به زمین و زمان بدهكاریمهم به این، هم به آن بدهكاریم به رضا قهوهچى كه ریزد چاىدو عدد استكان بدهكاریم به على ساربان كه معروف استشتر كاروان بدهكاریم شاخى از شاخهاى دیو سفیدبه یل سیستان بدهكاریم مثل فرخ لقا كه دارد خالبه امیرارسلان بدهكاریم نیست ما را ستاره اى، اى دوستكه به هفت آسمان بدهكاریم مبلغى هم به بانك كارگرانشعبه طالقان بدهكاریم این دوتا دیگ را و قالى رابه فلان و فلان بدهكاریم دو عدد برگ خشك و خالى همما به فصل خزان بدهكاریم هم به تبریز و مشهد و اهوازهم قم و اصفهان بدهكاریم! به مجلات هفتگى، چندینمطلب و داستان بدهكاریم قلك بچهها به یغما رفتما به این كودكان بدهكاریم مبلغى هم كرایه خانه به اینموجر بدزبان بدهكاریم پ ن : بدهکاریم آقا خخخ خیلی هم بدهکاریم
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟ دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟! چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
درد اگر سینه شکافد"نفسی بانگ مزن درد خود را به دل چاه مگو استخوان تو اگر آب کند آتش غم آب شو" آه مگو. دیده بر دوز بدین بام بلند مهر و مه را بنگر سکه زرد و سپیدی که به سقف فلک است سکه نیرنگ است سکه ای بهر فریب من و توست سکه صد رنگ است