پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) دخترم دختر نیکو سیرم قوّت قلبم و نور بصرم دختر ای جان پدر، سرو روان همعنان باد تو را، بخت جوان ای گل گلشن اقبال و صفا ای همه عاطفه و مهر و وفا در ادب کوش و فضیلت جو باش راستی پیشه کن و خوش خو باش لطف حق باد تو را روز افزون پا منه از ره عفت بیرون ای همه حُسن و جمال و فر و هوش روی چون ماه ز اغیار بپوش راه شیطان لعین هیچ مپو نزد بیگانه سخن، نرم مگو جلوه در کوچه و بازار مکن فتنه سان خلق، گرفتار مکن تا توانی ز خَسان، پنهان باش ادب آموز به فرزندان باش زیور زن نه برلیان و طلاست ورش عفت و آزرم و حیاست شوهر خویش گرامی میدار خاطرش خواه و عزیزش بشمار بانوان راست به حق، اجر جهاد گر نمایند دل شوهر شاد خدمت مام به نیکویی کن زو پذیرایی و دلجویی کن مام را حرمت بسیار بود قلبش از عاطفه سرشار بود حقّ مادر نتوان کرد ادا که بود شعبهای از حقّ خدا مادران راست بس این قدر و مقام که بهشت است به زیر اقدام پیش از اسلام زنان خوار بُدند سخت محروم و گرفتار بُدند زندگیشان نه چو یک انسان بود که کم از زندگی حیوان بود همه در قید اسارت بودند مانده در تیه جهالت بودند بهر شوهر نه چو همسر بودند بلکه چون کلفت و کمتر بودند دختران را پدران بی باک می نمودند نهان در دل خاک پور خطّاب در آن دوره دور کرد شش دختر خود زنده به گور نور اسلام چو شد عالمتاب کرد بیدار، زنان را از خواب صبح کردند در آفاق جدید با حقوقی که بر آن نیست مزید یافت زن از برکات اسلام حرمت و حشمت و اعزاز تمام احمد آن شمع سبل ختم رسل مقتدای همگان هادی کلّ بهر زن عزت و اکرام آورد مژدهها دادش و پیغام آورد کرد اعلام که زن انسان است گوهرش گوهر عالیشان است ای بسا زن که ز ملیونها مرد گشت در معرفت و بینش فرد دارم امید ز حیّ سبحان گوی سبقت بربایی ز اقران خواهی ار فوز به جنات و قصور در عبادت منما هیچ قصور پدرت را ز وفا یاد نما روحش از خیر و دعا شاد نما چنگ بر حبّ پیمبر زن و آل که فلاح است و نجات از اهوال
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) در انتظار ولادت باسعادت زلال کوثر شنيد گوش دلم مژده از ولادت زهرا گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا فضاى كعبه منور شد از فروغ جمالش صفا گرفت صفا از صفاى صورت زهرا خداى اكبر و اعظم نكرده خلق به عالم ز نسل حضرت آدم زنى به شوكت زهرا به جز خديجه كبرا كه هست مظهر عصمت نزاد مادر ديگر زنى به عصمت زهرا بخوان حديث كسا و بين كه خالق يكتا نموده خلقت دنيا براى خلقت زهرا نهاده ساره سربندگى به پاى سر يرش ستاده هاجر چو خادمان به خدمت زهرا چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلى به غير حق نشناسد كسى حقيقت زهرا
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) هلال ماه رجب! نـاز کن بـه ماه تمام ز یازده مـه دیگر تو را سلام سلام سلام بر تو که در دامن تـو میتـابد فروغ حسن خدا از جمال چار امام ولادت دو محـمد، ولادت دو عـلی کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟ چه ماه روحفزایی که درنخستین شب امـام پنـجم مـا شـد ولادتش اعـلام خـدا به فاطمه بنـت حسن گلی بخشـید که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام امـام باقـر یعـنی محـمد دوم امام باقر پنجم وصی خیرالانام امـام باقـر یعـنی حقیقت قـرآن امام باقـر یـعنی تـمامی اسلام امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت امام باقر یعنی نظـامِ هفـت نظـام امام باقر یعنی امام علم و عمـل امام باقر یعنی رسول خون و قیام مگـر امام چـهارم مـدد کـند، ورنـه که راست زهره که در مدح او کند اقدام؟ زجان ودل ملک و جن و انس و حور اینجا نفس بـه دوسـتیِ او بـرآورنـد مـدام اگر از او نستانند جام در صف حشر می حلال بهشتی بـه انبیاست حرام به زائران حریمش در آفتاب بقیع پـر ملائکه گـردیـده حلّۀ احـرام زتشنگی جگرم شعله میکشد ساقی بیا شراب محبّت مرا بریـز به کـام به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست به جـز به دوستیاش دل نمیشود آرام عجیب نیست اگر در تمـام حادثهها شود به امرغلامش سمند گردون، رام به یک اشارۀ او عالمی «زراره» شوند به یک نظارۀ او خلق، میشوند «هشام» ستانده روح، زگفتار روح بخشش، روح گرفته علم، زلبهای جانفزایش کـام مگو درِحرمش بسته روز و شب،که زعرش پی زیـارت قبـرش مـلک شـوند اعـزام نگو چـراغ ندارد ببین که هر شب، ماه چگونه از حرمش نـور میستاند وام کمال اوست بـه چرخ کمال، اوج کمال کلام اوست بـه کلّ علوم، جان کـلام پنـاه برده بـه درگاه او صغیر و کبـیر شفا گرفته زخاک درش خواص و عوام هنوز پـای بـه ملک وجـود ننهاده سلام داده محمد بـه آن امـام همام چهارساله خروشید آن چنان بـه یزید که شد به دیده او «شام»، تیرهتر از شام بـه شاهی دو جهان ناز می کند "میثم" اگـر غلامِ درش خوانـدش غلام غلام [COLOR=#313131][COLOR=#313131][COLOR=#313131][COLOR=#313131][B][SIZE=2][COLOR=indigo][B][SIZE=2][COLOR=indigo][B][SIZE=2][COLOR=indigo][B][SIZE=2][COLOR=indigo][B][SIZE=2][COLOR=indigo][B][SIZE=2][COLOR=indigo][B][SIZE=2][COLOR=indigo][IMG]http://www.aeoi.org.ir/Portal/Picture/ShowPicture.aspx?ID=17f12472-ebfb-4084-a83b-a5b14f91ccf0[/IMG][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/SIZE][/B][/COLOR][/COLOR][/COLOR][/COLOR]
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) دلم پر مى زند امشب براى حضرت باقر كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز كه جز حق كس نمى داند بهاى حضرت باقر نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر "ژوليده نيشابوري "
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) امشب ز لطف كبريا عالم همه پرنور شد شمس عيان شد در جهان ظلمت دوباره دور شد خفاش سان خصم ولى از نور تابان كور شد نور دو چشم ساقى كوثر از آن مسرور شد ابليس ديد اين نور را آزرده و رنجور شد دل هاى مردان خدا پر از نشاط و شور شد آمد امام پنجمين از فاطمه بنت حسن چشم على بن الحسين روشن از اين فخر ز من بيت امام ساجدين روشن شد از نور خدا از اين تجلى در عجب سكّان عرش كبريا سبّوح گو، قدوس گو كروبيان اندر سما گويى عيان آمد ز نو انوار ختم الانبيا آمد به دنيا زاده دخت امام مجتبى رويش حسن بويش حسين از نسل پاك مرتضى به به از اين زيبا پسر كز دامن عصمت بود از علم و حلم و فضل او دين نبى محكم بود هم نام جدش مصطفى آن رهبر عالم بود مانند شاه لافتى فرمانده اعظم بود
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اى که احمد مبتلاى روى توست خرّمى باغ زهرا بوى توست اى تمام اهل عالم سائلت لعن و نفرین خدا بر قاتلت اى که علم از تو دو عالم یافتند از چه رو قلب ترا بشکافتند دور از رسم مودّت ماندهاند مردم جاهل یهودت خواندهاند اشک صادق در غمت جارى شده گوییا زهر عدو کارى شده استخوانهاى تو را فرسودهاند از چه پاهایت ورم بنمودهاند اى شده رخسار پر نور تو زرد کى توان درک غریبى تو کرد باز برخیز اى عزیز مصطفى گو تو یا زهرا به امید شفا آبروى هر دو عالم اسم توست رخت احرامت کفن بر جسم توست اى که امر بر عزا بنمودهاى از مدینه تا مدینه بودهاى خون رگهاى بریده دیدهاى در کنار عمهات رنجیدهاى آشنا هستى تو با سوز عطش تشنه بودى خود در آن روز عطش کام خشک شیر خواره دیدهاى حنجرى را پاره پاره دیدهاى ناظر آن دستهاى بستهاى شاهد آن کودکان خستهاى
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اى که احمد مبتلاى روى توست خرّمى باغ زهرا بوى توست اى تمام اهل عالم سائلت لعن و نفرین خدا بر قاتلت اى که علم از تو دو عالم یافتند از چه رو قلب ترا بشکافتند دور از رسم مودّت ماندهاند مردم جاهل یهودت خواندهاند اشک صادق در غمت جارى شده گوییا زهر عدو کارى شده استخوانهاى تو را فرسودهاند از چه پاهایت ورم بنمودهاند اى شده رخسار پر نور تو زرد کى توان درک غریبى تو کرد باز برخیز اى عزیز مصطفى گو تو یا زهرا به امید شفا آبروى هر دو عالم اسم توست رخت احرامت کفن بر جسم توست اى که امر بر عزا بنمودهاى از مدینه تا مدینه بودهاى خون رگهاى بریده دیدهاى در کنار عمهات رنجیدهاى آشنا هستى تو با سوز عطش تشنه بودى خود در آن روز عطش کام خشک شیر خواره دیدهاى حنجرى را پاره پاره دیدهاى ناظر آن دستهاى بستهاى شاهد آن کودکان خستهاى
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) دوباره از غم و رنج و عذاب يا اللَّه شدهاست ديده زهرا پرآب يا اللَّه سخن ز بى كسى يك امام مظلوم است كه هست غربت او بى حساب يا اللَّه سخن ز هادى دين قبله كريماناست عزيز فاطمه و بوتراب يا اللَّه تمام عمربهزندانچوجدخودموسى كشيده محنت و درد و عتاب يا اللَّه براى حفظ وجود اميد مظلومان نموده غربت و غم انتخاب يا اللَّه شبيه حضرت حيدر ندارد او ياور سلام او شده است بى جواب يا اللَّه ز تربت و حرم مادرش چو دور افتاد شده است بيت اميدش خراب يااللَّه غمى كه عسگرى از ياد آن فغان دارد " امام هادى و بزم شراب يا اللَّه" به پشت مركب دشمن چنان عرق مىريخت كه كرد خشم تو را در شتاب يا اللَّه به غير عسگرى از ماتمش نمىگريد كه هست صاحب غم آن جناب يا اللَّه
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو اى جبرييل مير ملك پيك انبياء خدمتگذار بر در دولتسراى تو اى عاشر الائمه على النقى كه هست چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو اى پور پاك معنى جود وكرم جواد حاتم هزار بار خجل از ثناى تو اى مظهر جلال و جمال خداى فرد شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو در هر دو *** خرم و شاد است و رستگار در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد آن گنبد منور و صحن وسراى تو اى هادى هدايت دين مبين حق اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو (علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد انشا كند چكامه مدح و ثناى تو
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) دل را شراره غم تو پُر شرار كرد داغ تو قلب خسته دلان، داغدار كرد اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ جارى ز دیده اشك چو ابر بهار كرد با كشتن تو قاتلت اى هادى امم خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد هرگز ندیده دیده تاریخ تا كنون چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد دشمن فكند گوشه زندان ز راه كین هر كس ز مِهر، دوستیت اختیار كرد رویش سیاه باد كه آن خصم بد منش روز زمانه تیرهتر از شام تار كرد در ماتم تو چاك گریبان خویش را فرزند داغدار تو با حال زار كرد بر تربت تو مادر پهلو شكستهات اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد اى شمع برفروخته عشق، اهل دل طوف حریم پاك تو پروانهوار كرد باشد گداى خاك نشینت كسى كه او خود را مقیم درگهت اى شهریار كرد هر كس غلام كوى تو گردید بى گمان بر صاحبان تاج و نگین افتخار كرد از لطف خویش «حافظى» دل شكسته را یزدان به سفره كرمت ریزه خوار كرد "محسن حافظى"