1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کتاب هایی که می خوانیم

شروع موضوع توسط minaaa ‏7/6/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113



    [​IMG]

    زندگی در پیش رو

    مشخصات کتاب


    • [FONT=arial,helvetica,sans-serif]تعداد صفحه: 222 [/FONT]
    • [FONT=arial,helvetica,sans-serif]نشر: بازتاب نگار (11 اسفند، 1387) [/FONT]
    • [FONT=arial,helvetica,sans-serif]نویسنده: رومن گاری [/FONT]
    • [FONT=arial,helvetica,sans-serif]برگردان: لیلی گلستان [/FONT]

    این کتاب داستان پسرک ۱۴ ساله ای است به اسم مومو که در محله ای در جنوب فرانسه درخانه یک روسپی پیر زندگی می کند و این زن از بچه هایی که مادرشان نیز همین شغل را داشته اند نگه داری می کند و مبلغی دریافت می کند

    زندگی در پیش رو مملو از به تصویر کشیدن لحظات تلخی است که در عین تلخی


    بازگو کننده واقعیات دلچسبی است که می‌توان زندگی را از دریچه‌های مختلف دید و همه را دوست داشت


    حتی رزا خانم را که یک پیرزن روسپی بازنشسته است که از روسپی زادگان نگهداری می‌کند،







    رومن گاری و کتابش
    رومن گاری آشکارا از جنس زن و جنسیت زن در این کتاب به دفاع بر‌می‌خیزد شاید چون خودش هم حاصل ازدواجی است که پدرش او و مادر را ترک می‌کند و مادرش مرارت‌های زندگی را در کنار رومن به تحمل می‌نشیند، ناخود‌اگاه دنیای زنانه برایش دنیای امن‌تر و انسانی‌تری شده‌است و از این‌رو‌است که وقتی «قادر یوسف» پس از 11 سال از بیمارستان روانی باز‌میگردد تا پسرش را ببینید، و رزا خانم با مهارت تمام او را دست به سر می‌کند تا مو مو را از دست ندهد محمد با لذت تمام این دیالوگ‌ها را دنبال می‌کند و مرگ پدر هم (البته خیلی هم مطمئن نبودند که پدر محمد باشد) بیش از مرگ یک آدم نبود که به خاطر علاقه‌اش به عایشه (مادر مومو) با ضربات متعدد چاقو وی را به قتل رسانده بود او حتی از اینکه مادرش روسپی بود خیلی احساس کینه و نفرت نداشته هر چند می‌دانسته که کار شرافتمندانه‌ای نیست ولی اجبار آدمها را درک می‌کرده.
    نقل از صفحه ی 101- 100:
    "هنوز نمی دانستم که بعدها پلیس خواهم شد یا تروریست. این را بعدها که بزرگتر شدم خواهم فهمید. ... اما کشتن را خیلی نمی پسندم، برعکسش را ترجیح می دهم. نه، چیزی که دوست دارم، این است که کسی بشوم مثل ویکتور هوگو. آقای هامیل می گوید با کلمات می شود همه کار کرد، بی آنکه کسی را به کشتن بدهیم. به وقتش خواهیم دید. آقای هامیل می گوید کلمات از هر چیزی قوی ترند. اگر عقیده ی مرا بخواهید، می گویم اگر جوانک ها تفنگ به دست دارند به خاطر این است که وقتی بچه بوده اند کسی بهشان محل نگذاشته؛ نه کسی آن ها را دیده و نه کسی آن ها را شناخته. ... حتی هستند بچه هایی که مجبور می شوند از گرسنگی بمیرند تا کسی بهشان توجهی بکند. بعضی هایشان هم گروههایی تشکیل می دهند تا توجه جلب کنند ... رزا خانم می گوید زندگی می تواند زیبا باشد ، اما هنوز کسی آن را زیبا ندیده و فعلا باید سعی کنیم که خوب زندگی کنیم. آقای هامیل هم چیزهای خیلی خوبی از زندگی برایم گفته، مخصوصا از قالی های ایرانی."
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    شکوه ساسانیان [​IMG]
    وحید علیرضایی -1355
    انتشارات ترفند
    چاپ نخست: اسفند 1389
    176 رویه
    شمارگان: 2000
    فردوسی بزرگ در دیباچه گفتار اندر فراهم آوردن شاهنامه می گوید:
    بپرسیدشان از کَیان جهان از آن نامداران و فرخ مهان ​
    که:«گیتی به آغاز چون داشتند، که ایدون به ما خوار بگذاشتند؟» ​
    خواننده کتاب می تواند چگونگی داشتن گیتی را در زمان ساسانیان از دیدگاه پژوهشگر «وحید علیرضایی» بخواند. ​
    آن گونه که در نخستین برگ کتاب نوشته این کتاب یک رمان تاریخی نیست و بیشتر به گزارش نویسی می ماند و مرا به یاد درس های تاریخ دوران مدرسه آورد. ناگفته نماند همانند یک رمان بسیار گیراست و خواننده را بی تاب خواندن تا پایان کتاب می کند ،و تنها در دو نوبت که وقت کتابخوانی یافتم آن را به پایان رسانیدم و بر آنم تا دوباره و آهسته به موازات کتابهای دیگر بخوانمش و برای وقایع تاریخی آن جدولی بکشم. همزمانی شاهانی ساسانی و امپرطورهای روم از جدول هایی است که به راحتی می توان از آن بیرون کشید. ​
    می توان گفت چکیده ی خوبی برای این دوران است . ​
    کتاب را که به پایان می رسانی احساس خوبی نسبت به موبدان زرتشتی نداری که چگونه در حکومت دخالت می کنند و اجازه نمی دهند هیچ دینی به جز دین آنها در ایران گسترش بیابد. با تحریک آنها مزدک و مانی و هوادارنشان را می کشند و بارها به ارمنستان که مردمش مسیحی شده بودند می تازند و یهودیان را آزار می دهند .​
    کتاب خوبی است ، با چند نقشه و جدول بسیار خواندنی تر خواهد شد.​

    پیوندهای خواندنی:

    [​IMG]
    شکوه ساسانیان از آغاز تا یزدگرد سوم

    [​IMG]

     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    افسانه خدایان [​IMG]
    گردآوردی و ترجمه:
    شجاع الدین شفا​
    نشر دنیای نو​
    بهار 1383​
    ***​
    افسانه خدایان یکی از معدود کتابهایی است​
    که بی مقدمه آغاز می شود. یا شاید نسخه ای که اینجا به چاپ رسیده این گونه است. بهرحال این کتاب در مورد خدایان باستانی یونانی است. خدایانی که امروزه در جهان بسیاری آن ها را می شناسند. یا حداقل با نام های آنان آشنا هستند. از آنجا که این کتاب گردآوری شده است، در دسته بندی ادبیات ایران آن را جا دادم. چرا که با ترجمه خوب و روان و یک دست آقای شفا، به جرات می توان آن را در زمره ادبیات ایران جای داد و شک ندارم که این نسخه بسیار خواندنی تر از متن های اصلی هستند. هنگام خواندن کتاب، گویی با آن به هزاران سال پیش، سفر می کنیم. با این که این کتاب می تواند یک مرجع خوب برای آشنایی با افسانه خدایان باشد ولی در لابلای متن، گاه که نه، بلکه بسیار پیش می آید که کتاب از حالت یک کتاب مرجع دور می شود. ​
    چون این:​
    "اولین زن زئوس "متیس" یا عقل بود. حاسدان به او گفتند: اگر از این زن صاحب فرزندانی شود، آنان به قدری عاقل خواهند بود که پدر را از تخت خدایی به زیر می کشند.​
    زئوس ترسید و هنگام آبستنی همسر، زن و کودک را هر دو بلعید و به این ترتیب هم از خطر احتمالی او نجات یافت و هم "عقل کل" یعنی زنش را خورد و خودش به همان اندازه عاقل شد."
    کتاب پر از این نشانه ها و زیبایی هاست. می توان کتاب را چون دیوان حافظ و هر از گاهی باز کرد و بخشی از آن را خواند. خود من به شخصه نام خدایان را می دانم ولی همیشه از آن ها کلییاتی در ذهن دارم که مدام پر می زنند و می روند. این را برای آن گونه مواقع همیشه در کنارم دارم. یکی از کتابهایی که می توانی با آرامش خاطر به آن استناد کرد.
    در این کتاب از اینها می خوانیم:
    زئوس/ هرا/ آپولون/ مارس/ ونوس/ آتنا/ دیانا/ هرمس/ هفائیستوس/ نپتون/ هستیا/ دمتر/ فرشتگان الهام/ پرومته/ هرکول/
    همین طور درنگی می کند در زندگی قهرمانان و دلیران بشری ِ افسانه خدایان.
    به شکل خلاصه ای از هرکول نوشته که در افسانه های خودمان با رستم برابری می کند و چون رستم خوان هایی می گذراند. رستم هفت و او دوازده خوان.
    بس کنم. این را ببینید و بروید کتاب را تهیه کنید و بگذارید توی قفسه کتابها. و هر از گاهی با ورق زدنش اوقات خوشی داشته باشید.
    ***
    یکی از معروف ترین عاشقانه های زئوس رابطه او با دانائه است. دختر بسیار زیبا و یکی یکدانه ی پادشاه آرگوس. غیب گویان از تولد یک نوه پسری برای او گفتند. که در جوانی شاه "آرگوس" را خواهد کشت. او دختر و دایه اش را در اطاقی از مفرغ در زیر برجی زندانی کرد تا هیچ مردی به او نزدیک نشود. زئوس که مجذوب دختر بود، چون بارانی از طلا از رخته بام به درون اتاق آمد و در آغوش وی خفت. زاده این عشق، پسری به نام Perseus پرسئوس بود. او خود بعدها نیمه خدایی شد.
    این بخش از افسانه خدایان از نزدیک با ایران ارتباط دارد. یونانیان قدیم، پادشاهان هخامنشی را از اعقاب پرسئوس می دانستند و نام پارس و پارسی را مشتق از نام خدایان می شمردند و به این ترتیب نسب پادشاهان هخامنشی را مستقیمن به خدای خدایان می رساندند.
    در ادبیات یونانی نیز به کرات از داریوش و خشایارشا به عنوان "زادگان خدای خدایان" نام برده شده است............
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    [​IMG]
    بیشعوری ​
    اثر:خاویر کرمنت ​
    برگردان: محمود فرجامی ​
    کتاب را نخوانده ام. باید بخوانم. ​
    شما هم بخوانید. ​
    یادداشت های شما در زیر خواهد آمد. یادداشت های کوتاه. ​


    ***​
    خود محمود فرجامی می گوید:​
    لطفا این کتاب را به دقت بخوانید و برای دوستانتان هم بفرستید. مساله‌ خیلی مهم است حتی مهم‌تر از پیتزای کذا. بیشعوری (Assholism) سکه‌ی رایج و پر عضوترین مکتب دنیای کنونی‌ست ,بیشعورها دارند دنیا را برمی‌دارند. همان کسانی که آگاهانه با رفتار و گفتار احمقانه، خودخواهانه و وقیحشان حق دیگران را می‌خورند اما همیشه حق به جانبند و مظلوم‌نمایی می‌کنند. ئه… چقدر آشناست؟!
    این کتاب با لحنی طنزآمیز شما را با چهره‌ی هولناک این آشنایی آشناتر می‌کند.
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    [​IMG]


    داستان های برق آسا / Flash Fiction
    انتخاب و ترجمه پژمان طهرانیان
    کتاب های مانک از شماره ی یک تا سه
    انتشارات مان کتاب

    این مجموعه ی بسیار جذاب دارای سه جلد است که هر جلد حدود 80 صفحه و دوازده داستان کوتاه است . چنان که از نام آن پیدا ست بسیار برق آسا می توان آن را خواند واین برای دنیائی که با این سرعت در گذر است بسیار مناسب است . به علت قطع بسیار ظریف آن براحتی قابل حمل است و می توانیم در همه جا یکی از اینها را به همراه داشته باشیم و ساعات طولانی را
    که بی دلیل از زندگی ما می دزدند تا به انتظارهای بیهوده بگذرانیم برای کاری مناسب صرف کنیم : کتاب خوانی .

    داستانک ها ئی که انتخاب شده نوشته ی بیش از سی نویسنده است و در ابتدای هر داستان یک بیوگرافی بسیار مختصر اما بسیار مفید هم می خوانیم . در این میان به نامهای معروف و نیز کمتر شناخته شده بر می خوریم که به هر حال کشف نثر آنها خالی از لطف نیست .

    خواندن رعد آسای یکی از این داستان ها که به نظرم یکی از بسیار بهترین آنها نیز هست شما را ترغیب به خرید کتاب خواهد کرد ._ امیدوارم ! _ از نظر من این داستان با احترامی خاص و متفاوت به خواننده ی کتاب نوشته شده است .

    تداوم باغ ها
    خولیو کورتاسار
    _ اولین داستان انتخاب شده برای جلد سوم _

    چند روز قبل خواندن رمان را شروع کرده بود . آن را به خاطر چند جلسه ی کاری ضروری رها کرده بود . وقتی با قطار به ملک اربابی برمی گشت دوباره بازش کرد . کم کم داشت جذب پیرنگ داستان می شد و شخصیت پردازی ها . بعد از ظهر آن روز بعد از نوشتن نامه ای به وکیلش و صحبت با پیشکارش در باره ی یک شراکت در آرامش اتاق مطالعه اش که چشم اندازش باغ بلوط بود خواندن کتاب را از سر گرفت . فرورفته در مبل مورد علاقه اش که پشت به در داشت _ گرچه فکر کردن به این احتمال که کسی بی اجازه وارد شود ناراحتش میکرد _ با دست چپش بارها و بارها مخمل سبز روکش مبل را نوازش کرد و شروع کرد به خواندن فصل های پایانی .
    حافظه اش بی هیچ زحمتی نام ها و تصویر های قهرمانان را در خود نگه داشته بود _ جادوی داستان بر او غلبه کرده بود . طعم خوشنودی کمابیش شیطانی سطر به سطر رها کردن خود از آنچه احاطه اش کرده بود را می چشید و همزمان حس میکرد سرش را که آرمیده بود بر مخمل پشتی بلند مبل و سیگارهایش را دم دستش و محظوظ می شد از نسیم عصرگاهی آن سوی پنجره های قدی که زیر درختان بلوط باغ به رقص در آمده بود .کلمه به کلمه مجذوب جدائی درد آور قهرمانان زن و مرد خود را به دست تصاویری سپرد که به هم می پیوستند و با رنگ و حرکت جان می گرفتند و شاهد آخرین ملاقات بود در کلبه ی کوهستانی . اول زن آمد _ نگران بود _ بعد معشوقش آمد _ صورتش را شاحه ی درختی خراشیده بود . زن به گونه ای تحسین برانگیز با بوسه هایش خون را زدود مرد اما نوازش ها را نمی پذیرفت _ نیامده بود که باز به جا آورد مراسم عشق ورزی پنهان را در پناه دنیایی از برگهای خشک و کوره راه های مخفی . خنجر از سینه ی مرد گرما می گرفت و زیر آن پنهان و نزدیک آزادی دریغ شده می تپید . مکالمه ای نفس گیر و شهوت انگیز همچون رودی از مار در صفحات جریان داشت و حس میکردی همه چیز از اول رقم خورده است حتی نوازش هائی که بدن معشوق را در خود می گرفتند انگار که بخواهند او را باز دارند مانعش شوند به گونه ای وحشتناک طرح بدن دیگری را نقش می کردند که محکوم به نیستی بود هیچ چیز از قلم نیفتاده بود : شواهد و مدارک تصادفات اشتباهات احتمالی . از این ساعت به بعد هر لحظه ارزش حاص خودش را داشت . بازنگری بی رحمانه ی جزییات تنها لحظاتی متوقف می شد تا دستی گونه ای را نوازش کند . هوا رو به تاریکی بود . بی آنکه به هم نگاه کنند گره خورده به هم با رشته های محکم هدف مشترکی که در انتظارشان بود جلوی در کلبه از هم جدا شدند . زن باید کوره راهی را در پیش می گرفت که به شمال می رفت . مرد در کوره راهی که به سمت مخالف می رفت لحظه ای برگشت تا زن را ببیند که با گیسوان آشفته می دوید . خودش هم دوید . خم می شد و از میان درخت ها و پرچین ها می گذشت تا وقتی در مه ارغوانی رنگ غروب راهی را که به خانه می رسید تشخیص داد . سگها نمی بایست پارس می کردند و نکردند . سرپیشخدمت نمی بایست این ساعت خانه می بود و نبود . از سه پله ی جلوی ایوان بالا رفت و وارد خانه شد . از میان خونی که در گوش هایش می توفید کلمات زن را می شنید : اول یک تالار آبی رنگ بعد یک گالری بعد پلکانی مفروش . طبقه ی بالا دو تا در . در اتاق اول هیچ کس . در دومی هیچ کس . در سالن و بعد چاقو در دست نور از پنجره های قدی پشتی بلند یک مبل با روکش مخمل سبز سر مرد روی مبل در حال خواندن یک رمان .
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    [​IMG]


    نام اثر: نوای اسرار آمیز(نمایشنامه)
    نویسنده: اریک امانوئل اشمیت
    مترجم: شهلا حائری
    ناشر: نشر قطره


    خلاصه داستان:


    نویسنده داستان دو مرد و شرح دلباختگی شان را حکایت می کند. یکی از دو مرد ابل زنورکو برنده جایزه نوبل ادبیات است که تنها در جزیره ای دور در دریای نروژ زندگی می کند و دیگری اریک لارسن. مردی که خود را خبرنگار نشریه نُبروْزنیک معرفی می کند در موقعیتی جالب به هم می رسند. گفتگوی شان درباره آخرین کتاب زنورکو به نام "عشق ناگفته" درباره مکاتبات عاشقانه یک مرد و زن بود که در ادامه روند مصاحبه عوض می شود و به همراه آن هویت های این دو مرد. خواندن این کتاب انتظار علاقمندان امانوئل اشمیت را مانند سایر آثارش برآورده می کند.


    بریده ای از داستان:
    ...




    لارسن: نباید هرگز این زن رو ترک می کردید. وقتی از خودتون دورش کردین داغون شد.


    زنورکو: دیگه واقعا کم آوردید! همه چی بین ما قوی بود؛ هم نوازش- هم جدائی . من چیزی رو فدا نکردم ؛ هر دو مون موافق بودیم. اگر نه به نظر شما چرا قبول کرد؟


    لارسن: گمان می کنم مثل همه کسائی که روحیه عاشق پیشه دارن اون هم طبیعتش مستعد بدبختی بود (مکث) بعدش هم ... شما رو دوست داشت. به خاطر شما تن به این کار داد - فقط به خاطر شما.


    زنورکو: دست ور دارید!


    لارسن: شما هر دو به ابل زنورکوی بزرگ فکر می کردید - شما و اون.
    (زنورکو می زند زیر خنده)


    زنورکو: ولی بگید ببینم - بدجوری دارید ازش طرفداری می کنید!(با شیطنت) راحت برای دفاع از همشهری تون بر اشفته می شید ... هلن مترناک رو خوب می شاناسید - مگه نه؟


    لارسن: خیلی خوب. (مکث) زنمه.
    (زنورکو مات بر جا ماند)
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    نام کتاب: نادر فاتح دهلی [​IMG]
    نویسنده: عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی 1273 - 1352
    انتشارات: دنیای کتاب
    ۵۲۲ صفحه

    با خواندن این رمان تاریخی ِ «پدر رمان تاریخی ایران» عبدالحسین صنعتی، احترام خاصی نزد خواننده می یابد.

    داستان از بهار سال 1112 هجری ،320 سال پیش آغاز می گردد. نذر پسر بچه ای چهارده ساله داس در دست و کوله علفی در پشت از دره به زیر می آمد، احساس می کند هوا در حال دگرگونیست که رگبار شدید و از پس آن سیلی خانمان برانداز حاصل کشاورزی ایل را با خود می برد. همان گاه ازبک ها به سیاه چادرهای ایل هجوم می برند و به چپاول سیاه چادرها می پردازند هر مرد و زنی که میدیدند اسیر می گرفتند در نیمی از ساعت دیگر اثری از چادر و بهار و قریه باقی نمانده بود آنچه مانده بود و اجساد کشته شدگان را هم سیل با خود برد.

    نذر از بالای دره شاهد این حمله ی وحشیانه ی ازبکها بود. پدرش به ابیورد رفته و مادرش در میان چادر بود. مادر نذر اسیر ازبک ها شده بود....
    نذر در پی جستجوی ازبکها به فرامرز منجم و چند شتر که قافله اش را در سیل از دست داده بود برمی خورد .منجم اختر شناس آینده ی نادر را می بیند و نا خودآگاه همراهی اش می کند.
    به دنبال ازبک ها می روند، آنها را می یابند و از دور شاهد رفتار ازبکها با زنان و دختران ایل نذر می شوند ، پس از اینکه به دست ماموران ازبک ها می افتند به کمک فرامرز ازبکها را فریب داده همه را با بار شتران فرامرز شراب ، مست می کند .... اینجا نویسنده بسیار قشنگ مکث و حالت نذر را توضیح می دهد و تو را آماده ی تصمیم نادر می کند که با داسش سر از تن رییس آنها جدا می کند و با کمک دیگر اسیران آزاد شده سری به تن آن خوابان مست نمی گذارد. سرها را به زین اسب هایشان بسته به سوی ابیورد راه می افتند...در اینجاست که او را نادر می نامند...
    ....
    داستان تا پایان زندگی نادر ادامه می یابد.
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    [​IMG]نام : آرتمیس فاول ( کتاب اول : گروگان گیری )
    انتشارات : نشر افق
    نویسنده : ا این کالفر ( Eoin Colfer )
    مترجم : شیدا رنجبر
    قیمت : 6000 تومان
    تعداد صفحه : 454

    خلاصه داستان :
    آرتمیس فاول نابغه ی ایرلندی 12 ساله ای است که به دنبال بدست آوردن ثروتی هنگفت از موجوداتی زیر زمینی یکی از آنها را گروگان میگیرد .
    پدر آرتمیس سالها قبل در طی ماجرا هایی ثروت خاندان فاول را به باد داده است .

    در باره ی نویسنده :
    ا این کالفر تا پیش از این که نویسنده ای حرفه ای شود سال ها در
    عربستان , تونس , ایتالیا و ایرلند معلم بود .
    نخستین کتاب او << بنی وعمر >> در سال 1998 منتشر شد و مورد توجه خیلی ها قرار گرفت .
    کالفر در 1999 کتاب دیگری که ادامه ی داستان قبلی بود نوشت .
    او در سال 2001 شروع به نوشتن داستان های آرتمیس فاول کرد .
    ________________
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    [​IMG]

    نیرنگستان
    اثر: صادق هدایت

    به انگیزه فروردین و صادق هدایت که همیشه اولین غمباد من است. بعد از نوروز هر سالی...........


    نیرنگستان کتابی است در مورد آداب و رسوم و خرافات رایج بین ایرانیان که در طول تاریخ روی هم تلنبار شده و مردم گویی در زیر آن ها مدفون شده اند. این ها چون کارتنک بر دست و پای مردم تنیده شده و رهایی از آن ها حتا اگر میلی به این کار در کسی باشد بسادگی امکان ندارد. این ها در کل و از آن جا که به ندرت می‌توان خوب و بدشان را از هم جدا کرد، در مجموع دست و پا گیر و خفقان آورند.
    شاید یکی از مللی که بیشترین حجم این نیرنگها را دارد ایران باشد. چرا که در طی تاریخ اقوام گوناگونی به این‌جا آمده و ضمن فتح کشور در این‌جا مانده و زاد و ولد کرده اند. هر یک از این اقوام با خود هر آنچه را که داشته با خود آورده و در این جا پراکنده اند. آن ها اکنون دیگر ایرانی هستند و این خرافات را هم ما ایرانی می نامیم.
    هدایت به نقل از هگل می گوید:
    در خصوص پیدایش خرافات و افسانه ها نزد اقوام اولیه، مبدا و اصول آن ها همه از یک احتیاج طبیعی ناشی می شود که به صورت اصل علت و معلول در قوانین عقلانی بروز کرده و به خصوص این خرافات در اثر حوادث طبیعی مانند رعد و برق و زمین لرزه و خسوف و کسوف و غیره که تولید ترس یا تهدید خطری را می کند ایجاد می شود. لزوم وجود این حوادث طبیعی که محکوم قانون علت و معلول است نزد مردمان اولیه ثابت شده و می رساند که آن ها این خاصیت را از نیاکان خودشان –میمون های بزرگ- به ارث برده اند. او وجود خرافات که بیشتر ناشی از ترس است را در حیوانات هم مثال می‌زند.
    بررسی های هدایت، به گونه ای مادر خرافات موجود در ایران را از افکار و عقاید همسایگان یعنی کلده و آشور هم می بیند. با خدای ترسناکشان. قربانی ها. سعد و نحس ها. ساعتها و تاثیر ستارگان برهم. ایرانی ها با این که در این زمینه کمترین استعداد پذیرش را داشته اند ولی بهرحال تاثیر گرفته اند. هرچندبسیاری از باورهای موجود در کتاب شاید امروزه حتا در میان قشری ترین لایه های اقوام ایرانی، غریبه باشند.
    شنیده اید؟:
    *برای آبستن شدن آب چهار گوشه حمام را گرفته در پوست تخم مرغ می کنند و به سرشان می ریزند.
    *پوستی که در موقع ختنه می برند باید جداگانه کباب کرده و با غذا به بچه بخورانند تا از بدنش چیزی کاسته نشود!!
    *برای سیاه بخت کردن کسی باید پشت دو تا سوسک را با نخ آبی ببندند و سه بار بر آن دعا بخوانند و چال کنند.
    *نزدیک قیامت نژاد انسان بقدری کوچک می شود که پیرزن می تواند در نی غلیان بنشیند و زنبیل ببافد.
    هم چنین در نیرنگستان می خوانیم:
    *ناف بچه تازه به دنیا آمده را در سوراخ موش بگذارند، آن بچه موذی می شود.
    –پس حتمن باید کبابش بکنند و بدهند که بخورد-.
    *اگر زنی سه یا چهار مرتبه روز چهارشنبه به حمام برود شویش می میرد.
    و اگر مردی کاغذ بنویسد و پایین آن را نچیند زنش بمیرد.
    –بشتابید برای کشتن همسرانتان بی اثر انگشت و رد پایی.-
    کتاب محشر است. پر از این گونه باورها که حتا اگر کسی بخواهد برای طنز هم شده خرافاتی از خودش ببافد این قدر جذاب نمی شود.
    هرجا که نیازی هم به توضیح بوده در پانویس آمده است. از کتاب هایی چون نوروزنامه و کاووس نامه و تاریخ طبرستان و فرهنگ انجمن آرا .......
    چند تیتر از کتاب این ها هستند:
    آداب و تشریفات زناشویی و زن آبستن و ناخوشی ها و خواب و مرگ و ساعات و وقت و روز و چیزها و خواص آن ها. خزندگان و گزندگان و پرندگان و ماکیان وبعضی از جشن های باستانی چون مهرگان و سده و دی بمهر و کوسه برنشین و مراسم قاشق زنی و ........
    ........ یا چیزها و جاهای معروف از جمله:
    سرو کاشمر، سیاه سنگ گرگان، آب مرغان سمیرم، گرز رستم.
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : کتاب هایی که می خوانیم

    [​IMG]

    نام اثر: پیغمبر دزدان
    گرد آورنده: دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
    ناشر: علم


    درباره اثر:
    کتاب در مورد شخصی به نام شیخ محمد حسن زید آبادی ملقب به پیغمبر دزدان پرداخته است. نبی السارقین از اهالی زید آباد شهرستان سیرجان در استان کرمان بود و معاصر دوران قاجار بوده و مردی صاحب ذوق - عارف و دارای خطی خوش به شمار می رفت. پیغمبر دزدان در آن اوضاع وانفسای اجتماعی و سیاسی آن دوران ، دزدی و غارت خود را وقف کمک به محرومترین اقشار اجتماع خود نموده ؛ با طنز شیوای خود و با قدرت اجتماعی و سیاسی که در « مدینه النبیِ » خود یعنی زید آباد کسب نموده بود ، ضمن زیر سوال بردن سیاستهای عمال حاکم رژیم در ایالتهای کرمان و فارس عملا انتقاد خود را متوجه افرادی می کرد که در این شرایط کنج خلوتی گزیده بودند و به زعم خود به عباداتی مشغول بوده و خود را از مردم جدا کرده بودند.
    دکتر باستانی پاریزی با تحقیق در مورد وی و جمع آوری نامه و ها آثار مرتبط به آن کتاب فوق را گردآوری کرده است.
    دکتر باستانی پاریزی در مورد شیخ محمد حسن معروف به پیغمبر دزدان ، در مقدمه کتاب پیامبر دزدان می نویسد:
    من نمی گویم که آن عالیجناب هست پیغمبر ، ولی دارد کتاب !
    مطالب بیشتر در مورد کتاب و شخص پیغمبر دزدان را می توانید در اینجا بیابید.




    درباره نویسنده:
    [​IMG]
    اول بار در کتاب های ادبیات دوران دبیرستان با اسم ایشان آشنا شدم و همین آشنائی باعث شد تا کتاب از پاریز تا پاریس و بعد از آن نزدیک به 21 عنوان دیگر از کتاب های استاد به کتابخانه کوچکم راه پیدا کند و به جرات می توان گفت یکی از دلچسب ترین تفریحات دوران دانشجوئیم خواندن آثار ایشان بوده- به همین دلیل همیشه دنبال فرصتی برای معرفی نویسنده مورد علاقه ام دکتر باستانی پاریزی بوده ام اما هر بار که دنبال فرصتی بودم این سعادت نصیبم نشد که نشد تا به امروز که به ناگاه در حرکتی جهادی! توانستم این کار را هر چند به طور ناقص انجام دهم. از دوستان عزیزم به خصوص جناب محسن خان به خاطر تاخیر چندین ماهه ام عذر خواهی می کنم .
    محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دی‌ماه ۱۳۰۴ در پاریز متولد شد. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره می‌برد.
    پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال ۱۳۲۰ تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۲۵ برای ادامهٔ تحصیل به دانشگاه تهران در رشتهٔ تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت.
    پاریزی به گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران (واقع در امیر آباد شمالی) است. شعری نیز در این باره دارد که یک بیت آن این است:
    فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
    ساکن ساده‌دل کوی امیر آبادم در ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش، حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال ۱۳۳۷ خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند.
    باستانی پاریزی دورهٔ دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارئهٔ پایان‌نامه‌ای در بارهٔ ابن اثیر دانشنامهٔ دکترای خود را دریافت کرد.
    وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال ۱۳۳۸ با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا سال ۱۳۸۷ استاد تمام‌وقت آن دانشگاه بوده و رابطهٔ تنگاتنگی با این دانشگاه داشته‌است.
    استاد باستانی پاریزی در مرداد ماه سال ۱۳۸۷ حکم بازنشستگی خود را، به صورتی غیرمترقبه و همزمان با بازنشستگی ۲۱ استاد دیگر دانشگاه تهران دریافت نمود.
    وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد و در حال حاضر تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کند.