ای مبتلا به من شده ام مبتلا به تو بگذار تا ابد بنِشینم به پای تو بگذار تا نفس بکشم شعر تازه را بگذار تا غزل بشوم در هوای تو انگار دست های خدایت کشیده است اینجا زبان شعر مرا هم ، برای تو بگذار ساحلی شود این شعر موج باش پیچیده در سواحل قلبم صدای تو بگذار اعتراف کند شاعرت نشد... ؛ هر واژه ای نوشت ؛ در آن رد پای تو ... بگذار تا خیال تو همراه من شود ای مبتلا به من شده ام مبتلا به تو