1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

روح عریان داستایفسکی+ آثار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]
    روح عریان داستایفسکی

    فریبا حاج‌دایی


    روسیه در قرن نوزدهم در نوشتن داستان‌های بلند به شیوة فرانسویان به اوجی رسید که هنوز هم نویسندگان جهان در هرکجا که باشند با بازخوانی آن متون و پرسه در آن‌ها به زیر شنل آن‌ها می‌روند تا گاهی برای زمانی کوتاه هم که شده، در پای قله‌های بلند ادبیات داستانی بیتوته کنند.



    فئودورداستایفسکی یکی از قله‌های مرتفعی است که اگر خوانندة خوب، ملال حدود صد صفحة اول داستان‌های بلندش؛ برادران کارامازوف، جن‌زدگان(تسخیرشدگان) و ابله را تحمل کند در اقیانوس روح نویسنده‌ای شناور خواهد شد که هر شخصیت او درّ غلطانی است و خود می‌تواند اساس داستان مستقلی باشد. این نویسنده همة رذائل آدم‌های داستانی خود را تجربه و زندگی کرده و روح عریان خود را به روی کاغذ آورده است.



    داستایفسکی اولین نویسندة قرن نوزدهمی است که وجود خودش، به مثابه نویسنده، به همراه داستان‌هایش برای روان‌شناسان و فیلسوفان قرن نوزده و بیست و تا به امروز موضوع تحقیق و مباحثه بوده است. فروید با واکاوی شخصیت داستایفسکی و بیماری صرع‌اش و با ارجاع به نوشته‌هایش، عقدة اودیپ قوی و گرایشات پنهان و سرکوفت‌شدة هم‌جنس‌خواهی را در او کشف می‌کند و البته به نظر فروید همین سرکوفت و در نهایت پالایش لیبیدویی libidoسرکوفت شده به نویسنده کمک می‌کند تا دستاورد هنری بزرگی داشته باشد.



    از سوی دیگر اصالت‌وجودیان مدرن، اگزیستانسیالیست‌ها، در داستایفسکی انسان و هنرمند را توامان می‌یابند و نیچه‌گراها داستایفسکی را به خاطر جانب‌داری تلویحی‌اش از نظریة ابرمرد (ابرانسان) ستایش می‌کنند و به نظر آن‌ها در نثر داستابفسکی شکوه عشق به اسلاوها و طرد سازش‌ناپذیر معیارهای اروپای غربی آن زمان نهفته است. داستایفسکی به زعم علاقه‌مندان به نیچه، به رسالت روسیه برای متمدن ساختن جهان باور دارد.



    روان‌کاوان، داستایفسکی را از پیشگامان تجزیه و تحلیل‌های روان‌شناسی می‌دانند زیرا او آدم‌های داستانی خود را با همین تجزیه و تحلیل می‌آفریند و جرم‌شناسان هم خود را وام‌دار او می‌دانند که او نمونه‌های تمام ‌عیار مجرم را با تمامیت ویژگی‌های شخصیتی او در برابر چشم‌شان زنده می‌کند.



    لیبرال‌ها داستایفسکی را صدای ماندگار علیه ظلم و تحقیر آدمی‌زاده می‌دانند و محافظه‌کاران، که خود حافظ نظام کهن هستند، او را ستایش‌گر نظم کهن به شمار می‌آورند. در این میان کمونیست‌ها همیشه در ستایش داستایفسکی اما و اگر دارند که آن به این معنا نیست که آن‌ها آثار او را بازخوانی نمی‌کنند. در دوران شوروی‌ها، تعداد بی‌شماری از آثار داستایفسکی منتشر می‌شد و خواننده داشت، شاید از آن‌جایی‌که آثار این نویسنده: مذهبی، ضدمذهب، لیبرال، محافظه‌کار، ارتجاعی، مترقی، نرم‌خو، سادیستیک، و هزار و یک چیز دیگر به طور هم‌زمان است به مذاق یک حزب و یک مسلک تمام و کمال خوش نمی‌آید. آثار او همیشه در مرز است؛ مرز احزاب و مسلک‌ها و جهان‌بینی‌ها و هر آدم فرضی یک فکر و یا یک شخصیت مورد علاقه در داستان‌های او پیدا می‌کند. یکی از ویژگی‌های هنر داستایفسکی این است که تقریباً به خلاف همه نویسندگان با افزایش سن توان و خلاقیت هنری‌اش افزایش پیدا کرده است و این از عجایب وجودی او است چرا که معمول بر این است که نویسنده زیر سی سال بهترین اثر خود را می‌نویسد و آثار بعدی به نوعی رونویسی از شاه‌کار جوانی است. اما داستایفسکی در فاصله نوشتن«نفوس مرده» در1846 تا خلق شاه‌کارش«برادران کارامازوف» در 1881 همیشه رو به اوج بوده است.



    داستایفسکی این مهارت شگرف را دارد که شخصیت‌های ضدمذهب یا لامذهب را بسیار بی‌طرف توصیف می‌کند، البته یهودی‌ها به بعضی جمله‌های ضد یهودی در آثار او اشاره می‌کنند اما این نکته مانند ریگی در ریگزار است و به یاد بیاوریم که آلیوشا، برادر پارسا در برادران کارامازوف که به شکرانة کشف‌هایش بر زمین بوسه می‌زند، در کنار برادر سوسیالیست‌اش ایوان چگونه وصف می‌شود.



    داستایفسکی در مقام یک لیبرال به فشار جمع و جامعه بر فرد و تحقیر کودکان توجه دارد و در عین حال در آثار بعد از رهایی از سیبری‌اش – که آثار برتر او هستند – می‌توان رگه‌هایی از توجیه سلطنت تزار و پشتیبانی از نهادهای ارتجاعی پیدا کرد. داستایفسکی آن‌قدر متنوع و متضاد است که نمی‌توان در یک تعریف جامع و مانع او را گنجاند و بهتر است او را نویسنده‌ای با خصوصیات متناقض انسانی بشناسیم که با خوانندگان خود صادق بوده است. هنر او هنر توصیف افکار و و روح‌ها است. او در روح آدمی کنکاش می‌کند و کمتر به توصیف جهان مادی اطراف خود می‌پردازد.



    این نویسنده همیشه ناراضی از کار خود هیچ‌وقت از نوشتن و یا بازنوشتن آثار خود راضی نبود و همیشه در این آرزو می‌سوخت که رمانی بنویسد که همه، همة، زندگی را در بر بگیرد؛ دستِ کم در برادران کارامازوف چنین برنامه‌ای داشت. قرار بود رمان دوجلدی برادران کارامازوف قسمت اول یک سه‌گانه(تریولوژی) باشد که مرگ به او مهلت نداد.



    «جنایت و مکافات» بر اساس یادداشت‌های داستایفسکی بر محور فکر شخصیت اصلی استوار است و او در یادداشت خود به ناشر می‌نویسد: «در این رمان دانشجوی جوانی تسلیم افکار ناکامل و خام می‌شود.» داستایفسکی معتقد است مجرمان بیش از قانون‌گزاران در جست‌وجوی مجازات شدن و مکافات دیدن هستند، زیرا مکافات را اخلاقاً جست‌وجو می‌کنند. منظور از"افکار ناکامل و خام" در جنایات و مکافات فکری است که در نتیجة تحقیر جامعه از فرد باهوش در او ایجاد می‌شود. این فرد له شدة باهوش(راسکولنیکوف) فکر می‌کند که سزاوار زندگی در جامعة بهتری است زیرا در نهان خود را بهتر و بالاتر از افراد جامعه‌ای می‌داند که فعلاً در آن زندگی می‌کند، و شاید به همین خاطر است که آدم‌های داستانی داستایفسکی شباهت‌هایی با سوسیالیست‌ها و انقلابیون قرن بیستم پیدا می‌کنند و به آثار داستایفسکی جنبة پیش‌گویی می‌دهند.



    برای داستایفسکی انسان‌ها در کنار توانِ صیانت نفس خودتخریب هم هستند و کمر به آزار و انهدام خود می‌بندند. یعنی ما آدمی‌زادگان گرایشات شایستگی و خودآزاری را توأمان در خودمان داریم که هر یک ممکن است در ما بروز کند.



    داستایفسکی در 1846 با نوشتن داستان همزاد نمونه خام شخصیت راسکولنیکوف، در رمان جنایات ومکافات را که بیست سال بعد می‌نویسد، به خوانندگان می‌شناساند. در همزاد جنبة اهریمنی آدم داستانی او را به تیمارستان می‌کشاند و در جنایات و مکافات راسکولنیکوف با اعترافی که می‌کند خود را به مکافات می‌رساند. در آغاز رمان جنایات و مکافات مارملدوف در مقابل چشم‌های وق‌زدة راسکولنیکوف از زنش کتک می‌خورد و تازه اعتراف هم می‌کند که این تحقیر و کتک خوردن برای او لذت‌بخش است و به این ترتیب داستایفسکی از عرش به فرش رسیدن آدمی‌زاده را پیش چشم انسان می‌آورد.



    رمان«جن‌زدگان» یا همان«تسخیرشدگان» را در یک جنگ قلمی با تورگنیف می‌نویسد. برای داستایفسکی«پدران و پسران» توگنیف که در 1862 منتشر می‌شود تصویر غلطی از مردم روسیه می‌دهد و به همین دلیل رمان جن‌زدگان را در نقد چپ‌گرایان و اروپایی‌شدگان روسیه می‌نویسد. در جن‌زدگان، که به پختگی جنایات و مکافات نیست، استاروگین، آدم داستانی آن، به عنوان گناه‌کار بزرگ، ناکامل است. این رمان یک بخش حذف شده دارد و آن بخشی است که استاروگین اعتراف می‌کند که با دختر 14 ساله‌ای هم‌بستر شده و او را به خودکشی واداشته است. این نوع نوشتن و اعتراف گویای روح داستایفسکی است با این تفاوت که او رذل بودن خود را پنهان نمی‌کند.



    ایزابرلین در«متفکران روس» بر این باور است که داستایفسکی در میان‌سالگی از هر نوع رادیکالیسم و سوسیالیسم و سکولارسیم(حکومت عرفی) منزجر شد و برای مسخره کردن انقلابیون جن‌زدگان را نوشت. در فصل«روباه و جوجه‌تیغی» ایزابرلین داستایفسکی را در دسته هگل، نیچه، ایبسن و پروست می‌گذارد و آن‌ها را جوجه‌تیغی‌هایی می‌داند که یک چیز بزرگ را و فقط یک چیز بزرگ را خوب می‌‌دانند.



    داستایفسکی در 13 اکتبر 1821 در مسکو به دنیا می‌آید. او پسر جراح ارتش شیرینی عقلی است که سخت‌گیری به خانواده تنها هنرش است. فئودور کوچک طبیعتی زودرنج و عصبی دارد و کمی هم علائق دخترانه و به همین خاطر از بازی با پسربچه‌ها دوری می‌کند. او سخت دلبستة مادرش است که در برابر شوهر عصبانی‌اش از بچه‌هایش دفاع می‌کند. خوشبختانه یا بدبختانه پدر زود می‌میرد و مادر می‌ماند و مسئولیت شش فرزند. فئودور و برادرش به کالج ارتش ملحق می‌شوند و در این محیط نظامی است که طبع هنری و نازک‌نارنجی فئودور هدف ریشخند هم‌قطارانش می‌شود. خلاصه فئودور جوانیِ خوش و خوش‌حالی ندارد همان‌طور که کودکی شادی نیز برایش رقم نخورده است. در 60 سال عمرش، زندگي بسيار مشكلي دارد؛ در جواني به زندان می‌افتد و تا كنار تير اعدام برده می‌شود به همين خاطر تجربه‌هاي بزرگي در زمينه مرگ دارد. او از زندان بخشوده نمی‌شود، بلكه از تيرباران شدن بخشوده می‌شود و در زندان با چهره‌هايي آشنا می‌شود كه به توصيف خودش انگار جذام‌گرفته‌اند. می‌گوید: «وقتي كه با آن‌ها درد دل مي‌كنيد و عمق حرف‌هايشان را مي‌شنويد به پاكي‌شان پي مي‌بريد. آن‌ها افراد بدبختي هستند و الزاما افراد شروري نيستند.» بعد از زندان، با زن اولش اختلافاتي پيدا مي‌كند. زنش نسبت به او بي‌تفاوت است و بر اثر بيماري از بين مي‌رود. سال‌هاي بعد زن ديگري مي‌گيرد كه برعكس زن اولش بسيار فداكار است و احتمالاً اگر اين زن نبود داستايفسكي نمي‌توانست رمان‌هاي اصلي‌اش را بنويسد.



    می‌گویند پدر داستایفسکی ملک کوچکی در استان«تولا» داشته و آن‌قدر موژیک‌ها را اذیت می‌کند تا به دست آن‌ها کشته می‌شود. خانواده این را می‌داند و سعی می‌کند تا این راز به گوش اغیار نرسد و شاید تا همین جای شرح‌حال او کافی باشد تا بتوانیم ردِ زندگیِ او را در رمان‌هایی که نوشته پی‌گیری کنیم.



    آثار



    مردم فقیر (۱۸۴۶) ترجمه کاظم انصاری انتشارات جاودان خرد، پرویز همتیان بروجنی در کتاب شبهای روشن و پنج داستان دیگر انتشارات امیرکبیر، خشایار دیهیمی تحت عنوان بیچارگان انتشارات نی، نسرین مجیدی انتشارات روزگار



    همزاد (۱۸۴۶) ترجمه ایرج قریب نشر پرسش



    آقای پروخارچین (۱۸۴۶) ترجمه رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه) انتشارات ماهی



    خانم صاحبخانه (۱۸۴۷)ترجمه پرویز داریوش انتشارات نگاه



    نازکدل (۱۸۴۸)ترجمه قاسم کبیری در کتاب شب‌های روشن و نازک دل انتشارات فردوس



    شبهای سپید (۱۸۴۸) ترجمه پرویز همتیان بروجنی در کتاب شبهای روشن و پنج داستان دیگر، قاسم کبیری در کتاب شب‌های روشن و نازک دل، مرتضی مقدم انتشارات جامی



    دزد با شخصیت (۱۸۴۸)ترجمه رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه)



    درخت کریسمس و ازدواج (۱۸۴۸)ترجمه رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه)



    پولزونکوف (۱۸۴۸) ترجمه رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه)



    نیه توچکا (۱۸۴۹) ترجمه محمد قاضی انتشارات نیلوفر



    خواب عموجان (۱۸۵۹) ترجمه آلک قازاریان تحت عنوان رویای عموجان انتشارات جامی



    دهکده استپانچیکوو (۱۸۵۹) ترجمه مهرداد مهرین تحت عنوان دوست خانواده انتشارات جامی



    آزردگان و تحقیر شدگان (۱۸۶۱) ترجمه ربیع مشفق‌همدانی تحت عنوان آزردگان انتشارات صفی علیشاه



    خاطرات خانه مردگان (۱۸۶۲) ترجمه مهرداد مهرین انتشارات نگاه، محمدجعفر محجوب انتشارات امیرکبیر و آمون



    یک داستان نفرت انگیز(ماجرای بی شرمانه) (۱۸۶۲) ترجمه شهلا طهماسبی انتشارات فردا، پرویز همتیان بروجنی تحت عنوان یک اتفاق بسیار ناگوار در کتاب شبهای روشن و پنج داستان دیگر، مجید عقیلی تحت عنوان یک اتفاق نحس انتشارات هشت بهشت



    یادداشت‌های زیرزمینی (۱۸۶۴) ترجمه رحمت الهی انتشارات جامی به همراه ترجمه نازنین و بوبوک



    کروکودیل (۱۸۶۵)ترجمه رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه)



    جنایت و مکافات (۱۸۶۶) ترجمه مهری آهی انتشارات خوارزمی، اصغر رستگار انتشارات فردا



    قمارباز (۱۸۶۷) ترجمه صالح حسینی انتشارات نیلوفر



    ابله (۱۸۶۹) ترجمه سروش حبیبی انتشارات چشمه



    همیشه شوهر (۱۸۷۰) ترجمه علی اصغر خبره زاده انتشارات نگاه



    جن زدگان(تسخیر شدگان)(۱۸۷۲) ترجمه علی‌اصغر خبره‌زاده انتشارات نگاه، سروش حبیبی انتشارات نیلوفر



    بوبوک (۱۸۷۳) ترجمه رحمت الهی



    جوان خام (۱۸۷۵)ترجمه رضا رضایی انتشارات اختران، عبدالحسین شریفیان انتشارات نگاه



    نازنین (۱۸۷۶) ترجمه رحمت الهی



    ماری دهقان (۱۸۷۶) ترجمه رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه)



    رویای مرد مضحک (۱۸۷۷)ترجمه پرویز همتیان بروجنی در کتاب شبهای روشن و پنج داستان دیگر، رضا رضایی در کتاب رویای آدم مضحک (هفت داستان کوتاه)



    برادران کارامازوف (۱۸۸۱) ترجمه صالح حسینی انتشارات ناهید



    خطابهٔ پوشکین



    دفتر یادداشت روزانهٔ یک نویسنده ترجمه ابراهیم یونسی انتشارات بزرگمهر



    چهره‌های دیگری از همین نویسنده:



    جویس در«دوبلینی‌ها»



    احمد محمود و دنیایِ شوخ‌چشمِ شوخ‌طبع



    همینگ‌وی با تولستوی مشت‌زنی نمی‌کند



    آلبر کامو؛ تئاتری، روزنامه‌نگار و نویسنده



    من تولستوی هستم



    به احترامش قامت دو تا می‌کنیم



    خداحافظ رومن گاری



    صبرِ کافکا



    ادگارآلن پو، نابغة پریشان‌خیال



    ریاضی‌دانی در سرزمین عجایب



    توماس پین، شکم‌بندوزِ نویسنده‌‌



    دوریس لسینگ، ابوالهولِ گربه‌ها



    شش شخصیت در جست‌وجوی پیراندلو



    درجست‌وجوی پروست



    تی اس الیوت؛ منتقد یا شاعر



    فلوبر همان مادام بوواری است

    نسخه قابل چاپ
    شناسه : CH2853
    تاريخ ارسال : شنبه 15 آبان 1389