پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اي تمام آفرينش خشتي از ايوان تو علم شرق و غرب عالم سطري از قرآن تو آسماني ها زميني ها همه مهمان تو خنده ي خورشيد ها از گوهر دندان تو عقل ها مبهوت تو مجنون تو حيران تو آسماني ها همه مرهون ارشاد توأند دستگيران جهان محتاج امداد توأند شهرياران بنده ي سلمان و مقداد توأند چار أمّ و هفت أب در خطّ اولاد توأند انبيا يکسر بشير صبح ميلاد توأند نورها بر قلبشان تابيده از فرقان تو انبيا يک کاروان تو کاروان سالارشان خوب رويان مشتري تو يوسف بازارشان خالق و خلقت درود حضرت تو کارشان کلّ انسانها تويي تنها تويي غمخوارشان مسلمين در خواب غفلت خفته تو بيدارشان بي خبر از دشمنان عترت و قرآن تو تو سراپا جانِ جانِ امّتي امّت چو تن تن شود بي تاب اگر يک لحظه جان بيند مَحن با اهانت بر تو، امت شد چو بحري موج زن در خروش آمد بسي پير و جوان و مرد و زن رهروان تو سزد مانند چوپان قَرَن بکشند دندانشان، چون بشکند دندان تو اي که کرده ذات معبودت حبيب خود خطاب اي فروغت جلوه گر چون مهر از ابر حجاب گر جسارت کرد بر تو ابلهي حيف از جواب تو به وسعت فوق اقيانوس و او کم از سراب با صداي سگ نگردد کم فروغ آفتاب مي درخشد تا قيامت نور بي پايان تو از فروغ رحمتت لبريز ظرف عالم است چون تو قامت بر فرازي قامت گردون خم است ليله ي ميلاد تو عيد کمال آدم است خاصه در سالي که آن سال رسول اعظم است پايه ي توحيد تو همچون کتاب محکم است ثبت گشته بر جبين آسمان عنوان تو چارده قرن است دنيا محو عدل و داد توست آه مظلومان عالم بانگي از فرياد توست بردگي محکوم تو آزادگي آزاد توست تا خداييّ خدا مُلک خدا آباد توست هفته ها و روزها و لحظه ها ميلاد توست بسکه جوشد گوهر علم از يم عرفان تو تو بجاي سيم و زر احسان و عدل اندوختي تو نگاه مرحمت حتي به دشمن دوختي تو براي خلق همچون شمع سوزان سوختي تو ز حکمت در دل انسان چراغ افروختي تو به جاي اِضرب، اِقرأ بر بشر آموختي مي درخشد عَلَّمَ القرآن به الرّحمن تو آمدي اي تا ابد در سينه ها نور، آمدي آمدي اي موسي برگشته از طور، آمدي آمدي اي رايتت پيوسته منصور، آمدي آمدي اي ملک هستي از تو معمور، آمدي آمدي اي چشم بد از عارضت دور، آمدي خنده کن اي صبح مشتاقان لب خندان تو کيست تا مثل تو سلمان و ابوذر پرورد کيست تا مرد دو عالم همچو حيدر پرورد کيست تا در بوستان وحي، کوثر پرورد کيست تا چون لؤلؤ و مرجان دو گوهر پرورد يا چو زينب دختري در حدّ مادر پرورد اي اميرالمؤمنين پرورده ي دامان تو حکمت از اسلام ناب توست جاري بيشتر دانش از حکم و کتاب توست ساري بيشتر سرفرازان را به کويت خاکساري بيشتر از تو مي خواهند جن و انس ياري بيشتر آنچه کل انبيا دارند داري بيشتر اي نبييّن ميهمان سفره ي احسان تو عترت و قرآن تو دو مشعل تابان ماست دو سپهر معرفت دو کفّه ي ميزان ماست کلّ دين ما همانا عترت و قرآن ماست حفظ اين دو با تو از روز ازل پيمان ماست پيروي زين دو امانت عزت و ايمان ماست کيست «ميثم» مدح خوان عترت و قرآن تو
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) اهل جهان مست تولا شويد از دل و جان عاشق و شيدا شويد که جلوه اي ز حي سرمد آمد مژده عزيزان که محمد آمد شکر خدا آمده ختم رسل رسيده ناجي جهان عقل کل خلق شده نه فلک از برايش جان جهانيان بود فدايش تمام عالم شده مست رويش فلک شده بسته به تار مويش ماه بود جلوه ي رخسار او خدا بود محو و خريدار او کيست مگر اين گل نيکو سرشت؟ که شد زمين با قدم او بهشت
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) از بدایع جلوه های تازه ای كیهان نهاد باز طرح دیگری گردونه گردان نهاد دشت و بستان هر طرف ، بینی گلی الوان نهاد ریخت طرحی نو جهان با مقدم باد صبا بر گل سوری ، زشبنم لؤلؤ و مرجان نهاد ابر رحمت باز گوهر ریز و گوهر پاش شد طبله را عطار بست و قفل بر دكان نهاد باد ، عنبر سای گردید و نسیم عنبر فروش سر خوش از دیدار گل شد، پرده ی الحان نهاد بلبل ِ هجران كشیده در فضای گلستان تاجی از بیجاده بر سر، لاله نعمان نهاد بوستان و كوه و صحرا رونقی دیگر گرفت جعفر صادق كه زِ احسان، قادر منان نهاد این همه آثار هست از یمن شاه دین، امام كاو قدوم اقدسش در عالم امكان نهاد هفده ماه ربیع الاول ، اندر جمعه ، بود حق تعالی بر خلایق ، منت و احسان نهاد با طلوع ِ آفتاب ِ آسمان ِ معرفت زین تلألؤ بر جهان ، انواری از یزدان نهاد كرد بر *** و مكان ، خورشید حق تابندگی گشت و تاج فخر را بر تارك ادیان نهاد بهره ور از مكتب علم و صفای جد و باب آن كه اندر محضرش سر بر خط فرمان نهاد از مقام ِ شامخ ِ علمی ِ او شد مستفیض افقه و اعرف كه ركن و پایه ی ایمان نهاد اعلم واتقی و افضل ، عاملی صدیق بود بود و آیین را بنا بر حجت و برهان نهاد مستجاب الدعوه و برهان حق و مقتدا شیعه را مذهب به رسم جعفری بنیان نهاد یافته دین محمد(ص) از وجودش اعتبار بهرِ ترویج ِ شریعت ، پای در میدان نهاد مفتخر، دانشوران بودند از شاگردی اش پایه های علم شیمی ، جابر حیان نهاد تربیت فرمود ، شاگردان ِ عالم بیشمار برتری او را خدا ، بر همسر و اقران نهاد مام گیتی ، مثل او هرگز نزاید درقرون قدر والایش عنان فكر، سرگردان نهاد گر زبان ِ خامه عاجز آمد از توصیف او لطف تو شاها به دل مرهم پی درمان نهاد ناامید ازآستان خویش" فرزین" رامساز " عبدالحسین فرزین "
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) زمين مکه ديشب غرق در نور محمد بود چراغ آسمان لبخند زن بر روي احمد بود جهان آفرينش بهتر از خلد مخلد بود تجلاي خدا در چهره ي عبدي مؤيد بود مؤيّد باد قرآنش گرامي باد فرقانش معطر باد بستانش جهان در تحت فرمانش بناي اوست در سيل حوادث کوه مستحکم محمد اي چراغ روشني بخش جهان آرا بر افروز و بر افروزان بنور خويش دلها را بلرزان با نهيب آسماني کاخ کسري را نداي تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را تو ما را دانش آموزي تو مهر عالم افروزي تو برق اهرمن سوزي تو در هر عصر پيروزي لواي توست با دست خدا بر دوش نه طارم
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) محمد اي چراغ روشني بخش جهان آرا بر افروز و بر افروزان بنور خويش دلها را بلرزان با نهيب آسماني کاخ کسري را نداي تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) تسبیح خدا در نفس پاک محمد(ص) لب های علی(ع) هم سخن ذات قِدَم بود روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند آدم به تولای علی(ع) صاحبِ دم بود از خاک قدم های علی(ع) کعبه بنا شد او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود روزی که کرم بود دُری در صدف غیب والله علی(ع) قبله ارباب کرم بود بر قلب علی علم خدا از دل احمد(ص) چون سیل خروشنده روان در دل یم بود در بین رسولان که به عالم عَلَم استند نام نبی(ص) و نام علی(ع) هر دو عَلَم بود در جوف نبی(ص) دید نبی(ص) حمد خداوند با نعت وی و مدح علی(ع) ذکر صنم بود بالله تجلای نبی(ص) مطلع الانوار والله تولای علی(ع) فوق نعم بود خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد خالق چو نبی(ص) و چو علی(ع) بنده ندارد
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) آمد به جهان نور خدا روح خدا ختم رسالت از بهر جهان پاكي و تقوا و هدايت شد آمنه مادر بر ختم رسل وباشدش اين حُسن افضل به جهان از همه ي ملك و صدارت خورشيد علي سايه اي از بحر پيمبر باشد به جهان يار و مددكار ولايت او راست يكي دخت چو زهرا و به حجت بر كل جهان مي كند اين دخت كفايت بر دوش نبي در حسن ولعل حسين است در هر دو جهان اين تن خمسه است حقيقت
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) در مدح رسول اکرم صلى الله علیه و آله اى تن تو پاک تر از جان پاک روح تو پرورده روحى فداک لب بگشا تا همه شکّر خورند ز آب دهانت رُطَب تر خورند اى شب گیسوى تو روز نجات آتش سوداى تو آب حیات عقل شده شیفته روى تو سلسله شیفتگان موى تو چرخ، ز طوق کمرت بنده اى صبح، ز خورشید رُخَت خنده اى عالَم تر، دامن خشک از تو یافت ناف زمین، نافه مُشک از تو یافت خاک تو از بادِ سلیمان بِه است روضه چه گویم، که ز رضوان بِه است سایه ندارى تو، که نور مَهى رو که تو خود سایه نوراللهى خاک ذلیلان شده گلشن به تو چشم غریبان شده روشن به تو در صدف صبح، به دست صفا غالیه بوى تو ساید صبا روزن جانت چو بُوَد صبح تاب ذرّه بُوَد عرش، در آن آفتاب گر نه ز صبح آینه بیرون فتاد نور تو بر خاک زمین چون فتاد؟! اى دو جهان! زیر زمین از چه اى؟ گنج نئى، خاک نشین از چه اى؟ تا تو به خاک اندرى اى گنج پاک! شرط بُوَد گنج سپردن به خاک حکیم نظامى گنجوى
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) صدای پای تو در گوش کهکشان پیچید به گرد نام تو گردون مدارها گردید از این به بعد، مسلمان تو سلیمان است که ملک عاشقیاش را خدا به تو بخشید بت سکوت حرا را حبیب من بشکن بخوان به نام خدایی که دوستت نامید محمد! ازنفس من چه قدر میخواهی که برطرف شود این تشنه بودن جاوید کسی که از طرف من شد عاشقت، مولاست کسی که از طرف تو به عشق خود بالید ببین که زنده به گور است دختر فانوس که چون حباب در آغوش، یک نفس خشکید به پیشواز بلندای تو سرازیر است ز ناودان طلایی کعبه، مروارید به زیر پای تو خورشید اشرفی ریز است خدیجه مهر خودش را به ماه تو بخشید دو چشم خویش ببند و فقط تماشا کن که جور دیگری از این به بعد باید دید محمد کامرانی اقدام
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) دلم میخواست که امشبُ مدینه مهمونت بودم کنارِ قبرِ خاکیات، خودم غزل خونت بودم دلم میخواست با اشک چشم برات چراغونی کنم مثلِ همین لحظه آقا برا تو مجنونی کنم کاشکی بیای امشب رو به حال من نظر کنی یه شب ز کوچهی دلم یه لحظهای گذر کنی یه امضاء روی این دلِ میون این سینه بدی با خندههای دلربات جوازِ مدینه بدی