1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعاری در مورد ائمه(ع)

شروع موضوع توسط minaaa ‏9/6/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    راز نهان


    برگشا مهر خموشى از زبانت اى بقيع!

    جاى زهرا بگو با زائرانت اى بقيع
    [​IMG][​IMG]
    ديده ى گريان ما را بنگر و، با ما بگو
    در كجا خوابيده آن آرام جانت اى بقيع
    [​IMG][​IMG]
    لطف كن! گم كرده ى ما را نشان ما بده
    بشكن اين مهر خموشى از زبانت اى بقيع
    [​IMG][​IMG]
    گر دهى بر من نشان از قبر زهرا، تا ابد
    بر ندارم سر ز خاك آستانت اى بقيع! بر
    [​IMG][​IMG]
    گفت مولا: راز اين مطلب مگو با هيچكس
    خوب بيرون آمدى از امتحانت اى بقيع!
    [​IMG][​IMG]
    گر ندارى اذن از مولا كه سازى بر ملا
    لااقل با ما بگو از داستانت اى بقيع!
    [​IMG][​IMG]
    فاطمه با پهلوى بشكسته شد مهمان تو
    ده خبر ما را ز حال ميهمانت اى بقيع!
    [​IMG][​IMG]
    آرزو دارد به دل (خسرو) كه تا صاحب زمان
    بر ملا سازد مگر راز نهانت اى بقيع


    [​IMG]
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
    باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
    [​IMG]
    آسمان دل ما ابرى و بارانى شد

    دیده را موسم اشک و گهرافشانى شد
    [​IMG]
    دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نیست

    دل اگر نشکند از ماتم او، جز گل نیست
    [​IMG]
    خون و اشک از دل و از دیده ما مى‏جوشد

    فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد
    [​IMG]
    عمر کوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

    قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
    [​IMG]
    رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

    با دل خسته و بشکسته على تنها ماند
    [​IMG]
    اثر دست‏ستم از رخ نیلى نرود

    هرگز از یاد على، ضربت‏سیلى نرود
    [​IMG]
    با على راز نگفتى تو زبازوى کبود

    با پدرگوى که بعد از تو چه بود و چه نبود
    [​IMG]
    شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا

    مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟
    [​IMG]
    داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز

    مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز
    [​IMG]
    باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است


     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]به زیر گِل، هزار امّیدوارى مى برد زهرا [​IMG]

    [​IMG]
    درین شب ها ز بس چشم انتظارى مى برد زهرا
    پناه از شدّت غم ها، به زارى مى برد زهرا!
    ز چشم اشكبار خود، نه تنها از منِ بى دل
    كه صبر و طاقت از ابر بهارى مى برد زهرا
    اگر پشت فلك خم شد چه غم؟! بار امانت را
    به هجده سالگى با بردبارى مى برد زهرا
    زیارت مى كند قبر پیمبر را به تنهایى
    بر آن تربت گلاب از اشكِ جارى مى برد زهرا

    همه روزش اگر با رنج و غم طى مى شود، امّا
    همه شب لذّت از شب زنده دارى مى برد زهرا
    نهال آرزویش را شكستند و، یقین دارم
    به زیر گِل، هزار امّیدوارى مى برد زهرا

    [​IMG]
    اگرچه پهلویش بشكسته، در هر حال زینب را
    به دانشگاه صبر و پایدارى مى برد زهرا
    شنید از غنچه نشكفته اش فریاد یا محسن!
    جنایت كرده گلچین، شرمسارى مى برد زهرا
    به باغ خاطرش چون یاد محسن زنده مى گردد
    قرار از قلب من با بى قرارى مى برد زهرا
    به هر صورت كه از من رخ بپوشد، باز مى دانم
    كه از این خانه با خود یادگارى مى برد زهرا
    [​IMG]
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
    از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد
    آيينه خيره شد به من و من به‌ آيينه
    آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد
    خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
    آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد
    وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
    بي‌تابي مزارع گندم شروع شد
    موج عذاب يا شب گرداب؟! هيچ يك
    دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
    از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
    از ربناي ركعت دوم شروع شد
    در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
    تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    انگار ابر عاطفه آن شب بخیل بود
    آتش طنین بال و پر جبرییل بود
    مهتاب شرمگین به سراپرده می گریست
    تابوتی از ستاره به چشمان ایل بود
    بر نخل های سوخته اشکی نشاند و رفت
    بانوی آب و گندم و عطر قصیل بود
    دیوار زیر هرم نگاهش شکست و مرد
    شب بر گلوی زخمی چاهی دخیل بود
    آه ای رسول عشق! گل پرپرت رسید
    تازه گلی که سیل خزان را مسیل بود
    دستی شرور سایه شمشیر می گرفت
    بر شانه ای که شاخه ای از سلسبیل بود
    بال و پر فرشته حق غمگنانه سوخت
    تشییع پر ستاره ترین چشم ایل بود
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)


    دنیا طفیل آینه ای بود و آب شد
    سقف و ستون عالم و آدم خراب شد
    یک ریز ابرهای دو عالم گریستند
    وقتی سوار صاعقه، پا در رکاب شد
    پهلو گرفته کشتی خورشید در افق
    شب زلف را گشود و زمین غرق خواب شد
    نزدیک بود خانه ایمان شود خراب
    بانو شفیع گشت و دعا مستجاب شد
    سیل از چهارسو که برآمد فرو نشست
    بادی وزید و فاطمه بانوی آب شد

     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]

    مژده که کوثر آمد

    به ساقى اى صبا بگو، حاجت ما برآورد
    ساغرى از براى ما، ز آب كوثر آورد
    [​IMG]
    به ساغر لطیفه گو، بگو لطیفه‎اى بگو
    كه مطرب از ره وفا، چنگ به مضمر آورد
    [​IMG]
    بگو به ماه آسمان، به خود نبالد این قَدَر
    كه ماه بى قرین من، سر از افق در آورد
    [​IMG]
    ماه جمادى آمده، موقع شادى آمده
    باز منادى آمده، به نخل دل بر آورد
    [​IMG]
    دوباره گشته این جهان به رتبه، برتَر از جنان
    كه حقّ به خیل بانوان، هادى و رهبر آورد
    [​IMG]
    دوش شنیدم این ندا كه امشب از ره وفا
    براى ختم الانبیاء، خدیجه دختر آورد
    [​IMG]
    چه دخترى كه مظهر شرم و حیا و عفّت است
    چه عفّتى كه عصمتش، صفاى دیگر آورد
    [​IMG]
    نیافریده ذات حقّ به جز خدیجه مادرى
    كه دخترى چو فاطمه پاك و مطهّر آورد
    [​IMG]
    به بحر رحمتش خدا بیافرید یك صدف
    كه یازده گهر از او، و صُلب حیدر آورد
    [​IMG]
    خدا براى عقل كلّ، دخترى همچو برگ گل
    به كورى دو دیده، مرده ابتر آورد
    [​IMG]
    بهر نثار مقدمش ز فرو شادى و شعف
    لعل گهر طبق طبق، مریم و هاجر آورد
    [​IMG]
    به شان دخت مصطفى جبریل امشب از سَما
    چو برگ گل ورق ورق، آیه ز داور آورد
    [​IMG]
    ندیده مهر مادرى چو خاتم پیمبران
    فاطمه را خداى او به جاى مادر آورد
    [​IMG]
    مهین حبیبه خدا، دیده گشود از وفا
    كه چون حسین آیتى، بر خصم ستمگر آورد

    "ژولیده نیشابوری"

    [​IMG] [​IMG] [​IMG]
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    ز سرا پرده عصمت گهري پيدا شد
    که جهان روشن از آن گوهر بي همتا شد
    خرما طرفه نسيمي که زانفاس خوشش
    دامن خاک طرب خيز و طرب افزا شد
    آفتابي ز شبستان رسالت بدميد
    که چو خورشيد جهان گير و جهان آرا شد
    در رحمت بگشودند و سراپاي وجود
    روشن از نور رخ فاطمه زهرا شد
    گلشن عفت از او رونق و آرايش يافت
    پايه عصمت از او محکم و پا برجا شد
    مژده کاندر شب ميلاد بتول عذرا
    بر رخ خلق، در لطف و عنايت وا شد
    قاسم رسا
    [​IMG]
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]
    گل توحید

    [​IMG]
    برخیز! كه بر هودج (اسرى) بنشینیم
    در مكّه فرود آمده، آنجا بنشینیم
    در بزم (اطعنا) و (سمعنا) بنشینیم
    پاى سخن سیّد بطحا بنشینیم
    بر درگه لطفش، به تمنّا بنشینیم
    انوار خدا را، به تماشا بنشینیم
    كز طلعت زهرا كند امروز تجلّى
    اى بیت خُوَیلد! گل زیباى بهشتى!
    وى مادرِ انسیّه حوراى بهشتى!
    آیند به امداد تو، زنهاى بهشتى
    با جامه اسْتَبرق و، دیباى بهشتى
    طوبى لك! ازین نخله طوباى بهشتى

    كامروز كند جلوه به سیماى بهشتى
    در مركز ایمان و، حرمْخانه تقوا
    احمد كه به معراج، بسى راز نهان دید
    ز آن راز نهان در رخِ این طفل، نشان دید
    در فاطمه‏اش، نور خداوند جهان دید
    دید آنچه به چشم بشریَّت نتوان دید
    آن جلوه كه در (سِدرَه) بر او تافت،
    عیان دید و آن نور كه در (غارِ حَرا) دید،
    همان دید آیات خداوند درین چهره زیبا
    دریاى نبوَّت بخروشید و، گهر داد
    [​IMG]
    نخل احدیَّت گل توحید، ثمر داد
    آمد به جهان، آنكه شرافت به بشر داد
    عزَّت به پسر داد و، كرامت به پدر داد
    در خلقت این طفل، خداوندْ نظر داد
    جبریل به هر عصر، ازین طفل خبر داد
    شد خلقت او، معجزه امَّ ابیها
    اینست نهالى كه شفاعت، ثمر اوست
    پروردن گلهاى شهادت، هنر اوست

    بحر شرف و لؤلؤ و مرجانْ، گهر اوست
    در عالم هستى نظر حق نظر، اوست
    ما كانَ محمَّد به مدیح، پدر اوست
    و آن مُنتَقِم آل محمّد، پسر اوست
    مهدى كه بوَد مصلح كل، مُنجىِ دنیا
    اى اهل قلم! وصف نگویید ستم را
    در سرّ و علن، مدح كنید اهل كرم را
    در جاى صمد، چند گزینید صنم را؟
    آلوده به اصنام نسازید حرم را
    بر خون شهیدان، مگذارید قدم را
    [​IMG]
    با اشك ندامت، همه شویید قلم را
    و آنگاه بسازید رقم، مِدحتِ زهرا
    منظومه عصمت، كه كشد ناز رسالت
    احسان الوهیَّت و، اعجاز رسالت
    در بحر شرف، گوهر ممتاز رسالت
    دلسوز رسولُ اللَّه و، دمساز رسالت
    همگام ولىُّ اللَّه و، همراز رسالت
    بوسیدن دستش، پرِ پرواز رسالت

    در بارگه قرب خداوند تعالى
    اى دایره گردش ایّام به دستت!
    زد بوسه رسولُ اللّه از اكرام به دستت
    در حشر، كه اجرا شود احكام به دستت
    دارند همه، دیده انعام به دستت
    آزادى ما هست سرانجام، به دستت
    اى مصلحت ملَّت اسلام به دستت
    كن لطف به ما، آنچه بوَد مصلحت ما
    بر ملّت ما بار دگر، یك نظر انداز
    پیروزى ما را، هِله طرح دگر انداز
    [​IMG]

    سجّاده حاجت، سرِ قبرِ پدر انداز
    پیراهن احمد پدرت را به سر انداز
    در محكمه عدل خدا، چنگ درانداز
    آهى كش و بر هستى دشمن، شرر انداز
    اى آه تو، تو فانى و، اشك تو چو دریا
    اى نام تو بسم اللَّهِ دیوان شفاعت
    پیش از تو، نباشد به كس امكان شفاعت
    بى‏اذن تو آن روز، به فرمان شفاعت

    كس را نرسد دست به دامان شفاعت
    اى از برِ حق یافته پیمان شفاعت
    روزى كه كنى روى به میدان شفاعت
    حاشا كه (مؤیّد) رود از یاد تو، حاشا!

    [​IMG]

    شاعر: سیّد رضا مؤیّد ( مؤیّد)
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]
    اى بى نشانه‏ اى كه خدا را نشانه‏ اى

    هر سو نشان توست، ولى بى نشانه ‏اى

    اى روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد

    چون خون عشق در رگ هستى روانه‏ اى

    با ياد روى خوب تو مى‏ خندد آفتاب

    بر خاك خسته رويش گل را بهانه ‏اى

    اى ناتمام قصه شيرين زندگى

    تفسير سرخ زندگى جاودانه‏ اى

    تصوير شاعرانه در خود گريستن

    راز بلند سوختن عارفانه‏ اى

    هيهات، خاك پاى تو و بوسه ‏هاى ما؟!

    تو آفتاب عشق بلند، آستانه‏ اى

    در باور زمانه نگنجد خيال تو

    آرى حقيقتى بحقيقت فسانه‏ اى

    زهراى پاك اى غم زيباى دلنشين

    تو خواندنى‏ ترين غزل عاشقانه ‏اى
    [​IMG]