عمر شیشه ی عطر است، پس نمی ماند پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد که روی آینه جای نفس نمی ماند طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند که عشق جز به هوای هوس نمی ماند مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان که این طبیب به فریادرس نمی ماند من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم قطار منتظر هیچ کس نمی ماند...
تــــــو شبیه دیگران نیستـــی ! دیگران حـــرف میزنند ، راه میـــروند ، نفس میکشند ... تــــــو نه حــــرف میـــزنی نه راه میــــروی و نه ... میـــگذاری نفس بکشم !!
دنبال چی میگردی تو این مرد تنها تو نمیفهمی یه لحظه هاشو حتی.... من دلگیرم از این همه آدم فیک من خستم از یه عالمه فکر که هر روز میگذره مخم قفله روش دارم نزدیک میشم من به نقطه جوش
همین چند روز پیش فکر می کردم می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم .. از همین چند روز پیش هیچ کس شبیه تو نیست..
دلـــــم گرفته باشد و .... تو نباشی ! و من ... جایی میان سطــــرهای این شعـــر ، مرده باشم !! دلت که گرفت ... این شعر را بخوان ؛ مـــــن جایی ... میان سطـــــرهای این شعــــر مــــرده ام !!
احساس سوختن به تماشا نمی شودآتش بگیر که بدانی چه می کشم نمی دانم چه بگویم نمی دانم چه بنویسم که شرح واقعه ی سوختنم و خواستنم را تجلی لذت داشتنت بنامم و حرارت سوزان عشقت را نسیم دلنواز بهشتیت نفسم... سوختن در آتش حُرم تو اشتیاق نفسهای گاه گاه من است بی صبرانه عاشقانه بی بهانه سوختن در وصال تو ام آرزوست بیش از اینم احساس در واژه نمی گنجد...
شب در چشمان من است ! به سياهي چشمانم نگاه کن.. روز در چشمان من است ! به سفيدي چشمانم نگاه کن.. شب و روز در چشمان من است ! به چشمهای من نگاه کن.. پلک اگر فرو بندم جهاني در ظلمات فرو خواهد رفت !...
خیلــــی وقت است کـــــــه "بی تــــــابم" . . . دلـــــــم تــــــــاب میخواهد . . .! و یک هــــُــلِ محــــکم . . ., کـــــه دلم هــُـــرّی بریزد پایین . ., هر چـــــه در خودش تلنبار کرده را . .
هی حرف بزن هی حالمو بد کن تو هم از ما بگذرو کاملا درک کن ما که گذشتیم تو هم بگذر درکل تو زخم میزنی منم راه به راه الکل