1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/11
    ارسال ها:
    2,174
    تشکر شده:
    697
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    خود را به دست خدا بسپار!...




    آدمها، احساس خلا و پوچی می کنند،



    زیرا در مقابل هستی مقاومت می کنند.



    در مقابل هستی، مقاومت نکن.



    آرام باش و صبور.



    آسان بگیر.



    خود را به دست خدا بسپار!



    بگذار خدا عهده دار زندگی تو باشد.



    آنگاه طعم دیگر زندگی را نیز خواهی چشید.



    آنگاه سعادت ذا،



    همچون هوا،



    تنفس خواهی کرد ...



    \"مسیحا برزگر\"

    از کتاب دانه در عشق می شکفد.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/11
    ارسال ها:
    2,174
    تشکر شده:
    697
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    امروز با تمام دنیا قهرم ... اما تو صدایم کن بر میگردم !
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/11
    ارسال ها:
    2,174
    تشکر شده:
    697
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    گـاه گـویـم کـه بـنـالم ز پـریشانی حـالم
    بازگویم که عیان‌ست چه حاجت به بیانم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/11
    ارسال ها:
    2,174
    تشکر شده:
    697
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان
    ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

    ای نام زیبایت همیشه اعتبارم
    خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/11
    ارسال ها:
    2,174
    تشکر شده:
    697
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    ز تهی سرشار،
    جویبار لحظه‌ها جاریست.
    چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،
    دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.
    زندگی را دوست می‌دارم؛
    مرگ را دشمن.
    وای، اما – با که باید گفت این؟ - من دوستی دارم
    که به دشمن خواهم از او التجا بردن.
    جویبار لحظه‌ها جاری.
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. غــریبه و تـنهــا

    تاریخ عضویت:
    ‏27/9/12
    ارسال ها:
    1,463
    تشکر شده:
    3,561
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    فکر میکنم فقط باید لبخند بزنی و دلت را بسپاری به ملودی تپش دل مردمی که از کنارت رد میشن!

     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/11
    ارسال ها:
    2,174
    تشکر شده:
    697
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    چقدر نوازش دست های مهربانت خوب است
    و من چه زود دلم برای همه چیزهای خوب تنگ میشود …
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    من بي مي ناب زيستن نتوانم
    بي باده کشيده بارتن نتوانم
    من بنده ي آن دمم که ساقي گويد
    يک جامِ دگر بگير و من نتوانم
    [​IMG]
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    امشب اگر ياري کني اي ديده طوفان ميکنم
    آتش به دل مي افکنم دريا به دامان ميکشم [​IMG]
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏27/5/14
    ارسال ها:
    31
    تشکر شده:
    65
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    مدیر یک شرکت خصوصی
    پاسخ : وصف حال خود با شعر

    سلام ؛

    حال من خوب است

    ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

    که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .

    با این همه اگر عمری باقی بود

    طوری از کنار زندگی می گذرم

    که نه دل کسی در سینه بلرزد

    و نه این دل نا ماندگار بی درمانم . . .

    می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است !

    انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است

    بی پرده بگویمت :

    می خواهم تنها بمانم

    در را پشت سرت ببند

    بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟!

    هذیان می گویم ! نمی دانم . . .

    نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد

    ساده باشد ، بی کنایه و ابهام

    پس از نو می نویسم:

    سلام!

    حال من خوب است

    اما تو باور نکن . . .
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.