1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعاری در مورد ائمه(ع)

شروع موضوع توسط minaaa ‏9/6/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    ای تو با قلبم صمیمی یا حسن
    تو کریم بن کریمی یا حسن
    داری از زهرا نشان یا مجتبی
    مهربانی دل رحیمی یا حسن
    صاحب رزقی و جودت بی کران
    ریزه خوار سفره ات هر انس و جان
    آن قدر بخشنده ای محبوب من
    بر سر خوان تو حاتم میهمان
    از می کوثر چو آبم می دهی
    بر خم زلفت چو تابم می دهی
    آن قدر خوبی که هر چه بد کنم
    با کریمی تو جوابم می دهی
    تا خدا پرداخت جسم و جان وتن
    پر نمودم از غم و رنج و محن
    روی قلبم از ازل حک کرد او
    هست این مخلوق مجنون الحسن
    بی کس شهر پیمبر یا حسن
    غربت تو همچو حیدر یا حسن
    من چه گویم شرح دردت ای غریب
    ای عصای دست مادر یا حسن
    گریه کردن کار هر روز و شبت
    آمده از گریه ها جان بر لبت
    من نمی گویم که در کوچه چه شد
    آن قدر گویم کمان شد زینبت
    در میان کوچه دشمن راه بست
    حرمت صدیقه زهرا شکست
    آن قدر بر جسم و جانش لطمه زد
    بی تأمل مادرت از پا نشست
    خیره مانده چشم هایت سوی در
    داغ آن کوچه هنوزت بر جگر
    تا زمانی که به دنیا زیستی
    دیگر از آن کوچه ننمودی گذر

     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)


    بنال چو قمری درین عزا

    ای روح عقل اقدم و ریحانه نبی
    کز خون دل زغصه دوران لبالبی
    ای شاه دادگر که ز بیداد روزگار
    روزی نیارمیده، نیاسوده‌ای شبی
    از دوستان ملامت بیحد شنیده‌ای
    تنها ندیده‌ای الم از دست اجنبی
    چون عنصر لطیف تو با خصم بدمنش
    هرگز ندید کس قمر برج عقربی
    زهر جفا نمود ترا آب خوشگوار
    از بس که تلخ‌کامی و بیتاب و پرتبی
    از ساقی ازل نگرفته است تا ابد
    چون ساغر تو هیچ ولی مقربی
    آری بلا به مرتبه قرب اولیاست
    و اندر بساط قرب نبود از تو اقربی(2)
    گردون شود نگون و رخ مهر و مه سیاه
    کافتاده در لحد چو تو تابنده کوکبی
    نشنیده‌ام نشانه تیر ستم شود
    جز نعش نازنین تو در هیچ مذهبی
    ای «مفتقر» بنال چو قمری درین عزا
    کاین غصه نیست کمتر از آن زهر جانگزا

     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    کنید ماتمیان گریه در عزایحسن
    که شد بلند به ماتم زنو لوای حسن

    اگر گذشت محرم رسیده ماه صفر
    حسینیان بخروشید در عزای حسن

    پی تسلی زهرا ، خوش آنکه میگرید
    گهی برای حسین و ، گهی برای حسن

    ببرد بار ملالی حَسَن ، که بردن آن
    ز ما سوا نتواند کسی ، سوای حسن

    غمی که داشت حسن در دل حزین ،شرحش
    ز من مجو که حَسَن داند و خدای حسن

    کند به دشمن خود بهر حفظ دین، بیعت
    مقام حلم تماشا کن و رضای حسن

    ز چشم اهل نظر سر زد آن عصاکز ظلم
    فرو برد همان کور دل به پای حسن

    چه دیده بود از او خصم او ،که دائم بود
    به قصد جانِ به اندوه مبتلای حسن

    فغان که رنگ زمرد زَ سوده الماس
    پدید شد به لب لعل جانفزای حسن

    به حق او بنگر جور چرخ وطغیانش
    که بعدِ قتل ، عدو کرد تیربارانش
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    طومار جان جن و بشر پاره پاره گشت
    قرآن به چشم اهل نظر ، پاره پاره گشت
    بی پرده چون به شر گروهی بشر نما
    صد پرده از حریم بشر پاره پاره گشت
    بر زد شبی شراره ظلمت به قلب نور
    دل از سپیده ، وقت سحر پاره پاره گشت
    آبی به جای رفع عطش ریخت آتشی
    بر دل ، که تا بروز شُمَر پاره پاره گشت
    از قلب کلّ هستی و ، از پیکر وجود
    آتش گرفت جان و ، جگر پاره پاره گشت
    دردا که از سپهر بنی هاشم ، آنکه بود
    یک مه دو جا به ماه صفر ، پاره پاره گشت
    یک جا بزهر فتنه و ، یک جا به تیر کین
    یک جسم خسته از دو شرر پاره پاره گشت
    قلبی که بود در اثر زهر ، چاک چاک
    با تیر کینه بار دگر پاره پاره گشت
    در پیش چشم آنهمه اختر ، چنان شهاب
    بارید تیر شب که قمر پاره پاره گشت
    باران تیر بر کفن و بر بدن نشست
    جیب صدف درید و ، گهر پاره پاره گشت
    ایدل دگر مجو هنر حُسن ، بی حَسن
    شیرازه کتاب هنر پاره پاره گشت

    [​IMG]
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    شاهی که حکم بر فلک و بر ستاره داشت
    آزرده شد چنان که ز مردم کناره داشت
    عمری اسیر محنت و از عمر خویش سیر
    جز صبر چون دچار بلا شد چه چاره داشت؟
    حق خلافتش چو به ناحق گرفته شد
    از سوز دل به رونق باطل نظاره داشت
    گر می‌شنید کوه گران آنچه او شنید
    از هم شکافت،‌گر چه دل از سنگ خاره داشت
    آن دم که از سمند خلافت پیاده شد
    شوریده بر سرادق او هر سواره داشت
    چون در رسید خنجر برّان به ران او
    یک باره رفت اگر که نه عمر دوباره داشت
    روی زمین مگر همه سینای طور بود
    از بس که آه سینه شکافش شراره داشت
    آن کس که بود رابطه حادث و قدیم
    از زهر جانگزا جگری پاره پاره داشت
    تنها نشد ز سوده الماس خون جگر
    تا عمر داشت خون جگر را هماره داشت
    خونابه غم از جگر اندر پیاله ریخت
    یا غنچه گل از دهن شاخ لاله ریخت

    [​IMG]
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
    آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود
    خورشید بود و ماه از او نور میگرفت
    تا بود ، آسمان وزمین را رحیم بود
    سر می کشید خانه به خانه محله را
    این کارهای هر سحر این نسیم بود
    آتش زبانه می کشد از دشت سبز او
    چون گلفروش کوچه ی طورکلیم بود
    این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد
    چون حال آفتاب مدینه وخیم بود
    حقش نبود تیر به تابوت او زدن
    این کعبه در عبادت مردم سهیم بود
    بی سابقه است حادثه اماجدید نیست
    این خانواده غربتشان از قدیم بود
    آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
    پای درازم از برکات گلیم بود

    رضا جعفري

     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    ذکر دوست
    بر در دروازه‏ ى حاجات دل
    تا سحرم مست مناجات دل
    راز و نیاز دل ما ذکر دوست
    نیست کسى هر آنچه باشد از اوست
    دست طلب به سوى او روز و شام
    مسئلت از غیر جمالش حرام
    هر که اسیر بى قرار یار است
    به شوق او همیشه ره سپار است
    دیده ببندد همه دم به راهش
    جان بدهد بر سر یک نگاهش
    به سر رود به سوى جانانه ‏اش
    تا که رسد بر در میخانه اش
    بر در میخانه گدایى رواست
    اگر که ساقى کرم مرتضاست
    ز مرتضى اگر کرم بخواهید
    اگر که لطف دم به دم بخواهید
    دل به طهوراى ولایت برید
    حاجت خود به باب حاجت برید
    نگویم این را که خدا عالم است
    باب حوائج به خدا کاظم است
    ز کاظمینش که ندیدم بسى
    نیامده به دست خالى کسى
    اگر که دستى برود به سویش
    نمى‏ رسد مگر به آرزویش
    یوسف زهرا که به زندان شدى
    به قلب من همیشه مهمان شدى
    به کاظمین تو اسیرم اسیر
    جان رضا بیا و دستم بگیر
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    یاد تو
    مژده‏ ى میلاد تو، نفحه ى باد صباست
    رایحه ‏ى یاد تو با دل ما آشناست
    آمدى و باب هر حاجت دلها شدى
    باب حوائج تویى، نام تو ذکر خداست
    عرش الهى اگر، جلوه گه حق بود
    بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست
    قبله ى قدوسیان، کوى مصفاى تو
    نام دل آراى تو، کعبه ى حاجات ماست
    یوسف زهرایى و گوشه ‏ى زندان و چاه
    کنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاست
    شادى میلاد تو، توأم اشک است و آه
    چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست
    محفل مولودى‏ ات، کرببلایى شده
    گوشه‏ ى لبخند ما، همره اشک عزاست
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    پابان بى قرارى
    زمین را از صفا زیور ببندید
    به اوج آسمان اختر ببندید
    به مژگان خاک این ره را زدایید
    بر آن بال ملائک را گشایید
    به اشک دیدگان ره را بشویید
    شمیم عشق را اینک ببویید
    که مى‏ آید گلى از آسمان ها
    که مستش مى ‏شود دل‏ها و جان ها
    از این تک گل دل صحرا بهارى ست
    دگر پایان هجر و بى قرارى ست
    خریدار جمالش قدسیانند
    همیشه زائرش قدوسیانند
    ز صبرش در عجب درمانده ایوب
    ز اشک دیده‏ اش وامانده یعقوب
    هزاران یوسف زیباى کنعان
    خریدار رخ آن ماه تابان
    گل است و در دل زندان اعدا
    فتاده یوسف زهرایى ما
    اگرچه برهمه عالم امیراست
    ولى در چاه محنتها اسیر است
    بگو با آن دل بى رحم صیاد
    مبند او را به زنجیرى ز بیداد
    کبوتر را به زنجیرى نبندید
    به حال غربتش دیگر نخندید
    اگر بستید این زخم زبان چیست
    دگر دشنام او هرگز روانیست
    زنیدم تا زیانه هرچه آید
    ولى دشنام بر حیدر نشاید
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    موسایى دگر
    بزم مارا باز آمد عالم آرایى دگر
    کز قدومش بزم ما گردیده سینایى دگر
    قرنها بگذشته از موسى و شرح رود نیل
    آمده اینک به فتح نیل موسایى دگر
    صادق آل نبى را داده حّى بى نیاز
    از براى تشنگان علم، دریایى دگر
    گرچه زهرا را به عالم نیست همتایى، ولى
    شد حمیده با چنین فرزند،زهرایى دگر
    اى صبا بر گو به زهرا دیده روشن چون خدا
    داده بر فرزند تو شمس دلارایى دگر
    گر که مریم مام یک عیسى بود، حق از کرم
    داده بعد از پنج عیسى بر تو عیسایى دگر
    از پى ترویج دین و حفظ قرآن مجید
    هادى ما در طریقت گشته مولایى دگر
    تاجهان مرده را زانفاس گرمش جان دهد
    زد قدم دراین جهان اینک مسیحایى دگر
    یوسفى آمد که یوسف هم بود زندانیش
    زانکه زندان رفتن او راست معنایى دگر
    تا کنداز ریشه بنیاد بنى العباس را
    زد قدم امروز انسان ساز فردایى دگر
    تا که در عالم به آقایى رساند شیعه را
    حق به آقایى خود آورده آقایى دگر
    غیر آل للَّه ‏ما را نیست در محشر شفیع
    از در دربار آنان پس مرو جایى دگر
    در جزا برگ عبور ما به امضاءبسته است
    معتبر جز مهر آنان نیست امضایى دگر
    گر به تیغى بند بند شیعه را سازى جدا
    در سرش جز عشق آنان نیست سودایى دگر
    شعر من ران ملخ هست ومن (ژولیده) مور
    غیر اینم بر سلیمان نیست کالایى دگر
    ژولیده نشابورى