پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اى مهر تو بهترين علايق جان ها به زيارت تو شايق ما را نبود به جز خيالت يارى خوش و همدمى موافق بيمارى روح را دوا نيست جز مهر تو اى طبيب حاذق اى نور جمال كبريائى اى نور تو زينت مشارق روزى كه دميد نور خلقت رخسار تو بود صبح صادق از جلوه تو، تبارك اللّه فرمود به خلقت تو خالق حسن تو خود از جمال زهرا ست اى زاده بهترين خلايق بر تخت كمال و تاج عصمت آخر كه بود به جز تو لايق تفسير كلام ايزدى بود گفتار تو اى امام صادق باشد سخن تو جاودانى بوده است چو با عمل مطابق افسوس شدى شهيد، آخر از حيله ناكس منافق از داغ تو شد جهان عزادار زيرا به تو عالمى است عاشق
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) ای قلم ای هم سخن رازها پرده گشا از رخ اعجازها امشب از آیینه سخن ساز کن شور دگر در دلم آغاز کن می بده تا مست حقایق شوم عاشق پابست حقایق شوم می بده چون ساقی جان آمده صادق محبوب جهان آمده او که گل سر سبد رازهاست آینه دار همه اعجازهاست ای قلم امشب ز نگاهش بگو از رخ دلجوی چو ماهش بگو شب شب زیبای غزل گفتن است آینه در آینه بشکفتن است شب شب نور و گل و آیینههاست شب شب اقرار غم سینههاست باز به یادت غم دل پا گرفت قطره دل معنی دریا گرفت مرغ دلم پر زد و پرواز کرد تا که سفر سوی تو آغاز کرد رفت به جایی که پر از نور بود سینه آیینه پر از شور بود دید ملائک به سما آمدند با دل پر شور و نوا آمدند صدق و صفا صادق اهل کرم آمده تا پاک شود رنگ غم او که نگاهش گل خورشیدهاست دشمن تاریکی تردیدهاست آمده تا عشق شکوفا شود بغض دل پنجرهها وا شود
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) چون از افق برآيد انوار صبح صادق در پاى سبزه بنشين با همدمى موافق شد موسم بهاران پرلاله كوهساران بستان پر از رياحين صحرا پر از شقايق بلبل كه در غم گل مى كرد بى قرارى شكر خدا كه معشوق آمد به كام عاشق يك سو نشسته خسرو در بزمگاه شيرين يك سو نهاده عذرا سر در كنار وامق ابر بهار گسترد ديباى سبز در باغ باد از شكوفه افكند بر روى آب قايق بر آستان معشوق تسليم شو كه آن جا صاحبدلان نهادند پا بر سر علايق زد بلبل سحرخيز فرياد شورانگيز كاى مست خواب غفلت و اى بنده منافق شد وقت آن كه خوانند حمد و ثناى معبود شد گاه آن كه نالند در پيشگاه خالق از بوستان احمد بگذر كه بلبل آن جا بر شاخ گل سرايد وصف جمال صادق(ع) بر پايه كمالش محكم اساس توحيد از پرتو جمالش روشن دل خلايق
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) تصنیفهای عاشقانهای از سمت مدینه میوزد. خندههای انسان، با شمیمی از بهشت گره میخورد. گلدانهایی از شعر، چیده میشود پیش چشمان لحظات. نام «ششمین قرائت زیبایی» بر سر زبانهای دانش افتاده است. نام او چون نسیمی معطر، از کنار پلهای عرفان میگذرد. با آمدنش، جان قلم تازه میشود؛ قلمهایی که به احادیث پرنورش دخیل میبندند. باید اما پا به پای معرفت رفت تا او را دریافت! باید همراه شد با زلال اندیشه. دانشگاه او، از جنس دلاویزترین گلهای بهاری است؛ والاترین رنگ پارسایی، از ساعات درس او بیرون میآید و صدای مکتب بیداری، گوشهای از بیانات اوست. امروز، حالت شعف به اندام آفرینش وارد شده که: شاهْ بیت غزل دانایی میآید. «مفضل» خوب میداند که با آمدنش، توحید نهفته در اشیا، همهْ فهم میشود. آری! او که بیاید، همه واژههای قدسی جاری میشوند در صفحات ایمان. نفسهای سبز دانش و ژرف کاوی، در فقه منتشر میشود. لازم نیست گفته شود امثال «زراره» چند نفرند؛ معلوم است که دانش، خود، عطر پرمخاطب است. او که بیاید، دل، به روایات جاویدش پیوند میخورد. نگاه کن! جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله میآید.
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) نور جمال صادق چون از افق برآمد شد صبح عالم آراش بر شام تيره فايق از شرق و غرب بگذشت نور فضايل او چون آفتاب علمش طالع شد از مشارق تن پيكر فضايل، جان گوهر معانى دل منبع عنايات رخ مطلع شوارق همچون صدف ز دريا دُرهاى حكمت اندوخت چون گوهر وجودش شايسته بود و لايق خورشيد برج ايمان، شمشاد باغ امكان گنجينه كمالات، سرچشمه حقايق هادى شوند يكسر گر لحظه اى بتابد نور هدايت او بر جسم هاى عايق بر لوح سينه اوست آيات حق هويدا وه! وه! عجب سوادى است با اصل خود مطابق افكار تابناكش روشن تر از كواكب انديشه هاى پاكش خرّم تر از حدايق آيين جعفرى را بگزين كه دردمندان درمان خويش جويند از اين طبيب حاذق شاها «رسا» ندارد جز اشتياق رويت بنماى رخ كه خلقى است بر ديدن تو شايق در عرصه قيامت دست از تو برنداريم كاندر شفاعت توست ما را رجاى واثق
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) گل كرد ردپاى كسى كه به يمن او با يك گل شكفته زمستان، بهار شد مردى رسيد با سبد نور از بهشت نورى كه شهد و شربت و سيب و انار شد پس برتن كوير و در انبوه تشنگان شهدى چكاند و خاك كوير آبشار شد از سيب و از انار به هر جاهلى خوراند علمش شكفت و عالم دهر و ديار شد بر سستى فلاسفه و هر چه كه حكيم دستى كشيد و سستيشان استوار شد در انجما جبر كه نورى دميد، جبر ذره ذره ذوب شد و اختيار شد در دشت علم، هرچه غزال رمنده بود با تير آسمانى فكرش شكار شد مردى كه چشمش آينه كائنات بود چشمى كه هر كه ديد، دلش بى قرار شد اما چه حيف! دوره آيينه هم گذشت چرخيد چرخ و نوبت گرد و غبار شد از دست روزگار به يك باره آينه افتاد و وقت واقعه احتضار شد
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) عمه سادات مرغ دلم راهی قم می شود در حرم امن تو گم می شود عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک كوثر نوری به كوير قمی آب حيات دل اين مردمی عمه سادات بگو كيستی؟ فاطمه يا زينب ثانيستی؟ از سفر كرب و بلا آمدی؟ يا كه به دنبال رضا آمدی؟ من چه كنم شعله داغ تو را درد و غم شاهچراغ تو را کاش شبی مست حضورم كنی باخبر از وقت ظهورم كنی (زنده یاد آقاسی)
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) ده مژده كه نخل دل ما برگ و برى داد زيرا شجر باغ رسالت ثمرى داد اى ساقى گل چهره بده باده كه امشب بر ما صدف بحر ولايت گهرى داد از نسل نبى و على و فاطمه خالق بر خلق جهان بار دگر راهبرى داد جبريل امين گفت به احمد كه خداوند بر امت تو بار دگر تاج سرى داد تا آنكه بشر را برساند به تكامل بر هادى دين بهر هدايت پسرى داد بر عسكريان مژده بده حضرت معبود بر مكتب شرع نبوى زيب و فرى داد آمد پدر مهدى موعود بدنيا كز آمدنش تير دعا را اثرى داد روبه صفتان را هله اعلام خطر كن چون حق در بر آتش به كف ما سپرى داد آمد به جهان آنكه خدا خلق جهان را از جلوه او مهدى نيكو سيرى داد آمد به جهان آنكه به يك گوشه چشمىبر محفل ما شور و صفاى دگرى داد
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) نقد علی آن امامِ أمْجَد شاهَنْشَهِ دین، اَبا محمّد نامش ز حَسن چو رایت افراشت القابِ زکی و عسکری داشت زان شرح که سرّ کاف و نونست اوصاف جمیلِ او فزونست وصفش در ظرفِ لب نگنجد در صفحه روز و شب نگنجد علمی که معلّمش خدا بود در سینه شاه ازکیا بود ذاتش سببِ مدارِ عالم صدرِ اُمَم و امامِ اکرم فهرست رساله مکارم سر خیلِ مکرّمان مُکْرِم خورشید سپهرِ جود و احسان درّ یکتای دُرج ایمان سر خیلِ عساکرِ کرامت گلگونه گلشن امامت دانای ضمیر انس و جان بود راز همه کس به او عیان بود نقلش ز حکایت و روایات بودی همه معجز و کرامات باز گیتى روشن آمد از جمال عسگرى
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) موكب اجلال او چون شد پدید از گرد راه محور آمد هر جلالى در جلال عسگرى هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسگرى من چو گویم در مقام و حسن این كودك كه هست منطق پیر خرد مات از كمال عسگرى تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلك روبد هر یك بامژه گرد نعال عسگرى عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او خصلت حیدر ببینى در خصال عسگرى رشك كوثر بُرد از لعل لب جانبخش او ماه گردیده خجل از خط و خال عسگرى گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار چون ببیند موكب فرخنده فال عسگرى دانش سرشار او تا كرد تفسیر كتاب عالمى سیراب گردید از زلال عسگرى ستارهی عشق تاخت به چرخ نیلوفری مهر جمالش ربود دل ز مه مشتری کوکب اقبالِ او، خیمه بر افلاک زد ز خیل انجم گرفت کوکبه مهتری شاد برویش سپهر، محو رخش ماه و مهر زهره نهان کرد چهر، خجل شد از دلبری طرّهی مشکین اوست آیت شق القمر طلعت زیبای اوست حجّت پیغمبری قامت رعنای وی سد ره و طوبی ماست نرگس مخمور او جام میکوثری والی ملک وجود، قبلهی اهل سجود منبع احسان و جود، خسرو دین عسگری بر آسمانها رسید مژدهی آن ماه رو مُلک و مَلَک در نشاط زهره به رامشگری بشارتِ حُسن او فلک به آفاق برد کزین اُفق بر دمد مهرِ جهان پروری شاه ملایک خدم، دانش و ایمان حشم بر همه عالم عَلَم زد به سخن گستری دفتر تفسیر او کاشف اسرار عشق درس و اشارات آن مخزن هر گوهری الهی قمشه ای