1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعاری در مورد ائمه(ع)

شروع موضوع توسط minaaa ‏9/6/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    صبح انوار هدایت
    صبح انوار هدایت موسى کاظم بود
    صاحب سرّ ولایت، موسى کاظم بود…
    آن گلستان ولایت کز نسیم او دمید
    گلبنى در هر ولایت، موسى کاظم بود
    عقل در تفسیر آیات کمالش کى رسد
    آیتى در صد روایت، موسى کاظم بود
    آفتابى چون على موسى‏الرضا را در وجود
    مشرق صبح سعادت، موسى کاظم بود
    اهلی شیرلزی
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    سالار اهل دین
    آن درگهى که پایه‏اش از عرش برتر است
    دولت‏سراى حضرت موسى بن جعفر است
    آیینه جمال خداوند سرمدى
    هم مظهر علوم و خصال پیمبر است
    در جبهه مبارکش، آثار زهد و علم
    لعلِ لبش، علامتى از حوض کوثر است
    سالار اهل دین بُوَد و فخر اولیا
    هفتم امام و حجت خلاق اکبر است
    مدرس


    شمیم جنت
    موساى عیسوى دم، هفتم امام شیعه
    از کاظم غیظ افزود بر احترام شیعه
    آید شمیم جنت زد بر مشام شیعه
    گشتند زان شه دین، شاهان غلام شیعه
    بگرفت چون که آن شاه بر کف زمام شیعه
    گردید نور ایمان ظلمت‏زداى شیعه
    مفتون همدانى
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    زیور آرا شد زمین تا عرش اعلى
    چونکه شد نور رخ موسى هویدا
    مبارک مبارک مبارک
    به به از شان و جلال و عزت و جاهش
    خرم افزا شد زمین از دیدن روى گرامش
    عالم از این مولد فرخنده گردیده طرب زا
    چونکه شد نور رخ موسى هویدا
    مبارک مبارک مبارک
    بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت
    تهنیت بر شیعیان حضرتش از این ولادت
    رسید شادى شیعیان به عرش اعلى
    چونکه شد نور رخ موسوى هویدا
    مبارک مبارک مبارک
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    قصه عشق ...

    آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت
    نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت

    چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
    که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت

    سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت
    که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت

    جلوه روح خدا در افق خون تو دید
    آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت

    مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
    هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت

    حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
    که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت

    آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
    که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت

    بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
    دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت

    با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
    سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت

    نصرالله مرداني


    [​IMG]
    [​IMG]

     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    از زمين تا آسمان ، خورشيد چيدن سـاده نيست
    گرچه بي اذن خدا ، حتي پريدن ساده نيست


    هم نشيني با امام عشق ، اوج بودن اسـت
    زندگي بعد از شهيد حق گزيدن ، ساده نيست


    آه ! می فهمم كه بي اصغر چه حالي داشتي!
    كودك شــش ماهه روي نيزه ديدن ، ساده نيست!!!


    ... مرد ميخواهد بفهمد معني اين درد را
    از ديار شام تا كوفه دويدن ، ساده نيست!


    عشق يعني اينكه بعد از يار خود يك سال ... نه!
    باورش سخت است ... اينگونه تكيدن ، ساده نيست


    باورش سـخت است آنچه ديدي و آنجا گذشت
    نيزه ها ؟ تير سه شعبه ؟ نه! شنيدن ساده نيست!
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    من و داغ غمی سنگین چهل روز
    چه ها بر من گذشته این چهل روز
    چهل روز است هجران من و تو
    که هر روزش مرا چندین چهل روز
    مرا جز ضربه های تازیانه
    نداده هیچ کس تسکین چهل روز
    اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست
    نصیب عترت یاسین چهل روز
    در این غم خوب می دانی که باید
    چه رنجی برده باشم این چهل روز
    تو و رأسی پر از خاکستر و زخم
    من و پیشانی خونین چهل روز
    من و بغضی چهل ساله که بی تو
    شکسته در گلویم این چهل روز
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    گل شوق ...

    خار غم نیست که در کرب و بلا می روید
    گل درد است که از دشت وفا می روید

    می خلد خار مِحَن پای دلم را که هنوز
    گل اندوه ز باغ دل ما می روید

    یادگار غم هفتاد و دو تن لاله رخ است
    این همه لاله که در کرب و بلا می روید

    لاله را با گل افسرده سر و کاری نیست
    این گل از تربت ارباب صفا می روید

    تا چه حد در دل تو عشق خدا بود حسین
    که ز خاک تو گل عشق خدا می روید

    شوق جانبازی اگر در دل تو راه نداشت
    پس ز خاک تو گل شوق چرا می روید

    نی در آن بادیه از آن به نوا سرگرم است
    که به جای گل از این دشت بلا می روید

    با ولای علی و آل چو «پروانه»
    بسوز که ز خاک من و تو مهرِ گیا می روید

    محمدعلی مجاهدی
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام
    یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام
    یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان
    بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام
    یک اربعین، تمام تنم درد می کند
    با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام
    یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت
    اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام
    یک اربعین، به شام و به کوفه حماسه ها
    با خطــبه های حیــدری ام آفـریده ام
    یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست
    همچـون پـدر ببیـن تـو جبین دریــده ام
    یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!
    بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام
    یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین
    رویم کبود گشته و قامــت خمیــده ام
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    شعر زيبايي از استاد شهريار به مناسبت اربعين امام حسين (ع)
    [​IMG]
    شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
    روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

    از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
    مروه ژشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین





    می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
    بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

    بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
    کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

    رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
    تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

    بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
    ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

    سروران٬ ژروانگان شمع رخسارش٬ ولی
    چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

    سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
    می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

    او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
    خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

    دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
    با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

    سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
    هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

    آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
    عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

    دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
    داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

    ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
    گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

    دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
    با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

    شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
    جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

    اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
    کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    اربعین حسینی (مصیبت)

    [​IMG]
    باز آوای جرس بر جگرم آتش زد
    اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد
    ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد
    سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد
    پاره های دلم از چشم تر آید بیرون
    وز نیستان وجودم شرر آید بیرون



    دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید
    آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید
    اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید
    گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید
    مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال
    پیش تا از حرم الله کنیم استقبال

    جابر این جا حرم محترم خون خداست
    هر طرف سیر کنی جلوة مصباح هداست
    غسل از خون جگر کن که مزار شهداست
    سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست
    پیرهن پاره کن و جامة احرام بپوش
    اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

    جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن
    ناله با سوز درون علی و آل بزن
    بر سر و سینة خود در همه احوال بزن
    خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن
    چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین
    ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین

    جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن
    گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن
    در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن
    روی از گوشة گودال سوی علقمه کن
    اشک جاری به رخ از دیدة دریایی کن
    دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن

    گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید
    ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید
    پیشباز اسرا دختر زهرا آید
    به گمانم ز سفر زینب کبرا آید
    حرمی روی به بین الحرمین آوردند
    از سفر نالة ای وای حسین آوردند

    بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند
    حرم الله دوباره به حرم برگشتند
    زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند
    همگی دور مزار علی اکبر گشتند
    گودی قتلگه و علقمه را می دیدند
    هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

    آب بر سینة خود دید چو تصویر رباب
    عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب
    جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب
    شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب
    یاد شش ماهه و گهوارة او می افتاد
    به دو دستش حرکت های خیالی می داد

    نفس دخت علی شعلة ماتم می شد
    قامت خم شده اش بار دگر خم می شد
    تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد
    پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد
    حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد
    یادش از بوسة جد و پدرش می آمد
    باز هم داغ روی داغ مکرر می دید
    باغ آتش زده و لالة پرپر می دید
    لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید
    فرق بشکستة عباس دلاور می دید
    رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش
    داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

    گریه آزاد شده بغض گلو را بسته
    کرده فریاد درون حنجره ها را خسته
    داغداران همه فریاد زنند آهسته
    ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته
    اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد
    گریة زینب کبری همه را آتش زد

    گفت ای همدمم از لحظة میلاد حسین
    ای سلامم به جراحات تنت باد حسین
    از همان روز که چشمم به تو افتاد حسین
    آتش عشق تو زد بر جگرم باد حسین
    من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم
    همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم

    حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی
    در بیابان بلا برده رهایم کردی
    گاه در گوشة گودال دعایم کردی
    گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی
    چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت
    جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت

    کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده
    خون دل سرزده از دیده خضابم کرده
    سخنی گوی که هجران تو آبم کرده
    چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده
    بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم
    گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

    روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند
    ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند
    اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند
    که پیام آور فریاد ستم سوز تواند
    سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین
    شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

    دشمنان از سر کویت به شتابم بردند
    بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند
    به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند
    با سر پاک تو در بزم شرابم بردند
    شام را سخت تر از کرببلا می دیدم
    سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

    شامیان روز ورودم همگی خندیدند
    سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند
    عید بگرفته همه جامة نو پوشیدند
    لیک با زلزلة خطبة من لرزیدند
    گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام
    کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

    گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود
    آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود
    و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود
    ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود
    "میثم" ابیات تو چون شعلة ظالم سوزند
    تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند