جگر و حال پريشان ناله ات گشت بلند، آه تقى جان به كجائى اى شه يثرب و بطحا، تو غريبى به خراسان سرور جمله غريبان و معين الضّعفائى اغنيا مكّه روند و فقرا سوى تو آيند جان به قربان تو اى شاه كه حجّ فقرائى بيا كه مظهر آيات كبريا اينجاست بيا كه تربت سلطان دين ، رضا اينجاست بيا كه گلبن گلزار موسى جعفر بيا كه ميوه بستان مصطفى اينجاست بيا كه خسرو اقليم طوس ، شمس شموس بيا كه وارث ديهيم مرتضا اينجاست شهنشهى كه به چشمان ، غبار درگاهش كنند حُور و ملايك ، چو توتيا اينجاست اگر كليد در رحمت خدا جوئى بيا كليد در رحمت خدا اينجاست در مدينه علم و كمال و زهد و ادب در خزينه بخشايش و عطا اينجاست ز قبله گاه سلاطين بخواه حاجت خويش شهى كه حاجت مسكين كند روا اينجاست قدم ز صدق و ارادت در اين حرم بگذار كه مهد عصمت و ناموس كبريا اينجاست بيا كه منبع فيض و عنايت ازلى بيا كه مطلع و الشّمس و و الضّحى اينجاست امام ثامن و ضامن ، رضا كه بر حرمش نهاده اند شهان ، روى إ لتجا اينجاست به خضر كز پى آب بقاست سرگردان دهيد مژده كه سرچشمه بقا اينجاست
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) سوخت در آن حجره ز پا تا سرت خون جگر ریخت ز چشم ترت بر دل زارت، جگر زهر سوخت آب شد ای جان جهان، پیکرت مرد و زن و پیر و جوان، سوختند در پی تشییع تن اطهرت بر سر و بر سینۀ خود، میزدند زنان نوغان همه چون خواهرت پشت سر جنازه، انبوه خلق پیش روی جنازهات، مادرت جسم شریف تو، اگر آب شد دگر نشد بریده از تن، سرت غریب بودی دم رفتن ولی بود یگانه پسرت در برت سنگ نزد کسی به پیشانیت خون سرت نریخت بر منظرت