1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    تنها ، بــی هـــوایـــی ...
    آدمی را خفه نمی کند
    گاهی ، هوایی شدن
    آرام ... آرام
    بدون ِ روسیاهی ...
    خاموشت می کند
     
    Mehdi.Samiya، سایه، وضعیت سفید و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏21/5/15
    ارسال ها:
    1,193
    تشکر شده:
    8,109
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

    روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم


    حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست

    یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم


    ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

    شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم


    بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

    من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟


    !ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

    من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم



    لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

    تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!


    ...
     
    Mehdi.Samiya، -Silence-، سایه و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    301
    تشکر شده:
    2,473
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    کــــاش جایــــی برویــــم …!

    تابلویــــی داشـتــــه باشـــــد ..


    کــــه رویــــش خـــــدا نـوشتــــه باشـــد :


    پــــــایــــــان تمــــــــام دلتنگـــی هــــــا …………!
     
    Mehdi.Samiya، -Silence-، سایه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/15
    ارسال ها:
    165
    تشکر شده:
    1,270
    امتیاز دستاورد:
    93
    دلم کپک زده، آه...
    که سطری بنویسم از تنگی دل !
    همچون مهتاب‌زده‌یی از قبیله‌ی آرش بر چکاد صخره‌یی
    زِه جان کشیده تا بن گوش
    به رها کردن فریاد آخرین...



    کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت
    تا به جانش می‌خواندی:
    نام کوچکی
    تا به مهر آوازش می‌دادی
    همچون مرگ
    که نام کوچکِ زندگی‌ست
    و بر سکّوبِ وداع‌اش به زبان می‌آوری
    هنگامی که قطاربان
    آخرین سوتش را بدمد
    و فانوسِ سبز
    به تکان درآید:
    نامی به کوتاهیِ‌ آهی
    که در غوغای آهنگین غلتیدن سنگین پولاد بر پولاد
    به لب‌جنبه‌یی بدل می‌شود:
    به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته...
    یا ناگفته‌یی شنیده پنداشته...



    سطری
    شَطری
    شعری
    نجوایی یا فریادی گلودر
    که به گوشی برسد یا نرسد
    و مخاطبی بشنود یا نشنود
    و کسی دریابد یا نه
    که «چرا فریاد؟»
    یا «با چه مایه از نیاز؟»
    و کسی دریابد یا نه
    که «مفهومی بود این یا مصداقی؟
    صوت‌واژه‌یی بود این در آستانه‌ی زایشی یا فرسایشی؟
    ناله‌ی مرگی بود این یا میلادی؟
    فرمانِ رحیل قبیله‌مردی بود این یا نامردی؟
    خانی که به وادی برکت راه می‌نماید
    یا خائنی که به کج‌راهه‌ی نامرادی می‌کشاند؟»

    و چه بر جای می‌مانَد آنگاه
    که پیکان فریاد
    از چلّه
    رها شود ؟......
     
    آخرین ویرایش: ‏14/7/15
    Mehdi.Samiya، -Silence-، ƊЄҲƬЄƦ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. درین یک مشت خاکستر
    تمام خستگی‌های جهان جمع است
    همین حالا
    مرا از پلـّه‌های چارفصل خود ببر بالا...
     
    میترا، Mehdi.Samiya، وضعیت سفید و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    تمام مهربانان را به خود نامهربان کردم

    به امیدی که سازم مهربان ،نامهربانی را
     
    میترا، Mehdi.Samiya، sepand√ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. در قلب من
    پیامبری ست
    که هر شب قومش را عذاب میکنند!
     
    میترا، Mehdi.Samiya، sepand√ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    حسرت نبرم به خواب آن مرداب
    کآرام درون دشت شب خفته ست

    دریایم و نیست باکم از طوفان
    دریا همه عمر خوابش آشفته‌ست ..
     
    میترا، Mehdi.Samiya، sepand√ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. بی تو
    اسم تمام کوچه‌های شهر
    دلتنگی است.
     
    میترا، Mehdi.Samiya، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    شک می کنم به خواب، برف می بارد، باد می ایستد باد می ایستد در چشم های باز
    حیف، حیف، فرصتی نیست برای آب شدن در آفتاب
    این خواب می پوشاند، دست های تو را و قلب مرا
    حیف، حیف حیف حیف ...
     
    مـرجانه، میترا، Mehdi.Samiya و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.