پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) آمد به جهان نور خدا روح خدا ختم رسالت از بهر جهان پاكي و تقوا و هدايت شد آمنه مادر بر ختم رسل وباشدش اين حُسن افضل به جهان از همه ي ملك و صدارت خورشيد علي سايه اي از بحر پيمبر باشد به جهان يار و مددكار ولايت او راست يكي دخت چو زهرا و به حجت بر كل جهان مي كند اين دخت كفايت بر دوش نبي در حسن ولعل حسين است در هر دو جهان اين تن خمسه است حقيقت
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) ای آفتاب گردان تاری شو و متاب كز برج دین بتافت یكی روشن آفتاب آن آفتاب روشن شد جلوه گر كه هست ایمن ز انكساف و مبرّا زاحتجاب بنمود جلوه ای و زدانش فروخت نور بگشود چهره ای و زبینش گشود باب شمس رسل محمد مرسل كه در ازل از ما سوا الله آمده ذات وی انتخاب تابنده بُد ز روز ازل نور ذات او با پرتو و تجلی بی پرده و نقاب لیكن جهان به چشم خود اندر حجاب داشت امروز شد گرفته زچشم جهان حجاب تا دید بی حجاب رخی را كه كردگار بر او بخواند آیت و الشمس1 در كتاب رویی كه آفتاب فلك پیش نور او باشد چنان كه كتّان در پیش ماهتاب2 شاهی كه چون فراشت لوای پیمبری بگسسته شد زخیمه پیغمبران طناب با مهر اوست جنت و با حب او نعیم با قهر اوست دوزخ و با بغض او عذاب با مهر او بود به گناه اندرون نوید با قهر او بود به صواب اندرون عقاب شیطان به صلب3 آدم اگر نور او بدید چندین چرا نمود ز یك سجده اجتناب زان شد چنین ز قرب خداوندگار دور كاندر ستوده گوهر او داشت ارتیاب4 مقرون به قرب حضرت بیچون شد آنكه او سلمان صفت نمود به وصل وی اقتراب امروز جلوه ای به نخستین نمود و گشت زین جلوه چشم گیتی انگیخته ز خواب یرلیغی5 آمدش به دوم جلوه از خدای كای دوست سوی دوست به یك ره عنان بتاب پس برد مركبیش خرامان تر از تذرو جبریل، همعنانش و میكال همركاب بنشست بر بُراق سبك پوی گرم سیر و افلاك در نوشت الی منتهی الجناب چندان برفت كش رهیان6 و ملازمان گشتند بی توان و بماندند بی شتاب و آنگه به قاب قوسین اندر نهاد رخت و آمد ز پاك یزدان او را بسی خطاب چون یافت قرب وصل، دگر باره بازگشت سوی زمین، ز نه فلك سیمگون قباب7 اندر ذهاب8، خوابگه خود نهاد گرم هم خوابگاه خویش چنان یافت در ایاب9 از فرّ پاك مقدمش امروز گشته اند احباب در تنعّم و اعدا در اضطراب جشنی بود ز مقدم او در نُه آسمان جشنی دگر به درگه فرزند بوتراب10
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) از بام و درِ کعبه به گردون رسد آواز کامشب درِ رحمت به سماوات شده باز بت های حرم در حرم افتاده به سجده ارواح رسل راست هزاران پرِ پرواز کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر مکه شده زیبا و دل افروز و سرافراز جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت امشب به سماوات کند خاک زمین ناز از ریگ روان گشته روان چشمة توحید یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) والله قسم نیست عجب گر لب دشمن چون دوست ز هم بشکفد از خُلق و خصالش هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش یوسف ببرد حسن خود از یاد، گر او را یک منظره در خاطره افتد ز خیالش این است همان مهر درخشنده که تا حشر یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش گل سبز شود از جگر شعله آتش در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش چون ذات خدای ازلی لیس کمثله باید که بخوانیم فراتر زمثالش ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد(ص) افلاک بود بسته به لولاک محمد(ص)
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت هم بام فلک پایگه قدر و جلالت هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت عیسی به شمیم نفست روح گرفته دل بسته دو صد یوسف صدّیق به چاهت دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان ارواح مکرّم همه درماندة جاهت از عرش خداوند الی فرش، به هر آن هستند همه عالم خلقت به پناهت دائم صلوات از طرف خالق و خلقت بر روی سفید تو و بر خال سیاهت زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت سوگند به چشمت که رسولان الهی هستند به محشر همه مشتاق نگاهت زیبد که کند ناز به گلخانه جنت خاری که شود سبز در اطراف گیاهت این نیست مقام تو که آدم به تو نازد والله که خلّاق دو عالم به تو نازد
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم زآن روز که گشتیم ز مادر متولد از مأذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم مرگی که به پای تو بود زندگی ماست ماییم که در موج عزا عید سعیدیم تا بودن ما نام محمد(ص) به لب ماست روزی که نبودیم به احمد(ص) گرویدیم آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز آغوش گشودیم ، وصالش طلبیدیم زآن باده که در سوره زیبای محمد(ص) اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم آن باده که از ساغر فیض ازلی بود سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی(ع) بود روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود نه ارض و سما بود ، نه لوح و نه قلم بود تسبیح خدا در نفس پاک محمد(ص) لب های علی(ع) هم سخن ذات قِدَم بود روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند آدم به تولای علی(ع) صاحبِ دم بود از خاک قدم های علی(ع) کعبه بنا شد او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود روزی که کرم بود دُری در صدف غیب والله علی(ع) قبله ارباب کرم بود بر قلب علی علم خدا از دل احمد(ص) چون سیل خروشنده روان در دل یم بود در بین رسولان که به عالم عَلَم استند نام نبی(ص) و نام علی(ع) هر دو عَلَم بود در جوف نبی(ص) دید نبی(ص) حمد خداوند با نعت وی و مدح علی(ع) ذکر صنم بود بالله تجلای نبی(ص) مطلع الانوار والله تولای علی(ع) فوق نعم بود خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد خالق چو نبی(ص) و چو علی(ع) بنده ندارد
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) گفت خداوند تعالي چنين به مدح و وصف خاتم النبيين که خلقت از براي احمد بود ارض و سما مال محمد بود ليک کلام ما به عالم جلي است خلقت احمد ز براي علي است علي بود محرم اسرار دل علي بود يوسف بازار دل نبي بود در اين جهان عقل کل علي بود وارث ختم رسل قسم بر آن محبت احمدي قسم بر آن عنايت سرمدي امير مؤمنان اگر چه مولاست وجود حيدر ز براي زهراست دختر او از همگان سر بود فاطمه اش کنيز حيدر بود عشق نبي هميشه در اين تن است مهر علي و فاطمه با من است با سر ره عشق و وفا مي پويم امشب يا مصطفي يا مصطفي مي گويم امشب امشب زمين مکه در خود ماه دارد ماهي به مانند رسول ا... دارد وجه خداوند کريم آمد خوش آمد امشب ز ره در يتيم آمد خوش آمد اي آمنه در دست داري دسته گل را ني دسته گل قنداقه ي ختم رسل را اي آمنه در بين زنها سرفرازي با اين پسر جا دارد ار بر خود بنازي اي دلبران اين دلرباي دلبران است پيغمبران ، اين خاتم پيغمبران است غرق طراوت دامن صحراست امشب فرخنده ميلاد اب الزهراست امشب اين طفل خود حاکم به جنات النعيم است باشد پدر بر خلق گر چه خود يتيم است صد حاتم طايي گداي درگه اوست ماه فلک شرمنده از روي مه اوست عمري است باشد قبله ام روي محمد من تا قيامت مستم از بوي محمد اي بارگاه تو بهشت آرزويم در روز محشر لحظه اي کن جستجويم دل بيقراري مي کند در کنج سينه کرده هواي ديدن شهر مدينه
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا که رخت نور پوشاندند بر تن آسمانها را دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد یکی صادقu یکی احمد یکی عالی یکی اعلا یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا یکی نور نبوت را به دلها تافت تا محشر یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا رسد آوای قال الصادق و قال رسولالله علیهماالسلام به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی همتا محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا محمدe کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید: "منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا" محمد از زمانها پیشتر میزیست با خالق محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی محمد محور عالم، محمد رهبر آدم محمد منجی هستی، محمد سید بطحا محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا بسی زهّاد و عبّادند بیمهرش همه کافر بسی عالم، بسی عارف، همه بینور او اعمی دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم السلام سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز! ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا! بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهراسلام الله علیها از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) زمين گهواره كابوسهاي تلخ انسان بود زمان چون كودكي در كوچه هاي خواب حيران بود خدا در ازدحام ناخدايان جهالت گم جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذيان بود صدا در كوچه هاي گيج مي پيچيد بي حاصل سكوتي هرزه سرگردان صحرا و بيابان بود نمي روييد در چشمي به جز ترديد و وهم و شك يقين تنها سرابي در شكارستان شيطان بود شبي رؤياي دور آسمان در هيأت مردي به رغم فتنه هاي پيش رو در خاك مهمان بود جهان با نامش از رنگ و صدا سيراب شد آخر «محمد» واپسين پيغمبر خورشيد و باران بود سيد ضياء الدين شفيعي
پاسخ : اشعاری در مورد ائمه(ع) به پاي خيز كه دلها ز شوق آب شوند كه ذره ها به طفيل تو آفتاب شوند بخوان به نام خدا «باسم ربك الاعلي» كه لاله ها همه پيمانه گلاب شوند امين وحي و نبوت !«الا بذكر ا...» بخوان كه با خبر از متن اين كتاب شوند سمند صاعقه زين كن خدا نكرده مباد كه بي عدالتي و جهل همركاب شوند رسول نهضت بيداري زمان !مگذار كه پلكهاي به هم بسته گرم خواب شوند شتاب كن، كه روانهاي تشنه ايمان رها ز پنجه ترديد و اضطراب شوند به يك اشاره تو، برگهاي پاييزي لطيف و تازه چون نيلوفران آب شوند بخوان حديث محبت، كه بردگان سياه در اين كوير، درخشان تر از شهاب شوند بگير دست همه پابرهنگان زمين كه اين شكسته دلان مالك الرقاب شوند يتيم آمنه !اصحاب سر سپرده ت وطلايه دار ظفرمند انقلاب شوند سحر كه آيد «امن يجيب» مي خوانند اميدوار دعاهاي مستجاب شوند بگير دست علي را كه با امير عرب مجاهدان همه پيروز و كامياب شوند چه جاي حيرت اگر يازده ستاره و ماه به جانشيني خورشيد انتخاب شوند محمدجواد غفورزاده (شفق)