1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعاری در مورد ائمه(ع)

شروع موضوع توسط minaaa ‏9/6/11 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    هر شب گرفتار بلایی در خودم هستم
    چشم انتظاری کربلایی در خودم هستم
    حال غریبی دارم و از داغ لبریزم
    محتاج تغییر هوایی در خودم هستم
    گاهی اباسفیانی ام...گاهی یزیدی...گاه
    در جستجوی نی نوایی در خودم هستم
    روز و شبم ویران تر از ویرانه شام است
    هر شب عزادار عزایی در خودم هستم
    حس عجیبی دارم از خشکیدن لب ها
    دنبال رد چشمه هایی در خودم هستم
    هر شب گلویم را به زیر نیزه می گیرم
    هر لحظه دنبال منایی در خودم هستم
    هر شب سرم را نیزه ای بر باد خواهد داد
    من حامل خون خدایی در خودم هستم ​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است
    مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است
    بحر آرام دگر باره خروشان شده است
    ساحل خفته پر از لولو مرجان شده است
    دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است
    لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است
    با شماییم شمایی که فقط شیطانی است
    (دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است)
    با شماییم که خود را خبری می دانید
    و زمین را همه ارث پدری می دانید
    با شماییم که در آتش خود دود شدید
    فخر کردید که هم کاسهء نمرود شدید
    گرد باد آتش صحراست بترسید از آن
    آه این طایفه گیراست بترسید از آن
    هان! بترسید که دریا به خروش آمده است
    خون این طایفه این بار به جوش آمده است
    صبر این طایفه وقتی که به سر می آید
    دیگر از خرد و کلان معجزه بر می آید
    سنگ این قوم که سجیل شود می فهمید
    آسمان غرق ابابیل شود می فهمید
    پاسخت می دهد این طایفه با خون اینک
    ذولفقاری زنیام آمده بیرون اینک
    هان!بخوانید که خاقانی از این خط گفته است
    شعر ایوان مدائن به نصیحت گفته است
    هان بترسید که این لشکر بسم الله است
    هان بترسید که طوفان طبس در راه است ​
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم
    روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم
    پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است
    یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است
    بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه
    هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
    سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
    از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
    چشم های نگران آینه ی تردیدند
    نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
    هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
    چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
    همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
    غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
    باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
    در پی دوست همه جای جهان را گشتند
    کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
    سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
    فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
    تو بیایی همه ی ساعت ها و ثانیه ها
    از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند ​
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    پاى كوبان ز پى نغمه تار آمده‏ام‏

    دست افشان بسر كوى نگار آمده‏ام‏

    حاصل عمر اگر نیم نگاهى باشد

    بهر آن نیم نگه با دل زار آمده‏ام‏

    باده از دست لطیف تو در این فصل بهار

    جان فزاید كه در این فصل بهار آمده‏ام‏

    در میخانه گشائید كه از مسلخ عشق‏

    به هواى رخ آن لاله عذار آمده‏ام‏

    جامه زهد دریدم رهم از دام بلا

    باز رستم، ز پى دیدن یار آمده‏ام‏

    به تماشاى صفاى رخت اى كعبه دل‏

    به صفا پشت و سوى شهر نگار آمده‏ام‏ ​
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    شاید تو خواستی غزلی را که نذر توست
    اینگونه زخم خورده و بی سر بیاورم

    یک قطعه خواندی از روی نی، شاعرت شدم
    آن قطعه را نشد به غزل دربیاورم

    یک پرده خواندی از روی نی، آتشم زدی
    این شعله را چگونه به دفتر بیاورم

    با حنجر تو کاری اگر خنجری نداشت
    کاری نداشت واژه ی بهتر بیاورم

    وقف تو اشک ها و غزل هام، تا اگر
    گفتی گواه عشق بیاور بیاورم

    فصل عزا تمام شد اما چگونه من
    پیراهن عزای تو را دربیاورم

    تا می وزید نام تو پر می کشید دل
    چیزی نمانده بود که پر دربیاورم

    نزدیک بود در تب گودال قتلگاه
    از عرش ربنای تو سردربیاورم

    با اشک آمدم به وداعت که لااقل
    آبی برایت این دم آخر بیاورم

    این واژه ها به کار رثایت نیامدند
    با زخم های تو چه برابر بیاورم؟

    آخر نشد که آب برایت بیاورند؟
    این روضه را گذاشتم آخر بیاورم

    امسال هم دعای فرج، بی جواب ماند
    من می روم برای تو یاور بیاورم

    قرآن بخوان که گوش دلم با صدای توست
    این بیت هم، سر غزلی که فدای توست ​
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    شش روز بعد، همهمه پایان گرفته بود
    در خاک، حسّ شعله وری جان گرفته بود

    باغ و بهار، آب روان، سایه ی بهشت...
    اما هنوز هم دل انسان گرفته بود

    آدم گناه داشت که بیرون شد از بهشت
    عشق تو بود؛ حالت عصیان گرفته بود

    پرسید نام کیست خدایا؟... که اینچنین...
    این سرزمین کجاست؟... وَ باران گرفته بود

    باران گرفته بود و سواری که غرق اشک
    چیزی شبیه مشک به دندان گرفته بود

    رعدی و بعد... وَ جُمِعَ الشّمسُ و القَمَر
    کشتی شکسته بود... وَ توفان گرفته بود...

    دارم به عهد روز ازل فکر می کنم
    انسان چه این "بلَی" را آسان گرفته بود

    حالا رسیده بود به گودال قتلگاه
    خورشید، زیر پای سواران گرفته بود

    بار جهان به روی زمین مانده بود و عشق
    از کودکان قافله پیمان گرفته بود

    خون موج می زد از دل گودال و ساربان
    در مشت خود، نگین سلیمان گرفته بود

    آهی کشید آدم، در روضة الحسین
    عالم شمیم روضه ی رضوان گرفته بود ​
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    يا اين دل شكسته ما را صبور كن
    يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

    ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!

    اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

    با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد

    دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

    با كوله بار غربت و اندوه خود بيا

    از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

    امشب بيا كه روضه بخواني برايمان

    امشب بساط گرية ما را تو جور كن

    يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان

    يا خاطرات عمه تان را مرور كن

    هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو

    هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    اشعار فاطمی



    [​IMG]


    عشق یعنی ...

    [​IMG]عشق یعنی دل سپردن در الست[​IMG]

    از می وصل الهی مستِ مست

    [​IMG]عشق یعنی ذكر ناموس خدا[​IMG]

    یا علی گفتن به زیر دست و پا

    [​IMG]عشق یعنی جلوه صبر خدا[​IMG]

    شرم ایوب نبی از مرتضی

    [​IMG]عشق بر دلداده فرمان می‌دهد[​IMG]

    عاشق جان داده را جان می‌دهد

    [​IMG]عشق باعث شد كه دل سامان گرفت[​IMG]

    پشت درب خانه زهرا جان گرفت

    [​IMG]عشق یعنی انقلاب فاطمه[​IMG]

    از كبودی چشم تار فاطمه

    [​IMG]عشق یعنی عشق ناب فاطمه[​IMG]

    بیت الاحزان خراب فاطمه

    [​IMG][​IMG][​IMG]

     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع)

    [​IMG]
    زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت


    توحید انعکاس نمایانتری نداشت


    جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

    ملک وجود فلسفه دیگری نداشت


    زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

    دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت


    فرموده اند در برکات وجود او

    زهرا اگر نبود علی همسری نداشت


    محشر بدون مهریه ی همسر علی

    سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت


    حتی بهشت با همه نهرهای خود

    چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت


    دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

    دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت
    علی اکبر لطیفیان​

    [​IMG]