سکوت که می کنی وزن جهان را تنها به دوش می کشم! و کم که می آورم زمین آنقدر کند می چرخد که تو توی تقویم می ماسی و من آونگ می مانم بین حقیقتِ تو و افسانه ای که از تو در سرم دارم! سکوت که می کنی شب پشتِ پلک های سکوت حتم می کند که تو هم تنهایی!
شک بی شک محرم راز دل است خوشترین موسیقی ساز دل است اشک فریاد و خروشی بی صداست در حقیقت بال پرواز دل است اشک این زیباترین حرف سکوت هم زبان عشق و هم راز دل است اشک یک عمرست با دل هم دل است میهمان سفره باز دل است
از چشمهای من هیجان را گرفته اید این روزها عجب خودتان را گرفته اید اردیبهشت نیست که اردی جهنم است لبهای سرختان کـــــه دهان را گرفته اید به چرت و پرت و فحش و ... ببخشید مدتی ست از شعرهام لحن و بیان را گرفته اید خانم! جسارت است ببخشید یک سوال با اخمتان کجای جهـــــــــان را گرفته اید؟ خانم ! شما که درس نخواندید ....پس کجا کی دکترای زخــــــــــــــــم زبان را گرفته اید خانم! جواب نامه ندادید بس نبود؟ دیگر چـــــــرا کبوترمان را گرفته اید خانم! عجالتا برویم آخــــــــــــــــر غزل نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید اما به ما نیامده دل کندن از شما ...
هر دم به اشارات ، شدم هر سویی شاید که بیابم از شفایی، بویی دردا که نیافتم به قانون ، جز شعر، بیماریِ روحِ خویش را دارویی ...
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود سهراب ِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد تن داده ام به این که بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم! وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود؟